مشاعره کنید .قشنگترین شعری که شنیدید یا خوندید رو بنویسید حتی یک بیت !!
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستاند
به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف انبرین جانها چو بگشایند بفشانند
حافظ
پاسخ به:مشاعره کنید .قشنگترین شعری که شنیدید یا خوندید رو بنویسید حتی یک بیت !!
ضمن سلام و خیر مقدم.
افتخاریست که اولین مطلب را در این تالار قرار داده اید.
دوستان دقت داشته باشند که قبلا در تالار دیگری مشاعره راه اندازی شده است. پس این تاپیک قرار نیست به صورت مشاعره باشد و صرفا به ابیات و ترجیحا چند بیت جالب و جذاب (از نظر کاربران) اکتفا خواهد کرد.
نکته بعد که لطفا مراعات بفرمائید؛ ایجاد یک یا دو پست به صورت روزانه در این تاپیک و نه بیشتر.
با تشکر فراوان
با عرض سلام و قبولی طاعات.
من از این بیت حافظ بسیار خوشم میاد:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
بهترین ها را برای شما خواهان و خواستارم.
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.
راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو
*
تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست
آنروز .. تازه فهمیدم ..
در چه بلندایی آشیانه داشتم... وقتی از چشمهایت افتادم...
تنت به نار طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
درمجلس ماعطرمیامیزکه مارا هرلحظه زگیسوی توخوشبوی مشامست
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم
مهرورزان زمان های کهن هرگز از خویش نگفتند سخن
***
که در آنجا که «تویی» برنیاید دگر آواز از «من»
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور****** با یار آشنا سخن آشنا بگو
مـنـم کـه شـهـره شـهـرم بـه عـشق ورزیدن مــنــم کــه دیـده نـیـالـودهام بـه بـد دیـدن وفـا کـنـیـم و مـلامت کشیم و خوش باشیم کــه در طــریـقـت مـا کـافـریـسـت رنـجـیـدن بـه پـیـر مـیـکـده گـفـتم که چیست راه نجات بـخـواسـت جـام مـی و گـفـت عیب پوشیدن مــراد دل ز تــمــاشــای بـاغ عـالـم چـیـسـت بـه دسـت مردم چشم از رخ تو گل چیدن بـه مـی پـرسـتـی از آن نقش خود زدم بر آب کـه تـا خـراب کـنـم نـقـش خـود پـرسـتـیدن بــه رحــمــت ســر زلــف تــو واثــقــم ور نــه کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن عـنـان بـه مـیکده خواهیم تافت زین مجلس کـه وعـظ بـی عـمـلـان واجب است نشنیدن ز خـــط یــار بــیــامــوز مــهــر بــا رخ خــوب که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن مــبــوس جـز لـب سـاقـی و جـام مـی حـافـظ کـه دسـت زهـدفـروشـان خـطاست بوسیدن
اندر دل بي وفا غم و ماتم باد آن را كه وفا نيست زعالم كم باد
ديدي كه مرا هيچ كسي ياد نكرد جز غم كه هزار آفرين بر غم باد
بـشـنـو ایـن نـی چـون شکایت میکند از جــدایــیــهــا حــکــایــت مـیکـنـد کــز نــیــســتــان تــا مــرا بــبـریـدهانـد در نــفــیــرم مــرد و زن نــالــیـدهانـد سـیـنـه خواهم شرحه شرحه از فراق تــا بــگــویــم شــرح درد اشــتــیــاق