اینجا محلی است برای بیان آرزوهایی که داشتی؟
در اینجا بگویید که چی می خواستید بشوید وچه چیز الان هستید؟
پاسخ به:اینجا محلی است برای بیان آرزوهایی که داشتی؟
نقل قول prompet
باسلام و قبولی طاعات شما.
سوال سختی پرسیدید. تفکر بچگی، همونطور که از اسمش معلومه بچگانه است و با واقعیت تناسبی ندارد. اما در مورد خودم، آنچه انتظار داشتم خیلی با واقعیت تضاد نداشته!!
با تشکر از شما البته من منظورم دوران بچگی نبود
بلکه اجباری که زندگی به ما تحمیل می کند
خیلی از ما در این شرایط راه زندگیمان را از آن چه دوست داشتیم به آنچه مصلحت بوده تغییر دادیم!
من که خودم دوست داشتم طراح خودرو و هواپیما بشم ولی مشکلات قبل ازکنکور مانعم شد و برنامه نویس شدم
سلام
آرزوهای بر باد رفته دیگه رفته....
حتی یادآوریش هم برام خوشایند نیست.... بهش فکر نکنم بهتره!!
البته حالا فعلاً اوایل جوونی هستیم و فرصت برای آرزو و اینها از دست نرفته!!!
درتالارهای مختلف گفتم می خواستم داروسازبشم اما مهندس کشاورزیم تازه باکارم هم سنخیت نداره
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه
به همه ی چیزایی که میخواستم رسیدم البته خیلی بزرگ نیستن ولی خواسته ی قلبیم بودن ولی بقیه ی خواسته هام زمان بر هستش و حالا حالا زیاد مونده بهش برسم
من الان تنها آرزو اینه که تو کنکور فبول بشم
یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را مثل : بابا و مامان و پدربزرگ و مامان بزرگ
خوبه ولی آرزویی که داری نه, آرزویی که داشتی بنویس
من الان تنها آرزو اینه که تو کنکور قبول بشم.
هرچند موضوع شما متناسب با سوال تاپیک نیست، اما آرزو می کنیم به آرزوی خود به نحو احسن برسید.
من دوست داشتم مهماندارهواپیماباشم اماالان معلم هستم کلا"هرکسی درجایگاه دلخواه خودش نیست بنظرم
من در کودکی دوس داشتم خلبان شوم بزرگتر شدم فوتبالیست ولی الان با دیدن جامعه میبینم که فقط باید امید وار باشم یه کار معمولی داشته باشم
دوست داشتم پلیس بشم ولی الان دوس دارم یه آدمی بشم که باعث افتخار کشورم بشم
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
من تو بچگی تخیلم خیلی خوب بودش وتو زمان مدرسه انشاء خیلی عالی بود امیدوار بودم نویسنده کتاب های تخیلی بشم
ولی حالا دارم کنکور مکانیک میدم
به نظرم خوبی یکی از خوبی های اینجا این هست که متوجه می شویم که ما تنها انسانی نیستیم که آرزوهایی داریم که به آن نرسیدیم
یک جور حس همدردی
آرزو که خیلی داشتم اما الان فقط می خوام به و تا آرزوم برسم یکی برم کربلا و دیگری قبل از دمتم برم دانشگاه
وقتی می بینم زائرا دارن می رن به کربلا یه آه سردی می کشم فقط می گم: من چی خدا؟