شور جان ها بين که از جان رضاست
سر به سر جان ما به قربان رضاست
برگ سبز است اين دل سوداي ما
هستي ما عاشقان آن رضاست
انبوه زائران و مجاوران هر کدام با حال و هواي ويژه خود با ندايي و نوايي او را مي خوانند.
رقص پروانه بديدي گرد شمع
خيل مستان بين که رقصان رضاست
و حالا دوباره ملتمسانه صدايش مي زني اي مولاي غريب، وجود سراسر نيازم را نگر.
آرزوي هر غني و هر سخي
ريزه خواري بر سر خوان رضاست
بند دلت آن چنان به سختي به محبت او گره خورده است، وصالي که نمي خواهي پاياني داشته باشد.
درد ما بيچارگان خسته دل
نسخه اش، دارو و درمان رضاست