يا علی گفتم زمين را لرزه بر اندام شد
گل بخنديد از شعف ، مرغ دلم ازاد شد
ماه را گردون بيامد ، خنده بر لبها بزد
کودک بيچاره ای را ، مهر او دمساز شد
اسمان خشمی نديد همپای با خشم علی
خشم او بر روی نامردان چنين اغاز شد
اسمان رنگ دگر دارد ، با مهر علی
چون مناجات علی شبها به رنگ ساز شد
سر به زانوی تفکر می کند جان را به گور
در عجب ماندی در او ، جهل منم اغاز شد
مادرم اين قصه را گفته ست بارها در گوش من
يک جهان را با علی عدلی فزون اغاز شد