و چه زود یک سال گذشت. یکسال و دو ماه
یادت که هست؟ در تمام این یک سال گاه و بیگاه نم نم بارانی می زد
پنجرهای تر می شد, پرنده ای از سر شاخه می پرید...
این ها را که خودت میدانی..
آنچه نگفته بودم این بود
که بس که زیر این نم نم باران نشستم
رنگ دلتنگی از دل تنگم شسته شد.
و چه زوددلتنگی ها جای دلبستگی ها را پر کردندبه اندازه یک اقیانوس حرفای نگفته دارم که در مقابل چشم های طوفانی ام موج میزند میخواهم از دردهایم برایت زمزمه کنم ولی توانی برای بازگو کردنش ندارم...
نمیدونم نمیدونم چی بگم فقط میگم کاش هرگز این حس مادری رو تجربه نمیکردم خیلی سخته تجربش کنی و یه عمر تو حسرت باشی
من که دیگه برام اعصاب نمونده نه حوصله کاری دارم نه حوصله کسی رو دارم هوای دلم بارونی و هر لحظه میخواد بباره...
ولی.......
بدون یاد تو نمیتونم لحظه ای سر کنم نمیتونم ساده از کنارت بگذرم.تمام وجودم فدای یک لحظه دیدار ت خواهم کرد از وقتی تو رفتی همیشه کلافه و سرگردانم
همش فکر میکنم این اتفاقات رو واقعا من تجربه کردم ؟
عین یه کابوس وحشتناک بود وقتی ادم حس میکنه یه موجودی تو وجودش د رحال رشد کردنه وقتی........ تموم لحظاتش پر میشه از اون 9 ماه تموم باهاش زندگی کردی تموم سختی هاشو به جون بخری اخر چی ....... همه چی...........همه کستو یهو .......از دست بدی چی میمونه ازت
اینم تقدیر ماست دیگه خدا بقیشو بخیر بگذرونه ..بیخیال فقط اومدم بگم
خدا جونم منو میبینی؟ میدونم میبینی
صدامو میشنوی/ میدونم میشنوی. گریه هامو میبینی؟ میدونم میبینی.......فقط میخوام بگم قسمت میدم به قران قسمت میدم از خودت میخوام که خدا جووووووووونم اگه میدی سالم دیگه رمقی برام نمونده این بار دیگه نابود میشم میخوام بگم خودت کمکم کن من دیگه جون یه تجربه تلخ دیگه رو ندارم با توکل به خودت میرم جلو خودتم کمکم کن فقط خودت ببین دلتنگی هامو ببین چه داغونم فقط توکلم به خودت و امیدی جز تو ندارم
و ایـــــــــــــــــــنو بگم که من نی نی میخوامممممممممممم فقط هر وقت میدی بده سالمممممممممممم لطفا یه دنیا ممنون خدا جونم دوستت دارم