سکوت :
ای پرندگانی که از زمین بیزارید و یک قطره از آسمان ...
را با تمام اقیانوسها معاوضه نمی کنید ...
مرا با خود به نزد ستارگانی ببرید که خدا را از پشت پنجره دیده اند ...
من از آنهایی که شبیه سایه اند خسته ام ...
من از چشمها و لبهایی که در تاریکی زندگی میکنند گریزانم ...
دلم میخواهد پیراهن همه از جنس خورشید باشد اما ...
کاش میتوانستم در سواحل سکوت بنشینم با صدفهای آرزو بازی کنم...
کاش دیوارها لبخند یاسها را سد نمی کردند ..
و کاش همه پنجره ها بسوی آرامش باز میشدند ...