0

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

مستیم ولی مست می موعودیم
هستیم چنین و از ازل هم بودیم
ما را چو عدو مور شمارد غم نیست
ما وارث مُلک وَلَد داوودیم
از نسل خلیلیم و تبر در دستیم
ما بت شکنان معبد نمرودیم
ما منتظریم کعبه روشن گردد
دیری است پی اجازت معبودیم
تا یار دو دست خویش بر پرده زند
ما شاهد آن طلیعه مشهودیم
یا رب نکند چشم ز ما بردارد
گر یار ز ما دور شود نابودیم
آدینه ز تقویم همه حذف شده است
از بس همگی در پی بیع و سودیم
کشکول زهیر از دو بیتی خالی است
درویش غزلسرای خاک آلودیم

پنج شنبه 26 اردیبهشت 1392  11:43 PM
تشکرات از این پست
tahmores s4d3gh nazaninfatemeh a_sadri lvlakan
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

نام شفایافته: كریم ملكی، نوع بیماری : زخم اثنی عشر

آه مادر ... دوست داشتنی ترین موجود روی زمین. كسی كه دلش به وسعت دریاست و مهربانی هایش بیشتر از آسمان.


تا بر تخت كمی دراز بكشم و درد خستگی رانندگی را از كمر و پاهایم بیرون بریزم، سماور زغالی مادر به جوش آمده و چایی در قوری برش خورده و قدیمی او حاضر شده است . چایی را كه پیش روی من می گذارد ،‌ دستش را می گیرم و می بوسم.

- بشین مادر. باهات كار دارم. می خوام باهات درددل کنم.

كنارم بر تخت می نشیند و چشم در نگاهم می دوزد. مهربانانه می گوید :

- خیلی وقته درد دلها تو نشنیدم .

به دستان چروك خورده اش خیره می شوم و با خود اندیشه می كنم که چگونه واگویم ماجرای بیماری كریم را با مادر ؟

حرف در زبانم قفل شده است. من و من می كنم و گویی واژه ها قصد بیرون آمدن از قفس دهانم را ندارند .

- بگو پسرم. چرا ساکتی ؟

نهیب مادر بخودم می آورد .

- راستش .....

از میان كلام نامفهومم ، فقط نام كریم را می شنود و بیکباره فریاد می کشد .

- كریم چی شده ؟ دوباره براش اتفاقی افتاده ؟

هول می شوم. نکند پیرزن بیچاره سکته کند و پس بیفتد.

- نه مادر. چیز مهمی نیست . كمی ناخوش احواله ، اما .... اما

شفایافتگان / دعای مادر

دروغم چنان واضح است، كه او آنرا از نگاهم می خواند. شاید هم حس مادرانه اش به او می گوید كه پسرش بی جهت اینهمه راه را از اراك تا روستا نیامده و به حتم اتفاقی رخ داده كه او با شتاب و بی خبر به دیدنش آمده است. بی گمان و با توجه به سابقه مریضی كریم، او بیم آن را خواهد داشت كه دوباره همان بیماری به سراغش آمده و یا تشدید شده باشد.

كریم سالها پیش دچار بیماری كلیه شد و هر دو كلیه اش را از دست داد. پس از دوندگی های فراوان موفق شدیم كلیه ای را كه به گروه خونی او می خورد پیدا کنیم و عمل پیوند كلیه را انجام دهیم .

حالا به حتم مادر دلشوره تكرار همان بیماری را داشت که مثل آب داخل سماور می جوشید . برای رها ساختنش از اضطراب ،باید حقیقت را می گفتم :

- كریم دچار زخم اثنی عشر شده. حالا هم نیاز به عمل داره. البته چیز مهمی نیست. با یك عمل ساده خوب می شه.

در چشمانم زل زد. در نگاهش ناباوری را خواندم . گفتم :

- براش دعا كنین مادر .

بی حرف از جا برخاست. كنار حوض رفت و وضو گرفت. جانمازش را پهن كرد و به نماز ایستاد. بر تخت دراز كشیدم و او را كه همه وجودش دعا شده بود ، در قاب نگاهم جا دادم . خستگی بر پلكهایم نشست و خواب مرا در ربود .

- خدایا به جوانی اش رحم كن. اونو شفا بده . درد كشیده است . نذار بیشتر از این رنج ببره . خودت می دانی كه چقدر زجر كشیدم تا او را ساق و سالم به این سن و سال رساندم........

با لالایی مویه های مادر به خواب رفتم و ساعتی بعد، وقتی با صدای زنگ تلفن از خواب بیدارشدم، مادر هنوز بر فرش جانمازش نشسته بود و با همه صورتش می گریست .

- الو ... سلام کریم. چی شده ؟ معجزه ؟

***

دکتر نگاه غریب و ناباوری داشت. همه آزمایشات کریم را بررسی کرد و رو به ما نمود و گفت: آری معجزه است.

کریم با خوشحالی گفت: از تکرار آمدن به بیمارستان و شیمی درمانی خسته شده بودم. تحمل رنج را در سیمای خانواده و خصوصا برادرم می دیدم. به سمت تلفن رفتم و شماره ای گرفتم . همه کارهایم ناخواسته بود. شماره ای که گرفته بودم ، تلفن حرم امام رضا (ع) در مشهد بود.

صدایی از آنسوی سیم نهیبم داد .

- الو ... بفرمایید .

- من از اراک زنگ می زنم . می خوام با آقا درددل کنم .

مرد آنسوی سیم قدری ساکت ماند. شاید باور نداشت که مردی به او زنگ زده و خواستار صحبت با امام (ع) باشد. خاطرش را مطمئن کردم .

شفایافتگان / دعای مادر

- من بیمارم . دیگه خسته شدم از بیمارستان و دارو و درمان . می خوام از آقا بخوام شفایم بدهد .

صدای هق هق گریه مرد را از آنسوی خط شنیدم . لحظاتی میان من و او به سکوت و گریه و اشک گذشت . بر خودش مسلط شد و گفت :

- برای شما آرزوی شفا کرده و لحظاتی نوای عاشقانه نقاره خانه را پخش می کنم. در این فرصت هر آرزویی دارید از خدا طلب کنید. انشااله ناامید نخواهید شد .

صدای نقاره خانه که در گوشم پیچید ، همه بدنم لرزید . دقایقی از خود بیخود شدم و زمانی که به حال دوباره خویش برگشتم ، تماسم با مشهد قطع شده بود . صدای ممتد زنگ در فضای خلوت خانه پیچید . گوشی آیفون را برداشتم .

- کیه ؟

صدای پسربچه ای از آنسوی گوشی مرا به نام خواند .

- آقای ملکی ؟

- بله خودم هستم .

- لطفا بیایید دم در . براتون آب آوردم .

- آب ؟

- بله . پدرم که به زیارت رفته بود ، از مشهد برگشته و برای شما از سقا خانه امام رضا(ع) آب آورده است .

پر شتاب خود را به در رساندم. در را باز کردم و نوجوانی را در برابر خود دیدم که تا آنروز هرگز ندیده بودمش. بی تامل ظرف آب را از او گرفتم و لاجرعه سر کشیدم.

- سلام بر حسین شهید ....

احساس سبکی کردم. مثل یک تکه ابر، خالی و سبک شده بودم. از پسر خبری نبود. او رفته بود و من حتی فرصت پرسیدن نام و نشان پدرش را پیدا نکردم .

با گریه ای شاد، کریم را به آغوش گرفتم و بوسیدم و گفتم :

بی شک ایمان تو معجزه کرد. اما دعای مادر هم بی تاثیر نبود. وقتی دل مادر شکست و با اشک سینه سوزش از خدا شفا ترا طلب کرد ، گفتم این گریه بی اثر نخواهد بود .

کریم دست مادر را بوسید و گفت : هیچوقت از دعا فراموشمان نکن مادر.

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

جمعه 27 اردیبهشت 1392  12:57 AM
تشکرات از این پست
tahmores yasbagheri s4d3gh lvlakan a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

باز  هم جمعه باز هم دلتنگی  

هنوز غروب جمعه نیامده دلتنگ امدنت شده ام 

  نمیخواهی بیایی ؟

جمعه 27 اردیبهشت 1392  12:14 PM
تشکرات از این پست
lvlakan nazaninfatemeh yasbagheri s4d3gh a_sadri
qolameali
qolameali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1390 
تعداد پست ها : 1301
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

سلام

حالتون چطوره؟!smiley

چند روزی هستش که ایجا رو با متن ادبی و شعر و داستان پر می کنید و کمتر بحث و گفتگو مشاهده میشه...!!blush

دوستان اگه خواستید مطلب بگذارید یه نگاهی هم به قوانین تالار بیاندازید چون دیده میشه که بعضی از دوستان مطالب طولانی می گذارند...!enlightened

موفق باشید.

گر نگه دار من آن است که من می دانم          شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

جمعه 27 اردیبهشت 1392  6:20 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh salma57 yasbagheri farshon lvlakan a_sadri 09303495228
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

نقل قول qolameali

سلام

حالتون چطوره؟!smiley

چند روزی هستش که ایجا رو با متن ادبی و شعر و داستان پر می کنید و کمتر بحث و گفتگو مشاهده میشه...!!blush

دوستان اگه خواستید مطلب بگذارید یه نگاهی هم به قوانین تالار بیاندازید چون دیده میشه که بعضی از دوستان مطالب طولانی می گذارند...!enlightened

موفق باشید.


سلام. حال شما خوبه؟ چند وقتي نيستيد . اتاق چت رو تو راسخون افتتاح كرديم.. دوستان مطالب چت گونه رو اونجا بيان مي كنن. و دل نوشته هاشون رو اينجا. البته قبول دارم قوانين اين تالار چيز ديگه اي بوده. ولي يك مدتي دل نوشته ها و مطالب ديگه با هم قاطي شده بود و جور در نميومد. اتاق چت كه راه افتاد كاربران استقبال كردن و اينجا رو براي دلتنگي ها و دل نوشته هاشون قرار دادن. خوشحال مي شيم شما هم به اونجا سر بزنيد. راستي حساسيت فصلي برطرف شد؟؟؟

در زندگی بکوش. لباس صبر بر تن بپوش. با دانایان بجوش. عزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

جمعه 27 اردیبهشت 1392  6:38 PM
تشکرات از این پست
tahmores yasbagheri farshon lvlakan a_sadri 09303495228 qolameali
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی

خورشید خانواده ی زهرا نیامدی

از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها

ای آخرین مسافردنیا نیامدی

صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم

"آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟

آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی

غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم

تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

جمعه 27 اردیبهشت 1392  6:39 PM
تشکرات از این پست
barbalemalaek tahmores yasbagheri lvlakan a_sadri qolameali
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند
دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند
دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما
پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند
شبیه شنبه ی هر هفته پشت پنجره ام
و کوچه کوچه شهرم دوباره زندان ماند
برای آمدنت چند سال بایستی
در این تراکم بی انتهای ویران ماند؟
نیامدی که ببینی نگاه منتظرم
چه روزها به امید تو زیر باران ماند
سکوت آخر حرف من است چون بی تو 
دوباره حنجره ام زیر بغض پنهان ماند

 

السلام علیک یا اباصالح المهدی

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

جمعه 27 اردیبهشت 1392  6:41 PM
تشکرات از این پست
barbalemalaek yasbagheri lvlakan a_sadri qolameali
barbalemalaek
barbalemalaek
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 25
محل سکونت : tehran

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

"هو الشاهد"

سلام به همه ی راسخونی های عزیز...

امیدوارم حال همگی خوب باشه.....

دلم خیلی گرفته بود، گفتم یه سر به اینجا بزنم....ازتون بخوام برام دعا کنید

راستش فقط 41 روز تا کنکور مونده و من خیلی دلشوره دارم

گویند مِی نمی شود از راه گوش خورد

من یا حسین می شنوم مست می شوم...

جمعه 27 اردیبهشت 1392  10:08 PM
تشکرات از این پست
tahmores yasbagheri nazaninfatemeh lvlakan a_sadri qolameali
salamat595
salamat595
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 19536
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 

 وقتی دلمون گرفته، یا از چیزی ناراحتیم یا می ترسیم. یا غصه گذشته یا ترس از آینده... وقتی همه چی رو از خدا بدونیم، وقتی مطمئن باشیم خدا دوستمون داره و مواظبمون هست... کارهامون رو به سمت اون جهت می دیم و اون وقته که همه چی سر و سامون می گیره...

توکلت الی الله...

امضا بلد نیستیم انگشت میزنیم

http://s5.picofile.com/file/8139849018/%D8%A7%D8%AB%D8%B1_%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B4%D8%AA.jpg

جمعه 27 اردیبهشت 1392  10:29 PM
تشکرات از این پست
tahmores yasbagheri s4d3gh farshon nazaninfatemeh lvlakan a_sadri barbalemalaek qolameali salma57
s4d3gh
s4d3gh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 2659
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

سلام خانوم سلما . 

بخاطر برنده شدنتون در مسابقه ی روزانه ی پنج شنبه تبریک عرض میکنم . (ببخشید دیر گفتم دیروز خونه نبودم) امیدوارم در تمام مراحل زندگیتون هم موفق باشید و اسمتون رو توی لیست برندگان ببینیم...

شنبه 28 اردیبهشت 1392  10:45 AM
تشکرات از این پست
salma57 salamat595 nazaninfatemeh lvlakan a_sadri 09303495228
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!


نقل قول s4d3gh

سلام خانوم سلما . 

بخاطر برنده شدنتون در مسابقه ی روزانه ی پنج شنبه تبریک عرض میکنم . (ببخشید دیر گفتم دیروز خونه نبودم) امیدوارم در تمام مراحل زندگیتون هم موفق باشید و اسمتون رو توی لیست برندگان ببینیم...


سلام. ممنون. شما هم هميشه موفق و مؤيد باشيد. مخصوصا تو كنكور. فكر كنم امروز اعلام كردن. خودم امروز ديدم. معمولا جمعه ها اعلام نمي كنن. به هر حال باز هم ممنون.

در زندگی بکوش. لباس صبر بر تن بپوش. با دانایان بجوش. عزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

شنبه 28 اردیبهشت 1392  11:16 AM
تشکرات از این پست
s4d3gh salamat595 nazaninfatemeh lvlakan a_sadri
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

شنبه 28 اردیبهشت 1392  11:35 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh lvlakan a_sadri barbalemalaek salma57 qolameali
lvlakan
lvlakan
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1391 
تعداد پست ها : 106
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 


اگه آمریکا یا اسراییل به ایران حمله کنه من. . . .

 

شما چیکار می کردید؟خدا وکیلی راستشو بگو!

 

شنبه 28 اردیبهشت 1392  1:32 PM
تشکرات از این پست
a_sadri barbalemalaek salma57
s4d3gh
s4d3gh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : آبان 1391 
تعداد پست ها : 2659
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!


نقل قول lvlakan

 


اگه آمریکا یا اسراییل به ایران حمله کنه من. . . .

 

شما چیکار می کردید؟خدا وکیلی راستشو بگو!

 

 


سلام آقا میلاد . من میزنم دهنش :))))

به نظر میاد همونطور که زیر قالب بدنتون یه قلب مهربون هست زیر این کادر مشکی بالا هم یه متن هست wink ولی نمیدونم چرا قایمش کردی . نکنه از اسرائیلی ها میترسی ؟؟؟ بیا من هواتو دارم angry

 

شنبه 28 اردیبهشت 1392  4:07 PM
تشکرات از این پست
a_sadri 09303495228 salma57 lvlakan
09303495228
09303495228
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 8721
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

   

دفتر عشق 

دفتر عشــق كه بسته شـددیـدم منــم تــموم شد
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كار تو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماس رو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ 

  

یک شنبه 29 اردیبهشت 1392  7:54 AM
تشکرات از این پست
salma57 farshon s4d3gh lvlakan
دسترسی سریع به انجمن ها