0

ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

ايرج قادري يكي از هنرمنداني بود كه در طول سالهاي فعاليت خود در عرصه بازيگري و كارگرداني آثار به ياد ماندني بسياري را در سينما بجا گذاشت.

iraj 1

ایرج قادری دارای تحصیلات ناتمام در رشته داروسازی است.

iraj 2

وی فعالیت سینمایی را سال ۱۳۳۴ با بازی در فیلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آغاز کرد.

iraj 3

او سال ۱۳۴۱ شرکت سینمایی «پانوراما» را به همراه موسی افشار تأسیس کرد.

iraj 4

وی فعالیت خود در دوران پس از انقلاب با ساخت فیلم تاراج (۱۳۶۳) ادامه داد.

iraj 5

بعد از این فیلم و تا اوایل دهه ۷۰ فیلمی نساخت و با درام جنایی "می‌خواهم زنده بمانم" فعالیت خود را دوباره آغاز کرد.

iraj 6

"قادري در پشت صحنه يكي از فيلم هايش"

iraj 7

"پنجمين سوار سرنوشت" با بازي ايرج قادري

iraj 8

قادري و امين حيايي در"آكواريوم"

iraj 9

ايرج قادري در دفتر كارش پس از فيلم "پاتو زمين نذار"

iraj 10

وی روز شانزدهم ارديبهشت ۱۳۹۱ به دلیل تشدید بیماریسرطان ریه درگذشت.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  8:39 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 

ایرج قادری در خانه ابدی اش / عکس

خانه ابدی ایرج قادری

مزار ایرج قادری در بی‌بی سکینه

روز شنبه یکی از خبرگزاری‌ها به نقل از پرستار بیمارستان مهراد اعلام کرده بود در یکی، دو روز آینده قادری بهبود پیدا می‌کند و از کما درمی‌آید، اما درست همان شب خبر درگذشت قادری منتشر شد. این خبر در ساعت ۴ بامداد یکشنبه به صورت قطعی تایید و چند ساعت بعد در رسانه‌ها منعکس شد.

خانه ابدی ایرج قادری

ایرج قادری بازیگر و کارگردان ۷۷ ساله نزدیک به ۵۰ روز به دلیل ابتلا به بیمارستان ریه در بیمارستان بستری بود و در این مدت بنا به درخواست خانواده وی بستری شدن او رسانه‌ای نشد.

خانه ابدی ایرج قادری

مراسم تدفین مرحوم قادری یکشنبه صبح بدون اطلاع‌رسانی با حضور ۲۰ نفر از نزدیکان وی در بی‌بی‌ سکینه کرج برگزار شد.

خانه ابدی ایرج قادری

ایرج قادری در ۵۶ سال فعالیت در سینما، ۴۱ فیلم سینمایی را کارگردانی کرده است. او همچنین در ۷۲ فیلم سینمایی به عنوان بازیگر ایفای نقش کرده و تهیه‌کنندگی نه فیلم سینمایی را نیز برعهده داشت. این کارگردان تجربه نویسندگی چهار فیلمنامه را نیز در کارنامه کاری خود دارد.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  8:40 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 

مرد کوچــه مردهـــا رفت ...
 

 
گروه اینترنتی ایران سان

ایرج قادری كارگردان وبازیگر پیشكسوت سینمای ایران بامداد 17 اردیبهشت  دارفانی را وداع گفت. این كارگردان مدتی بود به علت بیماری در بیمارستان مهراد بستری شده بود. گروه بزرگ ایران سان  این مصیبت را به خانواده این هنرمند و همه سینما دوستان تسلیت می گوید.

ایرج قادری متولد ۱۳۱۴ تهران، دارای تحصیلات ناتمام در رشته پزشکی و داروسازی است . وی فعالیت سینمایی را سال ۱۳۳۴ با بازی در فیلم «چهار راه حوادث» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان آغاز کرد. او سال ۱۳۴۱ شرکت سینمایی «پانوراما» را به همراه موسی افشار تأسیس کرد

از فیلم های بیاد ماندنی :  کوچه مردها (۱۳۴۹ ) غلام ژاندارم (۱۳۵۰) لبه تیغ (۱۳۵۷ (میعادگاه خشم (۱۳۵۰( محاکمه (۱۳۸۵( آکواریوم (۱۳۸۴( پاتو زمین نذار (۱۳۸۷( و .....

 

زندگــی تصویری زنده یاد ایرج قـادری

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 

گروه اینترنتی ایران سان 
Free Counter
 
روحش شــاد و یادش گرامــی باد

 

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  10:38 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 آخرین گفت و گو با یک بیمار صبور

آخرین مصاحبه ایرج قادری

 
 
 
دلم می سوخت، چون آدم بدی نیستم. به خودم می گفتم این انصاف نیست، این بیماری حق من نیست. با همه و با خودم خداحافظی کردم و آرزویم این بود که برای کسی مزاحمت ایجاد نکنم
 
 
 


 از همان روزهای اول سال جاری، به دلیل سرطان مثانه در بیمارستان بستری شد اما هیچ کس از این ماجرا خبر نداشت تا اینکه خبر از زبان مهدی احمدی، تهیه کننده سینما در برنامه «هفت» بیان شد. 


وی اعلام کرد همراه احمد میرعلایی مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی به د یدار رضا ایرانمنش، رضا برجی و ایرج قادری رفته اند و متاسفانه وضعیت جسمی ایرج قادری خوب نیست و این بازیگر در کما به سر می برد. 

خبرها حاکی از آن بود که وضعیت جسمانی ایرج قادری مناسب نیست و سطح هوشیاری بسیار پایینی دارد. ماجرا این بود که پزشکان دیر سرطان وی را تشخیص داده بودند و به همین دلیل سرطان پیشرفت کرد و درمانش مشکل تر شد. 


قادری 2 سال پیش حتی تحت عمل جراحی قرار گرفت اما در حال حاضر غده های سرطانی رشد و پیشرفت کرده و سایر قسمت های بدن وی نیز درگیر شده است. 

متاسفانه ایرج قادری از زمانی که به بیماری سرطان مثانه مبتلا شد چندین بار در بیمارستان بستری شده و هربار با بهبودی نسبی از بیمارستان مرخص می شد، اما این بار اوضاع پیچیده تر و وخیم تر از قبل است؛ قادری در حال حاضر میان کما و هوشیاری دست و پا می زند و متاسفانه پزشکان از او قطع امید کرده اند. 

گفت و گویی که در ادامه می خوانید در نیمه اول شهریور سال 88 انجام شده؛ نخستین باری که خبر بیماری ایرج قادری، کارگردان و بازیگر سینما و ماجرای بستری شدنش در بیمارستان سر زبان ها افتاد. 

وی پس از درمان های مختلف، توانست دوره بحرانی بیماری اش را با پیروزی پشت سر بگذارد. اما متاسافنه دوباره خبر بستری شدن این هنرمند بزرگ تیتر یک بیماری از روزنامه ها و سایت های خبری شد. معلوم نیست زمانی که این مصاحبه را می خوانید، ایرج قادری در چه وضعیتی باشد اما امیدواریم سلامتیش را دوباره به دست آورده باشد. 

ایرج قادری طی 56 سال فعالیت در سینما، 41 فیلم سینمایی را کارگردانی کرده است. او همچنین در 72 فیلم سینمایی به عنوان بازیگر ایفای نقش کرده و تهیه کنندگی 9 فیلم سینمایی را نیز برعهده داشته است. این کارگردان تجربه نویسندگی 4 فیلمنامه را نیز در کارنامه کاری خود دارد و فیلم سینمایی «شبکه» به کارگردانی او در نوبت اکران قرار دارد.


یک درد سمج

هیچ وقت در طول زندگی، رژیم غذایی خاصی نداشتم. هر وقت هر چیزی دلم خواسته، خورده ام و تا قبل از این بیماری، کوچک ترین ناراحتی نداشتم. این بیماری هم به دلیل بی توجهی پزشک معالجی بود که سال 85 برای چکاپ، دستور  آزمایش و سونوگرافی داد ولی نتیجه اینها را با دقت بررسی نکرد چون می توانست با همان نتیجه سونوگرافی، از حجم پر و خالی مثانه، وجود توده را در مثانه ام حدس بزند. زیرا باتوجه به حجم مثانه، می شد برآورد کرد که مثانه خیلی زود پر می شود و حتما توده ای در آن، جا گرفته است.

کمی تاخیر

وقتی متوجه خونریزی ام شدم، باز به همان دکتر مراجعه کردم و او گفت که چیزی نیست، با استراحت رفع می شود! بعد پیش دکتر دیگری رفتم و تشخیص به موقع این دکتر موجب شد تا شیمی درمانی و عمل جراحی به سرعت انجام شود. به دلیل این عمل، چند روزی غذا نخوردم. در مدت یک ماه 18 کیلوگرم وزن کم کردم و آن قدر ضعیف شدم که چند روز بعد از عمل وقتی می خواستم چند قدم راه بروم، التماس می کردم که دیگر بس است، نمی توانم! من که 24 ساعته سرپا بودم، حالا از برداشتن چند قدم عاجز شده بودم...

پیامکی برای درگذشت من!

بیماری ام از 2 ماه مانده به عید شروع شد و از دهم فروردین رو به راه شدم و هر روز بهتر و بهتر شدم. چند وقت پیش هم عزیزی در حقم لطف کرد و برای همه دوستان و آشنایانم پیامک فرستاد که ایرج قادری درگذشت. سیل تلفن ها و احوالپرسی ها از دور و نزدیک سرازیر شد. نمی دانم قصد آن کسی که این شایعه را رواج داده، چه بوده؟! احتمالا پیش خودش فکر نکرده بستگان نزدیکم تا بفهمند من هنوز زنده ام، چه بر سرشان می آید!

انرژی مثبت فروشی نیست

می دانستم به هر حال، همه یک روز به دنیا می آیند و روزی هم از دنیا می روند، اما دلم می سوخت، چون آدم بدی نیستم. به خودم می گفتم این انصاف نیست، این بیماری حق من نیست. با همه و با خودم خداحافظی کردم و آرزویم این بود که برای کسی مزاحمت ایجاد نکنم. به من گفتند انرژی مثبت داشته باش و روحیه ات را حفظ کن. می گفتم به این راحتی ها که می گویید، نیست. من نمی توانم بروم سوپرمارکت و به فروشنده بگویم به من روحیه یا انرژی مثبت بفروش.

به آنها می گفتم این اصطلاحی که به کار می برید خیلی قشنگ است اما واقعا به آن راحتی که از آن حرف می زنید، نیست.


تلقین درمانگر

چند وقت پیش برنامه ای دیدم که در آن، بیمار لباس عمل پوشید و او را به اتاق جراحی بردند و بعد از یک بیهوشی کوتاه، به او گفتند که عمل جراحی شده ای! در حالی که عمل جراحی روی او انجام نشده بود و این بیمار بعد از مدتی خوب شد، فقط به دلیل اینکه در اثر یک تلقین ناخودآگاه خیال می کرد با عمل جراحی، تومور بدخیمی را از بدنش خارج کرده اند، در صورتی که این طور نبود.

این تقدیر من بود

وقتی به ریشه این بیماری فکر می کنم، معتقدم بعضی بیماری ها جزو تقدیر آدم هاست. مثلا یکی در 4 سالگی عینک می زند اما یکی در 80 سلگی هم خوب می بیند یا مثلا در بستگانم 3-2 نفر هستند که آلزایمر دارند. نمونه ای داریم که برادر کوچک تر مبتلا به آلزایمر است ولی برادر بزرگ تر هوش و حافظه ای قوی دارد. بعضی بیماری ها جزء تقدیر بعضی آدم هاست.

محبت واقعی

بعد از این بیماری، نگاهم به همه چیز عوض شد. دیدم رفاقت ها و برادری ها در این زمانه جز یک مشت شعارهای توخالی نیست. با اینکه هنرپیشه محبوبی هستم و خیلی ها به من اظهار ارادت می کنند، اما در آن شرایط  روزهای سخت بیماری خیلی دلم می خواست جمله ای بشنوم که واقعا از سر همدردی، دلسوزی و رفاقت با من باشد. فقط همسرم بود که بدون هیچ ادعایی، کنارم بود و محبتش نه از روی تعارف که از روی همدلی و صمیمیت بود.

مثل برف در تابستان

هنگام درد و بیماری یا در مواقع سختی است که می توانیم آدم های دور و برمان را بهتر بشناسیم. قبلا هم در مصاحبه ای گفته ام که آدم زلال، دوست مهربان و صمیمیت بی ریا مثل تابستانی که در آن برف باریده باشد، جزء استثناهاست. همسرم لحظه مداوایم زحمت کشیده است. خیلی بی خوابی کشید و غصه خورد و حتی شاید بیشتر از من که بیمار بودم، درد کشید.

شکستنی مثل بغض

در بیمارستان، آمپول اشتباهی به من تزریق شد که حالم را دگرگون کرد. همسرم برایم گریه می کرد و در عین حال دلداری ام می داد. می گفت اینها مراحل درمان است و تو خوب می شوی و من می گفتم نمی خواهم خوب شوم. می خواهم خودم شوم. دلم نمی خواست یک آدم علیل باشم یا ناتوان بمانم و فقط زنده باشم. آنقدر شکستنی شده بودم که با یک احوالپرسی ساده و با یک کلام عاطفی بغض می کردم. اصلا نگران خودم نبودم، فقط فکر می کردم بعد از من برای کسانی که با من کاری می کنند چه اتفاقی می افتد. به محض اینکه نتوانستم چند قدم راه بروم، شروع کردم روی سناریویی کار کردن. این به دلیل مسوولیت پذیری ام بود یا احساس دین به تعهدی که به خودم و دیگران داشتم، نمی دانم.


حساب کارم از زندگی جداست

18 ساله بودم که ازدواج کرد. همسرم 16 ساله بود. در واقع ما با هم بزرگ شدیم و همسرم همیشه در زندگی مونس من بوده و هست. همیشه برای هم ارزش قائل بودیم و هستیم. من همیشه حساب کار و زندگی ام را جدا کرده ام. امکان ندارد در خانه تلفن کاری داشته باشم و رفت و آمدهایی که به خانه ام می شود صرفا خانوادگی است. اگر بخواهم دوستانم را ببینم فقط در دفتر کارم این کار را می کنم!

زندگی به شیوه خودم

بعد از پشت سر گذاشتن این دوره از بیماری، باید به زندگی و کار برمی گشتم. گفتم نمی توانم روی این سریال کار کنم. گفتند که صبر می کنیم. گفتم ممکن است توانم مرا یاری نکند تا آن طور که دلم می خواهد کار کنم و انصراف دادم. از آن به بعد خواستم نحوه زندگی ام تغییر کند. نوع ورزشم، تغذیه ام، استراحتم و حتی نوع ارتباطاتم تغییر کند. خواستم هر رابطه ای که مرا تحت فشار عصبی می گذارد یا اذیتم می کند از زندگی ام حذف کنم. مثلا تا چند وقت پیش، از بی مهری هایی که می دیدم خیلی اذیت می شدم. الان تصمیم گرفته ام جاهایی که آزارم می دهد، نروم یا اگر در مجلسی و جایی هستم حرف هایی زده می شود که من را عصبی می کند، آنجا را ترک کنم. مثلا وقتی در یک مهمانی به افرادی برمی خورم که دلخواهم نیستند، بهانه ای می آورم و به خانه برمی گردم. به نظرم می شود عوامل تنش زا یا تحریک کننده عصبی را در بسیاری از موارد حذف یا کم کرد.


چطور در یک لحظه سیگار را ترک کردم

سال 84 سیگار را ترک کردم. با اینکه سال های متمادی سیگار می کشیدم و فکر می کردم هیچ وقت نتوانم از آن دل بکنم، با این حال یک دفعه تصمیم گرفتم سیگار را برای همیشه کنار بگذارم. هیچ وقت برای ترک سیگار نیت نکرده بودم. یادم هست توی ماشین نشسته بودیم، سیگاری روشن کردم و به دوستم گفتم این آخرین سیگار من است. دوستم گفت حداقل این را تا ته بکش! سیگار تازه روشن کرده را از پنجره بیرون انداختم و گفتم نه! از همین الان! و دیگر هیچ وقت به آن فکر هم نکردم؛ حتی وقتی بعضی از دوستانم به خاطر من ملاحظه می کنند و جلویم سیگار نمی کشند دعوایشان می کنم. می گویم اگر بخواهیم با دیدن شما وسوسه شوم که خیلی بی اراده ام. همین جا جلوی من بنشینید و سیگار بکشید و اصلا عین خیالم نیست.

وقت شناسی به شیوه ایرج قادری

برای من ساعت 11 همان ساعت 11 است. 10 دقیقه هم برای خودش ارزش دارد. هیچ وقت نباید دقیقه ها را سرسری گرفت. من به سر وقت بودن معروفم و از اینکه به وقت شناسی معروفم لذت می برم. ترافیک و طرح و شلوغی هم بهانه است. در دنیا و شهری زندگی می کنیم که تمام اینها وجود دارد. پس باید برای برنامه ریزی روی این احتمال ها حساب کرد و طوری برنامه چید که جا برای هیچ بهانه ای باقی نماند.


روش هایی برای زندگی بهتر

می شود بهتر زندگی کرد. زندگی بهتر چند دستورالعمل ساده دارد. مهم ترینش این است که برای زندگی کردن هدف داشته باشید. بدانید از زندگی چه می خواهید. بع د باید برنامه ریزی کنید یعنی شب که می خوابید بدانید فردا چه کاره هستید. برنامه هایتان را بنویسید و به آن عمل کنید. ورزش کنید چون ورزش به بدن تان قدرت می دهد و ذهن تان را برای تصمیم گیری ها آماده می کند. ساختار بدن ما طوری است که هرچه آن را بیشتر ورزیده کنیم بیشتر قدرت می گیرد و ذهن و فکرها هم قوی تر عمل می کند و در نهایت، باید علاوه بر همه اینها، از روابطی که باعث آزارمان می شود دوری کنیم تا به آرامش برسیم.

از انتقادها خسته ام

خیلی ها به من ایراد می گیرند و کارهایم را نقد می کنند. من از اینکه یک نفر با انتقاد درست بخواهد کار مرا ارتقا بدهد و هدفش کمک به من باشد، لذت می برم ولی از نگاه های یکسره سیاه یا یکسره سپید خسته ام. خیلی وقت ها می شنوم که می گویند ایرج قادری فیلم فارسی می سازد و منظورشان از فیلم فارسی، فیلم بد و بی کیفیت است، من از این حرف ها، دلزده ام. اگر فیلم هایم به این بدی است که منتقدان می گویند، پس چرا این همه مردم به من اظهار لطف دارند؟ این را نمی فهمم!

بدترین بیماری جهان

شنیدم در جهان بدترین بیماری ممکن، این است که به جایی برسیم که از خودمان بپرسیم: «So What?» یا به عبارت دیگر «خب که چی؟» این مرحله ای است که آدم نسبت به تمام اتفاقات پیرامونش بی تفاوت می شود و در جواب خودش برای هر برنامه ریزی و هر هدفی می پرسد: «خب که چی؟» برویم تئاتر! خب که چی؟ فیلم تو بهترین فیلم جهان خواهد شد! خب که چی؟ باید حواس مان باشد که به این بیماری دچار نشویم چون دیگر سیاه و سفید برایمان فرقی نمی کند و دیگر نمی توانیم انگیزه ای برای حرکت داشته باشیم.

دیروز، امروز، فردا

هیچ وقت فکر نمی کنم اگر برگردم به گذشته، چه کار می کنم؟ من همیشه به اتفاقات پیش رویم نگاه می کنم. نگاه به گذشته، یعنی مرور اشتباهات؛ یعنی دریغ و حسرت بعضی لحظات از دست رفته و دلیلی ندارد وقتی جهت زمین و زمان رو به آینده است هی برگردیم و پشت سرمان را نگاه کنیم.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  2:22 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 محمدرضا گلزار پیش از ورود به سینما، از سال ۱۳۷۶ به عنوان گیتاریست، فعالیت هنری خود را با گروه موسیقی «آریان» آغاز کرد.

محمدرضا گلزار مدیون ایرج قادری تا آخر عمر + تصاویر
درست زمانیکه ایرج قادری، می‌خواست سی‌و پنجمین فیلم خود را کلید بزند، بعد از سه دهه فیلمسازی، جسارت کرد و از یک نابازیگر خوش تیپ، در فیلمش استفاده کرد. البته قادری بخشی از این جسارت را مدیون مرتضی شایسته تهیه‌کننده فیلم «سام و نرگس» است.

 

محمدرضا گلزار مدیون ایرج قادری تا آخر عمر + تصاویر

 

علاوه بر گلزار، در این فیلم نوشین حسین‌خانی بازیگر جوان نیز به سینما معرفی شد اما بعد از «سام و نرگس» فعالیت چندان جدی در عرصه سینما نداشت و نتوانست به اندازه گلزار، مشهور شود.

 

محمدرضا گلزار مدیون ایرج قادری تا آخر عمر + تصاویر

 

گلزار برای اولین بار در این فیلم با بازیگرانی چون اسماعیل شنگله، پوراندخت مهیمن، اکرم محمدی و مجید مشیری هم‌‌بازی بود.

 

محمدرضا گلزار مدیون ایرج قادری تا آخر عمر + تصاویر

 

«سام و نرگس» داستان علاقه‌مندی دو جوان به خواهر دوست خود است که این مسئله منجر به قتل یکی از آن‌ها می‌شود. این فیلم زمان اکران مورد استقبال چندانی قرار نگرفت.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 18 اردیبهشت 1391  3:06 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 

مهناز افشار از همكاری با ايرج قادری می‌گويد

ایرج قادری
ر که باز شد مردی با محاسن سفید، همچنان سرحال و با انگیزه پشت میزش نشسته بود. در همان لحظه ورود پس از سلام گفتند: بارک الله چه دختر منظمی...
                                                          
 
از احترام به سینما، سختی کار و عشق می‌گفتند/ من حسن‌آقای او بودم نه مهناز افشار!
مهناز افشار که فیلم سینمایی «آکواریوم» و «محاکمه» از همکاری‌های مشترک وی با ایرج قادری است در یادداشتی ضمن اشاره به اولین روز آشنایی‌اش با این کارگردان از تجربه و خاطرات همبازی شدن با ایرج قادری سخن گفته است. متن یادداشت مهناز افشار در ادامه می‌خوانید:

پس از سلام گفتند: بارک الله چه دختر منظمی...
«آکواریوم» سرآغاز آشنایی من با کارگردان و بازیگری بود که قصد داشت بعد از سال ها مقابل دوربین برود و نخستین بازی خود را در صحنه یی ثبت کند که من مقابل او بازی می کنم. بعد از ظهر یک روز تابستانی، سعید مطلبی برای قرار در دفتر ایرج قادری برای فیلم «آکواریوم» ساعتی را تعیین کرد. حس و حال عجیبی داشتم. دیدن یک بازیگر و کارگردان قدیمی که پر از تجربه بود و صاحب خاطراتی از زمانی دیگر در سینمای ایران.
می خواستم سر ساعت به قرار برسم، بالاخره 10 دقیقه زودتر از زمان قرار به دفتر هفت تیر رسیدم. در که باز شد مردی با محاسن سفید، همچنان سرحال و با انگیزه پشت میزش نشسته بود. در همان لحظه ورود پس از سلام گفتند: بارک الله چه دختر منظمی... و من ذوق زده شدم. حس اینکه حرمت ها، چارچوب ها و قوانین در کار برای او اهمیت زیادی دارد در این دیدار روشن شد و دلم گرم تر. نشستیم و گپ زدیم و نتیجه اش شد بازی در «آکواریوم» یعنی دو ماه کار در استانبول.
http://www.cinemaema.com/images/pgimg_image2_26_6766.jpg
مسابقه من و او بر سر دقیق و منظم بودن آغاز شد
از روز اول مسابقه من و او بر سر دقیق و منظم بودن آغاز شد: اینکه چه کسی زودتر سر کار حاضر شود و مرتب تر باشد: اما این ایرج قادری بود که زودتر از همه در لابی هتل حاضر می شد و دیرتر از همه گروه را ترک می کرد و فردا با انرژی بیشتری سر کار می آمد.
حکایت بازی مقابل ایرج قادری با آن همه سابقه بازیگری در سینما، توام با ترس ها و نگرانی های من بود. شب قبل این سوال در ذهنم می چرخید که او کجای بازیگری است و من کجا؟
بغضم گرفت....
بغضم گرفت: زمانی که دیدم او با چه اشتیاق و ذوق و برقی در چشمان دیالوگ ها را از کنار دوربین می گوید و حس کردم ما نسل جدید بازیگری اگر هستیم به خاطر تلاش این پیشکسوتان عزیز بوده است. نوبت به برداشت پلان ایشان رسید: فقط یک برداشت!
اما مگر می شود از این همه تجربه و ذوق و اشتیاق در یک برداشت گذشت؟
http://www.cinemaema.com/images/pgimg_image3_26_6766.jpg
حالا دیگر من حسن آقای او شده بودم نه مهناز افشار!
بعد از «آکواریوم» به دفتر ایشان سر می زدم و حالا دیگر من حسن آقای او شده بودم نه مهناز افشار! ایشان از احترام به سینما، سختی کار، تعلم و عشق به من می گفتند و گوش می کردم: اینکه خانواده و کار هر کدام باید در جایگاه خود محترم باشند و عزیز شمرده شوند... تا همکاری دوباره در «محاکمه.» افسوس می خورم از اختلاف ها و بازی های پشت پرده، از کوچک شمردن این واژه بزرگ: سینما! این روزها چقدر ساده به سینما نگاه می شود، گاه به بازی گرفته می شود، اما هنوز در نگاه بزرگان، سینما بزرگ است. و حالاافسوسی با من مانده است: افسوسی از روزهایی که می توانستم از حضور بزرگان سینما بیشتر بهره ببرم و ای کاش فراموش نکنیم روزی قرار است این کالبد جسمانی را زمین بگذاریم و بگذریم.
من به عنوان عضو کوچکی از دریای بیکران خانواده سینما به خانواده عزیز قادری و همه سینماگران و سینمادوستان فقدان این هنرمند را تسلیت می گویم و می دانم این تسلیت در مقابل غم بزرگ از دست دادن این هنرمند خیلی کوچک است. 

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391  8:26 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 

یادداشت حامد بهداد درباره ایرج قادری

حامد بهداد
اصلا از خودمان یک سوالی داریم. چیزی یادمان مانده؟ یا نه؟ شاید همه چیز کلا یادمان رفته، داستان چیست مثل اینکه دیگر دلمان برای هم تنگ نمی‌شود. ببینم مشکلی پیش آمده؟....
                                                          
حامد بهداد از آخرین کسانی بود که پیش از فوت بر بالین ایرج قادری حاضر شد و مبارزه یکی از بازیگران پیش‌کسوت سینمای ایران با مرگ را تماشا کرد. دیروز شنیه 16 اردیبهشت پس از این ملاقات تلخ یادداشتی نوشت و کم‌تر از 24 ساعت بعد از نوشته‌شدن این متن، خبر درگذشت ایرج قادری منتشر شد. متن کامل یادداشت حامد بهداد را این‌جا بخوانید:
 
» اصلا از خودمان یک سوالی داریم. چیزی یادمان مانده؟ یا نه؟ شاید همه چیز کلا یادمان رفته، داستان چیست مثل اینکه دیگر دلمان برای هم تنگ نمی‌شود. ببینم مشکلی پیش آمده؟ آه خدایا من چه بی‌ربط حرف می‌زنم. فکر می‌کنم کمی دلخورم یا هر چیزی که به تلخی خاطره‌هایم اضافه می‌کند و مرا در هم می‌شکند. البته ایرج قادری عازم سفر است من بسان یک چشم انتظار دلشکسته مانند یک یاس واقعی از همه سفرهای طولانی و بی بازگشت غمگینم.
 
 من گمان می‌کنم مدتی است کمتر یکدیگر را دوست می‌داریم من گمان می‌کنم شاید چیزهایی باعث شده که مثلا شما از من دلخور باشید یا هرچیز دیگر. خب عذر خواهی می‌کنم . ایا این باعث نمی‌شود کمی دلتان به رحم آید؟ یادتان نیست؟ «تاراج» را دیده بودید؟ «دادا» را چطور ؟ «پشت خنجر» را کجا دیدید در سینما یادر ویدئو یا برادرکشی، کوسه جنوب، کوچه مردها را یادتان هست، ایرج قادری چطور؟ فردین مرد آخر این چه برزخی است، «می‌خواهم زنده بمانم». یه کاری کنید خاطره‌هامان به تاراج رفت؛ عجب حکایتی است.
 
من همین دیروز بود که در ساعت یک کودک به تماشای این ها می‌نشستم من همین دیروز... درست یادم نمی آید از خدا چه خواستم حیف. حیف. حیف. حالا در امتداد این واقعیت تلخ چه می‌توان کرد دو دست ناچیز کشیده به آسمان به امید دعایی نامستجاب. کوششی مذبوحانه در برابر مسافری که قطعا عازم روز واقعه است. من می‌خواهم دلشکستگی خود را صمیمانه و بی‌ادعا ابراز کنم، من می‌خواهم همه با هم برای هم دعا کنیم حتی اگر یکدیگر را گاهی دوست نداشته‌ایم .
 
به دنبال یک موسیقی می‌گردم که مرا یاد یک چیز درست می‌اندازد. یافتم آن تصنیف معروف که می‌گفت: «دوستی ای به خدا جون و دلم جون و دلم سر اگر در قدم تو بدهم باز خجلم دشمنی وقتی زدل نور محبت می‌بره رنگ آفتاب می‌پره رنگ آفتاب می پره. صدای زنبورک می‌آید جان یک رفیق بی‌رمق شده. صدای زنبورک می‎آید. مردم چشمش بی سو شده صدای زنبورک می‌آید . کوچه مردها را دعا کنید شاید دیگر روزی از این کوچه صدایی نیاید آه خدایا...»
 
  

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391  8:51 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 در این تصویر علاوه بر ایرج قادری، خسرو شکیبایی و مجید مظفری هم دیده می شوند.


 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391  8:53 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 

ستارگان فرهنگ و هنر از ایرج قادری می گویند

 
 
 
دیروز بعد از مدتی بدحالی و دست و پنجه نرم کردن با سرطان،ایرج قادری، بازیگر و کارگردان قدیمی سینمای ایران دار فانی را وداع گفت. جالب اینکه او بلافاصله بعد از فوتش در مقبره بی بی سکینه کرج به خاک سپرده شد
 
 
 
لادیز : دیروز بعد از مدتی بدحالی و دست و پنجه نرم کردن با سرطان،ایرج قادری، بازیگر و کارگردان قدیمی سینمای ایران دار فانی را وداع گفت. جالب اینکه او بلافاصله بعد از فوتش در مقبره بی بی سکینه کرج به خاک سپرده شد در حالیکه نه مراسم تشییع و نه خاکسپاری با حضور هنرمندان و مردم سینمادوست برگزار نشد. بعد از اعلام خبر فوت این کارگردان، خیلی از اهالی هنر درمورد او حرف زدند. اظهار نظر آنها را بخوانید.

*حامد بهداد در صفحه شخصی اش نوشت:


 ایرج قادری عازم سفر است من بسان یک چشم انتظار دلشکسته مانند یک یاس واقعی از همه سفرهای طولانی و بی بازگشت غمگینم من گمان می کنم مدتی است کمتر یکدیگر را دوست می داریم من گمان می کنم شاید چیزهایی باعث شده که مثلا شما از من دلخور باشید یا هرچیز دیگر. خب عذر خواهی می کنم . آیا این باعث نمی شود کمی دلتان به رحم آید؟ یادتان نیست؟ تاراج را دیده بودید؟ دادا را چطور ؟ پشت و خنجر را کجا دیدید در سینما یا در ویدئو یا برادرکشی ، کوسه جنوب ، کوچه مردها را یادتان هست ، ایرج قادری چطور؟ فردین مرد آخر این چه برزخی است می خواهم زنده بمانم. یه کاری کنید خاطره هامان به تاراج رفت عجب حکایتی است.

من همین دیروز بود که در ساحت یک کودک به تماشای اینها می نشستم من همین دیروز... درست یادم نمی آید از خدا چه خواستم حیف. حیف. حیف. حالا در امتداد این واقعیت تلخ چه می توان کرد دو دست ناچیز کشیده به آسمان به امید دعایی نامستجاب. کوششی مذبوحانه در برابر مسافری که قطعا عازم روز واقعه است من می خواهم دلشکستگی خود را صمیمانه و بی ادعا ابراز کنم من می خواهم همه با هم برای هم دعا کنیم حتی اگر یکدیگر را گاهی دوست نداشته ایم . کوچه مردها را دعا کنید شاید دیگر روزی از این کوچه صدایی نیاید اه خدایا... ای کاش هنوز می توانستیم گرمای دستان ایرج قادری را احساس کنیم ...روحش شاد، یادش گرامی.

* فاطمه گودرزی گفت:


 مرحوم ایرج قادری شایستگی داشت در یک مراسم ویژه‌ به خاک سپرده شود. مسلم است شنیدن خبر مرگ هر انسان ناراحت کننده است. بعد از شنیدن فوت آقای قادری خیلی ناراحت شدم. ما چند ماه با هم همکاری داشتیم و ماحصل این همکاری فیلم ماندگار و خوبی شد که مردم آن را پسندیدند. در دو، سه روز اخیر شنیدم ایشان در کماست و اتفاقا می‌خواستم بروم بیمارستان تا او را از نزدیک ببینم که خبر فوتشان را شنیدم. بعید می‌دانم این (مراسم خاكسپاري) خواست آقای قادری باشد. بالاخره هر هنرمندی که مردم به او علاقه‌ دارند، دوست دارد همان مردم در خاکسپاری‌اش حضور داشته باشند. من واقعا از دفن آقای قادری به این صورت متاسف و متعجب هستم.

* مسعود ده نمكي در وبلاگ شخصی اش نوشت:


 اولین بار آقای ایرج  قادری را در دفتر نشریه دیدم. قرار بود فیلمی بسازد و یکی از بازیگران ممنوع الکار پیش از انقلاب را برای بازی در فیلمش انتخاب کرده بود. گمان می کرد این بازیگر پتانسیل پر مخاطب کردن کارش را دارد. وقتی وارد دفتر شد او را نشناختم. خودش را معرفی کرد و گفت می خواهم با شما صحبت کنم. سفره درد و دلش باز شد و از مشکلات کاری اش گفت و اینکه اگر ما مطلبی انتقادی در مورد به کار گیری این بازیگر در فیلمش بنویسیم تمام سرمایه زندگی اش بر باد می رود. دلش شکست. بازی نمی کرد .اشکهایش که جاری شد بر محاسن سفیدش دلم فرو ریخت با خودم گفتم میان رسالت مطبوعاتی و آرمان و احساسم و یا اخلاق مرام و معرفتی کدام را باید انتخاب کنم. اگر یک وزیر و وکیل بود دستم نمی لرزید چون بارها شده بود که سیاستمداران از در رفاقت و تطمیع و یا تهدید وارد شودند اما عقب ننشستم اما این بار حکایت دیگری بود لحنش و ادبیاتش دست و دلم را لرزاند و گفتم خیالت راحت من این شماره نشریه صفحه سینمائی نخواهم داشت تا مجبور نشوم خبر سینمائی بنویسم و شما دلگیر شوید. خوشحال  از پیشم رفت... گذشت تا ده سال بعد که «اخراجی ها» را ساختم و چرخ گردون ما را  وارد سینما کرد. بعد از اولین اکران فیلم در جشنواره و استقبال و ازدحام عجیب و غریب مردم در  مقابل سینماها و مداخله پلیس و حواشی پیش آمده اولین کارگردانی که با من تماس گرفت و ورودم را به سینما تبریک گفت آقای قادری بود. او گفت گمان می کنم ما اگر مخالفمان هم کار درستی انجام داد باید تحمل پذیرشش را داشته باشم و من برای همین زنگ زدم که بگویم خوش آمدی.

* عزت الله انتظامي در تلویزیون گفت:


 ايرج قادري از جمله كارگردانان قديمي است كه از گذشته دور در سينماي ايران فعاليت داشته و نوع كارها و آثار به نمايش درآمده او داراي سوژه هاي خاص و به دور از مسائل سياسي و همچنين بيشتر به دنبال مسائل درام خانوادگي - اجتماعي و عاشقانه بود. تا به حال افتخار همكاري با ايشان را نداشته‌ام و فقط در حد پيشنهادي از طرف وي بود كه سناريوي اين اثر مورد استقبال من قرار نگرفت در صورتيكه بسيار مشتاق بوديم تا در اثري سينمايي با يكديگر همكاري داشته باشيم. مرگ ايرج قادري را به تمامي هنرمندان عرصه سينماي ايران و همچنين خانواده مرحوم ايرج قادري تسليت گفته و آرزو دارم كه همه هنرمندان با حيثيت و آبرو از اين دنيا بروند.

 

* سعيد راد گفت: 


من با آقای قادری تجربه دو همکاری را داشتم؛ یکی «هدف» که در اواسط دهه پنجاه تولید شد آن هم با سناریویی از علیرضا داوودنژاد و دیگری «برزخیها» که در ابتدای انقلاب ساخته شد. در هر دوی این همکاریها قادری را کارگردانی کاربلد دیدم که نبض تماشاگر دستش است و خوب می تواند او را به هیجان وادارد. قادری جزو سینماگران مهم بدنه سینمای ایران بود و به نوعی در سینمای ایران تاثیرگذار بوده اند. فیلم های ایشان نه تنها مخاطبان بسیاری را به سینمای ایران آورد بلکه بودند تعدادی بازیگر که به واسطه حضور در کارهای ایشان، مطرح شدند. به هر حال ایشان تاثیرگذاری خاص خود را در سینمای ایران داشته اند.

بهزاد فراهانی:


 ایرج قادری یک آرتیست به تمام معنا بود. خبر ناراحت کننده ای بود. از دید من شخصیت فردی و هنری قادری با هم تفاوت داشت. من با شخصیت فردی او موافق نبودم . قادری در اولین فیلمی که به نام چشمه آب حیات بازی کرد نشان داد بازیگر با استعدادی است. شور، نگاه و فیزیک او در دیگران دیده نمی شد. در عرصه کارگردانی هم موفق بود و ادامه راه کوشان و روش سنتی او را ادامه داد. قادری در سینمای کوچه هم موفق بود و با همکاری مطلبی و گله آثار خوبی را از خود بر جای گذاشت. بهتر است از لحاظ شخصیتی بحث را باز نکنم. اینها مسائلی است که سینه به سینه مانده و از یاد ما  نمی رود. سال 50 بود که در یزد مشغول فیلمبرداری فیلم نقره داغ بودیم.زمان تصویربرداری یک نوجوان تیغ کش و زنجیر به دست به سر صحنه آمد و گفت که یا مرا بازی بدهید و یا اجازه فیلمبرداری به شما نمی دهم. در این لحظه قادری به صورت خصوصی با فردین صحبت کرد. پس از چند دقیقه به من گفت بهزاد آن جوان در صحنه پیش تو می آید و باید او را بزنی تا فرار کند. این نقش او در کار من است. جوان نمی دانست که فیلمبرداری صورت نمی گیرد و فقط پز این کار را گرفته ایم. تا توانستیم او را زدیم. سه ماه که از اکران فیلم گذشت جوان به تهران آمد و گفت می خواهم قادری را بکشم و چرا آن صحنه در فیلم نیست. به او گفتیم که فیلم را سانسور کرده اند. من درگذشت قادری را تسلیت می گویم.او یک آرتیست به تمام معنا بود.

* رضا يزداني گفت:


 اولين چيزي كه با آمدن نام آقاي قادري به ذهن من مي رسد فيلم هاي پرتعدادي است كه ايشان بازي كرده اند. نقش آفريني هاي متعددي كه هميشه جريان ساز بوده اند و در مورد شان بارها شنيده ايم. آقاي قادري در معرفي بسياري از ستاره هاي نسل جديد سينمای ايران پس از انقلاب هم بسيار پر كار بوده اند و سهم بزرگي را در اعتلاي نام سينماي ايران داشته و دارند. آخرين تصويري كه از ايشان در ذهن من مانده بازي جالب توجه شان در فيلم «آكواريوم» بود. همان فيلمي كه با نقش آفريني امين حيايي در تركيه فیلمبرداری شده بود و خيلي هم مورد توجه قرار گرفت. به هر حال خبر ناراحت كننده اي بود و بسيار بابت اين خبر غمگين شدم. خدا این هنرمند را بيامرزد.

* افسانه پاکرو گفت: 

به شدت مايل بودم صدايشان را يك بار ديگر بشنوم. با دفتر ايشان تماش گرفتم. چون مي دانستم صداي خودشان روي پیغامگیر تلفن دفتر است و قطعا آن ساعت شب، آن هم در چنين شبي كسي جواب نخواهد داد و روي پيغامگير مي رود. اما متاسفانه صداي ايشان را از روي پيغامگير برداشته بودند. بعد شروع كردم عكس ها و فيلم هايي كه از ايشان روي گوشي تلفن همراه قديمي ام داشتم، ديدم. فيلم هايي كه در آنها با ايشان شوخي و  صحبت كرده بوديم. همه را دوباره ديدم. از يك چيزي خيلي متاسف هستم. اين آخري ها خيلي با هم در تماس بوديم ولي متاسفانه نتوانستم ایشان را ببينم. شايد باورم نمي شد يك روز او ديگر بين ما نباشد. وقتي به بيمارستان رفتم ديگر از بخش خارج شده بودند و در اتاق مراقبت هاي ويژه قرار داشتند. نه كسي مي توانست از نزديك او را ببيند و نه ايشان كسي را مي شناختند. ممنوع الملاقات بودند. خيلي از اين موضوع متاسف و ناراحتم.

* روزبه نعمت اللهي گفت: 


متاسفانه رويه جديدي اين اواخر در مورد هنرمندان باب شده كه پس از فوت آنهاست كه مسئولين به يادشان مي افتند. اين خيلي ناراحت كننده است. هيچكس در زمان حيات ايشان نپرسيد كه چرا اين اواخر ايشان كم كار شده اند؟ هنرمندان معمولا بايد پس از مرگ شان اسطوره شوند. در كل از طرف خودم به همه تسليت عرض مي كنم. من با فيلم « ميخواهم زنده بمانم» ايشان خاطرات فراواني دارم. خدایش بيامرزد.

* داوود رشيدي گفت:


 خبر ناراحت کننده ای بود و از اینکه دیگر کنار ما نیست ناراحت و غمگینم. در حال حاضر از وضعیت روحی مناسبی برخوردار نیستم و به همین دلیل نمی توانم  صحبت بیشتری در اینباره انجام بدهم.

* ماهچهره خلیلی گفت:

 بازيگري راهي بود كه مادربزرگم خيلي دوست داشت من در آن فعال بشوم. بالاخره هم توسط مادربزرگم و آقاي قادري، دو تا قهرمان زندگي ام، وارد سينما شدم. افسوس كه ديگر هيچ كدام از آنها کنارم نيستند. قادري من را به سينما آورد و تمام زندگي حرفه ايم را مديونش هستم و هرگز حتي براي يك لحظه فراموش نمي كنم كه هر چه در اين كار دارم از اوست.

* نیما شاهرخ شاهی گفت:


 ايرج قادري خيلي مرد بود. 30 كار در سينما بازي كرده بودم و همكاري با اين استاد سينما، سي و يكمين كارم بود. افتخار داشتم نقش اول آخرين فيلم سينمايي ايشان باشم. با قادري ابهت يك كارگردان را در پشت دوربين احساس كردم. نكاتي از ايرج قادري آموختم كه در 30 كار قبلي ام كارگردان هاي ديگر به من نياموخته بودند. در آموختن دست و دلباز بود و من از او آموختم.

* سیروس گرجستانی گفت: 


عشق قادري به حرفه اش او را ماندگار كرد و باعث شد سال هاي سال در اين حرفه ماندگار و موفق باشد. من واقعا دوستش داشتم. خودش را دوست داشتم. با او حال مي كردم. حداقل هفته اي يك بار به او زنگ مي زدم و حال و احوال مي كردم و گپي مي زديم. هر از گاهي هم در مجالسي همديگر را مي ديدیم. خدا او را بيامرزد. بعد از تمام تماس هایی که داشتم بالاخره یک بار زنگ زدم اما ديگر خودش گوشي اش را جواب نداد. گفتند بد حال شده. گفتند بستري است. دلم گرفت. به هر حال وقتي ما جوان بوديم و هيچ كسي نبوديم، او كارگردان و بازيگر بود.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391  10:30 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 

عكس/مسعود ده نمكي كنار مرحوم ايرج قادري


 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391  1:49 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 

 

 مهر نوشت: هیچ یک از بازیگران و مسئولان کشور در خاکسپاری این هنرمند حضور نداشتند و ایرج قادری در سکوت و غربت به خاک سپرده شد.

بیماری ایرج قادری سه سال به طول انجامید که سرانجام پس از بدتر شدن وضعیت بیماری وی به مدت 10 روز در بیمارستان مهراد تهران بستری و صبح روز یکشنبه از دنیا رفت.

 

مزار مرحوم <a class='SEO' href='http://khabarkhooneh.com/fa-IR/key/ایرج قادری/1/'><b class='SEO'>ایرج قادری</b></a> در بهشت سکینه

 

مزار مرحوم <a class='SEO' href='http://khabarkhooneh.com/fa-IR/key/ایرج قادری/1/'><b class='SEO'>ایرج قادری</b></a> در بهشت سکینه
 
مزار مرحوم <a class='SEO' href='http://khabarkhooneh.com/fa-IR/key/ایرج قادری/1/'><b class='SEO'>ایرج قادری</b></a> در بهشت سکینه
 
مزار مرحوم <a class='SEO' href='http://khabarkhooneh.com/fa-IR/key/ایرج قادری/1/'><b class='SEO'>ایرج قادری</b></a> در بهشت سکینه
 
مزار مرحوم <a class='SEO' href='http://khabarkhooneh.com/fa-IR/key/ایرج قادری/1/'><b class='SEO'>ایرج قادری</b></a> در بهشت سکینه
 
مزار مرحوم <a class='SEO' href='http://khabarkhooneh.com/fa-IR/key/ایرج قادری/1/'><b class='SEO'>ایرج قادری</b></a> در بهشت سکینه
 
مزار مرحوم <a class='SEO' href='http://khabarkhooneh.com/fa-IR/key/ایرج قادری/1/'><b class='SEO'>ایرج قادری</b></a> در بهشت سکینه
 
مزار مرحوم <a class='SEO' href='http://khabarkhooneh.com/fa-IR/key/ایرج قادری/1/'><b class='SEO'>ایرج قادری</b></a> در بهشت سکینه
 
مزار مرحوم <a class='SEO' href='http://khabarkhooneh.com/fa-IR/key/ایرج قادری/1/'><b class='SEO'>ایرج قادری</b></a> در بهشت سکینه

http://www.hamshahrionline.ir/getthumb.ashx?url=images/2012/5/791983_orig.jpg&w=600&h=350&q=85

http://www.hamshahrionline.ir/getthumb.ashx?url=images/2012/5/791985_orig.jpg&w=600&h=350&q=85
 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

پنج شنبه 21 اردیبهشت 1391  9:49 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 روایت متفاوت از مرگ ایرج قادری

حالا دیگر تمام شده بود، آن همه سختی، آن همه درماندگی، آن همه نگرانی، ‌دلواپسی، تحقیر، طعنه، ترس، بی‌احترامی و امیدهای واهی به آن همه آدم که اسمشان را گذاشته بود «کلید جادو» که می‌آمدند. وعده می‌دادند که کارش را درست می‌کنند. فیلمش را از توقیف دربیاورند
سعید مطلبی در روزنامه اعتماد نوشت: 


بعدازظهر بود که تهمینه از بابلسر تلفن کرد و گفت دارند ایرج را با آمبولانس می‌آورند تهران و گفت که خودش با ماشین از پس آمبولانس در راه است؛ ‌اما تعطیلات نوروز است و جاده شلوغ و نمی‌داند که می‌تواند سایه به سایه آمبولانس بیاید یا نه و خواست که به بیمارستان بروم و وقتی ایرج را آوردند تحویلش بگیرم، بالاخره مریض باید صاحبی داشته باشد. 


پرستار صدایش کرد: 

- آقای قادری، امروز چه روزیه؟ 

می‌خواست درجه هوشیاری‌اش را بفهمد. اما چشم‌های ایرج همچنان بسته ماند و جوابی نیامد. پرستار با صدای بلند‌تر و تحکم بیشتر پرسید

- امروز چه روزیه آقای قادری؟ 

هراسان چشم‌هایش را گشود، با ترس و واهمه آن را به پرستار دوخت، پیشانی‌اش چین برداشت، ابرو‌هایش را درهم کشید و همچون ماهی افتاده بر خاک چند بار دهانش را باز و بسته کرد. بعد از بازداشتش در سی و چند سال پیش که بر اثر یک سوءتفاهم تا دم مرگ هم پیش رفت، حالتش این‌گونه شده بود، حالا دیگر از صداهای اینچنین با تحکم و شدید و هر نوع پرسش و سوال دچار اضطراب می‌شد، چانه‌اش لرزید و به زحمت و دشواری زمزمه کرد: 

- سه‌شنبه

با نگاهی صادقانه به پرستار چشم دوخت تا به او بباوراند که در جواب دادن صادق بوده و دروغ نگفته است. پرستار سر تکان داد، چیزی روی برگه‌یی نوشت، تخت را دور زد و وقتی از کنار من می‌گذشت نجوا کرد: 

- درجه هوشیاریش پایینه. 

درست می‌گفت. شنبه بود، نه سه‌شنبه. 



تهمینه رفته است تا صورتحساب بیمارستان را بدهد. از روزی که بستری شد، دائم می‌گویند که ورقه بیمه تکمیلی‌اش را می‌آورند، که هنوز نیاورده‌اند؛ گفتند امروز، بعد فردا، پس‌فردا، شنبه، دوشنبه. اما ورقه بیمه نیامد که نیامد بعد گفتند صورتحساب بیمارستان را بدهید که ما پول به حساب بیمارستان بریزیم که تهمینه مخالفت کرد. اصرار کردند و دوباره پیغام فرستادند که آماده‌اند پول بیمارستان را بپردازند و آخر سر داد تهمینه درآمد که: 

- آقاجان چه اصراری دارید محتاج‌پروری کنید؟ من احتیاج ندارم، شوهرم هم احتیاج ندارد. شوهر من یک دفترچه بیمه دارد که حق قانونی اوست، آن را بدهید، پولتان را می‌خواهیم چه کار؟ اما هنوز دفترچه بیمه نیامده و حالا تهمینه رفته است تا صورتحساب بیمارستان را بپردازد. ایرج خواب است، خواب که نه، بیهوش است. دیگر کمتر چشم باز می‌کند و اگر هم چشم باز کند کسی را نمی‌شناسد. این بار دیگر مثل دفعات پیشین نبود که چند روزی بستری شود، جانی بگیرد و از بیمارستان به خانه منتقل شود. 

این بار روز به روز هوشیاریش کمتر شده و حالش بد‌تر. 

این روز‌ها دیگر حتی مرا هم نمی‌شناسد و فقط به صدای تهمینه عکس‌العمل نشان می‌دهد، گویی این صدا تنها رشته ارتباطی او با این دنیاست. اما خودش هیچ‌وقت آرام نیست. دائم درهم کشیده است. گویی که همواره در حال یادآوری صحنه‌های مختلف زندگی است و بعد، ناگهان یکباره چشم می‌گشاید. با حیرت و امید نگاهش می‌کنم. روزهاست که فقط منتظر معجزه‌ایم و با نگاهی که هوشیار می‌نماید، نگاهم می‌کند، امیدوارانه و با شوق می‌گویم: سلام. 

سعی می‌کند که سر تکان دهد و نمی‌تواند و بعد با حسرت و صدایی که به زحمت شنیده می‌شود می‌گوید: 

- خیلی بی‌صاحبیم. 

دوباره چشم می‌بندد و به خواب می‌رود. 



از مسوولان وزارت ارشاد خبری نیست. هنوز کسی به دیدن ایرج نیامده است. در گرماگرم دفترچه بیمه و در ساعات پس از ۸ شب. ظاهرا مدیرعامل فارابی با دو سه نفر همراه به ملاقات می‌آیند، ملاقات بامزه‌یی است. دیدن بیمار نیمه‌هوشیار، در ساعت ۹ شب و فقط همین. توقعی هم نیست. ظاهرا ما از نسلی هستیم که مرده ما بیشتر طالب و خواستار دارد یا حداقل قابل تحمل‌تر است و حالا دو تا و نصفی مانده‌ایم که یکیمان هم دارد می‌رود. 

ایرج در آن لحظه کوتاه هوشیاری حرف درستی زد؛ سال‌هاست که ما بی‌صاحبیم. 

ساعت ۴: ۳۰ صبح بود که تهمینه تلفن کرد. از شب قبل خبر مرگ ایرج روی اغلب سایت‌ها و خبرگزاری‌ها رفته بود اما صحت نداشت. ایرج ساعت ۴ صبح یکشنبه هفدهم اردیبهشت تمام کرد. ساعت ۵ صبح بیمارستان بودم. تهمینه دیر‌تر آمد. کارهای مقدماتی زیادی داشت که باید انجام می‌داد. تلفن به چند قوم و خویش و تدارک زمینه برای مراسمی که در راه بود. 

روی تختی در آی‌سی‌یو طبقه اول بیمارستان مهراد، ایرج جدا از تمام لوله‌ها، سرم‌ها، ماسک اکسیژن، کیسه‌ها و سایر وسایل پزشکی که در این سی و چند روز در میان آن‌ها اسیر بود، آسوده و آزاد چشم‌ها را بسته بود. به نظر باورکردنی نمی‌آمد که صورتش این همه آرام، بدون اضطراب و این همه واقعی باشد. اگر مرگ رنگی دارد، یا حس و حال خاصی دارد یا علامتی دارد، در صورت ایرج هیچ نشانه‌یی از مرگ نبود. نوعی آسودگی در صورتش به چشم می‌خورد. 

حالا دیگر تمام شده بود، آن همه سختی، آن همه درماندگی، آن همه نگرانی، ‌دلواپسی، تحقیر، طعنه، ترس، بی‌احترامی و امیدهای واهی به آن همه آدم که اسمشان را گذاشته بود «کلید جادو» که می‌آمدند. وعده می‌دادند که کارش را درست می‌کنند. به فلان کس یا فلان مقام ارتباطش می‌دهند فیلمش را از توقیف دربیاورند، پروانه فیلمسازی‌اش را دوروزه می‌گیرند، فیلمنامه‌اش را به تصویب می‌رسانند، مثل بقیه تهیه‌کننده‌ها و کارگردان‌ها برایش وام فیلمسازی فراهم می‌کنند و چه و چه و چه. 

اما بعد کلاهش را برمی‌داشتند، سرکیسه‌اش می‌کردند و... می‌رفتند. حالا دیگر واقعا همه چیز تمام شده بود. چقدر این صورت آرام است. 



جنازه ایرج قادری در یک آمبولانس سیاهرنگ در پیشاپیش کاروان و چند اتومبیل با تعدادی اندک سرنشین در پشت سر آن، کل تعداد سرنشینان اتومبیل‌ها، به اندازه تعداد یک ردیف صندلی سینما نیست. 

چه کسی باور می‌کرد تعداد تشییع‌کنندگان ایرج در مراسم خاکسپاری‌اش، از تعداد کسانی که در یک نصفه روز به دیدنش می‌آمدند کمتر باشد. همیشه باور داشتم که ایرج مظلوم است اما امروز بیشتر غریب به نظر می‌آمد. 

ستار اورکی که پشت فرمان بود پرسید: 

-‌ آخه چرا اینطوری؟ 

- خواسته همسرش است. 

سعی می‌کنم این خواسته تلخ را خودم باور کنم، سعی می‌کنم حداقل برای خودم توجیهی برای آن پیدا کنم، سعی می‌کنم بپذیرم که در یک مراسم تشییع جنازه - واقعی- شرکت دارم. سعی دارم مطمئن شوم که همه این صحنه‌ها واقعی است و نه صحنه‌های ساختگی از یک فیلم... اما نمی‌دانیم چرا هیچ چیز سر جای خود نیست. چرا همه چیز همچون یک کابوس است - آشفته‌واریم. 

تصاویر واقعی نیست... بیشتر به یک فیلم بنجل و بی‌سر و ته شبیه است. با فیلمنامه‌یی ناقص و بی‌منطق. اما فقط یک اشکال دارد... فیلم و فیلمنامه نیست تا بتوان صحنه‌هایی از آن را حذف کرد... زندگی واقعی است و از زندگی واقعی به آسانی نمی‌توان صحنه‌یی را چید و دور انداخت.... صحنه باید ادامه پیدا می‌کرد - و ادامه پیدا کرد - وارد جایی شدیم به اسم بهشت سکینه - آن سوی جایی به اسم کمال‌آباد- آن سوی... حالا چه اهمیتی دارد که وارد کجا شدیم، به هر حال قطعه هنرمندان بهشت زهرا نبود. حالا دیگر فاصله بین دو مرد کوچه مردها- فاصله بین فردین و ایرج قادری، خیلی زیاد شده بود- حتی بیشتر از فاصله بین علی بلبل و قاسم رئیس. 

ایرج در غسالخانه بود که فرج حیدری تلفن کرد. زار می‌زد و التماس که تو رو خدا دست نگه دارید. گفتم با من نیست و در اختیار من هم نیست. تصمیم همسرش است، خواست با تهمینه صحبت کند و علت این تصمیم را بپرسد. اما تهمینه تلفن را نگرفت و صحبت هم نکرد. بعد یدالله شهیدی تلفن کرد. بعد حسین فرحبخش، مرتضی شایسته و همگی متعجب و ناباور. اما جواب من‌‌ همان بود. از مراسم دیگر پرسیدند. آن هم تکلیفش معلوم است. قرار نیست مراسم، عمومی باشد. هزینه مراسم به موسسه محک پرداخت شده است و... تمام. طوری سوال و جواب می‌کنند که انگار من مسوول این تصمیمات هستم. نمی‌توانم جوابی بدهم. 



احد لسانی و یک نفر دیگر دو سر جنازه را می‌گیرند و ایرج را درون هیولایی که دهان گشوده است جا می‌دهند. مردی می‌انسال صحنه را کارگردانی می‌کند. 

- بچرخانیدش رو به قبله. 

ایرج را می‌چرخانند. 

- صورتشو بذارین رو خاک

صورت بر خاک قرار می‌گیرد... نه مثل فیلم برزخی‌ها. در تابش نور از پشت و درخشش مو‌ها در تلالو آفتاب. 

بلکه در تاریکی و درون گور. 

-‌ تکانش بدهید. 

احمد لسانی شانه‌اش را می‌گیرد و تکان می‌دهد و مرد، کلمات تلقین را آغاز می‌کند. 

-‌ افهم یا ایرج. ابن علی‌اکبر. افهم. 



سعی دارم بفهمم چه اتفاقی دارد می‌افتد، آیا صحنه‌یی که شاهد آن هستم واقعی است؟ آ‌یا این ایرج قادری است؟ 

این‌‌ همان رفیق ۵۰ ساله من است؟ این مراسم خاکسپاری اوست؟ 

چرا آنقدر بد بازی می‌کند؟ چرا صحنه آنقدر حقیر است؟ چرا همه چیز غیرعادی است. 

احمد لسانی سعی دارد با صدای مردی که تلقین می‌گوید ایرج را تکان دهد اما او سنگین است و به سختی تکان می‌خورد. 

گویی نمی‌خواهد آرام بگیرد، گویی از این همه تکان خوردن به دست این و آن و آخر سر به دست احمد لسانی خسته شده است... گویی فقط می‌خواهد بخوابد... همه چیز تلخ است. تلخ است. تلخ است. 



داریم برمی‌گردیم. ساعت ۱۱ است. یک ساعت قبل از ظهر روز یکشنبه هفدهم اردیبهشت. 

 «هفت ساعت از آخرین تپش قلب ایرج قادری تا خفتن زیر خاک سرد بهشت سکینه». 

این احتمالا یک رکورد است!! 

پنجره اتومبیل را باز کرده‌ام تا باد به صورتم بخورد... مثل خوابگرد‌ها شده‌ام. گویی روز‌ها طول خواهد کشید تا از خواب به در آیم و باور کنم که صحنه‌های غیر قابل باوری در نمایش زندگی وجود دارد که به شدت و به طرز چندش‌آوری واقعی است و آنقدر واقعی است که باور کنی حقیقت است و نه دروغ. ستار اورکی دوباره می‌پرسد: 

-‌ آخه چرا اینجوری؟ 

دیگر حوصله‌ام را سر برده است. گویی جز این سه کلمه، امروز این مرد هیچ چیز دیگری بر زبان ندارد. نگاهش می‌کنم. پشت فرمان در حال رانندگی است اما صورتش غرق اشک است. آرام می‌گویم: 

- می‌دونی ما خیلی بی‌صاحبیم؟ 

-چی؟ 

آه می‌کشم. 

- هیچی



وقتی عکس‌های فیلم برزخی‌ها را از سردر سینما‌ها پایین می‌کشیدند، من و ایرج، آن سوی خیابان روبه‌روی یکی از سینما‌ها داخل اتومبیل نشسته بودیم و به مردانی می‌نگریستم که با شعار و ناسزاگویان، آفیش‌ها و پلاکارد‌ها را پاره می‌کردند و بر زمین می‌ریختند. فریادی و ناسزایی و پس از آن تکه‌های صورت فردین بود بر زمین و سپس فریادی دیگر و ناسزایی دیگر و جوی آبی که تکه‌های صورت ملک‌مطیعی را می‌برد و بعد صورت و عکس ایرج قادری و بعد... 

رنگ ایرج مثل گچ سفید شده بود. مثل یک مرده. لب‌های کبودش می‌لرزید در پی گفتن کلمه‌یی که پیدایش نمی‌کرد. دستم را روی دستش گذاشتم تا آرامش کنم. دلداری‌دهنده گفتم: 

-درست می‌شه، نمی‌ذاریم حاصل زحمتمون اینجوری نابود بشه. یه نامه می‌نویسیم به... 

صدای خسته و خفه‌اش کلامم را برید. انگار کلمه‌یی که در پی‌اش بود پیدا کرده بود... 

نگاهم نکرد. فقط لب‌هایش جنبید و این بار با صدا و به همراه قطره‌یی اشک که بر گونه‌اش حرکت می‌کرد: 

- خیلی بی‌صاحبیم



مرد بی‌صاحب را چال کردیم و برگشتیم. با یک رکورد استثنایی. هفت ساعت از آخرین نفس تا اولین سفارش:

- افهم یا ایرج... ابن علی‌اکبر... افهم

تمام شد و رفت؛ یکی از آن دو نفر و نصفی هم پرید. خیال دوستان، دوستداران، دشمنان، رقیبان، حسودان، مرده‌خوران، زنده‌خوران... خیال همه راحت. شهر امن و امان است؛ ایرج قادری رفت. 



هنوز به خانه نرسیده بودم که تلفن‌ها شروع شد. مرتضی شایسته، سعید سلطانی، زرین‌کوب، مهدی صباغ‌زاده، حسین فرحبخش و همه در اعتراض. 

- آقا آخه چرا؟ چرا این طوری؟ 

و بعد تلفن از سوی کسانی که نمی‌شناختم. آدم‌هایی که نام و فامیل همه‌شان یکی بود: دوستدار ایرج. ساعتی بعد امانم بریده شد. از توضیح دادن، توجیه‌ کردن، راست و دروغ به هم بافتن خسته شده بودم، نمی‌دانستم چه بگویم. جواب این همه آدم معترض را چگونه بدهم. 



صدایش خش‌دار بود و لهجه‌اش جنوبی. می‌گفت بچه آبادان است. نامش یا زایر صالح یا صالح زایر یا چیزی شبیه این بود. فریاد می‌زد، گریه می‌کرد، تهدید می‌کرد: 

- خیالت چه‌کارشی؟ رفیقی که باش. صاحبش که نیستی. به چه اجازه این جوری بردی چپاندیش تو خاک؟ بی‌صاحب گیر آوردی؟ 

بدون یک کلمه حرف فقط گوش می‌دهم. مفصل‌تر از این است که بتوانم آنچه را که گفت بازگو کنم اما اگر اصطلاح «له و لورده» معنایی داشته باشد و اگر بتوان با کلمات کسی را «له و لورده کرد» زایر صالح یا صالح زایر همین بلا را سر من آورد. 

شام غریبان

اولین شب سفر بی‌بازگشت ایرج است. روی پله‌های حیاط نشسته و به تاریکی چشم دوخته‌ام. ساعتی پیش مجبور شدم به مرتضی شایسته تلفن کنم و بخواهم که فردا صبح با هم ملاقات کنیم. 

می‌خواهم پیشنهاد کنم که از سوی دوستان و همکارانش مراسمی به یادش برگزار شود. 

قضایا آن گونه پیش نرفت که انتظار داشتیم. جماعتی بودند که نادیده گرفته شده بودند. رفتیم در ناکجاآباد ایرج را به خاک سپردیم؛ غسل و نماز و نوحه و فاتحه و بعد خلاص... 

گفتیم تمام شد و رفت. اما غروب نشده آدم‌هایی سر برآوردند. از این سو و آن سو. از این شهر و آن شهر از کارون تا ارس. از تبریز تا زاهدان. از هر طبقه و هر سن و هر جنسی که با همه تفاوت‌هایشان در یک گفته مشترک بودند که: ما را نمی‌توانید نادیده بگیرید. 

شب روی سرم خیمه زده است. اشک‌هایم بند نمی‌آید. چشم‌هایم سرخ و خسته است. اما برای اولین بار در سرتاسر این روز سراسر اندوه لبخند می‌زنم و بعد آن سان که انگار ایرج روبه‌رویم نشسته است نجوا می‌کنم: 

- هی پسر. ما آنقدرهام بی‌صاحب نیستیم.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

شنبه 23 اردیبهشت 1391  2:05 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 

عکس/جمشید مشایخی در ختم قادری

مراسم ترحیم مرحوم ایرج قادری عصر امروز جمعه در مسجد الجواد تهران برگزار شد.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

یک شنبه 24 اردیبهشت 1391  9:07 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:ايرج قادري از ديروز تا امروز+تصاوير

 

مراسم چهلمین روز درگذشت ایرج قادری


 

ایسنا: مراسم چهلمین روز درگذشت ایرج قادری کارگردان و بازیگر سینما ، پنجشنبه ۲۵خرداد بر سر مزارش برگزار شد. در این مراسم که در بهشت بی بی سکینه کرج برگزار شد، جمعی از علاقمندان این بازیگر به همراه همسر و فرزندش حضور داشتند. همچنین عصر پنج شنبه نیز مراسمی از سوی فرزند این کارگردان سینما در مسجد نور برگزار شد.

ایرج قادری

ایرج قادری ـ‌ کارگردان و بازیگر سینمای ایران ۱۷ اردیبهشت ماه پس از تحمل بیماری سرطان در سن ۷۷ سالگی از دنیا رفت.

 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

[email protected]

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

دوشنبه 29 خرداد 1391  12:27 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها