0

شهید سپهبد صیاد شیرازی

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 انگيزه نداريم!!

یادداشتهای سفر - 15


به همراه حاج آقاي فخرزاده با عجله خود را به ترمينال ساها مي رسانيم ،‌به محض ورود به ترمينال ،‌سلطاني را مي بينم با ليستي که در دست دارد حاضرين را کنترل مي کند . در سالن انتظار توجه ام به حديثي جلب مي شود که بر روي تابلويي نوشته شده است :‌امام محمد باقر (ع) : " فردي که تنها تکيه گاهش پروردگار باشد به غنا و بي نيازي واقعي مي رسد و ديگران به او نيازمند خواهند بود "

تعدادي از سرداران سپاه در ترمينال فرودگاه به هيئت پيوسته اند وقتي سوار هواپيماي C . 130 مي شوم به آقاي آذربن سلام مي دهم ،‌او با سر جواب مي دهد و با دست جول دهانش را مي گيرد ،‌به اين مفهوم که از ابتداي کار ،‌حواسم جمع است و کلمه اي نخواهم گفت تا از قول من بنويسي (!)

قبل از پرواز ،صياد شيرازي با سردار قرباني براي هماهنگي بيشتر گفتگو مي کنند . فضاي هواپيما C . 130 برايم تازگي دارد ، بندهاي آويخته شده از در و پيکر هواپيما و صندليهاي برزنتي نظرم را به خود جلب ميکند ،‌دوستان مي گويند که امنيت اين هواپيما از ساير هواپيماها بيشتر است .

با برخاستن از زمين همراهان مشغول خواندن ادعيه و قرآن مي شوند . در فرصت مناسبي از تيمسار بالار ( مسئول گروه فني ) درباره کيفيت گروهش سئوال مي کنم و او مي گويد اين بار با امکانات بيشتر ـ دو دستگاه دوربين يوماتيک و V.H.S ـ به اين مأموريت آمده اند .

فشار هوا در داخل هواپيما زياد مي شود ،‌به دنبال آن صداهاي مختلفي نيز برميخيزد و چون همه صداها را مي شنويم ، پس ضريب امنيت هواپيما بيشتر است !

در فرودگاه اهواز تعدادي از مسئولين به استقبال آمده اند . سردار قرباني اصرار دارد که به قرارگاه جنوب سپاه برود و مي گويد : " تيمسار اجازه مي دهيد ،‌پيش سردار يزدان برويم و بعد از نماز خدمت برسيم " ، تيمسار جواب مي دهد : ‌نه ، ما مشکل پيدا مي کنيم ،‌شما بايد دربست اين 48 ساعت را پيش ما باشيد ،‌به خاطر اين که برنامه ها را تنظيم کنيم و اگر راحت تريد برويد سوار آن ( اشاره به سواريهاي تويوتا ) ماشينهاي شويد " که سردار زاهدي به مزاح مي گويد : " نه ، نه ،‌انگيزه نداريم " !!

صياد ،‌قبل از ورود به پادگان زرگان از همه حاضران به خاطر قبول دعوتش براي شرکت در اين مأموريت ،‌تشکر مي کند : " تشکر براي اين که دعوت سربازي ، براي اين مأموريت 48 ساعته افتخاري را پذيرفته ايد ، براي اين که وقت هدر نرود و از انرژيمان کاملاً استفاده شود برنامه ها را با صفا و صميميت برادرانه مانند همان زمان جنگ پي مي گيريم . انشاالله . "

پادگان آب و جارو شده است و گروهي براي استقبال به صف ايستاده اند . سربازان دژبان نيز در محوطه پادگان در فواصل مختلف ، منظم ايستاده اند . پس از مراسم استقبال به برادران جهاد سازندگي ( علي آباديان و ميري ) ملحق مي شوم . برخي از همراهان به ويژه دوستان گروه فني ( فيلمبرداران و صدابرداران ) به خاطر کمبود جا در تعدادي از کانکس ها اسکان مي يابند . با نزديک شدن به وقت اذان مغرب براي رفتن به مسجد آماده مي شويم . تيمسار ميرستوده که به جاي تيمسار رياحي مسئول اجراي هيئت است ،‌در مسجد با صداي بسيار خوشي اذان مي گويد . بعد از نماز ،‌پرسنل وظيفه پادگان از مسجد خارج مي شوند و تنها همراهان هيئت باقي مي مانند و دايره وار مي نشينند ، صياد مي گويد که اين کار يادآوري صحنه هاي جنگ است و بايستي تمام برنامه ها با نماز تنظيم شود . وي سپس به کساني که در جلسه ديشب در مرکز پشتيباني آموزش شرکت داشتند اجازه مي دهد تا جلسه را ترک کنند . شيرازي در اين جلسه برخي قسمتهاي مطالب عنوان شده را جلسه شب گذشته را تکرار مي کند .

در ساختمان فرماندهي جلسه برنامه ريزي تشکيل شده است . سرهنگ روضه اي کالک و نقشه هاي لازم را به ديوار نصب کرده و توضيحاتي را در ذيل آنها با ماژيک نوشته است .

صياد از سردار قرباني مي خواهد که در کنار او بنشيند . حدود 36 نفر در اين اتاق جمع شده اند . در ابتداي جلسه ،‌تيمسار از آقاي ميرستورده مي خواهد که چند آيه آخر از سوره عنکبوت را قرائت کند : " فاذا رکبوا في الفلک دعوا الله مخلصين له الدين " و بعد صياد مي گويد : " کارمان را از جايي شروع مي کنيم ( با اين تصوير که ) همه عزيزان توجيه مقدماتي شده اند . برداشت از صحنه عمليات طريق القدس است . ابتدا از ديدگاه خودم مي گويم که عمليات طريق القدس چطور به انجام رسيد . مأموريتي در شمال غرب کشور داشتم ،‌خداوند توفيق داد تا با ترکيب مقدس سپاه و ارتش ، شهرهاي اشنويه و بوکان را آزاد کنيم ‌

او مي گويد در وضعيتي وارد جبهه هاي جنوب شده است که در دل خود هم غم داشته است و هم رمز . غم از آن رو که بار سنگين فرماندهي بر دوشش قرار گرفته بود و رمز به خاطر اين که وقوف به قدرت وحدت داشته است . " و اين شد که بعد از 2 يا 3 روز به وحدت رسيديم و قرارگاهمان را با سپاه واحد کرديم . ما اين قرارگاه زرگان را براي عقبه و پشتيباني ، و سپاه گلف را انتخاب کرد . اين قرارگاه خيلي ساده بود . بعد از طراحي کربلاي 1 تا 7 ،‌رسيديم به شب عمليات . اين عمليات از نظر فاکتورهاي تخصصي گوياي اين بود که موفقيت آن مبهم است . ( به هر حال ) عمليات در شب 8 آذر شروع شد ممکن است بعضي جاها اسناد و مدارک اشکال داشته باشد ، عزيزان اشاره کنند ( تا ) اصلاح شود ‌

شيرازي در پايان صحبت خود برخي از برادران را معرفي مي کند .

سردار سرتيپ پاسدار مرتضي قرباني فرمانده تيپ 25 کربلا از اصفهان در عمليات طريق القدس بود ،‌تيمسار بختياري عنصر عملياتي در قرارگاه کربلا و استاد دافوس ، که آن موقع ما موقتاً دافوس را منحل کرديم تا اساتيد آن بيايند در قرارگاه متمرکز شوند . سردار سرتيپ علي زاهدي ( که خودش مي گويند : " هم محمدرضا " ! ) الان فرمانده لشگر 16 قدس گيلان که آن موقع فرمانده گردان اباعبدالله بود . سردار سرتيپ دوم پاسدار حاج براتعلي اسحاقي اکنون در نيروي انتظامي هست ، آن موقع يکي از چهره هاي شاخص اطلاعات ما بود بخصوص تبحرشان در زبان عربي بود و اطلاعاتي را که ايشان به دست مي آورد از توليد به مصرف استفاده مي کرديم ، در آن موقع در قرارگاه کربلاي 2 در بدريه متمرکز بود . تيمسار بالار مسئول گروه فني هستند . تيمسار ايرائي مسئول تيپ 1 گردان 136 لشگر 77 ثامن الائمه بودند و "

تيمسار در معرفي افراد وقتي به ميرستوده مي رسد ، او را قراري و مکبر معرفي مي کند که به تازگي با درجه سرتيپ 2 بازنشسته شده است . سردار قرباني نيز با لهجه اصفهاني مي گويد : " آخر عاقبت همه ما همين است که بايد برويم مکبر شويم يا قاري " !

صياد نيز جواب مي گويد : " به هر حال بهتر از قبل از انقلاب است که مي رفتند واکسي مي شدند . "

در پايان جلسه نيز ،‌مناطق عملياتي تقسيم بندي و مسئوليتها مشخص مي شود . در اين سفر با دو جانباز که بر روي ويلچر يا همان مرکبهاي افتخار نشسته اند ،‌مواجه مي شوم ،‌برايم جالب است که سردار کريم نصر و سردار باباصفري با وضعيت جسماني که دارند ،‌به خاطر روحيه معنوي بالا هنوز هم آماده ايفاي نقش در راه نظام اسلامي هستند .

به اتاق جانشين فرماندهي قرارگاه سر مي کشم . تيمسار بختياري خيلي جدي در حال نگارش است . او مشغول تقسيم افراد به گروههاي سه گانه است .

گروه جنوب کرخه ( تيپ 2 ) :‌سردار مرتضي قرباني ( مسئول ) ، سرهنگ حيدريان ،‌سرهنگ دميرچلي سرهنگ همرنگ ، سردار باباصفري 

گروه جنوب کرخه ( تيپ 2 ) : سردار فضلي ( مسئول ) ،‌برادر آرامش ،‌برادر نشاسته ، برادر حقيقي و برادر نجفي زاده .

گروه شمال کرخه : سرتيپ بهرامي ، سردار زاهدي ( مسئول ) ،‌تيمسار لهراسبي ، سردار نصر ، سردار عبيداوي ، مهندس حسن بيگي ( در صورت ملحق شدن به هيئت ) ،‌مهندس علي آباديان ، مهندس ميري .

پس از صرف شام ، هر يک از گروهها در اتاقي جلسه اي جداگانه دارند . صياد از اين فرصت استفاده کرده و به محل استراحت سردار نصر مي رود برنامه هاي فردا را برايش برمي شمارد . بعد به سراغ سردار باباصفري مي رود و او را نيز از برنامه هاي فردا آگاه مي سازند . تيمسار به جلسه قرارگاه باز مي گردد . سردار يزدان فرمانده قرارگاه جنوب سپاه ( در گلف ) نيز به گروه مي پيوندد در اين جلسه بر سر حادثه پل سابله ( يکي از قسمتهاي عمليات ) اختلاف نظر پيش مي آيد بايد تا فردا منتظر ماند. شايد در محل وقوع عمليات ،‌موضوع روشن شود .

بعد از اين جلسه برادران سپاه در اتاق سردار باباصفري جمع شده و پيرامون حادثه پل سابله با هم گفتگو مي کنند . سردار قرباني بر روي کاغذي ،‌خطوط و تقسيمات جغرافيايي عمليات را رسم کرده و توضيح مي دهد . بايد همچنان تا فردا صبح صبر کرد .

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  7:51 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 پابرهنه شو...

یادداشتهای سفر - 16


گروههاي 1 و 2 پس از صرف صبحانه با چند خودرو به محل مأموريتهاي خود مي روند . صياد در محل غذاخوري به خاطر حضور سرتيپ 2 بازنشسته ميرستوده خاطره اي را به ياد مي آورد :‌" با هم ( با ميرستوده ) از مشهد آمديم و بعد با هلي کوپتر به اينجا آمديم ، مي خواستيم برويم فرمانده لشگر 77 را عوض کنيم به هلي کوپتر گفتيم سريع برود ،‌آمد سريع برود رفت توي ابر ،‌آمد که برگردد باز رفت توي ابر . به خاطر همين هلي کوپتر را بالا کشيد به طوري که کاملاً رفتيم بالاي ابرها و ديگر چيزي پيدا نبود و اين ديگر کاملاً خطرناک بود چرا که سوخت محدود بود و هلي کوپتر هم بايد با چشم هدايت کرد . خلبان نمي توانست پايين بيايد . احتمال برخورد با مانع يا دکل زياد بود . خلبان دست و پايش را گم کرده بود نمي دانست چه کار کند . همه مضطرب و نگران ،‌ترسيده بودند و مرگ را در مقابل چشمانشان مي ديدند خلبان شايد 10 دفعه رفت توي ابرها ولي نتوانست کاري کند . کمک خلبان در حال اشک ريختن بود . اسمش ( ظاهراً ) سرهنگ کارگشا بود . به خلبان گفت : يک بار بده ما ببريم پايين بالاخره با کلي شور و تشويش توانستيم از اين وضعيت رهايي پيدا کنيم . وقتي هلي کوپتر روي زمين نشست گويي که زندگي را دوباره به آنها بخشيده اند و "‌بعد از بيان اين خاطره تيمسار ميرستوده مي گويد : "‌به خاطر همين سابقه دعا مي کردم که در اين مأموريت اسم مرا جزو افراد و سرنشينان هلي کوپتر ننويسند ! "‌

پيش از حرکت ،‌تقسيم بندي گروهها يک بار ديگر تغيير کرد .

اکنون در دل آسمان جاي گرفته ايم . کارون به آرامي در جريان است و چاله ها و گودالهاي آب در دشت اهواز نيز از بالا ديده مي شود . از فراز پادگان دشت آزادگان و کرخه کور مي گذريم ،‌لايه هاي ابر تراکم بيشتري مي يابد . اگر بارندگي شود برنامه ها به هم مي ريزد بر بالاي يکي از ارتفاعات الله اکبر فرود مي آييم . کمي دورتر از هلي کوپتر ،‌نقشه اي بر روي زمين گشوده مي شود ،‌صياد از طريق قطب نماي هلي کوپتر مشخص مي کند که مدار اينجا 225 درجه است ، و بعد بررسي بر روي نقشه صورت مي گيرد . قبل از ضبط مصاحبه ، صياد مقدمه اي را مي گويد : " در جمع عزيزاني هستيم که در عمليات طريق القدس نقش مثبت و کارسازي داشتند و الان وقت يادآوري صحنه و فراز و نشيبهاي نبرد است . صحنه عمليات طريق القدس در دو بخش کلي شمال کرخه و جنوب کرخه تقسيم شده بود سازمان رزم مرکب از دو لشگر 92 زرهي و 16 نيروي زميني و تيپ 31 عاشورا و 25 کربلا و تيپ امام حسين (ع) ( که در بعضي مدارک تيپ امام سجاد نوشته شده است ) بود و "

بعد از صياد ، تيمسار بهرامي در مصاحبه خود به نکاتي مي پردازد و از جمله مي گويد : " افتخار داشتم به عنوان فرمانده تيپ 3 لشگر 92 در عمليات طريق القدس شرکت کنم . قبل از اين عمليات در اينجا دو عمليات صورت گرفت يکي عمليات الله اکبر که اين تپه ها به دستمان افتاد و ديگري عمليات کوچکي بود که بعد از آن فرم عمليات طريق القدس شکل گرفت . بعد از عمليات تپه شحيطيه و تپه سبز احداث جاده رملي يکي از شاهکارهاي اين عمليات بود که به واسطه آن توانستيم جناج چپ را دور بزنيم خط تماسمان در اينجا حدود 6 کيلومتري تپه هاي الله اکبر بود . "

او اضافه مي کند : " تنگ چزابه 2 يا 3 کيلومتر بيشتر نيست . سمت راست به تپه هاي رمل نبعه و سمت چپ به هور العظيم محدود مي شد براي اين کار تپه هاي رملي از سمت راست شناسايي شد . اين شناسايي با لباس مبدل عربي و سوار بر شتر انجام شد چاهي در کنار تپه هاي رملي زدند و 12 نفر در داخل تپه ها مستقر شدند ما از کنار جاده سينه خيز رفتيم ، طوري که فرصت باز کردن سيم خاردارهاي حلقوي را نداشتيم ، تعدادي از بسيجيان و برادران پاسدار خودشان را روي اين سيم خاردار انداختند تا بقيه از روي آنها رد شوند ‌

..سردار کريم نصر همچنان که بر روي ويلچر نشسته است مصاحبه خود را شروع مي کند :‌ ‌بسم الله الرحمن الرحيم با يادي از سرداران آن عمليات بزرگ ، شهيد تيمسار نياکي ، شهيد تيمسار صفوي ، سرداران شهيد حسن باقري ، شهيد خرازي ، شهيد کردآبادي ، فروغي و رشيد آبادي و سيد حميد عقيلي ؛ که همه از سرداراني بودند که اين عمليات را رهبري کردند . لشگر امام حسين (ع) که به نام تيپ معروف بود مرکز استقرارش در دارخوين بود بعد از عمليات ثامن الائمه براي مأموريتي که براي يگان مشخص شد به سرعت نيروهاي مردمي را فراخواندند ، از جمله اصفهان ، که همه در شهرک انرژي اتمي دارخوين به صورت گرداني سازماندهي شدند . با عملياتي که در آينده انتظار مي رفت ،‌نيروهاي زيادي واردشدند . 15 گردان پياده آماده شد . هيچ يک از ما اطلاعاتي از منطقه نداشتيم به جز يک اطلاعات عمومي . لذا با مشخص شدن مأموريت ، شهيد خرازي و شهيد رداني پور در منطقه حضور يافتند تا آنجا را شناسايي کنند جا دارد در اينجا از برادران ارتشي و از شهيد حسيني ياد کنيم ،‌از زحمات شبانه روزي که داشتند اين برادران با مشکلات فراوان ،‌منطقه را زير نظر داشتند ، يک بار شهيد حسيني گفت : بدن اين برادرها يک ماه است آب نديده و در لشگر امام حسين (ع) سنتي رايج بود و آن اين که تا خودمان نرفته و منطقه را شناسايي نمي کرديم ـ حتي تا رده معاون دسته که بايد منطقه را شناسايي کنند ـ به اطلاعات برادران اطلاعاتي اکتفا نمي کرديم ( در اين عمليات ) ما هر يک از برادران مسئول گردان را براي شناسايي آورديم توي منطقه شمال کرخه ،‌مأموريت لشگر به سه محور تقسيم شد :‌ـ از ديدگاه اول ،‌گردان در خط اول و يک گردان در احتياط بودند . 2ـ ديدگاه دوم ،‌که 3 گردان در اين بودند ،‌يعني محور مياني عمليات که فرماندهي آن به دست سردار شهيد فروغي بود که در ادامه عمليات در تنگه چزابه به شهادت رسيد . 3ـ ديدگاه سوم ، که رداني پور به اتفاق شهيدصفوي در آن منطقه حضور داشتند از ميدان مين و خط دشمن عبور کرديم و با انبوه نفربرها و نيروهاي دشمن مواجه شديم ، در اين حالت که تعدادي از نيروهاي ما هم آسيب ديده بودند ، يکي از گردانهاي احتياط به فرماندهي شهيد حسن زاده به ما پيوست و حرکت ما به سمت جاده شني سريع شد . در حال پيشروي ، تانکهاي دشمن مورد هدف قرار مي گرفت و تعدادي از تانکها زده شد . منطقه در آتش و خون ، دود و باروت بود ،‌وضعيتي واقعاً روحاني اما مشکل و سخت . نزديکيهاي صبح به جاده رسيديم . به طرف غرب و بستان حرکت کرديم . ساعت دقيقاً يادم نيست چند بود که با تيمسار صياد شيرازي که بر روي جيپ سوار بود برخورد کرديم . من به عنوان فرمانده تيپ با ايشان صحبت کردم و وضعيت را گفتم و اين که ما به طرف تنگه چزابه مي رويم و بعد از ايشان خداحافظي کرديم ساعت نزديک 8 بود که به برادرمان زاهدي روي جاده ملحق شديم . وقتي در اينجا همديگر را ديديم و الحاق صورت گرفت ،‌همديگر را در آغوش گرفتيم وضعيت جناح راست جلو کاملاً مشخص شد . اينجا در سه کيلومتري تنگه چزابه بود که مستقر شديم در جناح راست هم تانکها و نفربرها و هم برادران مهندسي کار مي کردند . دشمن فکر کرد ما از دو محور مي خواهيم عمل کنيم فشار دشمن زياد بود خرازي آمد و تعدادي از برادران مجرب و نترس را انتخاب کرد ـ نيروهاي کيفي که حرکات دشمن را زير نظر بگيرند ـ اين برادران بالا رفتند و در خط حمله و نوک پيکان قرار گرفتند ، و لحظه به لحظه يکي از آنها مجروح مي شد کساني که هر يک حداقل در حد فرمانده گروهان بودند ازجمله علي عابديني زاده که براي نيروها هم روحيه بود و هم نقش تعيين کننده در حفظ آن ارتفاع داشت بايد تا رسيدن شب ، 7 تا 8 ساعت مقاومت مي کرديم تا بعد حمله کنيم خرازي وقتي خاکريز زده شد سجده کرد و خدا را شکر گفت و خيلي از زدن خاکريز خوشحال بود ‌

سردار نصر در پايان مي گويد : ‌ اين عمليات، عملياتي بود که براي اولين بار در منطقه رملي با شناسايي خوب و برنامه از قبل طراحي شده و نيز از خودگذشتگي و جلوداري مسئولين به موفقيت رسيد . مثل تيمسار صياد که در منطقه حضور داشت و حسن باقري که حتي تا جاهايي جلو رفت که نزديک بود اسير شود ، مثل شهيد خرازي که هر يک نقش مهمي داشتند "

در حين مصاحبه سردار نصر دوربين فيلمبرداري دچار نقص فني مي شود که با تلاش

دوستان مشکل مرتفع مي شود .

يکي از برادران جهاد سازندگي آماده مي شود تا در مقابل دوربين قرار بگيرد ، صياد قبل از صحبتهاي آنها مقدمه اي را عنوان مي کند :‌" اين عمليات روي محور جناح راست که منطقه رملي بود به عنوان تاکتيکي براي تلاش اصلي انتخاب شد . و فرماندهان حساب خوبي باز کرده بودند و مشکل اين بود که مسير عبور براي نيروهاي مکانيزه فراهم نبود و بايد جاده مي داشتيم و برادران جهاد نقطه درخشان کارشان از اينجا آغاز شد . خودشان براي اين کار داوطلب شدند و قرارگاه کربلا هم اين مأموريت را به آنها سپرد "

آقاي علي آباديان در اين رابطه مي گويد : " بعد از اين که طرح جاده رملي ريخته شد و بعد از بررسي هاي زياد ، از طرف فرماندهان محترم گفته شد که ما يک جاده در منطقه رملي مي خواهيم تا بتوان از روي آن مهمات و مجروحين را جابجا کرد . يکي از برادران ابتدا پيشنهاد استفاده فرش باتلاق را داد ولي از اين فرش يک بار بيشتر نمي توان استفاده کرد چرا که بعد از آن سوراخ مي شد به همين خاطر اين پيشنهاد منتفي شد . طرح دوم اين بود که از تراورسها به عنوان راه عبور استفاده شود و در هر 100 متر يک پارکينگ ايجاد شود ، که اين پيشنهاد هم به خاطر اين که ممکن بود تراورس ها از هم جدا شوند ، منتفي شد . طرحهاي ديگري نيز چون استفاده از گوني شن داده شد که هيچ يک پذيرفته نشد برادر حسن بيگي پيشنهاد داد : چون ما در منطقه دامغان تپه رملي داريم ، مي شود براي احداث جاده از همين خاک رس استفاده کرد .

( اين پيشنهاد قبول شد ) ابتدا تصميم بر اين مي شود که در عرض جاده 3 متر و به فاصله هر 100 متر يک پارکينگ تعبيه شود ( ولي بعداً به خاطر مشکلات به وجود آمده عرض جاده 7 متر گرفته شد و ايجاد پارکينگ منتفي شد )‌ 18 آبان بود که کار اين جاده به ما ابلاغ شد ، براي جهاد سمنان ، من به اتفاق برادرمان ميري کار شناسايي و بررسي را انجام داديم ( و بعد شروع کرديم ) کار ما در روزهاي اول کند پيش مي رفت . در روز نهم ما 3 کيلومتر پيشروي داشتيم که مدام از طرف فرماندهان و مسئولين بررسي و حمايت مي شد ‌

اکنون در دهلاويه فرود آمده ايم . آقاي داوري عکسي از بناي يادبود شهيد چمران مي اندازد . بعد ماشين سوخت هلي کوپتر ها را نشانم مي دهد و مي گويد : ‌اين خوراک هلي کوپترهاست ؟ خوراک ما کجاست ؟ " ! در همين اثنا سر و کله خودروهاي گروه 5 و تدارکات پيدا مي شود . افراد هيئت با قرائت فاتحه اي از شهيد چمران تجليل مي کنند .

نماز جماعت ظهر و عصر در حسينيه اقامه مي شود و سپس سفره غذا را مي گسترانند . هنگام صرف ناهار متوجه پيرمردي عرب مي شويم که دشداشه اي سفيد به تن دارد ، ميرستوده او را " سيد امين موسوي " معرفي مي کند . پيرمرد بعد از ناهار به زبان عربي با سردار اسحاقي صحبت مي کند . مي فهمم که موضوع درباره وضعيت زندگي پيرمرد و مختصري هم درباره شهيد اقارب پرست است . صياد به اسحاقي و ميرستوده مي گويد که اين موسوي آن موسوي راهنما در طريق القدس نيست .

پس از گذشت حدود 5/3 ساعت حضور در دهلاويه با چند خودرو به طرف پل سابله حرکت مي کنيم . در بين راه به چند روستاي فقير برخورد ميکنيم ، صياد ميگويد : " منطقه غني ولي مردم خيلي فقيرند . ‌

با گذشت از پاسگاه ايست و بازرسي به پل سابله مي رسيم . گروه تحت سرپرستي سردار مرتضي قرباني نيز از راه مي رسند ، هنگامي که مرتضي به صياد نزديک مي شود ،‌او با مشاهده بندباز پوتينهاي سردار با لبخند مي گويد : " معلوم است که پوتينها عاريه اي هستند " ! سردار قرباني با لهجه اصفهاني جواب مي دهد : " پوتينها تنگ و کلاه گشاد است " !

اين نقطه محلي است که ديشب در جلسه از آن به عنوان " حادثه پل سابله " ياد مي کردند و نسبت به نحوه عمليات در آن اختلاف نظر وجود داشت .حال مجدداً اين اختلاف نظرها ابراز مي شود .

سردار مرتضي قرباني براي اين که در فيلمبرداري مصاحبه باز بودن پوتينهايش مشخص نشود به لاي بوته هاي تيغ دار مي رود ،‌زاهدي با ديدن اين صحنه با خنده مي گويد :‌ ‌ پابرهنه شو و به پابرهنگان تاريخ بپيوند " !

صياد مي گويد : "‌خيلي عادي بايستيد " قرباني جواب مي دهد : ‌آخر کفشهايم تنگ است نمي گذارد " !

مصاحبه شروع مي شود :

" روز اول شروع عمليات خداوند عنايت کرد خط اول و دوم دشمن را شکستيم تا نهر عبيد و تا رودخانه سابله اول پيشروي کرديم . چون دشمن در ضلع شمالي قرار داشت ما مجبور شديم شبانه از ضلع شمالي عقب بکشيم ، بعد تا ظهر با دشمن درگير بوديم تا عصر روز اولي عمليات ،‌تمام اين منطقه ، سه راهي ،‌جاده آسفالتي و اين نخلها را تا روستاي دفار گرفتيم ‌

سردار قرباني در ادامه به وسعت کار در منطقه آرايش هلالي شکل در مقابل دفار ،‌نحوه آرايش و سازماندهي پرداخت و افزود : " شب چهارم يعني عصر روز سوم عمليات ساعت 10 شب ،‌اطلاعاتي از قرارگاه آمد که عراقيها در حال پيشروي به سمت پل هستند . بعد از ساعت 5/10 تا ساعت 12 شب به شعاع 500 متر ما را زير آتش سنگين گرفتند . توي اين آتش ارتباطمان با اينجا قطع شد ساعت 11ـ5/11 باباصفري را صدا زدم و به اتفاق تعدادي از برادرها از روستاي سابله کوچک حرکت کرديم . وقتي اينجا مي آمديم مجروحانمان را روي اين جاده حمل مي کرديم .

نوبت به برادر جانباز باباصفري مي رسد ؛ او از 4 شب بيداري ، جمع آوري يک گروهان و حرکت از حاشيه رودخانه و درگيري با آتش سنگين دشمن ،‌نحوه شکار تانک دشمن بر روي پل ،‌آن هم در شرايط کمبود آر.پي.جي و شهيد شدن 50 تا 60 نفر ،‌سخن گفت . به نحوه ساقط شدن يگان زرهي دشمن چنين اشاره کرد :

‌تانکها در حال پيشروي بودند . وقتي اولين تانک مورد اصابت قرارگرفت ، تانک بعدي مي خواست به سرعت بازگردد که با شدت به تانک پشت سري برخورد و يکي از آنها افتاد اين طرف پل و ديگري افتاد آن طرف پل و پس از سقوط اين دو تانک از روي پل ،‌نيروهاي ما آمدند روي جاده و در ادامه 10 تا 15 تانک تسليم شدند ‌

به دليل ضيق وقت ، برنامه نيمه کاره گذاشته شده و به طرف دهلاويه حرکت مي کنيم . در دهلاويه سوار بر هليکوپترها مي شويم و به طرف قرارگاه زرگان به پرواز درمي آييم .

بعد از نماز مغرب و عشا به اتاق فرماندهي مي روم ، برخي دوستان و همراهان گرداگرد تيمسار بهرامي جمع مي شوند و او از خاطرات خود در جبهه ها مي گويد : " شهيد سرگرد قاسمي فرمانده گردان پياده مکانيزه ،‌عقب مانده بود با بي سيم مرا صدا کردند ،‌گفتند قاسمي است ، گفت : " من قاسمي هستم ، عقب مانده ام و دارم با تجهيزات و 3 تانک مي آيم " ترسيدم از اين که نکند عراقيها او را گرفته باشند و او را مجبور به اين سخن و کار کرده باشند . پس گفتم :‌" نيا! شب بيا ! "

موضوع " حادثه پل سابله " در جلسه ارزيابي ، بررسي شد و هريک از افراد سخني ميگويند :

" صياد شيرازي : " مطلب ويژه اي را که بايد دنبال کنيم ، حادثه پل سابله است که از نظر تاريخي محرز بوده که شب چهارم رخ داده است . از اين قرار که :‌از شنود و گزارشهايي که از عراقيها به دست مي آمده يا طبيعي بوده يا آگاهانه ،‌و گزارشي که فرمانده گردان مي دهد که چقدر از آن درست باشد يا همه اش غلط اين به ما مي رسد ما به همراه سردار رضايي ساعت 10 به طرف گلف مي رفتيم ،‌به ما خبر دادند که اوضاع در سابله تهديدي شده ما در يک تصميم گيري قاطع برگشتيم و من به لشگر 92 رفتم به قرارگاه کربلاي 1 و 2 دستور دادم که چه کنند در ديدگاه سردار قرباني ، در شب چهارم از ساعت 10 استنباط شده که دشمن خبرهايي مي دهد و از پل صحبت مي کنند ، ولي معلوم نيست کجاست (‌ ما فعلاً عمل را بررسي مي کنيم شب چهارم به مدت 2 ساعت در تسلط پل اختلال بوده و در اين 2 ساعت درگيري شديد بين تيپ و دشمن رخ داده توضيحات چنين است . دشمن در اين 2 ساعت زير آتش سنگين قصد داشت تانکهايش را از پل عبور دهد ، ولي با فشار رزمندگان ما از سمت شرق ،‌يک تانک را مي زنند و بعد دو تانک به هم مي خورند ( آنها نمي توانند به مقصود خود برسند ) ‌

سردار قرباني : " ساعت 12 تا 1 اوج درگيري ما بود ، همه کلافه شده بوديم تا وقتي تانکها افتادند توي آب . آن وقت ورق برگشت الحاق ساعت 5/2 شب انجام شد ، آنهايي که از شمال آمده بودند به بچه هاي ديگر جنوب رسيدند ‌

تيمسار صياد : ‌ من رأس ساعت 5/6 قپه (درجه) براي مخبري بردم ، با يک جيپ ميول رفتم ، ردپاي پادگان را مي گرفتم و مي رفتم ، همين طور از آبادي کوچکي رد شدم ،‌نزديک پل سابله رسيده بودم ديدم آتش خيلي سنگين است بعد نفربرهاي گردان 125 را ديدم . حمله هواپيماها براي بمباران شروع شد و با تيربار شروع به زدن کردند . دور و بر من را مي زدند تماس من با مخبري برقرار شد ،‌مخبري گفت‌: کجا هستي ؟ گفتم : " نزديک پل هستم ، درجه آورده ام . مخبري گفت : اينجا چه کار مي کنيد ؟‌ . "

اين جلسه پرشور و حرارت با وعده بررسي بيشتر به پايان مي رسد و افراد که خسته شده اند ، براي استراحت به اتاقهاي خود مراجعه مي کنند .

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  7:52 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 بهترين رزمندگان اسلام

یادداشتهای سفر - 17


بعد از نماز صبح تقسيم بنديها انجام مي شود :

در خنکي هواي صبح ،‌بچه هاي گروه فني به همراه تيمسار صياد در محوطه پادگان مي دوند و ورزش مي کنند و بعد از صرف صبحانه و آمدن هلي کوپترها آماده حرکت مي شويم .

در داخل هلي کوپتر ،‌تيمسار از روي نقشه منطقه همراه سردار زاهدي مسير را مشخص مي کنند پس از دقايقي صياد جلو اسم خودش ، داوري و من علامت "+" مي زند و به خلبان مي گويد ما سه نفر بايد به آن هليکوپتر برويم .

20 دقيقه از پرواز نگذشته که فرود مي آييم و به طرف هليکوپتر دوم بر روي خاکهاي خيس و گلي مي دويم . تيمسار آسوار و سرهنگ ملکوتي جايشان را با ما عوض مي کنند .لحظاتي بعد دوباره به پرواز درمي آييم . زماني از جاده پيروزي (‌جهاد) فيلمبرداري مي شود شيرازي نحوه احداث جاده و عملياتي را که در اين جاده انجام شد ،‌توضيح مي دهد . در کنار تپه هاي رملي بر روي جاده جهاد فرود مي آييم و از تپه اي بالا مي رويم ، در بالاي ارتفاع آقايان ميري و علي آباديان مصاحبه مي کنند :

" من نصرت الله ميري از جهاد سمنان ،‌در سال 1360 براي احداث اين جاده مأموريت يافتم . از بدو ورود به منطقه الله اکبر بر اساس مأموريتي که جهاد داشت ،‌ساختن جاده از حيث عقبه مأموريت به ما ابلاغ شد تا در منطقه رملي جاده احداث شود . قرار شد با مصالح موجود منطقه جاده اي بسازيم . به اتفاق برادر علي آباديان و ساير برادران چند روز شناسايي کرديم و منطقه را ديديم ، واقعاً خداوند کمک کرد 

مدام برادران در اينجا حضور داشتند و مسائل را از نزديک پيگيري مي کردند . ابتدا قرار بود عرض جاده کم باشد ولي بعد به خاطر مسائل فني ، عرض جاده را زياد کرديم و به همين خاطر سرعت احداث زياد شد . بعضي جاها مجبور شديم تپه هاي رملي را بشکافيم به خاطر دارم بحث آب خيلي مهم بود . تا بعضي نقاط را بتوانيم موقت نگهداريم . بعضي { از روستاييان هم } به ياري ما آمدند و چاههايي را احداث کردند . اينجا خيلي خلوت بود وقتي کمپرسي خاک خالي مي کرد صداي { باز و بسته شدن } در آن زياد بود براي آزمايش در روز باراني يک لودر را حرکت داديم و اولين برخورد ما با تيم شناسايي ،‌ديدن اين لودر بود مسئله اصلي و شايد هم عامل حرکتها در اين جاده ، آن پيوند مقدس ارتش و سپاه بود . خود ما با توجه به اينها جهاد جبهه ها را تقويت کرديم و {‌اين کار }‌بنيه مهندسي را قوي کرد از طرف قرارگاه دايماً وضعيت کار پيگيري مي شد و بي صبرانه منتظر بودند تا اين جاده تمام شود ‌

علي آباديان :

" اين جاده به طول 9 کيلومتر بود . ابلاغ اوليه براي آن 3 کيلومتر بود و مشکل کار هم در 3 کيلومتر اول بود . سعي شد از جاهايي عبور شود که پوشش گياهي داشته باشد اتکاي به خدا موجب موفقيت بود . برادران با وضو در اين جاده کار مي کردند يک مورد خيلي مهم و کارساز اين است که اگر مسئولين مي خواهند موفق باشند ، بايد خودشان در سرکار حضور يابند . يک روحاني به نام اصحابي همراهمان بود که اين طور بود غروب بود که يکي از برادران پاسدار آمد و گفت :‌برويد به چادر در کنار گياه گز ، خرازي کارتان دارد . ايشان گفت امشب عمليات قطعي است و ما خوشحال شديم يکي از بولدزرها دچار مشکل شده بود . من 5/12 شب صداي روليک اين بولدزر را مي شنيدم آقاي سعدي زماني روي آن کار مي کرد گفت من ديدم اگر دو نفر روز يک بولدوزر بروند ،‌کار کمتر پيش مي رود يکي از برادرهاي خدمه تانک آمد گفت اين سنگر را به من بدهيد . زماني که اين کار را کرد موشک آمد شهيدشان کرد . ( دشمن فريب خورده بود ) هرچه هواپيماي دشمن مي آمد ،‌روي تنگه سعد کار مي کرد ،‌نه روي جاده شب عمليات بارندگي شد و اين جاده چنان رطوبت به خود گرفت که سفت شد و حرکت روي آن ممکن شد ‌

مصاحبه ها در همين جا پايان يافت و ما از طريق هوا ، با گذر از فراز شهر بستان در سمت راست ارتفاعات دارالشياع فرود آمديم . در اين نقطه سردار زاهدي در برابر دوربين گفت :‌

" الان در منطقه اي هستيم که در عمليات طريق القدس به تصرف رزمندگان اسلام درآمد . ارتفاعاتي که در شمال منطقه ديده مي شود ارتفاعات دارالشياع مشرف به جاده چزابه ـ بستان است . چند روز قبل از عمليات ، افراد نسبت به منطقه توجيه شدند . ما بارها و بارها به منطقه رملي شمال مي آمديم و شناسايي مي کرديم من ، شهر بستان و پل آن و نيز پل ابوچلاچ را کاملاً زير نظر داشتم . رفت و آمد آنها را در روز کنترل مي کرديم 24 ساعت قبل از عمليات حرکت کرديم و تا به منطقه معروف به ديدگاه 4 رسيديم . هنگام غروب بود . نظر برادران ارتشي اين بود ، براي آن که عمليات لو نرود ، تانکها ـ به دليل سر و صداي زيادشان ـ‌2 کيلومتر عقب تر حرکت کنند خدا عنايت فرمود باران باريد ما با شهيد خاني مي آمديم ،‌او به طرف چزابه و ما به طرف توپخانه زمان عمليات سردار صفوي خودشان مستقيماً وارد عمل شدند حرکت با سرعت زياد از ارتفاعات ديدگاه 4 شروع شد حداکثر يک ساعت طول کشيد تا يک قبضه کاتيوشا شروع به شليک کرد و راهنماي خوبي براي ما شد و به سرعت به مواضع دشمن حلمه کرديم . دشمن فکر مي کرد که ما ، هلي برن خواهيم کرد 14 نفر از نيروهاي ما روي مين رفتند و يکي دو نفرشان از مچ پاهايشان قطع شد "‌

براي تکميل مطالب عنوان شده به پل سابله مي رويم . ظاهراً حال سردار نصر نامناسب است . او به خاطر شرايط فيزيکي به استراحت نياز دارد و الان برنامه هاي او به هم خورده است ، دوستان براي بهبودي حالش کوشش مي کنند .

افراد بر روي جاده متفرق شده اند ، آقاي داوري مشغول تماشاي يک عقاب در آسمان است و سرهنگ حيدريان و سرهنگ دميرچلي با هم مشغول گفتگو درباره قبر خواهران زينب ( 4 دختر جوان که جنازه شان پس از آزادسازي پل سابله در کنار جاده پيدا شد ) هستند ، آقاي جباري سردبير ماهنامه صف هم به کنار رود رفته و براي خود مطلب مي نويسند و سردار اسحاقي ، با " ني " ،‌براي خود چوپ جهت نما درست مي کند .

تيمسار صياد از افراد مي خواهد که در يک نقطه جمع شوند و بعد خود جلو دوربين قرار مي گيرد و به عنوان مقدمه مي گويد :‌" يکي از حوادث مهم عمليات طريق القدس ، حادثه اي است که در شب چهارم عمليات 12/9 رخ داد ،‌به ترتيبي که منطقه جنوب رودخانه کرخه در نهر سابله توسط رزمندگان اسلام تصرف شد . دشمن در ساعت 10 شب ،‌زمينه يک تک را فراهم مي کند تا نيروهاي پياده و تانک را عبور دهند که رزمندگان اسلام با ياري خدا به پيروزي مي رسند ‌

پس از او سردار کريم نصر مي گويد :

" در شمال غربي پل سابله ،‌قبل از اين که درگيري اصلي آغاز شود ، يک گردان پياده و افسرهاي لشگر 16 حضور داشتند و آخرين اطلاعات را فرمانده تيپ آن موقع ـ سردار خرازي ـ مي دادند . با توجه به اين که جناح چپ عملياتي در شرايط سخت ، تهديد مي شد ، بين ساعت 11 تا 12 دستور دادند به برادر عزيزمان که از تنگه چزابه جدا شود مشکل اصلي ، تانکهاي دشمن بود از طرف خرازي مأموريت جمع آوري نيروها و سازماندهي آنها براي حرکت به سمت چزابه رسيد ما راهنمايي نداشتيم . به خرازي گفتم : چه کار کنيم ؟

ـ‌خرازي گفت : در شرايط فعلي کسي نيست به شما کمک کند ،‌شما برو ببين از کجا صداي تير مي آيد ( جهت را پيدا کن ) مي داني اگر دشمن از پل سابله عبور کند يعني چه ؟‌

مي دانستم که اگر اين گونه شود ، کل عمليات زير سئوال مي رود ايشان ( خرازي ) با اين که مجروح شد بود در شرايط خيلي سخت و حساسي هدايت نيروها را بر عهده داشت ظاهر قضيه اين بود که نيروي پياده دشمن عبور کرده و در جناح شمالي سابله ،‌آرايش مي گرفتند خط را تشکيل داديم ، آنقدر نزديک شديم که نارنجک مي انداختيم . يادم هست در سنگري به يکي از برادران بسيجي گفتم چرا شليک نمي کني ؟ بعد ديدم که شهيد شده است ! برادران (‌گردان ) 25 کربلا و ارتش روي پل کار مي کردند نزديکيهاي صبح درگيريها ادامه داشت ، يک نارنجک مي انداختند طرف من ،‌من آن را به طرف خودشان انداختم . ( من زخمي شده بودم ) شهيد خرازي به طرف من آمد و گفت : ‌تلافي کرديد ، شما هم زخمي شديد ‌ خلاصه مرا از منطقه خارج کردند ‌

به دليل نامساعد بودن حال سردار نصر ، تيمسار از او و 7 نفر ديگر مي خواهد که با آمدن هلي کوپترها ( که براي سوختگيري رفته اند ) به پادگان زرگان بازگردند .

با رفتن تعدادي از دوستان ،‌نوبت به تيمسار لهراسبي مي رسد . او مي گويد :‌

" سرتيپ 2 محمد جعفر لهراسبي هستم که در عمليات طريق القدس فرمانده گردان 256 تانک از تيپ دزفول بودم در روز 12 آذر فرمانده تيپ 3 تيمسار بهرامي احضارم کرد و گفت شما بايد در ضلع شمالي کرخه مستقر شويد و بعد از ظهر اظهار کرد ؛ حد ما الان رودخانه سابله شده ،‌بايستي برويد نيروها را آنجا مستقر کنيد و احتياط کنيد که منطقه آلوده است ما تا نزديکيهاي پل براي شناسايي آمديم و برگشتيم ،‌و بعد از کارهاي مقدماتي و دستورات اوليه خوابيديم برادران سپاه ما را بيدار کردند و گفتند بايد برويد سابله . به واحدها سرپا داديم . به سرعت جمع شدند .

راهنمايي هم نبود ، به طرف پل سابله راهپيمايي کرديم . دشمن هرچه از پل عبور مي داد ، مي آورد توي اين گودال مستقر مي کرد ، و عناصر پياده اش را پشت اين خاکريز ( با اشاره دست ) مستقر کرد . شهيد علي حسيني فرمانده دسته خمپاره بود ،‌مي گفت :‌هرچه که من مي اندازم از پل رد مي شود . گفتم عقب تر بنشين تا به آن بخورد وضع بغرنجي ايجاد شده بود صحنه اي را خاطرم هست ،‌تانکي که هدف قرار گرفت هل شد و افتاد توي رودخانه و پشت و رو شد تا ساعت 5/6 ـ 7 وضع کاملاً به نفع ما برگشته بود . اينها ديگر از بين رفته بودند به تيپ پيام دادم که اجازه بدهيد آنها را دنبال کنيم ،‌گفتند ،‌نه ‌

اکنون ديگر قصد حرکت داريم که اتوبوس حامل تعداد زيادي از دانش آموزان در کنارمان متوقف مي شود . مسئولين اردو ضمن دعوت از صياد شيرازي براي صحبت با دانش آموزان ،‌مي گويند که اردوي تربيتي براي ديدار از مناطق جنگي از مدرسه راهنمايي بدرويس به اينجا آمده است ،‌تيمسار نيز وارد اتوبوس مي شود و از دانش آموزان مي پرسد :‌" سوره والعصر را بلديد بخوانيد ،‌با هم مي خوانيم براي شادي روح حضرت امام ،‌تندرستي رهبر صلوات از ما دعوت شد که به شما سلام دهيم اسم اين رودخانه را مي دانيد ؟ 

ـ سابله ،‌رودخانه سابله .

ـ در طريق القدس مي دانيد چه شهري آزاد شد ؟

ـ بستان ،‌شهر بستان .

ـ در عمليات طريق القدس من فرمانده نيروي زميني بودم که با سپاه يکي شديم و هرچه داشتيم و نداشتيم با هم تقسيم کرديم . اولين جنگي بود که با هم بوديم ( با اشاره دست ) دشمن اينجاها بود . يک شب آمدند حمله کردند اينجا و يواشکي پل را گرفتند . آمدند تانکهايشان را عبور دهند که رزمندگان ما تانکها را زدند و حساب دشمن را رسيدند و همه را کشتند مي دانيد رمز عمليات چه بود ؟‌

ـ " يا حسين "

صياد در پايان صحبت يکي از بچه ها را به نمايندگي از بقيه مي بوسد و مي گويد :‌" بچه ها دعا مي کنم تا شما بهترين رزمندگان براي اسلام شويد " و بعد خداحافظي کرده و از اتوبوس خارج مي شود و با سرعت به سمت هلي کوپتر مي رود .

در پادگان زرگان ، پس از اقامه نماز و صرف ناهار منتظر ورود گروه سردار فضلي مي شويم ، سرگرد عباس زاده نتيجه بررسي خود از بيمارستان صحرايي امام حسين (ع) را گزارش مي دهد . 5/1 ساعت بعد گروه فضلي به پادگان وارد مي شود . صياد مي گويد :‌" اين حُسن است که آنها اصل را بر کار قرار داده اند . "‌

آماده بازگشت به فرودگاه مي شويم . قبل از خروج از پادگان صياد شيرازي نکاتي را که يادداشت کرده ،‌فهرست وار مي خواند :

" تشکر از خداي متعال که توفيق داد کار را تا اينجا به خير و سلامتي پيش ببريم تشکر فردي و توزيع هدايا به رسم تشکر ؛ معارف جنگ را بسته به هيچ تشکيلاتي نمي دانيم ، نه ستاد کل ،‌نه نزاجا ،‌ولي عزيزان با روحيه افتخاري اين تشکل را به وجود آورده اند . جلو مي برند ،‌از ميزبان بخصوص تيمسار درجزي تشکر مي کنيم . الحق که هرچه به دستشان مي رسيد دريغ نکردند ؛ چند دعا و طلب بخشش "

سردار مرتضي قرباني نيز در جمله اي کوتاه مي گويد : "‌من نيز تشکر مي کنم ،‌کار بسيار پسنديده اي است وقتي من تيمسار بهرامي را ديدم انگار توي عمليات طريق القدس بودم "

هنگام بازگشت ابتدا دوستان اصفهاني را در اصفهان پياده کرده و بعد به سمت فرودگاه تهران مي رويم

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  7:53 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 مأموريت به منطقه عملياتي طريق القدس

یادداشتهای سفر - 18

براي مأموريتي که در پيش است جلسه هماهنگي و برنامه ريزي در مرکز پشتيباني آموزش تشکيل مي شود . تعدادي از دوستان آشنا را نيز در همين جا ملاقات مي کنم . دربندي را مي بينم که به تازگي به درجه نظامي اش افزوده شده و سرهنگ تمام شده است .

در سالن ، نقشه اي از مناطق عملياتي طريق القدس و فتح المبين بر روي ديوار نصب است . جلسه رسماً با قرائت سوره " شمس " آغاز مي شود ،‌تيمسار صياد شيرازي رئيس هيئت معارف جنگ در جملاتي به افتخاري و خودجوش بودن کار هيئت و رسالتي که در اين کار وجود دارد اشاره ميکند و از موافقت رهبر معظم انقلاب با اين حرکت ؛ مبني بر اين که "‌اگر بتوانيد ( ‌مأموريتهاي هيئت ) را ادامه دهيد ،‌خيلي خوب است " به عنوان پشتوانه اي ارزشمند ياد مي کند و مي افزايد که بررسي عمليات طريق القدس در دو مرحله ( بخش ) : اول ـ بخش شمال کرخه با نقش بارز قرارگاه کربلاي 1 دوم ـ در بخش جنوب کرخه با نقش قرارگاه کربلاي 2 انجام شده و تنها حادثه پله سابله و پاتک دشمن در تنگه چزابه ناتمام مانده است . او خاطره اي را نيز به ياد مي آورد :‌

"‌ ( پس از پاتک سنگين دشمن و آتش يک هفته اي بر روي رزمندگان ) وضع طوري شده بود که بين فرماندهان ارتش و سپاه اختلاف افتاد ،‌سپاه مي گفت ارتش دارد عقب مي آيد (‌و ارتشيها مي گفتند که در مواضعشان هستند ) ،‌من کار را کنترل مي کردم که ( ديدم ) اين طور نبود ( به هنگام کنترل ) به جايي رسيدم که برادران سپاه با صلابت بيشتري مي گفتند که ارتشيها عقب آمدند ،‌من خيلي ناراحت بودم . ( با خود ) مي گفتم چطور بگويم که اين طور نيست حضرت امام (ره) هم که فرموده بودند ‌شما دو نفر (‌تيمسار صياد و سردار رضايي ) آنجاهايي که لازم نيست ،‌نرويد " اجراي اين (‌امر) برايم سنگين بود . احساس ناراحتي مي کرديم که کجا بايد برويم و کجا نبايد برويم ،‌در چزابه من ناخودآگاه به نزديک خط سوم رفتم . آتش آنقدر زياد بود که فهميدم اينجا ،‌همان قسمت است که نبايد بروم ،‌با جيپ ميول بودم که برادر سپاهي شهيد رداني پور بدو بدو آمد و خوشحال ( با او از اصفهان آشنا بودم ) پس از روبوسي گفت براي چي آمديد اينجا ؟‌گفتم که ميگويند ارتش عقب آمده ، گفت نه اين طور نيست و دست مرا گرفت و برد ( و حالا من نمي توانستم به او بگويم که جلو نمي توانم بيايم ) ، ( گشتي ) پراکنده زدم ، در خط سوم در لشگر 16 ديدم که اينها خيلي محکم ايستاده اند و خيلي قبراق و آماده اند ، خط دوم هم همين طور جوان بسيجي را ديدم خيلي شاداب . با او احوالپرسي کردم ،‌او رفت بالاي خاکريز که خمپاره 60 به او خورد و تکه تکه اش کرد . ( با ديدن اين صحنه ) غم مرا فرا گرفت و ديدم که چطور چنين گلي پرپر شد . اين ( صحنه ) حجت را براي رفتن من تمام کرد ( در همين حال و هوا بودم ) که احساس کردم يک خمپاره دارد سقوط مي کند بلافاصله شيرجه رفتن توي سنگر ،‌ولي خمپاره به خاکريز خورد و منفجر نشد ( در همين احوال ) رداني پور دست به شانه ام زد و گفت : " خوب خط را ديدي پس برو ! و من مطمئن شدم و خيالم راحت شد "‌

او ضمن توضيح نحوه حفظ تنگه چزابه از دعاي توسلي صحبت مي کند که به پيشنهاد شهيد رداني پور برگزار شد . در اين دعا شهيد نياکي فرمانده 58 ساله آنقدر منقلب شد و گريه و ناله کرد که در باورها نمي گنجيد . صياد ادامه مي دهد : " در پايان گزارش به حضرت امام (ره) از ايشان اجازه خواستم که خاطره اي را بازگو کنم ،‌گفتم ، اي امام ! ما در جبهه ها چه چيزهايي مي بينيم ، ما در جبهه معجزه مي بينيم ، فرمانده 58 ساله ما در دعاي توسل دلش از ما شکسته تر بود . که حضرت امام (ره) فرمودند :‌ ‌اين اصل رجعت انسان است به فطرتش ، اينها چون نور ديده اند قلبشان نوراني شده ،‌شما برويد روي اين سرمايه گذاري کنيد ‌ ‌

بعد از توضيحات مفصل صياد درباره اين سفر ، به برخي همراهان اجازه داده مي شود تا جلسه را ترک کنند و از ما مي خواهند که بمانيم ، گويا بايد پس از صياد شيرازي منتظر تيمسار حسي سعدي فرمانده نيروي زميني ارتش ، بمانيم .

قسمت دوم جلسه با صحبت شيرازي آغاز مي شود .

"‌ بسم الله الرحمن الرحيم ، اولاً از صميم قلب خيرمقدم مي گويم به همرزمان سلحشور و شايسته آقايان معين وزيري ،‌شاهان ،‌سروري ، مفيدي و ازگمي ( ثانياً ) به دو دليل من به خودم اجازه دادم که جلسه را عقب بيندازم يکي ديدم که انس و الفتي احيا شد و از اين گپ مي زديد خوشحال شدم ( حيفم آمد که آن را زود بر هم بزنم ) . دوم به خاطر نيامدن حسني سعدي ،‌که ظاهراً جلسه امروز از يادشان رفته بود ،‌تماس گرفتيم ،‌راه افتاده و در حال آمدن به اينجاست "‌

قبل از معرفي اعضاي هيئت معارف جنگ تيمسار حسني سعدي وارد مي شود و با همه مصافحه مي کند . او ضمن ارائه گزارش مجدد از کارهاي انجام شده ،‌تأکيد مي کند که چون در اين مأموريت کار باقيمانده عمليات طريق القدس به پايان مي رسد ،‌ما از الان مقدمات بررسي عمليات فتح المبين را آغاز مي کنيم .

در بررسي مقدماتي عمليات فتح المبين تيمسار بازنشسته شاهان مي گويد : اين طرح ،‌طرحي نبود که افراد در ستادي بنشينند طرح ارائه دهند ، بلکه طراحان به مناطق مي رفتند و در صحنه ،‌مشکلات را مي ديدند و برآوردها و بررسيهاي لازم را انجام مي دادند . 4 قرارگاه تشکيل شد :‌. قدس ،‌در چاه نفت 2. نصر ،‌در پل نادري 3. فجر در منطقه شوش 4 . فتح در پايين ، عراق در 29/12/60 متوجه تحرکها شد و يک تک انجام داد . فکر مي کرد با اين کارها ،‌سازمان ما را به هم ريخته است . ( بعد ازتکي که روي قسمت قرارگاه فتح شد ) نيامديم فتح را بازسازي کنيم . آمديم قسمت شمال را انجام داديم که به تبع آن ، هم قدس پيروز شد و هم نصر کاملاً‌انجام شد . در اينجا فتح و فجر مأموريت ايذايي داشتند . در بعضي جاها گفته اند که اين دو موفق نبوده اند . بلکه آنچه قابل ملاحظه است اين است که آنها تظاهر داشتند و عمليات اصلي را انجام مي دادند .

آن گاه تيمسار سرتيپ حسني سعدي گفت :‌ ‌ من واقعاً دلم مي خواست تاريخ جنگ ما مشترک و با واقعيت نوشته مي شد ما بايد صد سال آينده را ببينيم ،‌که همان نتيجه جنگ جهاني را که الان دارد ،‌خواهد داشت ،‌جنگ ابعاد خيلي وسيعي دارد که مي تواند براي صد سال آينده درس باشد در دو عمليات فتح المبين و بيت المقدس ، اين دو عمليات بزرگ ،‌سبک سنگين کردم که ببينم کدام يک بزرگتر است ،‌ديدم در ابعاد نظامي بيت المقدس مهمتر است ولي از نظر نحوه اجرا و آمادگي فتح المبين خيلي بزرگ است . اين عمليات مي توانست سرنوشت ساز باشد متأسفانه اطلاعات ما از وضع زمينمان ضعيف بود . اگر ما اطلاع کاملي داشتيم ،‌وضع جنگمان همان موقع روشن مي شد . ايراد به مسئولين اجرايي نيست ايراد به چيز ديگري است.

وقتي مرحله 4 عمليات فتح المبين انجام شد ،‌بچه ها سرحال بودند و آماده و قبراق تازه بسيجيها آمده بودند و ما مي توانستيم به العماره برسيم و حرف اصلي جنگ را بزنيم {به}نظر خودم عمليات فتح المبين خيلي عظيم بود و اگر درست به تصوير کشيده شود از جنگ جهاني دوم هم خيلي باارزشتر است با تلفات انگشت شمار ، لشگر 21 ،‌واقعاً سرحال بود .قبل از عمليات مسئول لشگر 21 با ما بود به دليل فشاري که در چزابه روي نيروها بود ،‌شما ( صياد ) از ما خواستيد عملياتي را در اينجا انجام دهيم تا توجه دشمن را از چزابه کم کنيم .

نمي دانستيم چه جور شما را راضي کنيم که اين کار نشود . ما با باقري به زور شما و رضايي را راضي کرديم که اين عمليات نشود زيرا که ارزش عملياتي فتح المبين از دست مي رفت در شب قبل از عمليات بود و کارها روشن بود ولي با اين رئوفي به نتيجه نرسيديم ،‌قرآن را باز کردم ، تنها بودم ،‌سوره انفال آيات 42 تا 46 آمد وقتي آيات را خواندم گفتم که اين کار کار ما نيست و جاي بحث ندارد و ديگر با رئوفي بحث هم نکردم ، رفتم تا فردا شب عمليات را انجام دهيم ‌

جلسه با نقل خاطراتي از عمليات فتح المبين به پايان مي رسد .

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  7:55 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 نگاهي به عمليات فتح المبين

یادداشتهای سفر - 19

در ترمينال ساها چون سفرهاي قبل با چهره هاي آشنايي از جمله سرتيپ 2 سليمان زاده ،‌سرتيپ 2 بازنشسته ازگمي ، سرهنگ دربندي ، سرهنگ رمضاني ،‌سرهنگ روضه اي ، سرهنگ ساماني و مواجه مي شوم . پس از ساعتي انتظار وقتي سوار اتوبوس مي شويم ،‌همه نگران نرسيدن داوري عکاس زبردست گروه هستند . جاي خالي برادر پر جنب و جوش سلطاني را ولدخاني پرکرده است و تقريباً در کارهاي هماهنگي کمک حال مجموعه است .

در لحظات آخر داوري خود را به هواپيما مي رساند و دقايقي بعد هواپيما از روي باند برمي خيزد ،‌در داخل هواپيما کمي با اسکندري يکي از تصويربرداران صحبت مي کنم او از اين که به اين سفر دعوت شده ، بسيار خوشنود است .

تيمسار صياد شيرازي از جاي خود برمي خيزد و به کنار حاج آقاي فخرزاده و سرهنگ دربندي مي رود و از آنها به خاطر حضور ممتدشان در اين سفرها تشکر مي کند

پس از عبور از کوههاي سفيدپوش برفي به دشتهاي فراخ خوزستان مي رسيم ،‌دکلهاي شعله ور ،‌مخزنهاي نفت و در روي زمين نمايان است . چرخهاي هواپيما باز مي شود .

يک ساعت و چهل دقيقه بعد ،‌در فرودگاه اهواز فرود مي آييم .

در اتاق کنفرانس پادگان زرگان ، سرهنگ روضه اي با دقت تمام مشغول نصب نقشه و کالک است . تيمسار درجزي جانشين فرماندهي قرارگاه خود براي تنظيم نور به اتاق مي آيد ،‌دستگاه گراف اسکوپ براي مواقع لزوم تنظيم مي شود افراد آرام آرام در اتاق کنفرانس جمع مي شوند ، بوستاني دويستمين شماره مجله صف را که حاوي صحبتهاي تيمسار صياد شيرازي درخصوص هيئت معارف جنگ است ،‌بين حاضران توزيع مي کند

طبق معمول صياد با چند صلوات و دعاي فرج جلسه را شروع مي کند و ضمن خيرمقدم به حاضرين گزارشي از دو مأموريت قبلي به خوزستان و کارهاي انجام شده ارائه مي کند .

"‌ در طرح ريزي به عمل آمده از سراسر جبهه ها و در کل طراحي ها ، به اين نتيجه رسيدم که براي دنبال کردن اصل هدف در منطقه جنوب ،‌بهتر ميتوانيم به هدف برسيم ،‌زيرا که در جنوب از يک طرف بصره و از طرف ديگر عشاير هوادار اسلام و ايران حضور دارند به طوري که شلمچه تا بصره تنها 12 کيلومتر فاصله بود . لذا { تصميم} بر اين شد که تلاش اصلي را به طرف جنوب {معطوف } کنيم و پشتيباني را در غرب انجام دهيم . بعد از خرد کردن طرحها ،‌طرحهاي کربلاي 1 تا 10 به دست آمد و طرح کلي ،‌طرح کربلا شد . طرحها به شوراي عالي دفاع رفت و تصويب شد بعد همه آماده اجراي طرح ريزيهاي تاکتيکي براي سلسله عمليات شدند ما بستان را به دو دليل انتخاب کرديم . 1 از همه نزديکتر به مرز بود و در صورت موفقيت ،‌ما مي توانستيم در بدنه دشمن رخنه کرده و بين شمال و جنوب آن شکاف بيندازيم . 2 به دليل کمبود نيرو و نيز چون مي خواستيم آفند کننده باشيم و از نظر علمي بايد حداقل ضريب 2 را نسبت به نيروي دشمن داشته باشيم در حالي که ما به ضريب 1 هم نمي رسيديم ،‌با اين انتخاب مي خواستيم صرفه جويي در نيرو داشته باشيم . زيرا که به دليل وجود موانع طبيعي و هورالعظيم ،‌نگهداري منطقه نيازي به نيروي زياد نداشت الحمدلله اين تصويب شد . و ما رفتيم براي 8/9/1360 آماده شويم و در حالي که باران رحمت الهي مي باريد و تپه هاي رملي را آنچنان سفت کرده بود که تانکها و نفربرها از آن رد مي شدند ؛‌عمليات شروع شد در طرح ريزي عمليات براي اجرا 2 قرارگاه ،‌قرارگاه کربلاي 1 در شمال کرخه و قرارگاه کربلاي 2 در جنوب کرخه ايجاد شد و با سازمان رزمي وارد عمليات شديم . تلاش اصلي در شمال کرخه براي قرارگاه کربلاي 1 شد و تلاش پشتيباني به قرارگاه کربلاي 2 داده شد و با جاده اي که به طول 9 کيلومتر زده شد ( که يکي از محورهاي پيروزي بود ) تلاش اصلي شروع شد "

در 17/11/60 دشمن از ساعت 21 شروع به ريختن حجم زيادي از آتش در منطقه چزابه کرد که بيش از ده روز طول کشيد . عراق به اين ترتيب دو منظور اساسي را دنبال مي کرد :‌يکي پس گرفتن بستان و اعاده حيثيت خود . دوم برهم زدن آرايش نيروها و ايجاد تعليق و توقف عمليات در کربلاي 2

دشمن درصدد عبور از تپه رملي نبعه برآمد و قصد داشت منطقه دارالشياع (‌منطقه بازي که تانک و پياده مي تواند از آن عمل کند )‌را دور بزند تا به پشت مواضع نيروهاي ما برسد . دشمن توانست 3 تپه را بگيرد و ديد تير بيابد . اما عملاً موفق نشد و گردان 125 با عناصر سپاه پاسداران در برابر آنها پايداري ننمودند . دود و باروت ،‌آسمان چزابه را پوشانده بود و غريو کر کننده سلاحها ،‌قطع نمي شد . گفته مي شد که صدام نيز ،‌خود در منطقه شعيب عراق حضور داشته است . چنين مداومتي از نيروهاي عراقي سابقه نداشته است . دشمن با اين کار ، عمليات فتح را يک ماه عقب انداخت . سپاه براي دريافت 3 تپه از دست رفته پاتک محدودي نمود و موفق شد علاوه بر آنها حدود يک کيلومتر پيشروي کند . در پايان روز 1/12/60 وضعيت در نبعه هيچ تغييري با قبل نداشت ( زيرا که دشمن مجدداً تک کرد و آن يک کيلومتر را گرفت و ما برگشتيم به وضعيت سابق ) ‌

پس از صرف شام ،‌جلسات گروههاي مختلف برگزار مي شود . جلسه اي به سرپرستي تيمسار سليمان زاده در ساختمان شماره 1 و با حضور 9 نفر ديگر برپا است .

يوسف زماني در صحبتهاي خود به نقش ديده بانان و شهادت 11 نفر از ايشان اشاره مي کند و مي افزايد ،‌با اين که دستور عقب نشيني به او ابلاغ شده بود ولي او نپذيرفته و به مقاومت ادامه داده ،‌گفته است که عراقيها از مرده ما مي ترسند ، ما که هنوز زنده هستيم !

ساعت از 10 شب مي گذرد که تازه ، جلسه عمومي گروهها براي تعيين محلهاي مأموريتهاي فردا تشکيل مي شود و در پايان جلسه تصميم مي گيرند که سه دوربين به همراه گروههاي اول ، دوم و چهارم اعزام شود . تصميم گيري نهايي را نيز به فردا موکول مي کنند .

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  7:57 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 تلفيق ارزشها

یادداشتهای سفر - 20


صياد ، پس از اقامه نماز صبح در جمع اعضاي هيئت گفت : آنچه که به قلم و زبان مي آيد ، همان تلفيق ارزشهاست ، که در سال اول جنگ در اين زمينه پيشرفت چشمگيري حاصل نشده بود و خيلي هاي متوجه نبودند که از ارزشها صحبت کنند . در آن سالها ارتش و سپاه با چوب نفاق رانده مي شدند وقتي صحنه جنگ عوض شد و چهره نفاق مشخص شد ،‌اصولاً تحول ايجاد شد . بعد از رفتن ( بني صدر ) صحنه آماده شد، به طوري که ما کوچکترين مانعي بر سر راه پيوند ارتش و سپاه نداشتيم ، و آثار خير و برکت جاري شد ،‌در صحنه ارتش دانشکده فرماندهي و ستاد را تعطيل و اساتيد را به اطاق عمليات آورديم ،‌اساتيدي که از نظر علمي ،‌خيلي بالا بودند ولي امتحان در عمل نداده بودند جهادگران و بسيجي ها ظرف مدت 15 روز توانستند جاده اي 9 کيلومتري در جناح راست ، شمال منطقه عملياتي بزنند که حکم پل پيروزي را براي ما داشت . گردان تانک شهيد صفوي و گردان پياده بسيج و سپاه با هم از آن جناح حرکت کردند و از توپخانه دشمن سر درآوردند تعدادي از اين اساتيد نوشتند که ما اطمينان نداريم اين عمليات موفق شود ، نيروهايمان در سطح 2 به 1 نبود ، 10 تا 12 ( بند ) نوشته برآورد آوردند ، که در کنار توضيح آنها نوشتنم : 1.تشکر از راهنمايي و نظرتان 2.پارامترهاي منفي را آورديد ولي مثبت را نه ، 3.برويد و با قاطعيت آماده نبرد شويد وقتي شب ، عمليات شروع شد ساعت 4 صبح اولين آثار معجزه الهي مشخص شد . در وضعيتي که ما براي توپ 150 ميليمتري گلوله اي نداشتيم و از جهت مهمات در مضيقه بوديم در نهايت ما پيروز شديم ‌

تيمسار در پايان صحبت خود ،‌وظايف هر گروه را مشخص کرد و قرار ملاقات گروهها را در بيمارستان صحرايي امام حسين (ع) تعيين کرد . جلسه با ذکر چند دعا به پايان مي رسد . عده اي براي ورزش و نرمش و عده اي هم براي صرف صبحانه راهي مي شوند . تيمسار هاشمي قبل از حرکت کپي نقشه منطقه دشت آزادگان را با مقياس 000/250/1 توزيع مي کند . گروه 1 و گروه 2 با چند خودرو به طرف محل مأموريت خود حرکت مي کنند . ( نقشه ضميمه اين فصل است . )

ساعت نزديک 5/9 صبح تيمسار بازنشسته مفيد و تيمسار شاهان به اعضاي هيئت مي پيوندند . با آمدن آنها ،‌گروه شماره 5 نيز شکل مي گيرد . افراد اين گروه در ساختمان فرماندهي دور يک نقشه حلقه مي زنند و صياد شيرازي آنها را توجيه مي کند :

‌ هفت تپه نقطه اول است ،‌بعد به شوش که رسيديد به طرف جاده قديم قبل از پل آهني ، آثاري از قرارگاه کربلا است که مزرعه شده . بعد برگرديد شوش دانيال ، بعد از زيارت به قرارگاه فجر برويد . الان سئوال کردم گفتند که کرخه قابل عبور است ، احتمالاً به نماز و ناهار برميخوريد ، چيزهايي را براي ناهار با خود ببريد . از اينجا به سه راهي نادري { مي رسيد } و بعد آثار قرارگاه نصر را مي بينيد که چيست ؟ و بعد برگرديد به طرف اهواز . هدف ، بررسي کلي عمليات فتح المبين و تجسم به روز در آوردن نسبت به مقدمات عمليات است ببينيد چه چيزهايي و چه کساني لازم است ، و تا لحظه وارد شدن به عمليات چه کار بايد بکنيم ما بايد آماده جمع کردن فوران باشيم تا هرز نرود . من شب با شما مشورت نهايي را مي کنم آخرين مرحله رقابيه و عين خوش است که با هلي کوپتر دوري مي زنيم تا تجسمي به دست آوريم . و بعد از ماه مبارک کار را دنبال مي کنيم ببينيد براي قالب گيري و هدايت کار در آينده چه اسناد و مدارکي نياز است ‌

تيمسار هاشمي در ميدان صبحگاه قرارگاه ،‌افراد گروه 4 را براي 2 هلي کوپتر تقسيم مي کند صياد پس از سوار شدن به هلي کوپتر ، هدفون پرواز را بر سر خود مي گذارد سپس ، قرآن را از جيب درآورده و مشغول تلاوت آياتي از سوره نمل مي شود . وقتي به آيه اي که سجده مندوبه دارد مي رسد مهري را از جيب درآورده و بر آن سجده مي کند .

وقتي از فراز دهلاويه و بناي يادبود شهيد چمران ميگذريم هرکدام ، فاتحه اي قرائت مي کنيم به دنبال گروه 1 ،‌در کنار يک دو راهي فرود مي آييم . در کنار جاده نهر آبي وجود دارد که به آن نهر عبيد ميگويند . در حالي که باد سردي مي وزد پشت سر تيمسار در امتداد نهر به سمت جنوب حرکت مي کنيم .

سرهنگ آرامش ضمن توضيح موقعيت از يک بريدگي صحبت مي کند که در نهر وجود داشته ولي الان اثري از آن نيست . براي يافتن بريدگي ،‌مسير را ادامه مي دهيم ، به چادر و کپري مي رسيم ، در کنار کپرها ، تيمسار سليمان زاده جايي را که رود تغيير سير مي دهد ، محل پل معرفي مي کند . مرد عرب کپرنشين به کنار افراد گروه آمده و شروع به صحبت مي کند تيمسار از او درباره پل مي پرسد . او مي گويد ،‌همينجا ،‌محل پل بوده است . براي داوري فرصت خوبي فراهم مي شود تا از کپرها و صحنه صحبت مرد عرب با صياد عکس بگيرد در همين نقطه از گروه 1 جدا شده و مسير را به طرف هلي کوپترها باز مي گرديم ، در راه بازگشت سرگرد عباس زاده مي گويد : " . آدرسي که اين عربها براي بريدگي و پل مي دهند پايه علمي ندارد ، زيرا هر يک ، زمين و قسمت خود را معرفي ميکنند ،‌آنها فکر مي کنند شايد الان پل را مي خواهند احداث کنند ،‌پس چرا در زمين آنها نباشد .. " !

هوا همچنان کمي سرد است و آسمان کاملاً صاف و آفتابي است . برخي از کناره رود ،‌چند صدف و گوش ماهي برداشته اند 

پس از يک گشت هوايي و نظاره تعدادي سنگر و بقاياي جنگ ، به طرف بيمارستان صحرايي امام حسين (ع) مي رويم . از دور ، خاکريزي نمايان مي شود .مي گويند بيمارستان در زير اين خاکريز است ، پس از فرود مي بينيم که بيمارستان در زير تلي از خاک قرار گرفته است . پس از بازديد مختصري از بيمارستان ، آماده اقامه نماز مي شويم . پرچمهاي رنگارنگي برفراز ارتفاع خاکي نصب شده که باد آنها را به شدت تکان مي دهد ،‌در ضلع ديگري از محوطه محلي وسيع را مي بينم که بر سطح آن شن ريزي شده ، در وهله اول فکر مي کنم محل فرودگاه هلي کوپتر هاست ولي با ديدن منبر و محراب پي مي برم که قرار است آنجا نمازخانه شود . داوري مي گويد : " منبر بتوني است که ديديم " !

چند تانکر آب از جنس فايبر گلاس در ضلعي ديگر از بيمارستان قابل رويت است . همچنين در دو ضلع ديگر بيمارستان بيش از 50 توالت صحرايي احداث شده است .

صياد شيرازي از مسئولين احداث آن سئوال درباره رعايت جهت قبله مي کند وارد بيمارستان مي شويم . تيمسار صياد بعد از اقامه نماز ، آخرين وضعيت گروهها را براي استفاده صحيح از زمان تعيين مي کند .

بعد از ظهر با چند خودرو به طرف تنگه چزابه مي رويم . در ميانه راه ، از بيمارستانهاي صحرايي ديگر ، چون بيمارستان امام حسين (ع) که در محور دارخوين و بيمارستاني که در فاو احداث شده بود صحبت مي شود ،‌تأکيد مي شود که مجهزترين بيمارستان ، بيمارستان فاو بود که براي عراقيها ماند !

در نزديکي شهر بستان ، گله وسيعي از شتر مي بينيم تماشاي اين حيوان سخت زيست ، آن هم در اين تعداد (!) بسيار جالب است .

پس از گذر از پل بستان ، يوسف زماني را مي بينم که به طرف ما مي آيد و اولين محل استقرار توپخانه را با اشاره دست نشان مي دهد .

با گذر از يک آبگير ،‌مجدداً متوقف مي شويم . يوسف زماني اظهار مي دارد که اينجا ، موضع سرهنگ مخبري است . بعد به کمک تيمسار صياد محل استقرار گردانها را ترسيم مي کنند :

نظاره نيزارهاي خشک و نيمه خشک ،‌در گودالها و آبگيرهاي خشک شده ، به ويژه زماني که باد آنها را به حرکت موزون در مي آورد ، بسيار زيباست . در قسمتي از جاده ،‌لودري در حال کندن عرض آن است براي عبور کمي با مشکل مواجه مي شويم و مردان عرب منطقه که در حال کار گذاشتن لوله هاي سيماني هستند به ما کمک مي کنند تا خودروها از قسمت کم خطر جاده عبورکنند .

کمپرسيها و ماشينهاي سنگين ديگري در اين جاده در حال تردد هستند ،‌راهنماي گروه دليل آن را فعاليت در امر ساخت بناي يادبود شهداي چزابه ذکر مي کند ،‌با نزديک شدن به منطقه چزابه ، آثار و بقاياي جنگ از قبيل سيمهاي خاردار ، سوله هاي سنگرها ،‌چارچوب و اسکلت زنگزده سنگرها ، و حتي ادوات سوخته شده به وضوح ديده مي شود . در تنگه چزابه تابلو نوشته هايي چون " نينوا يادش بخير " ، ‌شهادت کمال انسان است ‌، ‌گروه تفحص گلزار شهداي چزابه " ، ‌خوشا به حال آنان که رفتند ‌، " مظهر قدرت ايران شهدا هستند " و خودنمايي مي کنند .

در يک کيلومتري مرز ،‌در نزديکي پاسگاه مرزي متوقف و از خودروها خارج مي شويم . راهنماي گروه از نقطه اي مرتفع ، ميله هاي مرزي را مي بيند . پس از کمي گفتگو به طرف خودروها برمي گرديم از راديو خودروها هم موسيقي و آهنگ حماسي فيلم امام علي (ع) در حال پخش است ، صياد مي گويد : " اين فيلم امام علي (ع) ،‌تنها فيلم موفقي بوده که (‌در اين سالها ) درست کرده اند ‌

به قسمت ديگري از منطقه مي رويم که در آن خاکريز و سنگرها هنوز باقي است. سرهنگ دربندي در آن ميانه ، سنگري را مي يابد که در دوران جنگ ،‌مدتي را در آن سپري کرده بود ،‌به ناچار بايد از گذشته ها دل کند و راهي شد .

هنگام بازگشت ، تابلوي شهر بوستان توجه ام را جلب مي کند . تابلو اشاره دارد به اين که جمعيت شهر 11000 نفر و ارتفاع آن از سطح دريا 130 متر است .

وقتي به بيمارستان امام حسين (ع) مي رسيم ، افراد کمي استراحت مي کنند .

تقريباً همه افراد گروه در محوطه بيروني بيمارستان براي حرکت جمع شده اند ،‌به داخل بيمارستان مي روم ،‌تيمسار صياد در حال خواندن نماز است . در اين مأموريتها او هر وقت فرصتي به دست مي آورد ،‌به نماز مي ايستد و سربندگي به خاک مي سايد ، در اين سفرها صياد شيرازي در محلها و مکانهايي که روزي محل تردد شهدا و رزمندگان اسلام بوده ،‌دو رکعت نماز تحيت خوانده است .

هنگامي که هلي کوپترها به راه مي افتند ،‌هوا غبارآلود مي شود و کار پرواز را سخت مي کند . در اين وضعيت ،‌صياد خود هدفون بر سر گذاشته و هدايت هلي کوپتر را به عهده مي گيرد . هرچه به سمت اهواز مي رويم ، از طرفي هوا خرابتر مي شود و از طرفي ديگر به تاريکي آن افزوده مي شود و بالاخره با عنايت خدا و هدايت صياد و مراقبت خلبانان ، در قرارگاه زرگان فرود مي آييم .

قبل از رفتن به مسجد در گوشه اي از محوطه پادگان مي خواهم جيبهايم را از خاک و رمل خالي کنم که سرهنگ آرامش مي گويد : " با خودت رمل آورده اي ! حالا ببين ما چند سال اصلاً رمل خورده ايم "

پس از نماز به اتاق کنفرانس مي رويم ، تيمسار هاشمي حضور و غيابي مي کند و بعد از تلاوت آياتي از قرآن کريم تيمسار شيرازي به جمع بندي نتايج برنامه هاي امروز مي پردازد و در ضمن مي گويد :‌

" اين برنامه ها سرنخي است تا زماني که به محل کار خود برمي گرديد در آنجا هم به فکر باشيد و با ما مکاتبه کنيد . اين افتخاري است براي ارتش که آغوشش را باز کرده و هرچه را لازم است تدارک مي بيند . اين کار يک کار مبنايي است و تکاملي نيست و تازه بايد کار شود . ما راه انداختيم و بقيه اش بايد انجام شود . من بهترين ساعت نوشتن را 2 يا 3 ساعت قبل از نماز صبح مي دانم ، که در آن وقت عجيب قلم روان است و من آن را تجربه کرده ام . در اين وقت فکر بصير مي شود . در آن فضاي روحاني ، آدم فکر مي کند کارش با خداست ،‌با اين عمق و انگيزه به کار بپردازيد .

شما ( سرهنگ دربندي ) يک کار ديگر هم بکنيد و آن اين که به شعارهاي نوشته شده در اردوگاه دانشجويان ، به پيوند ارتش و سپاه بيشتر اهميت بدهيد . به طوري که هر سپاهي و ارتشي که وارد آنجا مي شود ، احساس کند که خانه خود و همرزمش است."

جباري سردبير مجله صف مصاحبه اي با تيمسار صياد ترتيب مي دهد . در اين مصاحبه تيمسار به نقش ارتش در قبل از انقلاب و جايگاهش بعد از انقلاب و نگرشهاي موجود درباره آن ، رسالتش در جنگ اشاره مي کند . فرازهايي از اين گفتگو را يادداشت مي کنم :

سروان جباري : ‌مسائلي در ارتش اتفاق افتاده که در پيروزي انقلاب تأثير داشته . بايد ريشه اين مسائل را کشف کرد . "

تيمسار صياد :‌" کار بايد عميق باشد ، مثل کار در لويزان . شاه در ارتش صحبت کرد و گفت تا ارتش پشتيبان من است هيچ نگراني ندارم . و ارتش در بدنه پشتيبان او نبود در اردن ، شاه حسين روي ارتش و صدام در عراق از ارتش براي تقويت بنيه استفاده مي کنند و در مصر و الجزاير با ارتش مردم را پوچ مي کنند بعضي ها سخت قانع مي شوند . و بدبين ها را بايد آنقدر با سلاح منطق بر سرشان زد تا به فکر آورد ما بايد در جامعه احساس کنيم که با قشري مواجه هستيم که بدبين هستند . ما بايد اين طور قوس در راه شناساندن ارتش و بينش مردم ،‌وارد شويم . شماها ( جباري ) که جوان هستيد ، با جسارت مي گويم انتظار از شماست ، مسن ها دل شکسته اند " .

سروان جباري : " ارتش يک محبوبيت مردمي دارد . ‌

تيمسار صياد :‌ ‌در خوزستان حضور ارتش يعني چه ؟ چرا به دنبال رخوت افتاده اند ؟ حضور آنها بايد معني داشته باشد . بايد تمام مواضعمان را از کجا تا کجا احيا کنيم . آن سالن ( بيمارستان امام حسين (ع) ) را ديديد . آن طور بلااستفاده افتاده و متروکه بود ولي الان به فيلتري از ارتش براي عبور مردم ، تبديل شده است . وقتي 500 نفر از اين فيلتر عبور مي کنند و شعار ارتش را مي بينند ، خود از زبان ارتش تبليغ خواهند کرد ، آنها به جامعه و خانواده مي روند و از ارتش صحبت مي کنند . ما بايد ميزبان آنها باشيم من در فرماندهي نزاجا ، تنها از طريق سخنرانيهاي قبل از خطبه نماز جمعه شهرستانها براي تبليغ استفاده مي کنم ما برنامه هايمان روايت پنهاني نيست ، شما از بدنه کار ما مي توانيد برداشت کنيد ‌

ساعت 5/8 شب ، گروه 5 نيز از راه مي رسند . علت تأخير آنها هنوز مشخص نيست . به اتاق کنفرانس مي روم . هر يک از افراد مشغول نگارش مطالب و نتايج کار خود هستند 

صياد شيرازي ، در اتاق فرماندهي ، پس از استقرار يک دوربين و روشن شدن پرژکتور ، گزارشي از برنامه هاي انجام شده را ارائه مي دهد :‌ ‌امشب ، شب 14 دي سال 75 و شب جمعه است . ما گروه معارف جنگ را در ارتش ، سازمان مي داديم و برکتش به افتخاري بودن تشکيلات آن است و جايگاه مصوبي ندارد . رسالت سنگيني بر دوش ما است ،‌براي اين که اين مأموريت درست انجام بگيرد . گرايش کار ما ، پژوهشي و آموزشي است . گاهي به مناطق عملياتي سابق مي آييم و برداشت خام مي کنيم و قبل از اين که به تدوين درآيد ( از توليد به مصرف ) در دانشکده افسري هم آن را ارائه مي دهيم . بنابراين سير کار ما برداشت تحقيق از صحنه هاي نبرد ، براي هيئت است . معمولاً به طور متوسط ماهي يک بار سعي شده که انجام گيرد . و براي اينکه لطمه اي به کار و مشاغل اعضاي هيئت و ساير همراهان وارد نيايد روزهاي پنجشنبه و جمعه را انتخاب کرده ايم . ‌

تيمسار ازگمي مسئول گروه 5 علت تأخير ورودشان را توضيح مي دهد . او مي گويد که از سايت ، جز منبع آب ، چيزي ديگري برجاي نمانده است .

پس از تهيه گزارش گروهها ، جلسه اي تشکيل مي شود ، در اين جلسه تيمسار سليمان زاده درباره باران رحمت الهي که در شب عمليات باريده سخن مي گويد : ‌ پس از اين که به خاطر لغزنده بودن جاده با برادر قرباني زمين خورديم ، من از مشکلات موجود ، اظهار نگراني کردم . ولي برادر قرباني گفت نه ، اين بوته ها در باران خيس ميشوند و هنگام رد شدن رزمندگان اسلام وقتي پوتين با آنها برخورد مي کند ،‌ديگر صدايي توليد نمي شود . و به اين ترتيب اصل غافلگيري رعايت مي شود . اين امر از نظاره اجساد عراقي پيدا بود . آنها تا ساعتي که باران مي باريد در حال آماده باش بودند ولي پس از پايان بارندگي ، آنها حمله رزمندگان را منتفي دانستند و مشغول استراحتي شدند که رزمندگان اسلام سر مي رسند و آنها را غافلگير مي کنند "

پس از پايان جلسه تماشاي چند عکس از تنگه چزابه و گردانهاي بلال که در اختيار سرهنگ خليلي است ما را به خود مشغول مي کند .

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  7:59 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 درجه بندي را بگذاريم براي خدا

یادداشتهای سفر - 21


طبق معمول ، پس از اقامه نماز جماعت صبح ، تيمسار صحبت مي کند :

" ديروز اشاره به تلفيق ارزشها داشتم. الان تکميلش مي کنم . بعد از يکي از پيروزيها در صحنه نبرد ، در قرارگاه نشسته بوديم که يکي از برادران عزيز پرسيد ، شما فکر مي کنيد در اين پيروزي که داشتيم نقش سپاه و ارتش چقدر بود ؟ وقتي اين را شنيدم . يکه خوردم ، خدا توفيق داد حالي به دست آوردم و بعد از لحظه اي به او گفتم من اگر بگويم 80% سپاه و 20% ارتش خوب است ؟ نشان تغيير را در او ديدم و او از آن حالت درآمد . او فکر مي کرد الان من موضع خاصي مي گيرم ، ولي وقتي ديد که اين طوري نيست ، از آن حالت درآمد . براساس همين به وي گفتم ، اگر بگوييم چون نقش ارتش 20% است ،‌ارتش تمام تجهيزات را بگذارد توي خط و 5 کيلومتر عقب بنشيند ، خوب است ؟ ديدم او قبول نمي کند . ديدم هنوز آماده است ادامه دادم ، اگر يک موقع با همين 20% ، ارتش ، سپاه را کمک نمي کرد آيا سپاه 5 کيلومتر عقب تر نمي آمد ؟ بعد به او گفتم آخر اين چه جمله اي است ؟! آيا وسوسه نيست ؟ چرا شما با اين وسوسه ها ،‌اقدامات زيباي خود را زايل مي کنيد ، حضرت امام گفتند شما ( ارتش و سپاه ) اگر با هم باشيد پيروزيد . درجه بندي را بگذاريم براي خدا . من در مأموريتهايم کوشيده ام تلفيق ارزشها را انجام دهم . "‌

او در پايان برنامه هاي امروز را اعلام کرد .

صياد به دليل نامساعد بودن هوا ، برنامه گروههايي را که قرار بود با هلي کوپتر بروند ، لغو مي کند . با اين حال ،‌براي جلوگيري از تلف شدن وقت ، با گروه 5 بررسي مقدماتي را از عمليات فتح المبين آغاز مي کند و در پاسخ ، اين سئوال که آيا سناريو نوشته شده است ؟ پاسخ مي دهد : ما براي اين مطلب هيچ چيز کم نداريم ، بجز سرمايه گذاري از نظر زمان . بازنگري مدارک و اسناد ، برداشت صحنه ها با صادقانه ترين بيان و قلم انجام مي شود . براي عمليات فتح المبين 2 بخش را در نظر داريم .1.بخش مقدمات کار تا عمليات فتح المبين .2.بخش خود عمليات فتح المبين . البته بازتابي هم دارد و در اين قسمت چون چهره هاي شاخصي هستند ،‌مي شود کار کرد . تعدادي را فراخوانده ايم که با ورود به قسمت اول چند قرارگاه را با مسئولين آن تشکيل مي دهيم .

او در ادامه تأکيد مي کند که خود و استادان دافوس در طرح عمليات از خود انعطاف نشان داده و نظر برادران سپاهي را در عمليات فتح المبين مبني بر حمله از چهار طرف مي پذيرند .

تيمسار براي استفاده هرچه بهتر از زمان ؛ حسيني و ريحاني ـ دانشجويان دانشگاه امام علي (ع) ـ و سرگرد عباس زاده را فرا مي خواند تا درباره اهداف و مأموريتهاي اين سفر، با آنان سخن گويد . او از دانشجويان مي خواهد که برداشتشان را از اين مأموريت بگويند ، ابتدا دانشجو رياحي اظهار مي دارد : " در توفيقي که حاصل شد ، باعث شد تا از تجربيات سروران نظامي خودمان که جنگ را به تصوير کشيدند ، استفاده کنيم ، و از نظريات و رهنمودهاي آنان بهره برديم و توانستيم با روحيه شهادت طلبي ، ايثار و فداکاري اين رزمندگان حقيقي اسلام در زمان جنگ ، آشنا شويم . تا پيام رساني براي همرزمانمان باشيم که چگونه با تلاش اين عزيزان کشور و انقلاب به اينجا رسيد . ‌

دانشجو حسيني : " در همان رزي که به من اين مأموريت ابلاغ شد ـ سر کلاس بودم ـ اضطراب تمام وجودم را گرفت . و شور و شوق عجيبي داشتم به طوري که آن روز نتوانستم ناهار بخورم . شايد باري ما در طول 30 يا 35 سال خدمتمان در ارتش ديگر چنين توفيقي نصيب نشود . لازم است عرض کنم که امام (ره) دو يادگار در اين انقلاب گذاشتند : 1ـ مقام معظم رهبري 2ـ‌و در ارتش شما را ، که الگوي ما هستيد. چون از آن زمان که کار هيئت معارف جنگ شروع شد ، وقتتان را در اختيار دانشجوها قرار داديد و تجربياتتان را انتقال داديد . با اين کار ما تشويق شديم . ما در اين عمليات دريافتيم که در 8 سال دفاع مقدس سربازان و رزمندگان ، چه مشقات و زحماتي را تحمل کرده اند . فکر مي کنم خداوند هم از اين عزيزان راضي باشد . آنچه را که در صحنه ديدم ، تا الان اين طور از نزديک احساس نمي کردم که جنگ يعني چه ؟ ، وقتي پاي صحبت بزرگان جنگ نشستم ،‌شماي مختصري از عمليات را ديدم و شنيدم و فهميدم که ديگر عمليات ها ،‌چطور بوده "‌

صياد نيز مي گويد : ‌من فکر مي کردم اين جلسه را در هواپيما برگزار مي کنيم ولي خب شرايط اين طوري شد که از وقت اين گونه استفاده کنيم . چند نکته را دقت کنيد : 1ـ اولين هدف براي آوردن دو دانشجو آن هم با انتخاب ، در حقيقت تشکر و قدرشناسي بود . اين انتخاب سخت بود که چه کسي ممتازتر است و بالاخره از طريق يادداشتها و مشورت با عباس زاده ما دو نفر را انتخاب کرديم . پس هدف تشکر بود . 2ـ هيچ مسئوليتي به دوش شما نگذاشتيم ، تا تنها ناظر باشيد و تأثير بگيريد و بتوانيد بهره برداري کنيد . 3ـ برانگيخته شدن حس حق شناسي دانشجويان نسبت به زحماتي که برايشان کشيده مي شود . بحث شخصي مطرح نيست ، زيرا که به هر حال يکي بايد اين کار را مديريت مي کرد . سير تهيه کار آموزشي شما ، خيلي مشکل است . اين وقتها ، دعوتها ، پشتيباني هوايي و ميزباني و زمان و همه و همه ، پشت صحنه ارائه کار با شما است و شما ببينيد که چه زحمتي کشيده مي شود تا دسترنجي به شما رسانده شود و اين ديدن به شما کمک مي کند تا شما پيام آور امين و صادقي باشيد براي دانشجوها و با زبان خودتان بگوييد که چه ديديد . قرار نيست اغراق کنيد . خود را زياد مطرح نکنيد ، صياد شيرازي مايل نيست که درباره اش صحبت شود . ما عصاره و تجربه را اينجا براي شما مي ريزيم و انشاالله شما حق شناسي را در دانشجويان برانگيخته کنيد . 4ـ مطلب و برداشت خودتان ،‌فردي است . و اين که شايد تا آخر عمر چنين فرصتي پيش نيايد را من رد مي کنم . يادتان باشد شما در محضر خدا زندگي مي کنيد و اين خداست که اين زمينه ها را فراهم مي کند . خود صياد شيرازي چه فکر مي کرد که انقلابي بشود و بعد جزو سربازان خط مقدم جامعه شود و در جامعه جا بيفتد و مورد توجه ولي امر مسلمين قرار بگيرد . وقتي خدا بخواهد ، آدم نبايد ردش کند . توفيقات بنده و تمام تکاليف و مسئوليتهايي که بر دوشم گذاشته شده ، من به دنبالش نبودم بلکه به سويم آمده و يک ذره هم من چشم داشتي نداشته ام .

راه را به عشق نور جلو رفته ايم ، نه مقام ، نه جاه و نه اعتبار مد نظر بوده . ولي وقتي هم بيايد قدر مي دانيم ، وظيفه را درست انجام مي دهيم . شماها اينطور فکر کنيد ، در مشيت خداوندي ،‌همه چيز ممکن است . همه چيز را براي خدا بخواهيد و پيمان را با خدا ببنديد . خودتان را مشمول آيه شريفه " والذين جاهدو فينا لنهدينهم سبلنا " بکنيد آن وقت خدا به شما برنامه مي دهد و زمينه ساز مي شود . خيلي بهتر از اينها نصيبتان مي شود . همه اش را از خودش بخواهيد . اين برداشت را خدا تفصل کرده ، حالا استفاده کنيد و بهره برداري کنيد و به عنوان نقطه روشني از سابقه خدمتي بدانيد با اين که اين بررسي را کرديد و في البداهه پاسخ آميخته به التهاب و عاطفه ارائه کرديد ، سعي کنيد پاسخ لازم ، از عمق فکر و انديشه شما دربيايد . و اگر پشتوانه اش انگيزه و عاطفه باشد ،‌اشکال ندارد ولي اصل از ريشه و فکر باشد بنشينيد و يادداشت مستقل تهيه کنيد . سيکلي را تهيه کنيد . و با آنچه که در جلسات مختلف هيئت به عنوان مستمع شنيديد و ديديد ، ارتباط دهيد و ببينيد چه پيشنهادهايي براي ارتقاي کيفيت داريد تا براي نسل جوان موثر باشد "

با نزديک شدن به اذان ظهر تجديد وضويي کرده و به طرف مسجد پادگان مي رويم ، نماز به امامت تيمسار اقامه مي شود .

بعد از جلسه ارزيابي از ميزبان خداحافظي کرده و به سمت فرودگاه اهواز مي رويم و دقايقي بعد در دل آسمان جاي مي گيريم . طبق معمول در ميانه راه ،‌صياد تعدادي از افراد را به نزد خود فرا مي خواند و با آنان در خصوص مأموريت انجام شده و برنامه هاي آينده صحبت مي کند .

وقتي بر فراز مرقد مطهر حضرت امام مي رسيم ، تيمسار صياد را مشغول خواندن فاتحه مي بينم از او سئوال مي کنم : وقتي از اين بالا مرقد امام (ره) را مي بينيد ، چه احساسي داريد ؟ و او مي گويد : "‌همان احساس تجديد پيمان با کسي که ما را در اين خط گذاشت "‌

گفته صياد را در ذهنم مرور مي کردم که در فرودگاه مهرآباد تهران فرود آمديم و دقايقي بعد تا سفر بعدي از هم جدا شديم .
 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  8:01 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 اردوي دانشجويي دانشگاه امام علي (ع)

یادداشتهای سفر - 22

 
در محوطه بيرون ايستگاه راه آهن ، چند اتوبوس و سواري با مشخصات نظامي پارک شده اند . خود را با عجله به داخل ايستگاه مي رسانم ،‌فخرزاده ، سلطاني ، دربندي ، رياحي ،‌داوري و هاشمي را مي بينم ، تيمسار صياد شيرازي در حالي که چند نفر او را احاطه کرده اند مرا صدا مي زند و پس از ديده بوسي از تأخيرم سئوال مي کند و اظهار خرسندي مي کند از اين بالاخره آمده ام . انتظارمان در سالن انتظار ، چندان به درازا نمي کشد و اعضاي اصلي هيئت در سالن شماره 5 قطار جاي مي گيرند . ساعتم را به همراه نياورده ام . از بس که عجله داشتم . از سرهنگ دربندي ساعتش را به امانت مي گيرم . پس از جابجايي افراد و سوار شدن تمام دانشجويان ،‌قطار آرام آرام شروع به حرکت مي کند . در کوپه شماره 5 در کنار پنجره نشسته است .

با گذشتن از ايستگاه تپه سفيد ، سري به سالن مربوط به دانشجويان مي زنم . بين آنها سئوالاتي در خصوص معارف جنگ ، دانش و جغرافياي نظامي ، عقيدتي سياسي و حفاظت اطلاعات پخش مي شود .

به همراه ، 3 نفر از گروه فني پشت سر رئيس قطار به سالن اول مي رويم و پس از هماهنگي وي با لوکومتيوران قرار مي شود در ايستگاه بعدي ما به قسمت ديزل برويم .

با توقف در ايستگاه "رودشور" سريع از قطار پياده شده و سوار قسمت ديزل مي شويم . داوري ساک دوربين خود را در جاي مسطحي مي گذارد . ثانيه اي بعد بوي سوختگي به مشام مي رسد متوجه مي شويم که ساک داوري بر روي هيتر داغ قرار گرفته و ته آن ذوب شده است لوکومتيوران مي گويد که تا به آخر مقصد ما راننده نيستم در قطارهاي فوق العاده رانندگي قطار منطقه به منطقه است و فکر مي کنم ما در قم يا اراک قطار را تحويل راننده بعدي دهيم .

ديدن مناظر اطراف و بالا و پايين رفتن قطار بر روي ريل و گذرگاههاي مارپيچ از داخل ديزل ،‌راحت تر از داخل سالن ها است .

وقتي براي بار چهارم قطار به خاطر کشيده شدن ترمز خطر متوقف مي شود به سرعت از ديزل پياده شده و به طرف سالن شماره 5 مي دويم ، در بين راه پاي داوري لغزيده و محکم به زمين مي خورد . اين دومين حادثه براي او پس از سوختن ساکش است .

در سالن شماره 5 ،‌يکي از کوپه ها را به خانواده تعدادي از شهدا ـ که در عمليات طريق القدس شرکت داشته اند ـ اختصاص داده اند . به همراه دربندي و صياد به آنجا مي رويم و تيمسار با آنها به گفتگو پرداخته و جوياي احوالشان مي شود و خطاب به فرزند شهيد نياکي مي گويد : " ما الان بي قرار راه آنها ( شهدا ) هستيم ، و اين بي قراري است که الان ما را به اينجا کشيده ‌

در اين سفر چهار روحاني همراه اين جمع 600 نفره اند و براي تعيين امام جماعت بين آنها تعارف زيادي صورت مي گيرد . حاج آقاي اسکندري به حاج آقاي فخرزاده مي گويد : ‌در معنويات نزاع نيست ، من اذان بگويم ، آن شيخ مکبر باشد و شما امام باشيد . " !

صياد خطاب به همه آنها مي گويد :‌ ‌اگر دير تصميم بگيرد آن وقت فرمانده اي تصميم خواهد گرفت " ! و بعد توجيه مي کند چون اردو دانشجويي مي باشد بهتر است که روحاني عقيدتي سياسي دانشگاه نماز را بخواند 

با نزديک شدن به اذان مغرب ، تشويش و اضطراب را در چهره صياد شيرازي مي خوانم ، او نگران است که نتوانيم به مکان مناسبي برسيم . نماز را در اول وقت بخوانيم . دقايقي بعد فکري به ذهن او مي رسد و او مي گويد که براي حفظ حالت معنوي اول وقت همه با هم اذان دسته جمعي در کوپه ها بگوييم 

هنگام اذان از تمامي کوپه ها و سالن ها زمزمه عارفانه اذان در دل دشت و بيابان طنين انداز مي شود . قطار در ايستگاه باغ يک متوقف مي شود . دانشجويان و اعضاي هيئت به سرعت خود را براي اداي نماز ، به نمازخانه مي رسانند .

فضاي کوچک نمازخانه گنجايش همه را ندارد ، از اين رو نماز در دو سري به جماعت گزارده مي شود . برخي هم در بيرون نماز خانه در محوطه ايستگاه فرادا نماز مي خوانند .

پس از نماز و شروع حرکت قطار ، طبق برنامه ، مراسم دعاي توسل در سالنهاي قطار برگزار مي شود . يکي از فيلمبرداران با زدن دو شاخه پرژکتور 2000 ولت ، موجب قطع برق قطار و خاموشي در قطار مي شود . اين خاموشي فضاي معنوي دعا را دو چندان مي کند :

" به ياد دلهاي شکسته اي که با اين قطارها عازم جبهه شدند ، به ياد اشکهايي که

در اين قطارها در راه رفتن به جبهه جنوب ريخته شد يا وجيهاً عندالله ، اشفع لنا عندالله ‌

تيمسار صياد شيرازي به همراه تيمسار بختياري و تيمسار هاشمي برنامه فرداي دانشجويان را تنظيم مي کنند . پس از تنظيم برنامه ها بر و بچه هاي گروه فني با وي مصاحبه اي ترتيب ميدهند ، صياد در برابر سئوال : ( فلسفه برگزاري کلاسها و علت برگزاري آن با دانشجويان چيست ؟ ) ، مي گويد :

در سخت ترين آموزشها ، آموزش رزم است که بتوان يک رزمنده را در ابعاد مختلف آماده فنون جنگ کرد . کسي از داخل کتاب و کلاس به اين مهم نرسيده . مدتها بود که اين رسالت سنگين را به دوش خود احساس مي کرديم که آنچه خداوند نصيبمان کرده ،‌به نسل جوان دهيم ‌

چرا دانشجويان افسري را انتخاب کرديد ؟

" دانشکده افسري ما را دعوت کرد . کار را در دو بخش آغاز کرديم . در بخش نبرد با ضد انقلاب به کردستان و آذربايجان غربي رفتيم و نتيجه آن يک اردوي 6 روزه بود . ( در بخش بعدي جنگ تحميلي قرار داشت که الان ما در راستاي کار اول در اين بخش به اينجا آمده ايم ) . ‌

" در جنگ تحميلي ما سير عمليات مهم را بر حسب زمان ، امکان اولويت بندي کرديم و بعد از برداشتهاي لازم به دانشجويان انتقال مي دهيم ‌

به همراه صياد شيرازي براي بازديد از سالنها مي روم ، پس از سالن آخر ، رستوران قرار دارد که کارکنان قطار آنجا جمع هستند ، به جمع آنها مي پيونديم ، صياد ضمن مصافحه با همه آنان از مسئولين قطار مي خواهد که در ايستگاه بعدي امکان تماس تلفني را براي وي فراهم کنند .

يکي از کارکنان يادآور مي شود که در برنامه حرکت قطار به خاطر توقفهاي پي در پي ، تأخير زيادي به وجود آمده است حتي قطاري که يک ساعت بعد از ما حرکت کرد ، در اراک به ما رسيد و الان در خط 2 متوقف شده تا ما جلوتر برويم و بقيه قطارها نيز به فاصله يک ايستگاه با ما فاصله دارند تيمسار با لبخند مي گويد : " پس نفرين پشت سرمان هست ‌!!‌

صياد کاغذي را که بر روي ديوار نصب شده بود ، نشانم مي دهد و لبخندي مي زند . در اين کاغذ پس از ذکر اسامي ميهمانداران کشيک نوشته شده بود : ‌به علت پر اهميت بودن قطار ، ميهمانداران کشيک شبانه کاملاً با دقت لازم انجام وظيفه نمايند ، و در صورت خلاف ، طبق مقررات ارتش (!) رفتار خواهد شد " سپس صياد در جمع صميمي آنها ضمن نوشيدن چاي خاطره اي را به ياد مي آورد :

" براي عمليات فتح المبين پس از تعيين راهها ،‌چهار قرارگاه سازمان يافته بود که يکي از آنها قرارگاه مرکزي بود ،‌در محور عين خوش که خيلي هم سخت بود ،‌قله اي است به نام ممله . ( در اينجا ) بعد از حمله سپاه و ارتش ، دشمن از شدت ترس و وحشت فرار مي کند ، تعداد نيروهاي ما کمتر بود يکي از بسيجيها برحسب اتفاق داخل يکي از شيارها مي شود که بلافاصله 20 سرباز عراقي بلند مي شوند و دستهايشان را بلند مي کنند ،‌آنها به سختي ترسيده بودند ( يکي از آنها که به سختي فارسي صحبت مي کرد مي گويد )‌ما را نکشيد راهنمايي مي کنيم ، 700 تا 800 نفر ديگر آنجا هستند ، آنها را هم اسير کنيد بعد از هماهنگي با نيروها ،‌آن 700 ـ 800 تا به اسارت گرفته مي شوند ،‌تعداد آنها آنقدر زياد بود که ما براي انتقال آنها نيرو کم داشتيم . از مردم دزفول خواستيم ماشين باري و وانت بار آوردند و آنها را دسته دسته در مسير به راه انداختيم ( به بالاي ماشينها ) و مي توان گفت که در اين ميان ، فقط رانندگان ايراني بودند اين خاطره اين پيام و الهام را دارد که خداوند به رزمندگان اسلام هيبت داده بود "

ساعت 11 شب صياد از تصميم خود براي برقراري تماس تلفني منصرف مي شود و برمي گرديم بيشتر کوپه ها در خاموشي فرورفته اند ،‌در سالن شماره 5 کوپه مخصوص برادران بسيجي منطقه چيذر تهران هنوز در تکاپو و آوردگاه سخنان بسيجيان است . آنها با ديدن صياد از او دعوت ميکنند که به جمع آنها بپيوندد . او نيز مي پذيرد ، و به اين ترتيب جمعي صميمي شکل گرفته و مشغول گفتگو مي شوند يکي از برادران بسيجي مي گويد از اين که چرا بعد از رحلت امام (ره) چند صباح بيشتر عمر کرده است ، افسوس مي خورد . تيمسار در جواب او مي گويد : ‌ . اخلاص و خلوص نيت شما مرا وادار کرد تا چند کلمه اي {سخن بگويم } ارادت ما از اعتقاد ماست . محمل اين ارادت اعتقاد است . خداوند چيزهايي را قرار داد که بفهميم و استفاده کنيم ، امام هم يک وسيله بود . براي بهتر فهميدن و هدايت شدن . به هر حال اين تقدير است ، وقتي مقدرات الهي جاري شد ، مگر پيغمبر (ص) نرفت ، شما برويد به زيبايي تقدير فکر کنيد ، به اين که پس از رحلت امام (ره) سرگرداني ما بيش از 20 ساعت طول نکشد ، گويي که دست غيبي نگهدارنده راه است ، آنچه که شخصيت امام (ره) را ثابت نگهداشته است ،‌راه اوست " صياد در ادامه بحث ‌ارادت در پرتو اعتقاد " مي گويد که در عمليات بدر ، عقب نشيني صورت گرفت که موجب دلخوري و ناراحتي فرماندهان شد . صبح ديديم پيامي از امام (ره) رسيد مبني بر اين که به من گزارش داده اند که برخي فرماندهان ناراحتند ، ناراحت مباشند ، اين مسائل براي بزرگهاي ما هم اتفاق افتاده . مهم آن است که تابع مشيت خداوند باشيم که چون عسل شيرين است . مي بينيد اين رهبر ما هم حالا مظلوميت خاص دارد چرا که او در وجود امام ذوب شده است ،‌او بسيار هوشيار است ما امام را مي بينيم ولي او را نه ، چرا ؟ به خاطر همان مظلوميتي که دارد ‌

اين جلسه پس از 5/1 ساعت با قول هديه 7 دست لباس پلنگي نظامي به بسيجيهاي حاضر از طرف صياد ،‌پايان مي پذيرد

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  8:02 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 من بنده اي شرمنده ام

یادداشتهای سفر - 24

ديدن صحنه هاي نماز شب و مناجات برخي افراد در گوشه و کنار حسينيه ، عشق زمان جنگ را در دلها زنده مي کند و مي انديشم که خلق چنين صحنه هاي زيبايي ،‌ناشي از تأثير حال و هواي منطقه عملياتي بر دانشجويان و برکت کار هيئت معارف جنگ است . نماز جماعت صبح با معنويت خاصي برپا مي شود و بعد دانشجويان در ترکيب گروهانهاي خود در محوطه بيمارستان دويده و ورزش و نرمش مي کنند و بعد براي صرف صبحانه داخل بيمارستان مي شوند ، آخرين گروهان ، تحت فرماندهي سروان زاهدي در مقابل يکي از درها براي نرمش متوقف مي شود و بعد زاهدي مي گويد : ‌در هر شرايطي ، نظامي بايد روحيه داشته باشد ، نظامي بايد مملو از روحيه باشد ،‌نظامي يعني آماده حرکت ، بي روحيگي و خستگي با نظامي سازگار نيست ، الان آرام براي صبحانه مي رويد ‌

جملات اين سروان در اين برودت سرما به من هم گرمي بخشيد .

هنگام سوار شدن به اتوبوسها ،‌در محوطه ، مهندس مهدي چمران به فرزند شهيد نياکي مي گويد : " وقتي ما از نياک که روبروي لاريجان است رد مي شويم ياد ابوي شهيد مي افتيم . "

دهلاويه و بناي يادبود شهيد چمران يک بار ديگر پذيراي ما مي شود . دانشجويان در شبستان حسينيه جمع مي شوند و مهندس چمران براي آنان سخن مي گويد . او ضمن بازگويي شرح مختصري از زندگي شهيد دکتر چمران طي سالهاي 1311 زمان تولدش در قم تا مراحل مختلف تحصيلي در تهران و امريکا ، به عزيمت وي به لبنان براي شرکت در جنگ با نيروهاي رژيم صهيونيستي اشاره کرد و افزود :

" مدت 8 سال در لبنان فعاليت کرد . شيعه اي در لبنان نيست که او را به عنوان يک مبارز نشناسد . او به جنگ با فالانژها پرداخت و با امام در نجف ارتباطش برقرار بود . سالي چند بار فرزند برومند امام حاج سيد احمد آقا در مدرسه صور به ديدن او مي آمد بعد از انقلاب در عمليات کردستان ، مريوان و پاوه ( حضور داشت ) در پاوه بعد از پيام معرف امام حلقه محاصره بعد از 3 روز جنگ شکست حضرت امام او را به عنوان وزير دفاع انتخاب کردند بعد از مدتي به عنوان نماينده مردم در تهران انتخاب شد نماينده امام در شوراي عالي دفاع بود در منطقه جنوب در ستاد جنگهاي نامنظم در کنار مقام معظم رهبري مبارزه را شروع کرد

شهيد دکتر چمران شاگرد خاص مکتب علي (ع) بود و علاقه خاصي به (مولا) علي و سرور شهيدان آقا امام حسين (ع) داشت اين شاگرد خاص ،‌خاک پاي آنها بود جامع اضداد بود . دانشمند ،‌فيزيکدان ، فيلسوف و عارف به تمام معنا بود . جنگنده و رزمنده اي بي همتا ،‌هنرمند خط و نقاشي بود . در ساير مسائل يک مدير در حد بالا و سياستمدار بود . عارف مجاهد ،‌فاضل متقي في سبيل الله ، يک نمونه کامل و اسوه تمام بود ‌

بعد از صحبت چند تن از فرماندهان به طرف تنگه چزابه حرکت مي کنيم . در شهر بستان ، عبور از پل ميسر نمي شود . صياد از طريق بي سيم به ديگران موضوع را اطلاع مي دهد : ابوذر ، ابوذر ! سلمان . سقف پل محدود شده و نمي توان از آن عبور کرد ،‌تصحيح مي کنم ، هر کس در جاي خودش دور بزند .

در کنار نيزارهاي خشک متوقف مي شويم . گروهانهاي دانشجويي در کنار جاده ، آرايش نظامي مي گيرند .

صداي پرواز چند هلي کوپتر به گوش مي رسد . صياد به سمت آنها مي رود تا برنامه يک مانور هوايي و هلي برن را براي دانشجويان هماهنگ کند . لحظاتي بود ،‌دانشجويان در منطقه پخش مي شوند و برخي بقاياي گلوله و ترکش خمپاره براي خود به يادگار برمي دارند.

با بازگشت تيمسار دانشجويان نيز متمرکز مي شوند ،‌صياد مي گويد :

‌ در عمليات طريق القدس ،‌کربلاي 1 در شمال و قرارگاه کربلاي 2 در جنوب تلاش اصلي در دو محور شروع شد و الحاق در عمق 16 تا 17 کيلومتري صورت گرفت ، بعد از يکي دو روز عمليات پيشروي در اين منطقه ( چزابه ) به سوي مرز شروع شد . پيشروي در اين منطقه به دليل وضعيت حاکم تپه هاي رملي در شمال و هور و نيزار در جنوب به طرف جاده ، کاناليزه مي شود اين عمليات هنوز سازمان رزمش تغيير نکرده بود در بالا تيپ 3 زرهي لشکر 92 و تيپ 14 امام حسين از سپاه به طرف چزابه براي استقرار و تحکيم اهداف آمدند رده هاي پدافندي پيش بيني شده ‌

سرهنگ آرامش براي دانشجويان توضيح مي دهد : ‌ به اين دليل به اينجا تنگه مي گويند که سمت راست آنان کاملاً رمل است و در سمت چپ هورالعظيم . در سمت راست چزابه ، ارتفاعات ميش داغ قرار دارد که عمليات فتح المبين در حال طرح ريزي بود و اصل صرفه جويي مد نظر بود تا به اين اصل تمرکز برسيم نيروي زميني ريسک کرد که با حداقل امکانات . اينجا را حفظ کند . ‌

( با اشاره دست ) خط اول ما با دشمن ، همين جا بود الان کمي زمين تثبيت شده ،‌گروهان 3 ما در خط بود ارتفاعات نبعه برادران پاسدار مستقر بودند . در پشت نبعه ،‌دار الشياع قرار دارد . به خاطر اين که دور نخوريم ، گروهان دوم از زير تپه شهدا باز شد . به صورت يک زاويه قائمه در سمت چپ ، تانکها مستقر بودند ، گروهان يکم در احتياط گردان بود . اين شکل کلي زمين و آرايش بود در 17/11/60 از اين نقطه 15 يا 16 گردان با تمام قدرت پياده به جلو آمدند . آتش تهيه از ساعت 6 بعد از ظهر شروع شد و چيزي در حدود 7 يا 8 ساعت وجب به وجب اين منطقه را زير آتش گرفتند . با اين حال ،‌يکي از گروههاي کماندويي دشمن ، نفوذ مي کند و به يک گروهان مي زند و موفق مي شود آن تپه را بگيرد . يک دسته از گروهان از بين رفت و دسته ما چيزي حدود 2 روز در حالت درگيري بود و اين خط 3 بار اين دست و آن دست شد . بعد از دو يا سه روز ديگر ، نيروهاي گروهان آنقدر تحليل رفته بود که به ما گفتند آن را ترميم کنيم از هفتم تا بيستم و هفتم عمليات ادامه داشت با خواست خدا و با پايمردي لشگريان اسلام ، بعد از ده روز ما حتي يک متر عقب نشيني نکرديم و حدود 40 درصد از گروهان ما شهيد و زخمي شدند .

سرهنگ حسينعلي خليلي از تشکيل گردانهاي بلال و حضور در تنگه چزابه و توجه دشمن به اين منطقه و غافل شدن آنها از منطقه فتح المبين مي گويد :‌

" در 13/12/60 در اصفهان پس از تشکيل صبحگاه عمومي و سخنراني تيمسار صياد شيرازي ، مراسم سان و رژه اجرا نشد و لذا پرسنل آن با آن شرايط ، در يک حرکت بسيجي و مردمي دور فرمانده نيرو را احاطه کرده و گفتند ما مي خواهيم برويم جبهه ،‌چرا ما را محدود کرده ايد !‌ تيمسار صياد دستور دادند يک گردان پياده تشکيل شود تمام اين مسائل ، 48 ساعت بيشتر طول نکشيد ( و ما به منطقه آمديم ) تمرکز ما در سوسنگرد بود يک آموزش 48 ساعته ديديم و در يک مدرسه جمع شديم ، تيمسار صياد در آنجا سخنراني مبسوطي کرد و در ادامه نماز جماعت با حال و هواي جبهه برگزار شد در ابتدا ، گردان تحت امر لشکر 16 قرار گرفت ، گردان 125 ، گردان قهرمان چزابه ، که براي ترميم به عقب آمده بود ،‌با ما تجديد سازمان کرد و ما به اين شکل در چزابه مستقر شديم اين گردانها هرجا وارد مي شدند با خود يک حال و هواي معنوي ايجاد مي کردند . از شنود عراقيها اطلاع شد که مي گويند يک تيپ قوي حزب اللهي در چزابه مستقر شده افراد گردان خواستار شهادت بودند و نسبت به موضع پدافندي اعتراض داشتند من به آنها گفتم که اگر مي بينيد فتح المبين انجام مي شود ،‌به پشتوانه آنهاست و جنگ احد را براي آنها مثال مي زدم به هر حال وقتي به مرخصي شهري به اهواز و به پادگان زرگان مي رفتند و براي پرسنل فرمانده نزاجا مزاحمت ايجاد مي کردند و براي شرکت در عمليات اصرار مي ورزيدند تا بالاخره ما به دليل تجربه در چزابه ،‌تحت امر تيپ 40 سراب قرار گرفتيم و از اوايل ارديبهشت از آن خارج شديم و براي عمليات بيت المقدس تحت امر تيپ 55 هوابرد لشگر 92 قرار گرفتيم و در عمليات بيت المقدس شرکت کرديم ‌

به سمت دارالشياع و براي تماشاي عمليات هوايي و مانور هلي برن هلي کوپترها حرکت مي کنيم . به دار الشياع رسيده و در فاصله اي دورتر از اسکادران هلي کوپترها ،‌متوقف مي شويم . اين اسکادران متشکل از 2 فروند کبري ،‌فروند 214 و يک فروند جت رنجر است . تيمسار صفايي نژاد فرمانده هوانيروز نيز از اصفهان با اين اسکادران به منطقه آمده تا خود ،‌فرماندهي مانور را به دست بگيرد . دو گروه 80 نفري از دانشجويان ، از قبل براي عمليات هلي برن انتخاب شده اند ،‌صياد و صفايي نژاد در گفتگويي به اين نتيجه مي رسند که چون در منطقه احتمال حضور غيرنظاميان نيز مي رود ، لذا اجراي آتش از برنامه حذف و فقط به هلي برن اکتفا شود . قبل از شروع عمليات ، افراد اردو اذان دسته جمعي سر مي دهند و صداي الله اکبر در دل دشت طنين انداز مي شود ،‌چون روز جمعه است بنابر احتياط صبر مي کنند تا خطبه و نماز جمعه شهر خوانده شود ، سپس نماز ظهر را اقامه کنند .

بعد از اذان و با شکل گرفتن آرايش نظامي گروهانهاي دانشجويان ، صفايي نژاد چند جمله اي صحبت مي کند : ‌تيمسار صياد شيرازي هوانيروزي نبود ، ولي هوانيروزي فکر کرده و مرشد و آقاي ما بودند . امروز با حضور برادران هوانيروز ،‌مي خواهيم تلاشي را که برادران هوانيروزتان در گذشته انجام داده اند ، براي شما که نيروي نظامي آينده هستيد ،‌( به تصوير بکشيم ) مأموريت هوانيروز ،‌يگان پشتيباني کننده است و با بالا بردن توان عملياتي يگانهاي عمليات ، هدف ،‌قدرت و تحرک بيشتر را دنبال ميکند در کل قضايا ، مشاور پشتيباني کننده براي نيروهاي دريايي ، سپاهي و نزاجا است عمليات هجوم هوايي ( هلي برن ) از راه هوا ، علي الخصوص در زمان جا به جايي نيروهاي واکنش سريع عمليات انتقال توپهاي 105 را به صورت اسلينگ انجام دهيم در عمليات طريق القدس 5000 نيرو در منطقه پياده کرديم از ديگر کارها ، ياري رساندن به مردم در حوادثي چون سيل ، زلزله وقتي U . N براي تعيين مرز مي آيد اين هليکوپتر است که تحرک نشان مي دهد تجديد آذوقه ، تدارکات ،‌تهيه مهمات به صورت بار داخلي و بار خارجي است . در مورد عمليات طريق القدس که در آذر سال 1360 انجام شد اولين جايي بود که به خط صفر مرزي مي رسيديم . به نقاط مرزي که در قرارداد سال 1975 ( الجزاير ) تعيين شده بود . هوانيروز با انواع هلي کوپترهاي خودش ، از گروه رزمي اصفهان به اهواز آمد و مستقر شد و مأموريت خود را انجام داد مأموريت هوانيروز قبل از اين عمليات، کلاسيک نبود در عمليات طريق القدس ما براي کار اداري و کلاسيک ،‌سازماندهي شده بوديم کريدور عمليات محدود بود ،‌در ضلع شمالي ، رملي بود و در قسمت شمال رمل ها ،‌ميش داغ بود . نقطه اتکاي برادران خلبان ، جاده رملي بود که برادران جهاد درست کرده بودند چون کريدور محدود بود تعاقب دشمن به نتيجه نمي رسد لذا تاکتيک اين بود که بچه ها خودشان بگردند ،‌در پشت اين رملها ، دشمن را تعقيب مي کردند و مي زدند اصطلاحاً گفته مي شود : " بکاو و بکش " حالا شکستن اين فرهنگ و آوردن آنها به سيستم کلاسيک ؛ مشکل بود که تيمسار صياد شيرازي آن را انجام داد اين عمليات براي ما هم فتح الفتوح بود که در سيستم کلاسيک قرار بگيريم 90 فروند هلي کوپتر ما در اين عمليات به کار گرفته شد آنچه که مهم بود ، همين جاده اي بود که کشيده بودند . "‌

صياد شيرازي هم برنامه هلي برن را در چند مرحله شرح مي دهد :

"مرحله 1 ،‌آموزش هلي برن . هلي برن همان تحرک هوايي و تاکتيکي نيرو است ، براي ضربه زدن ، براي هجوم ،‌براي محاصره کردن دشمن . که ما از آن به خوبي استفاده کرديم خدا رحمت کند شهيد چمران را ،‌اولين الهام را او در کردستان به ما داد . شهيد چمران خيلي جسور و سريع اين کار را مي کرد . در هلي برن براي سوار شدن و پياده شدن آموزشي هست . ( که برايتان خواهند گفت ) مرحله 3 جا به جايي نيرو به صورت تريل هليکوپتر جت رنجر در جول حرکت مي کند . "‌

سري اول دانشجويان ،‌پس از آموزشي کوتاه توسط سرهنگ خليلي ،‌سوار هلي کوپترها مي شوند و به پرواز درمي آيند . تا بازگشت آنها صياد مي گويد : "‌بدانيد در تاکتيک دو کلمه بيشتر به کار مي رود ،‌يکي آتش و ديگري حرکت فرماندهان موفق کساني هستند که رابطه آتش و حرکت را خوب برقرار مي کنند آگاهي به علم آتش فقط براي توپچي نيست ، بلکه براي پياده بيشتر است "

دانشجويان هر يک به فراخور آموزشي که ديده اند ،‌سئوالاتي را از صياد مي پرسند و او نيز پاسخ مي دهد .

پس از بازگشت گروه اول ،‌نفر گروه دوم سوار هلي کوپترها مي شوند ، يکي از هلي کوپترهاي کبري برايش مشکلي پيش مي آيد و از پرواز منصرف مي شود ، در اين نوبت مانور ، صياد خود به جاي کمک خلبان در هلي کوپتر ‌جت رنجر " مي نشيند و اسکادران را هدايت مي کند .

در نقطه اي ،‌يکي ديگر از هلي کوپترهاي 214 با مشکل مواجه شده و بلند نشده است و به خاطر آن تعدادي از دانشجويان انتخاب شده براي هلي برن بر روي زمين مي مانند .

پس از فرود هلي کوپترها ، حدود 35 نفر از پرسنل و خلبانان آن در مقابل دانشجويان به صف مي ايستند تا مراسم اهداي لوح تقدير به تيمسار صفايي نژاد برگزار شود

پس از پايان مراسم اهداي لوح ،‌به اردوگاه برمي گرديم و بعد از اقامه نماز و صرف ناهار آماده بازگشت مي شويم

وقتي به راه آهن اهواز مي رسيم ، سريع وضو گرفته و در قسمت مفروش شده محوطه براي نماز جماعت به صف مي ايستيم ،‌نماز جماعت در فضاي باز راه آهن اهواز جلوه اي زيبا از معنويت را نمايان مي کند .

پس از جا به جايي دانشجويان ،‌قطار آرام آرام شروع به حرکت مي کند ،‌نيم ساعت پس از شروع حرکت ،‌دربندي و اسکندري براي اجراي مراسم زيارت عاشورا به رستوران قطار مي روند تا با استفاده از سيستم صوتي ،‌صداي دعا را در تمام کوپه ها و سالنها پخش کنند

برخي از دانشجويان فقط به شنيدن دعا از طريق بلندگوهاي قطار اکتفا نمي کنند و خود را به رستوران مي رسانند .

يابن الحسن کجايي ،

چرا از ما جدايي ،

مهلا مهلا يابن الزهرا

آقا جان به مادرت

مارا مراني از درت

يابن الحسن ، يابن الحسن

آقا تويي ، من بنده ام ، من بنده اي شرمنده ام "

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  8:05 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 ما سينه ز تيغ سپر کرديم

یادداشتهای سفر - 23

ساعتي پيش از اذان صبح صياد در کوپه خود بيدار و مشغول عبادت و دعا و تلاوت قرآن است . ساعت 5/4 باقي افراد نيز بيدار شده و با گرفتن وضو آماده مي شوند تا پس از رسيدن به ايستگاه اهواز ، نماز صبح را اقامه کنند .

با توقف در ايستگاه اهواز دانشجويان به سرعت قطار را ترک کرده و در نمازخانه ايستگاه صفوف نماز را تشکيل مي دهند .

حسينيه قرارگاه زرေ1;انن،‌نخستين منزليتاست که دانشجويان را درناينرسفرد، دردخوديجاي ميددهدا.ناين حسينيه را به تازگي در مجاورت مسجد پادگان احداث کردهداندج. جلسه مقدماتي اردود، در مسجد قرارگاه با سخنان صيادآ، آغاز ميدشودا. او با اشاره عمليات طريق القدس مي گويد :ا"‌اينجا قرارگاه زرگانق، قرارگاه جنوبتاستم. مرکزيت فعاليت شهيد چمرانا. از اينجا مستقيم بهفطرف سوسنگرد مي رويمر، رودخانه کرخه راعقطع کرده بهفطرفهتپهيهاي الله اکبر مي رويماوناين اولين توقفگاهتاستد، دومين توقفگاه جاده رمليتاستد. در سومين مرحله بهفطرف بستان مي رويمردور مي زنيمبو به اردوگاهب( بيمارستان صحراييم) مي رويم که نماز در آنجا اقامه ميدشودد. در ساعت 15/14يروي پل سابله برنامه را اجرا مي کنيمبودبعد به بناي يادبود مي رويمد. در دهلاويه مهندس چمران درباره شخصيت شهيد چمران صحبت خواهنددکردب.دبعد در خط حمله رزمندگان اسلام در همان حدود توقف مي کنيمبودبعد به اردوگاه برمي گرديم "

اکنون زمان حرکت فرا رسيده است و به سمت سوسنگرد به راه مي افتيم در آستانه شهر سوسنگرد ، راهنمايي به گروه مي پيوندد .

در کنار تپه هاي الله اکبر متوقف مي شويم و نفس نفس زنان خود را از تپه ها بالا ميکشيم . دانشجويان در دامنه تپه ، در ستونهاي منظمي جاي مي گيرند . تيمسار بهرامي به عنوان اولين نفر در برابر دوربين قرار مي گيرد و شروع به صحبت مي کند :‌

" تپه هايي را که ملاحظه مي کنيد ، آخرين نقطه اي بود که دشمن مستقر شد . سنگرهايي که مي بينيد ، تعدادي رو به شرق است ، اين سنگرها از آن عراقيهاست و تعدادي رو به غرب است که خودي اند در کنار جاده حميديه ،‌مزارع کاهو وجود دارد . گروهي از تانکهاي ارتش عراق در اين مزارع در گل فرو رفته بودند و رزمندگان اسلام با استفاده از فرصت ، به آنها حمله بردند عراقيها تا شهر بستان عقب رفتند . بعد حمله کردند ،‌دوباره اينجاها را گرفتند تعداد زيادي از تانکهاي عراقي ، در اينجا از دست رفت ‌

در پايان، صياد از دانشجويان مي خواهد تکبيرگويان و با مشتهاي گره کرده به طرف اتوبوسها به راه افتند .

هنگام پايين آمدن از تپه ، سنگ حکاکي شده اي را مي بنيم که بر روي آن نوشته شده " هرمز الله اکبر " 

به وقت نماز برمي خوريم . همانجا صفوف نماز را تشکيل مي دهيم نمازي به يادماندني در زير آسماني صاف و تابش مستقيم نور خورشيد .

پس از اقامه نماز ظهر به طرف تپه هاي ملي حرکت مي کنيم . دانشجويان بر روي تپه هاي رملي مي نشينند تيمسار براي تشريح جاده رملي معروف به " پيروزي " يا " فانوس" شروع به صحبت مي کند :

"‌ 20 روز قبل از عمليات طريق القدس برادران جهاد مراجعه کرده و ادعا کردند که مي توانند جاده اي را در جناح راست ، احداث کنند . اول باورم نشد ، زيرا که تپه هاي رملي حرکت مي کنند و "

تيمسار موضوع احداث جاده پيروزي يکي از پديده هاي بي نظير و موثر در عمليات طريق القدس ‌را مورد توجه قرار داد و از رشادتها و ايثارگريهاي برادران جهاد سازندگي به عنوان يکي از عوامل موثر در پيروزي عمليات طريق القدس ياد کرد .

از جاده پيروزي به سمت پل سابله و از آنجا نيز به طرف بيمارستان صحرايي امام حسين(ع) مي رويم ، در ابتداي اردوگاه تابلو " به خطه خونين خوزستان خوش آمدن ‌، خودنمايي مي کند . در اين محل نسبت به سفر قبلي ، تغييرات فراواني صورت گرفته است . سردار فضلي را در مقابل حسينيه مي بينم و با او ديده بوسي مي کنم . يکي از کارهاي خوبي که در کنار حسينيه انجام شده ، برپايي يک نمايشگاه کتاب است 

پس از صرف ناهار و اقامه نماز عصر به طرف پل سابله ،‌محلي که تعدادي از برادران سپاه منتظرمان هستند ، حرکت مي کنيم .

در آنجا ، صياد شيرازي به وقايع پل سابله اشاره اي مي کند : "‌در روز 25 بهمن ماه 1375 در کنار پهل نهر سابله هستيم و مي خواهيم وضعيتي را که در عمليات طريق القدس در اين پل برايمان به وجود آمد ، توضيح دهيم . دشمن با توطئه و دسيسه اي مي خواست سرنوشت رزمندگان را به مخاطره بيندازد ، وقتي اين وضعيت در شب 13/9/60 به وجود آمد . يگاني از تيپ 15 کربلا و گروهان 2 از گردان 125 در معرض خطر بود . دشمن نيروي کماندويي خود را در ساعت 10 به اينجا فرستاده بود تا وارد بعضي سنگرها شوند و 

دشمن وضعيت ما را پيدا کرده بود و براي به مخاطره انداختن ما ، با يگان تانک و کماندو آمده بود در قسمت مربوط به تيپ 25 کربلا که درگيري مستقيم داشتيم عمليات با سلاح سرد خنجر و سلاح سنگري شروع شد . راه را براي عبور آماده کردند تا يگاني از تانک دشمن آماده عبور شد . رزمندگان با رزم نزديک ، درگير شدند و از بغل و از پايين پل موفق شدند بعد از عبور ، چند تانک را بزنند که دو تاي آنها افتادند در رودخانه . تعداد زيادي از تانکها آنها را هم در مسير زده بودند و به گردان 256 تانک و به گردان 221 سواره زرهي دستور داده شد تا از جاده بستان به طرف جنوب بيايند تا با اين حرکت مقابله کنند . دستور ديگر به تيپ 14 امام حسين (ع) در چزابه بود "

پس از صياد ، جانباز کريم نصر در حالي که بر روي ويلچر نشسته صبورانه از حرکت نيروهاي اسلام از شمال و جنوب کرخه ، نحوه استقرار نيروها و رزم نزديک با دشمن و نحوه مجروحيت خود و سخن مي گويد . و بعد از او سرهنگ آرامش و تيمسار بازنشسته محمد جعفر لهراسبي نيز به فرازهايي از نبرد با دشمن در اين منطقه ، سخن مي گويند .

با پايان يافتن مصاحبه ها در کنار نهر سابله ، صياد لوح تقديري به جانباز کريم نصر مي دهد و از رشادتهاي او در جنگ با دشمن تقدير مي کند .

مراسم تجليل از خانواده هاي شهيدان ، در حسينيه اردوگاه با اقامه نماز مغرب و عشا ، برپا مي شود .

تيمسار دادبين ،‌فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران ضمن خير مقدم به حاضرين ، مي گويد : " تيمسار صياد از چندين عمليات که در مناطق مختلف کردستان انجام يافته ، به صورت آموزشي مطالبي را جمع آوري کرده اند . مطالب خوبي جمع آوري شده . شما موفق شديد با تمام مشکلات و علاقه مندي خودتان ، مناطق مختلف کردستان را ببينيد توطئه عظيمي که در آن منطقه در حال وقوع بود با فداکاري رزمندگان سرکوب شد دولت موقت از پاکسازي کردستان نااميد بود ، پيام تاريخي حضرت امام راحل و حرکت نيروهاي رزمنده به مناطق مختلف کردستان ، همه نقشه ها را خنثي کرد و ما موفق شديم ضمن کنترل شهرها و پادگانها ،‌به طرف مرز پيشروي کنيم "

تيمسار دادبين در خصوص جنگ تحميلي ادامه مي دهد :‌ ‌ شايد آخرين نقاط از کردستان در حال پاکسازي بود که دشمن جنگ تحميلي را با 14 لشگر آغاز کرد و اميدوار بود ظرف 5 روز به تهران برسد ولي تنها در خرمشهر 40 روز مقاومت شد . در اينجا يادي از فرمانده ارتش اسلام ، تيمسار نامجو بشود که ايشان دانشجويان را برداشتند و به سمت مناطق آوردند و همراه نيروهاي داوطلب سپاه و ارتش و عشاير ، جنگ را در همين منطقه آغاز کردند . خاطرات جناب امان اللهي که آن زمان دانشجو بودند ، خيلي زيباست او تعريف مي کند که يکي از راننده ها براي تخليه مهمات آمده بود و زارزار گريه مي کرد ، رفتم پيش او تا ببينم چرا گريه مي کند ؟ او گفت وقتي جنگ شروع شد ، ما تا آخرين روز در خرمشهر مانديم يا اين که گفته بودند شهر را تخليه کنند ، بلافاصله صداي تانکها را نيز شنيديم . من کمپرسي را روشن کردم و خانواده را سوار کردم . ديدم دختر کوچک 5 ساله ام نيست پرسيدم ، گفتند در ماشين عمويش است . راه افتاديم و تا رسيديم اين طرف ايستادم ، گفتم زهرا را بدهيد و تازه فهميدم که او جا مانده ، دور زدم ديدم روي پل را بسته اند هر وقت يادم مي افتد که بچه فکر مي کند خانواده اش او را ترک کرده و رفته اند در اينجا در وجب به وجبش ، خون ريخته شده ، تا آزاد شود . هر وقت از سوسنگرد يا دهلاويه رد مي شوم ياد شهيد چمران مي افتم خوب است اين تلاش رزمندگان مکتوب شود و براي آيندگان بماند . من به عنوان سربازي کوچک ، از تيمسار صياد شيرازي با همه گرفتاريهايي که دارند به سهم خودم تشکر مي کنم "

پس از دادبين ، تيمسار صياد شيرازي ابتدا درباره فلسفه تشکيل هيئت معارف ،‌نحوه پشتيباني و دعوت از گروههاي مختلف براي همکاري با اين هيئت و بخشهاي مختلف آن ، نحوه انجام مأموريتهاي نوبه اي سخن گفت و بعد به توضيح عمليات طريق القدس پرداخت .

سردار حاج علي فضلي ديگر سخنران اين جلسه است . او مي گويد : " ضمن تشکر از برپايي اين اردوي مقدس براي افسران آينده ، بايد بدانيد که قدم در جاي پاي شهدا گذاشتيد ،‌قدرش را بدانيد . شما خوب مي دانيد در معامله با خدا هيچ ضرري نيست ،‌همه اش سود است در اين معامله ؛ ارتش ، سپاه و ژاندارمري و فرقي نمي کند . از اين ابتکار تقدير مي کنم ، و از اين معنويت که روزهاي ارزشمند دفاع مقدس را يادآور مي شود "

تيمسار بازنشسته هوشنگ بهرامي فرمانده تيپ 3 لشگر 92 زرهي هنگام عمليات طريق القدس آخرين سخنران اين مراسم بود که درباره حساسيت رسته ديده باني صحبت کرد .

در ادامه مراسم ، لوح تقدير و يک سکه نيم بهار آزادي به تعدادي از خانواده هاي شهدا و فرماندهان و رزمندگاني که در عمليات طريق حضور داشتند ،‌تقديم شد .

در خاتمه شاعر معاصر "‌آقاسي " با خواندن اشعاري ، حال و هواي حماسي خاصي به مراسم مي بخشد :

" اعوذ بالله من نفسي و باذن رسوله و باذن مولانا اميرالمومنين السلام عليک يا فاطمه الزهرا آنان که امام را پذيرفتند اسلام قيام را پذيرفتند ما سينه ز تيغ سپر کرديم گفت عاشق از بلا نپرهيزد آن ساقي تشنه ، تشنه ياري است مهدي نظري به ما عنايت کن ، ما را به صراط خود هدايت کن آن شد که بتان نماز خواندند ما را به حريم راز خواندند الا مسها که در گرد و غباريد ، به اکسير ولايت دل سپاريد ولايت بي ولا معنا ندارد ، نجف بي کربلا معنا ندارد ‌

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  8:07 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 چرا فرق گذاشته ايد؟

یادداشتهای سفر - 25


قطار براي اقامه نماز ،‌در ايستگاهي متوقف مي شود .

تيمسار بالار و سرهنگ دربندي به توصيه تيمسار رياحي به رستوران مي روند و از طريق سيستم صوتي ،‌برنامه ها را اعلام مي کنند .

صبحانه را در کوپه ها توزيع مي کنند . تخم مرغ آب پز ، پنير و خامه . صياد مي پرسد : صبحانه دانشجويان چيست ؟

ـ آنها خامه ندارند ، صبحانه شان دانشجويي است .

تيمسار مي گويد : چرا فرق گذاشته ايد . صبحانه خود را بر مي گرداند و از صبحانه دانشجويان مي خورد .

تيمسار رياحي به کوپه هاي مختلف سرک مي کشد و نحوه تنظيم گزارش ارزيابي را مطرح مي کند .

گروه فرهنگي از نگارش گزارش ارزيابي طفره مي رود . آنها مي گويند اين گونه گزارش نويسي ، همه زوايا را مشخص نمي کند . ولي تيمسار رياحي اصرار دارد که همه ، گزارش خود را بنويسند .

در ميانه راه کارکنان قطار در رستوران جمع مي شوند و صياد براي آنها صحبت مي کند : "در آخر سفر لازم بود از جانب خودم و از جانب همراهانم در اين چند لحظه از کارکنان قطار تشکر کنم . تا آنجا که من شاهد بودم و ناظر ،‌کارکنان قطار با صميميت و گرمي برخورد کردند 

به همين ترتيب با زبان سربازي تشکر ما را قبول کنيد و من فرد فرد شما را مي بوسم "‌

صياد هنگام روبوسي با ايشان هديه اي نيز تقديمشان مي کند .

جلسه ارزيابي نيز در رستوران برگزار مي شود و طي آن ،‌صياد اظهار مي دارد :

در طول اين چند روز ، غير از اختلالي که به علت تغييرات جوي رخ داد ،‌اما به لطف خدا همه برنامه ها با موفقيت انجام شد .

صياد ضمن برشمردن موفقيتهاي سفر ، از آنان به خاطر همکاري صميمانه شان در طول مأموريت تشکر کرد .

در آخرين دقايق سفر ، تيمسار رياحي به کوپه فرهنگي مي آيد و گزارشي را که اين گروه از سر اجبار (!) و با کمک تيمسار بالار نوشته اند ،‌تحويل مي گيرد و با رسيدن به ايستگاه راه آهن تهران ،‌از قطار پياده مي شويم . محوطه وسيعي از سالن انتظار را موکت فرش کرده اند . آرام آرام صفوف نماز شکل مي گيرد ،‌چهره سالن کاملاً تغيير مي کند و ثانيه هاي بعد ،‌همه دل به خدا مي سپارند .

بين دو نماز ،‌تيمسار صياد شيرازي ـ‌رئيس هيئت معارف ـ با بقيه سخن مي گويد :

"‌ خدا را شکر و سپاس مي گزاريم که اين مأموريت حساس و نظامي خود را با نماز شروع کرديم و با نماز به پايان رسانديم اين نماز علاوه بر کار واجب ، شکرگزاري به درگاه خداوند است "

وي در خاتمه از ايثارگران ، خانواده شهدا ، جانبازان ،‌همکاران هيئت و کارکنان راه آهن تشکر مي کند و با چند دعا صحبت خود را به پايان مي رساند 

هنگام خداحافظي ساعت مچي سرهنگ دربندي را به وي باز مي گردانم و به طرف اداره مي روم .

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  8:09 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 نگاهي به عمليات فتح المبين

یادداشتهای سفر - 19

در ترمينال ساها چون سفرهاي قبل با چهره هاي آشنايي از جمله سرتيپ 2 سليمان زاده ،‌سرتيپ 2 بازنشسته ازگمي ، سرهنگ دربندي ، سرهنگ رمضاني ،‌سرهنگ روضه اي ، سرهنگ ساماني و مواجه مي شوم . پس از ساعتي انتظار وقتي سوار اتوبوس مي شويم ،‌همه نگران نرسيدن داوري عکاس زبردست گروه هستند . جاي خالي برادر پر جنب و جوش سلطاني را ولدخاني پرکرده است و تقريباً در کارهاي هماهنگي کمک حال مجموعه است .

در لحظات آخر داوري خود را به هواپيما مي رساند و دقايقي بعد هواپيما از روي باند برمي خيزد ،‌در داخل هواپيما کمي با اسکندري يکي از تصويربرداران صحبت مي کنم او از اين که به اين سفر دعوت شده ، بسيار خوشنود است .

تيمسار صياد شيرازي از جاي خود برمي خيزد و به کنار حاج آقاي فخرزاده و سرهنگ دربندي مي رود و از آنها به خاطر حضور ممتدشان در اين سفرها تشکر مي کند

پس از عبور از کوههاي سفيدپوش برفي به دشتهاي فراخ خوزستان مي رسيم ،‌دکلهاي شعله ور ،‌مخزنهاي نفت و در روي زمين نمايان است . چرخهاي هواپيما باز مي شود .

يک ساعت و چهل دقيقه بعد ،‌در فرودگاه اهواز فرود مي آييم .

در اتاق کنفرانس پادگان زرگان ، سرهنگ روضه اي با دقت تمام مشغول نصب نقشه و کالک است . تيمسار درجزي جانشين فرماندهي قرارگاه خود براي تنظيم نور به اتاق مي آيد ،‌دستگاه گراف اسکوپ براي مواقع لزوم تنظيم مي شود افراد آرام آرام در اتاق کنفرانس جمع مي شوند ، بوستاني دويستمين شماره مجله صف را که حاوي صحبتهاي تيمسار صياد شيرازي درخصوص هيئت معارف جنگ است ،‌بين حاضران توزيع مي کند

طبق معمول صياد با چند صلوات و دعاي فرج جلسه را شروع مي کند و ضمن خيرمقدم به حاضرين گزارشي از دو مأموريت قبلي به خوزستان و کارهاي انجام شده ارائه مي کند .

"‌ در طرح ريزي به عمل آمده از سراسر جبهه ها و در کل طراحي ها ، به اين نتيجه رسيدم که براي دنبال کردن اصل هدف در منطقه جنوب ،‌بهتر ميتوانيم به هدف برسيم ،‌زيرا که در جنوب از يک طرف بصره و از طرف ديگر عشاير هوادار اسلام و ايران حضور دارند به طوري که شلمچه تا بصره تنها 12 کيلومتر فاصله بود . لذا { تصميم} بر اين شد که تلاش اصلي را به طرف جنوب {معطوف } کنيم و پشتيباني را در غرب انجام دهيم . بعد از خرد کردن طرحها ،‌طرحهاي کربلاي 1 تا 10 به دست آمد و طرح کلي ،‌طرح کربلا شد . طرحها به شوراي عالي دفاع رفت و تصويب شد بعد همه آماده اجراي طرح ريزيهاي تاکتيکي براي سلسله عمليات شدند ما بستان را به دو دليل انتخاب کرديم . 1 از همه نزديکتر به مرز بود و در صورت موفقيت ،‌ما مي توانستيم در بدنه دشمن رخنه کرده و بين شمال و جنوب آن شکاف بيندازيم . 2 به دليل کمبود نيرو و نيز چون مي خواستيم آفند کننده باشيم و از نظر علمي بايد حداقل ضريب 2 را نسبت به نيروي دشمن داشته باشيم در حالي که ما به ضريب 1 هم نمي رسيديم ،‌با اين انتخاب مي خواستيم صرفه جويي در نيرو داشته باشيم . زيرا که به دليل وجود موانع طبيعي و هورالعظيم ،‌نگهداري منطقه نيازي به نيروي زياد نداشت الحمدلله اين تصويب شد . و ما رفتيم براي 8/9/1360 آماده شويم و در حالي که باران رحمت الهي مي باريد و تپه هاي رملي را آنچنان سفت کرده بود که تانکها و نفربرها از آن رد مي شدند ؛‌عمليات شروع شد در طرح ريزي عمليات براي اجرا 2 قرارگاه ،‌قرارگاه کربلاي 1 در شمال کرخه و قرارگاه کربلاي 2 در جنوب کرخه ايجاد شد و با سازمان رزمي وارد عمليات شديم . تلاش اصلي در شمال کرخه براي قرارگاه کربلاي 1 شد و تلاش پشتيباني به قرارگاه کربلاي 2 داده شد و با جاده اي که به طول 9 کيلومتر زده شد ( که يکي از محورهاي پيروزي بود ) تلاش اصلي شروع شد "

در 17/11/60 دشمن از ساعت 21 شروع به ريختن حجم زيادي از آتش در منطقه چزابه کرد که بيش از ده روز طول کشيد . عراق به اين ترتيب دو منظور اساسي را دنبال مي کرد :‌يکي پس گرفتن بستان و اعاده حيثيت خود . دوم برهم زدن آرايش نيروها و ايجاد تعليق و توقف عمليات در کربلاي 2

دشمن درصدد عبور از تپه رملي نبعه برآمد و قصد داشت منطقه دارالشياع (‌منطقه بازي که تانک و پياده مي تواند از آن عمل کند )‌را دور بزند تا به پشت مواضع نيروهاي ما برسد . دشمن توانست 3 تپه را بگيرد و ديد تير بيابد . اما عملاً موفق نشد و گردان 125 با عناصر سپاه پاسداران در برابر آنها پايداري ننمودند . دود و باروت ،‌آسمان چزابه را پوشانده بود و غريو کر کننده سلاحها ،‌قطع نمي شد . گفته مي شد که صدام نيز ،‌خود در منطقه شعيب عراق حضور داشته است . چنين مداومتي از نيروهاي عراقي سابقه نداشته است . دشمن با اين کار ، عمليات فتح را يک ماه عقب انداخت . سپاه براي دريافت 3 تپه از دست رفته پاتک محدودي نمود و موفق شد علاوه بر آنها حدود يک کيلومتر پيشروي کند . در پايان روز 1/12/60 وضعيت در نبعه هيچ تغييري با قبل نداشت ( زيرا که دشمن مجدداً تک کرد و آن يک کيلومتر را گرفت و ما برگشتيم به وضعيت سابق ) ‌

پس از صرف شام ،‌جلسات گروههاي مختلف برگزار مي شود . جلسه اي به سرپرستي تيمسار سليمان زاده در ساختمان شماره 1 و با حضور 9 نفر ديگر برپا است .

يوسف زماني در صحبتهاي خود به نقش ديده بانان و شهادت 11 نفر از ايشان اشاره مي کند و مي افزايد ،‌با اين که دستور عقب نشيني به او ابلاغ شده بود ولي او نپذيرفته و به مقاومت ادامه داده ،‌گفته است که عراقيها از مرده ما مي ترسند ، ما که هنوز زنده هستيم !

ساعت از 10 شب مي گذرد که تازه ، جلسه عمومي گروهها براي تعيين محلهاي مأموريتهاي فردا تشکيل مي شود و در پايان جلسه تصميم مي گيرند که سه دوربين به همراه گروههاي اول ، دوم و چهارم اعزام شود . تصميم گيري نهايي را نيز به فردا موکول مي کنند .

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  8:10 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 سرباز عراقی در دیگ

یادداشتهای سفر - 27


براي حرکت به سمت مناطق تعيين شده ،‌به طرف مهمانسراي قرارگاه جنوب دزفول مي رويم . هلي کوپترها در آنجا مستقرند . صياد شيرازي قبل از پرواز ، خلبانان را با استفاده از نقشه ، نسبت به مسير پروازي ، توجيه مي کند هنگام پرواز ، صياد به خواندن دعاي عهد مشغول مي شود و فرزندش مهدي ، به نظاره اطراف و مناظر مشغول است . بعد از خواندن دعا ،‌تيمسار به هدايت هلي کوپتر کمک مي کند 

در محل قرارگاه عين خوش ،‌فرود مي آييم ،‌و به وسيله پاترول به طرف پادگان عين خوش مي رويم . در اينجا به گروه تحت سرپرستي تيمسار سلامي و صادقي گويا مي پيونديم . صياد به همراه چند نفر بازنشسته با هلي کوپتر ، به طرف محور چاه نفت مي رود . من نيز از اين فرصت استفاده مي کنم و با عده اي از افراد گفتگو ميکنم . ستوان 2 عزت الله شفيعي که دوپايش قطع و جانباز 70 درصد است مي گويد : ‌ ما با حدود 20 نفر و با دسته خمپاره انداز 81 ميليمتري در ساعت 30 دقيقه بامداد 2/1/61 عمليات را شروع کرديم که در 6/1/61 به پايان رسيد . ‌

او از خاطرات خود چنين مي گويد :‌ ‌در عمليات ، هر صنفي از ارتش دنبال وسيله خود بود . سرپرست تدارکات ،‌دنبال وسايل آشپزخانه بود . او مي گفت برويم داخل سنگر فرماندهي عراقيها در غرب پادگان عين خوش . چون هوا گرگ و ميش بود و مسافت زياد ،‌از من خواست که با او بروم . با هم آمديم ،‌آشپزخانه را به او نشان دادم . مقداري خواروبار ، کنسرو و يک ديگ آلومينيومي در آنجا بود . همه را بار خودرو کرديم . يک ديگ آلومينيومي در لبه دره قرار داشت . گفت : آن ديگ را نيز بياوريم . لذا دو سرباز را دنبال او فرستاديم ، سربازها رفتند و ما نيز صحبت کنان به طرف ديگ مي رفتيم ،‌سربازها ديگ را بلند کردند و چون سنگين بود به دوستم ( علي اکبر بازگير ) گفتند :‌"‌سنگين است ! " ايشان ناراحت شد و با ناراحتي گفت : خب ديگ را خالي کنيد به محض اين که در ديگ را بلند کرديم ديديم يک عراقي دستهايش را از ديگ بيرون آورد . "

خاطره ديگر اين که : "‌در دره " چي خواب " ،‌در غرب پادگان عين خوش ، درخت و نيزار زياد است . سربازان عراقي يک " تاب ‌درست کرده بودند که نشيمن گاه آن ،‌گهواره بچه بود ، يکي از سربازان خودي وقتي تاب را ديد گفت من مي خواهم تاب بخورم ، من ناراحت شدم گفتم الان وقت تاب بازي است ؟ بالاخره اجازه گرفت و سوار شد . از دوستش براي هل دادن کمک خواست . همين طور که او را هل مي دادند مي گفت که محکمتر هل دهيد . همانطور که تاب ميخورد گفت که در نيزار کسي هست ؟ گفتيم : نه ، گفت چرا . نيزار را از چند طرف به رگبار بستيم و چيزي حدود 14 نفر از نيزار بيرون آمدند "

ستوان 1 مراد وفاپور نيز در فرازهايي از مصاحبه خود مي گويد : "‌ قبل از عمليات فتح المبين من استوار 2 بودم . در آن موقع مسئوليت دسته خمپاره 120 ميليمتري ،‌گردان 182 تيپ 84 را داشتم و چندين بار به همراه رکن 2 گردان و فرماندهي گروهان ،‌با ساير رزمندگان براي شناسايي در جلو نيروهاي خودي ،‌در منطقه ارتفاعات تيشه کن به طرف پل چي خواب و دامداري اعزام شديم . چون تاريخ عمليات مشخص نبود و چون دو ماه در منطقه بوديم ،‌به مرخصي رفتيم ،‌همان روز اول ، متوجه شدم که به زودي عملياتي انجام خواهد شد در تاريخ 29/12/60 وارد منطقه شديم و مجدداً براي شناسايي آمديم و جلوتر از ارتفاعات تيشه کن در يک مرغداري موضع استقرار خمپاره 120 را تعيين کرديم . با خمپاره اندازهاي تيپ 14 امام خسيم (ع) هماهنگ شديم ، قرار شد بعد از استقرار ، تيراندازيها را شروع کنيم و وقتي خط شکست ، آنها خيز بردارند و بيايند جلو . صبح روز بعد در ديدگاه حرکت مي کرديم که ديديم دشمن مي آيد ، تا 50 متري قنداقها آمدند . دل تو دلمان نبود . مي ترسيديم متوجه شوند . اما از آن نقطه برگشتند . من درديدگاه ماندم تا مطمئن شوم و در تاريکي شب بقيه قطعات و مهمات را حرکت داديم و از يک بريدگي در تيشه کن ،‌يک جاده باريک زديم ،‌و در آن نقطه مستقر شديم عمليات فتح المبين 30 دقيقه بامداد شروع شد . ديده بان را اعزام کرده بوديم و منتظر درخواست آتش بوديم ،‌تيراندازيها شروع شد . ديده بان گلوله منور درخواست کرد اين گلوله روي نفربر منبع سوخت افتاد و آتش گرفت . و اين نشانه اي شد براي آتش تسليحات خط پدافندي که شکست ، نيروها وارد طرح دامداري شدند ـ‌دستور خيز بعدي براي استقرار در طرح دامداري ، حدود 4 صبح بود . نيروهاي خودي و دشمن مشخص نبودند ، روي جاده چند تانک در يک ستون حرکت مي کردند . ابتدا خيال کرديم تانکهاي خودي است ،‌لذا از آنها سبقت گرفتيم ،‌بعد يک نفر خودي جلو ما را گرفت ، برگشتيم و پشت آخرين تانک ، خمپاره را مستقر کرديم . به محض اين که آخرين تانک رد شد ،‌شروع به آتش کرديم و جاده تدارکاتي بين تيپ 14 امام حسين (ع) و تيپ 84 خرم آباد وصل شد 

اکنون 17 ـ 18 ساعت از آغاز عمليات مي گذشت ،‌فهميديم در ارتفاعات کمر سرخ ،‌يک گردان عراقي در فاصله 10 کيلومتر ،‌پشت سر ما هستند . روز دوم عمليات ، عراقيها شروع به اجراي پاتک کردند ، و در آن روز و روز بعدش مجموعاً 7 پاتک زدند در منطقه تيپ 84 و تيپ 14 دشمن نيروهاي زيادي را پشت سر ما دست نخورده نگه داشته بود . عده اي در حال فرار بودند دشمن نيروهاي خود را روي نهر انور جمع کرد اينها هرچه در توان داشتند ، در اين منطقه صرف کردند . از آنجايي که خدا هميشه با حق است ،‌ـ 6 فروند از هواپيماهايشان به مدت نيم ساعت ،‌نيروهاي خودشان را بمباران کردند و چند دستگاه تانک خود را زدند . در روز سوم عمليات يعني 4/1/61 پاتک کردند و از نيروهاي تازه نفسي که از منطقه قصر شيرين آورده بودند ،‌استفاده کردند اينها طوري نزديک شدند که نفربرهاي عراقي از خاک ريز ما عبور کردند . در صحنه اي که يک رزمنده با P.M.P ، آرپيچي خورده ،‌تصادف کرده بود . يک بسيجي اصفهاني مي گفت :‌اخوي ! دست نزنيد ، تا پليس راه بيايد ، ببينيم مقصر کيست ؟ 46 نفر اسير گرفتيم ، به حدي ما زير آتش بوديم که گلوله هاي خود را در 400 متري مستقر کرديم توپخانه 120 ميليمتري به کمک ما آمدند . همان لحظه ما درگير دفع پاتک بوديم که تيمسار صياد شيرازي فرمانده نيروي زمين و سردار محسن رضايي در ديدگاه تيشه کن حضور يافتند ‌

ساعتي بعد ، پس از بازگشت هلي کوپترها ، به طرف مهمانسراي قرارگاه جنوب به پرواز درمي آييم . صياد از فرط خستگي و شب بيداري با وجود سر و صداي زياد هلي کوپتر به خواب مي رود ،‌سرهنگ شاداب طوري با دست خود کلاه هدفون دار را بر سر وي مي گذارد تا سر تيمسار تکان نخورد و به راحتي بخوابد 

برنامه هاي عصرگاهي هيئت با راهنمايي صياد ، آغاز مي شود . وقتي از زمين برمي خيزيم ، محو تماشاي شهر دزفول مي شوم . گويي خيابانهاي اين شهر ، مستقيم و بدون انحراف است . شايد دليل آن . بازسازي شهر بعد از جنگ تحميلي باشد ! چند نفري هم در رود دز شنا مي کنند 

در محلي فرود مي آييم که مي گويند محل قرارگاه کربلا بوده است . در يونجه زاري پيش مي رويم و به نقطه اي مي رسيم که دو سنگر بزرگ در آن وجود دارد . اينجا محل قرارگاه کربلا بوده است . اين دو سنگر به فاصله 500 متر از هم قرار دارند . ديواره آنها از بلوک سيماني و سقفشان از تيرک و حلبي و کرکره درست شده است . داخل يکي از آنها آب وجود دارد و در داخل ديگري ، زنبورها لانه کرده اند . بچه هاي فيلمبردار به داخل آن مي روند و تصوير برمي دارند ، صياد از داوري مي خواهد که براي عکسبرداري ، به داخل سنگر برود . داوري براي پيشگيري از حمله زنبورها ، چفيه اش را در هوا مي چرخاند و زنبورها به استقبالش مي آيند و او طاقت مي آورد و چند عکس مي اندازد و با سرعت از آنجا خارج مي شود . داوري که هيکل درشتي دارد از حمله زنبورها آسيب مي بيند . مي گويد : از نيش پشه ها مجروح شده ام . صياد با لبخند مي گويد : چيزي ديده نمي شود ! آن گاه تيمسار شيرازي در کنار سنگر و در برابر دوربين مي ايستد و مي گويد : ‌ ساعت 45/17 روز چهارشنبه 18/4/76 ، خداوند متعال توفيق داد در جمع همرزمان عزيزم ،‌برادراني که در بخش معارف جنگ همکاري مي کنند به خوزستان آمده و در منطقه عمومي عمليات فتح المبين مستقر شويم . تا حماسه هاي رزمندگان اسلامي ـ سپاهي و ارتش و جهادگر را به ثبت رسانيم هم اکنون در منطقه عقبه عملياتي شرق رودخانه کرخه ، در حوالي شهر شوش در 2 يا 3 کيلومتري پل رودخانه دز هستيم . نکته حائز اهميت اين است ، با اين که عمليات فتح المبين يک عمليات درخشان و سرنوشت ساز بود ، ولي يکي از ممتازترين عمليات قرارگاه کربلا مرکز مشترک فعاليت ارتش و سپاه ـ بود و اين ساده ترين قرارگاهي بود که ما در طي چند عمليات بعد داشتيم . در آن زمان ما گفتيم با بولدزر کانالي در اين زمين حفر کردند و روي کانال را الوار انداختند و خاک ريختند ـ ( در بين اين دو سنگر ) از چند کانکس براي انجام امور اداري استفاده کرديم ‌

به نقطه ديگري مي رسيم که صياد در اين نقطه نيز توضيح مي دهد : "‌اينجا روستاي عبدالخان است و اين جاده عبدالخان به طرف ارتفاعات ميش داغ است الان بر روي پل عبدالخان بر روي کرخه هستيم . از اين پل در عمليات فتح المبين براي استقرار نيروهاي قرارگاه فتح استفاده شد "‌

از محدوده روستاي هفت تپه ، منطقه سبز آب ، جاده انديمشک به طرف شوش ، سه راهي دهلران ، سايت نيروي هوايي ، فرودگاه اضطراري نيز تصويربرداري مي شود. سپس محل استقرار تيپ 45 تکاور ، فرود مي آييم براي ديدن منطقه ،سوار بر وانت تيپ شده و حرکت مي کنيم درختان بسيار هواي اين نقطه از بقيه جاها بهتر و خنکتر است .

پس از اين برنامه ، به مهمانسراي قرارگاه جنوب مي رسيم در اينجا ، صياد وضعيت پرواز تيمسار بازنشسته آذين را از تهران چک مي کند و بعد ،‌در نشستي با خلبانان هوانيروز ، از آنها تشکر مي کند .

در دقايق پاياني شب با تيمسار بازنشسته ، يعقوب علياري به گفتگو مي نشينم . او از عمليات فتح المبين چنين مي گويد :

" در عمليات فتح المبين 3 مرحله داشت : 1ـ مرحله عمومي 2ـ مرحله نجات عين خوش در دشت عباس که در محاصره دشمن بود و در اين دشت صاف بود که يگان پياده ( ما ) به يگان زرهي دشمن زد . 3ـ که تنگ ابوغريب و قسمتي از تينه را تصرف کرديم . ما 15 روز فرصت داشتيم تا خودمان را آماده کنيم ، يعني در حداقل مدت بايد شناسايي مي کرديم . ما حتي عقبه هاي دشمن را نيز شناسايي کرديم . به صورتي که شب عمليات ،‌بچه ها خيلي راحت نفوذ کردند و درست پاي هدف دستور مي گرفتند که آيا حمله کنند يا نه ؟ به عبارتي در يک ساعت عمل کرديم و صبح کله سحر بود که حدود 1000 اسير تخليه کرديم . اين در حالي بود که ما در غرب ، عمليات مطلع الفجر را انجام داده بوديم و اين براي ما افتخارآميز بود که به جنوب بياييم و بجنگيم . اکثر بچه هاي تيپ ما شهيد شدند و آنهايي که ماندند به درجه فرماندهي لشگر رسيدند و اين افتخاري است براي تيپ ذوالفقار زيباترين چهره عمليات اين بود که با حداقل تلفات ، اين عمليات ( فتح المبين ) را به نتيجه رسانديم .

. روزي که از ارتش بيرون آمدم ، اين جمله را گفتم : اگر يک بار ديگر جنگ شود ، من با عنوان بسيجي به جبهه مي روم . اين مأموريت بالاترين ارزشش براي من ،‌ديدار با دوستان و ياران غار است به لطف پروردگار به آرزوي خود رسيدم و تکليف خودم را در يک مقطع انجام دادم . يک روز اين منطقه در دست دشمن بود و يک گلوله را با چهل گلوله جواب مي دادند و الان اين منطقه عاري از دشمن شده امروز ثمره کار خود را ديدم و خدا را شکر مي کنم که آرامش روحي دارم "
 

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  8:12 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 بچه ها به خدا نزديک بودند

یادداشتهای سفر - 28


پس از صرف صبحانه به هتل ستاره برمي گرديم ، مستقيم به طرف اتاق تيمسار صياد مي روم در گوشه اي از اتاق سجاده سبزي هنوز باز است . صياد مشغول امضاي لوح تقدير است . تعدادش را نمي دانم .

بسم الله الرحمن الرحيم

ملت بزرگ ايران و فرزندان اسلام ، به شما سلحشوران افتخار مي کننم . امام خميني(ره)

آن گاه که طلوع خورشيد اسلام ناب محمدي (ص) نويدبخش نابودي ظلمات شرق و غرب شد ، کوردلاني که انقلاب اسلامي خارچشمشان بود ، با تلاشهاي مذبوحانه خواستند تا در مقابل انفجار نور قد علم کرده و چهره اي از پيکر ميهن اسلامي را از اين خاک لاله گون جدا نمايند ، غافل از آن که نور خدا خاموشي ندارد و جندالله همواره در برابر اين گونه دسيسه ها چون کوه ايستاده است .

" يادبود مأموريت ميداني معارف جنگ در عمليات فتح المبين "

برادر عزيز :

بدين وسيله از زحمات و فداکاريهاي جناب عالي که با تمام وجود در راستاي اهداف ‌معارف جنگ " ( تهيه دائره المعارف هاي صوتي ، تصويري و نوشتاري ) گام برمي داريد ، تشکر و قدرداني مي کنيم و توفيقات روزافزون شما را تحت رهبريت حکيمانه رهبر فرزانه انقلاب اسلامي و فرماندهي کل قوا ـ حضرت آيت الله خامنه اي ـ در اعتلاي اسلام و جمهوري اسلامي ، از خداوند تبارک و تعالي مسئلت مينماييم .

رئيس هيئت معارف جنگ ( وابسته به ارتش جمهوري اسلامي ايران )

در متن لوحي که براي فرماندهان شرکت کننده در عمليات فتح المبين تهيه شده است ، به جاي قسمت دوم متن فوق ، متن زير نوشته شده است :

‌بدين وسيله از زحمات و فداکاريهاي جنابعالي که در روزهاي رويش نهال سرخ انقلاب با تمام وجود ، تحت لواي رهبرهاي خردمندانه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران ، امام خميني (ره) آرزوهاي عبث دشمنان اين مرز و بوم را نقش بر آب کرده و اينک در تأسي از رهنمودهاي حکيمانه رهبر معظم انقلاب اسلامي و فرماندهي کل قوا ـ حضرت آيت الله خامنه اي ـ با زبان و قلم رساي خود " معرفه هاي رزم " را در فراز و نشيب هاي پرمخاطره هشت سال جنگ تحميلي تبيين و ناشناخته ها را به ما مي شناسانيد تشکر و قدرداني مي نماييم . ‌

تيمسار خضر ابراهيمي يکي از چهره هاي بسيار زحمتکش در اين مأموريت براي صياد خبر مي آورد که هلي کوپتر درخواستي ،‌تازه در مسجدسليمان نشست ، صياد نقشه اي را روي يکي از صفحات سررسيد او مي کشد :

و مي گويد : " هلي کوپتر بايد اينجا ( نقشه ) بنشيند ‌

به همراه صياد و پسرش به دفتر فرماندهي پايگاه چهارم شکاري مي روم . در آنجا تيمسار سعي مي کند با تهران تماس بگيرد پس از ارتباط تلفني ، او به فرمانده پايگاه مي گويد که در اين سفر ، چون سرپرستي گروههاي فني برعهده سرهنگ شاداب است ، خيالش راحت تر است ، و در تعريف او ميگويد : " شم خوبي در کارگرداني دارد ، "

از دفتر فرماندهي خارج مي شويم و به سمت آشيانه هاي هواپيماهاي جنگي مي رويم گروه فني به رهبري سرهنگ شاداب در تلاش است تا از عمليات پرواز عقابان تيزپرواز تصاوير منحصر به فردي تهيه کنند بعد از خيزش 2 هواپيما ، به طرف محلي مي رويم که قرار است در آنجا اجراي آتش شود به بالاي يک دره عميق مي رسيم و مانور آتش و پرتاب راکت هواپيماها را تماشا ميکنيم . نظاره صحنه هاي بسيار زيبا و قدرتمندانه ـ که نشان از توانمندي بالاي تيزپروازان ايران اسلامي دارد ـ خاطره اي ماندگار را در ذهنمان حک مي کند 

پس از تماشاي لذت بخش صحنه هاي آموزشي و نيايشي بمباران ، به طرف مهمانسراي قرارگاه جنوب حرکت مي کنيم ، از ميان مرغزارهاي زيبا عبور ميکنيم ،‌فرمانده پايگاه چهارم از نحوه احياي زمينها در اينجا کشت چغندر گندم ، جو و ذرت صحبت مي کند 

پس از کمي استراحت در ميهمانسرا ،‌با هلي کوپتر به آسمان برمي خيزيم و دقايقي بعد ،‌در محل تيپ 45 تکاور فرود مي آييم وارد حسينيه تيپ مي شويم . اينجا محل گروه قرارگاه فجر است بچه هاي فني از فرط خستگي در گوشه اي يله مي افتند.

بر ديوار حسينيه احاديث زيادي نصب است . از جمله اين که : حضرت امام علي (ع) ‌بهترين کرامتها ايثار است " بر بالاي محراب حسينيه نيز نوشته اند : " بود سنگر بهترين مأواي من ، آه جبهه گو برادرهاي من ؟ ‌

فرصتي دست مي دهد تا با فرمانده تيپ 45 تکاور گفتگويي انجام دهم او در قسمتي از صحبتهاي خود مي گويد : " من در عمليات فتح المبين دانشجوي بسيجي بودم ، يادم مي آيد تيمسار صياد فرمانده نيروي زميني ، به کليه يگانها بخشنامه کرد که حق سازماندهي دانشجوها را براي رزم و عمليات ندارند ، چرا که حيف مي شوند . ولي من به زحمت خودم را به اينجا رساندم . هرجا مي فهميدند ما دانشجو هستيم ،‌بيرونمان مي کردند "

. من نيز از فرط خستگي کمي پلکهايم را روي هم مي گذارم وقتي از خواب برمي خيزم مي بينم که آقاي دواري بر روي کاغذ يادداشتم نوشته است : ‌ساعت خواب ! ‌

. بعد از نماز ظهر مسئولي عقيدتي تيپ ـ حاج آقاي جهاني ـ در سخنان کوتاهي به تقدير از دلاورمرديهاي رزمندگان سلحشور سپاه اسلام مي پردازد :

‌خيرمقدم به شما پيش کشوتان به شمايي که بر بال ملائک گام نهاديد کجاييد ؟ اي ! غرورآفرينان خطه خون کجاييد ؟ کساني که با جوي خون خودتان سرزمين اين خطه را رنگين کرديد ، کجاييد ؟ اي شمايل به نام ملا يک کجاييد ؟ که در اين آفتاب الله اکبر گويان آمدند آناني که در کنار شما بودند ، آناني که درگامي به سوي جنت تقديم کرده اند ،‌همان رفيقان خون و شهادت ،‌همان دل باختگان راه ولايت ، بال بگشاييد که هم اينک رفيقانتان در جمعتان آمده اند ، بال بگشاييد که دوستانتان به جمعتان آمده اند سجاده بگشاييد از رنگ خون ، کجاييد اي دليرمرداني که دلي داشتيد ،‌خانه و کاشانه اي داشتيد ، در طريقت رسيدن به کربلا همه را با خونتان شستشو داديد . من بر اين باورم که در اين جمع شهيدان هستند ، اين پيش کسوتان جامعه تلاطم ديده ،‌اي راه يافتگان طريقت وحي به منزلگاه خوش آمديد ، خوش آمديد . در در اين چند روز به هر که مي خورم از خاطره و رشادت تيمسار صياد صحبت مي کند ‌

هنگامي که اين روحاني با شور و حرارت برخاسته از صفاي دلش صحبت مي کرد ديدم برخي چهره ها منقلب شده اند ، تيمسار بازنشسته شاهان در حاليکه سعي بر پنهان نمودن احساس خود دارد ،‌طاقت نياورده و اشک از چشمانش جاري مي شود 

تيمسار صياد شيرازي نيز ، در برابر حاضران سخن مي گويد :

" نمي دانم آزمايش کرده ايد وقتي مهماني بر انسان وارد مي شود هم از ديد ميهمان وهم از ديد ميزبان چه حالي است ؟ من براي اين که مقدمه حرف خودم را بگويم ، اين را تنظيم کردم با ديدار به يادماندني خودم و همراهانم ، قبل از اين که ما وارد منطقه و مأموريت افتخاري معارف جنگ شويم ،‌روز پنجشنبه گذشته مخصوصاً سفري را انجام دادم تا محلها را بررسي کنم و ببينم وضعيت چطور است ؟ محلهايي که ديدم : 1.نقطه رقابيه و ميش داغ 2. عين خوش و دهلران 3. جسرنادري و پل کرخه 4. . دامنه ارتفاعات ابوصلبي خات . اينجا سومين نقطه اي بود که وارد شديم . وقتي فرماندهي و عقيدتي به استقبال ما آمدند گفتند محل پذيرايي ما حسينيه سيدالشهدا است با شنيدن اين خبر ، صفايي وجودم را فرا گرفت که از بيان آن ناتوانم اينجا رزمندگاني زندگي مي کردند و گريه مي کردند که به خدا نزديک بودند 

اين صفا کجاست ؟ عمليات فتح المبين ، عملياتي سراپا حماسه ، ايثار و معنويت بود . با دلايل و مدارک لازم ثابت مي کنم که نقطه اوج رزمندگان اسلام براي جنگيدن در راه خدا ،‌عمليات فتح المبين بود . در قياس با عمليات بيت المقدس ، شايد گفته شود کوچکتر است ، اما بايد ارزيابي کرد و ديد که چقدر به خدا نزديک شديم . بايد ديد چقدر بهتر خدا را ديديم ، ( ما در اين عمليات ) بهتر ديديم و دانستيم که شخصيت ما در نظام چيست ؟ عطش جنگيدن در راه خدا ،‌پيدا بود . چرا که اين عمليات با نام يا زهرا (س) آغاز شد و به برکت اين نام ، خدا مي داند که چه به وجود آمد عمليات فتح المبين نتيجه سه ماه تلاش مستمر بود . بعد از سه ماه تلاش ، موفق شديم به تدبير برسيم . قرار بود در اين عمليات ،‌در فضاي 60 40 کيلومتر از چهار محور : 1.جسر نادري 2. محور ممله و پادگان عين خوش 3. محور شوش 4. محور تنگ رقابيه از طرف تنگ زليجان و ارتفاعات ميش داغ ، عمل کنيم . قرارگاه لشگر 77 ثامين الائمه که از چهره ها و يگانهاي سرافراز ارتش و رزمندگان اسلام است ، در هفت تپه مستقر بود ، عقبه اش و يگانهايش در غرب کرخه بودند . در کنار آن ، همزمان از سپاه ، تيپ 17 قم ، تيپ حضرت سجاد و گردانهاي مختلف حضور داشتند و همه آماده عمليات بودند . يک روز در هفت تپه جلسه داشتيم ، همه فرماندهان بودند و پيشرفت کار را در قرارگاه کربلا کنترل مي کرديم و جا به جايي که لازم بود ، هدايت مي کرديم . جلسه عجيبي شد . برادران ارتش و سپاه يک يک آمدند و گزارش دادند . همه گزارشها ، منفي بود و مأيوس کننده . جو بسيار نگران کننده اي به وجود آمد نوبت رسيد به برادر عزيز ، تيمسار صفار . از قرارگاه فجر ، از سوي سپاه ، که فرمانده تيپ 12 قم بود . با تواضع گفت : " از شما تعجب مي کنم ، از حال شما ، مگر ما با توکل به خدا جلو نيامديم " جوان 22ـ23 ساله اي در مقابل اساتيد و فرماندهان مي ايستد ، يک دفعه ، جو جلسه تغيير مي کند . شرمنده مي شوم ايشان گزارش مي دهد و ميزان پيشرفت شناسايي خودش را مي گويد جلسه ، قوت قلب گرفت 4 ماه بحث ما بر سر اين بود که ، از کجا شروع کنيم . ارتش مي گفت از جسر نادري و از قرارگاه فتح و سپاه مي گفت ، نه ، از چهار محور ،‌با هم بايد شروع کرد . من ، هرزمان ارتش را صدا کردم و گفتم از چهار محور عمل مي کنيم . براي عمليات آماده شديم کارشناسان گفتند نور ماه ،‌براي حمله مناسب نيست ، چون کارشناس بودند ،‌پذيرفتم . گرچه مايل نبوديم تا آمديم تصميم گرفتيم که آماده شويم ، ديديم از قرارگاه فجر تماس گرفتند که دشمن آتش سنگيني را شروع کرده و به ما فشار مي آورد . از يک طرف فشار دشمن ، و از يک طرف ديگر کمبود مهمات ،‌همه را نگران کرده بود ، آمديم دفع کنيم ديديم دشمن از رقابيه جلو آمده حالت عجيبي پيش آمد . از طرح سه ماهه ما اصلاً دو محورش خراب شد ، چه بايد مي کرديم ؟ در قرارگاه کربلا به اين نتيجه رسيديم که بايد نزد فرماندهي کل قوا برويم و دو تا سئوال مطرح کنيم . 1. چه بايد کرد ؟ 2. براي اين طرح ناقص ما ،‌استخاره کنيد . بين من و سردار رضايي هماهنگي شد که من در منطقه بمانم و سردار رضايي به تهران برود ‌

صياد ، با نقل اين خاطره و فرمان امام مبني بر انجام عمليات ، مي افزايد : " قبل از 5/12 بود که از ابوغريب خبر دادند دشمن با چند تانک آمده . من پايم رغبت نداد که بروم پاي بي سيم که بگويم برگردند گفتم شايد ارتش گوش کند ( به دليل سلسله مراتب نظامي ) ولي با تک تک فرماندهان صحبت کردم ، گفتند قلب ما قوي است . ساعت 5/12 ، 5/1 ،‌/2 شد و اينها همين طور پيش مي رفتند ، ساعت 5/3 صبح که شد ، ديديم گفتند ما 20 متري دشمن هستيم رمز عمليات را با قدرت کامل گفتيم ، بعد از اعلام فرمان حمله ، تمام فرماندهان و عناصر ستاد ، رو به قبله دعاي توسل خواند ،‌چه دعايي ! چه ضجه هايي ! چه زاريي بود ،‌هرکس به حال خودش گريه مي کرد ،‌هر لحظه بر شدت گريه اضافه مي شد که من سر و صداي بي سيم را نزديک صبح شنيدم فکرکردم گير افتاده اند گفتند ما فرمانده تيپ را گرفتيم و بعد هي اسير بود که به عقب مي آمد . هرچه مي پرسيديم که چي شد ؟ هيچ کس جواب نمي داد . گرفتار بودند ، آخر گفتيم فرمانده تيپ دشمن را بياورند . فرمانده تيپ گفت : ‌ما مي دانستيم بعد از توفيق در مرحله اول ، شما حتماً‌حمله مي کنيد ، اين بود که به همه گفتم آماده باشند ،‌همه آماده پشت تيربار و در سنگرها بودند . تا اين که ساعت 3 شد ،‌ديديم خبري نشد . ما گفتيم تا ساعت 3 حمله نکرديد . پس ديگر حمله نمي کنيد ،‌لذا به همه استراحت داديم ،‌خود من آنقدر احساس اطمينان مي کردم که با لباس زير خوابيدم ، بعد ديدم طرف رانم درد مي کند ( مرا مي زدند که بيدار شوم و بعد هم اسير شدم ) " ، مواضع دشمن ،‌به سرعت سقوط مي کرد ،‌قرارگاه فجر و قرارگاه نصر ، اين منطقه را گرفتند ابتکار عمل از دست ما خارج شده بود . ما هر جا را مي گفتيم بگيريد مي گفتند ما از آنجا رد شديم ، به سردار رضايي گفتم اينجا جاي ما نيست ، و رفتيم جلو . تا چنانچه سوار بر وانت رفتيم و بعد تا تنگه برغازه آمديم گلوله تانک دشمن جلو ما را گرفت ، 20 متري ما خورد و ما پريديم بيرون عمليات حماسه انگيز با آزادسازي 2000 کيلومتر از خاک و 16000 اسير به پايان رسيد .

بعد از عمليات فتح المبين ، اواخر مسئوليت خودم در فرماندهي نيروي زمين ، احساسي به من دست دارد که يک تيپ به نام حضرت ابوالفضل با 3 گردان تشکيل دهم و افسران و درجه داران ايماني ، وارد آن شوند و اين تيپ طوري ساخته شود که حال { و هواي } جبهه را {‌به خود } بگيرد و خيالمان راحت شود تيپ حضرت ابوالفضل تشکيل شد با سه گردان . براي اين که از مجموعه هاي خوبي برخوردار شوند به مهندسي نزاجا 15 روز مهلت دادم که يک حسينيه بسازد و اين فضا و اطرافش را که مي بينيد ، در عرض 15 روز به وجود آمد آمدم فرماندهي تيپ را خودم بر عهده گرفتم ، تا فرماندهي نيروي زميني احساس کند اين تيپ براي خودش است وقتي نماينده امام در شوراي عالي دفاع شدم . اين تيپ منحل شد شب انحلال من در تهران بودم وقتي خبر انحلال آن را دادند ، حال عجيبي پيدا کردم . مانند شب عاشوراي امام حسين (ع) شد ( و اکنون ) من از فرماندهي تيپ تشکر مي کنم و { حسينيه تيپ ‍}‍اينجا بايد بماند به عنوان آثار جنگ من به تيپ 45 تبريک مي گويم . از صميم قلب مي خواهم که قدر اين نعمت را بدانند بايستي { اين تيپ }‍به مرور و به تدريج وضع بهتري پيدا کند ‌

ساعت 40/5 دقيقه بعدازظهر ، طوفان شديدي در مي گيرد و گرد و غبار زيادي به هوا برمي خيزد . نگرانم که برنامه ها با اين وضع ، لغو شود . فرمانده تيپ مي گويد : ‌(اين طوفان ) برخي وقتها نيم ساعت و برخي اوقات خيلي بيشتر طول مي کشد . ‌

با کمي آرام شدن هوا براي ادامه بررسي با يک ميني بوس راه مي افتيم ، هنوز از تيپ خارج نشده ايم که ميني بوس خراب مي شود ، براي سرعت در کار ، بلافاصله ميني بوس ديگري را جايگزين آن مي کنند ولي اين ميني بوس هم از رفتن باز مي ماند !! پس از تأمين سوخت و تعمير ميني بوس اول راه مي افتيم در حالي که طوفان تا حد زيادي فروکش کرده و باد داغي در حال وزيدن است ، در جاده آسفالته اي به راه مي افتيم چه طي طريقي ! حرکت توقف حرکت توقف ،‌اعصابمان از اين ميني بوس خراب به هم ريخته است . به سايت شماره 5 پرتاب موشک مي رسيم که از سکوهاي آن چيزي جز ويرانه هاي يک ساختمان بتوني ، باقي نمانده است . کمي دورتر ، منبع آب بتوني نمايان است ،‌گويا در حال حاضر ، محل تعمير ماشينهاي سنگين است .

هنگام بازگشت ، از سه راه سرخه مي گذريم وقتي به شهرک سرخه مي رسيم ، متوجه مي شويم که مسير را اشتباه آمده ايم . در همين نقطه ميني بوس دوباره خراب مي شود استارتهاي مکرر و جدال تعميرکار فايده اي نمي بخشد . از ميني بوس خارج شده و آن را هل مي دهيم ، در اين کار همه سهيم مي شوند حتي تيمسار صياد و سردار صفار ، و بالاخره روشن مي شود ، روشني شدني در مسير به سه راهي هاي زيادي برمي خوريم و دوستان تا اسم براي آن کم مي آورند مي گويند : " سه راهي فتح المبين " ! مجدد در بين راه بازگشت ، ميني بوس متوقف مي شود ، آن را با هل دادن روشن مي کنيم و بالاخره با هزار زور و زحمت مي رسيم .

پس از ملحق شدن به ساير دوستان در تيپ 45 تکاور ،‌به طرف پايگاه چهارم شکاري و هتل ستاره مي رويم . صياد ، در مسجد خاتم الانبيا بعد از اقامه نماز جماعت مغرب و عشا با حاضران سخن مي گويد و در پايان به نکاتي اشاره ميکند :

" کافي نيست که ما به معرفت اخلاقي برسيم ، کافي نيست که با آيات قرآن آشنا شويم ، امروز لنگر مقدس ما ، ولايت است . هر ولايت است . هر کس به اين لنگر متصل شود اشتباه نمي کند وحدت رزمندگان اسلام ـ ارتش و سپاهي ، جهادگر و بسيجي ـ جبهه محکمي بود . آن خلبان مخلص ، آن رزمندگان ارتش و سپاه که يد واحده بودند به جبهه ها قوت داده بودند ، هيبت و قدرتي بود که خدا نصيب ما کرد . توجه رزمندگان اسلام به ائمه اطهار و 14 معصوم (ع) و نامقدس حضرت زهرا (س) که براي ما گره گشا و قوت قلب بود ارادت ما را به اهل بيت ، چندين برابر کرد . استقامت ، صبر و بردباري رزمندگان اسلامي ، از جمله نکات بارز موفقيت در اين عمليات بود . "

صياد پس از صرف شام ، در جلسه جمع بندي ، ضمن تشکر و تقدير از همکاري همه برادران ، اظهار مي دارد که با ديدن خودجوشي و رسالتي که از خود نشان داديد ،‌طراوت من ، صدچندان شد .

بعد از صياد شيرازي ، حسني سعدي ، سلامي ، خالقيان ، ازگمي ، صفايي نژاد ، فريدونيان ، فخرزاده ، گزارش و پيشرفت کار خود را ارائه مي کنند .

در پايان جلسه صياد تذکراتي مي دهد : ‌ اگر مي خواهيم به موقع به کارهايمان برسيم . معاونان هماهنگ کننده فعال باشند ، بعد از نماز صبح ده دقيقه براي همه تذکر دارم که براي آخرين کارها مفيد خواهد بود . 2. فردا تا ظهر ملبس به لباس کار باشيد تا حداکثر از فضاي يونيفرمي استفاده شود ‌

تيمسار سلامي که بسيار تحت تأثير اين مأموريت قرار گرفته پيشنهاد مي دهد : " يک برنامه اي براي خانمهاي پرسنل بگذاريد " ، تيمسار صياد به مزاح جواب ميدهد : ‌ما را با خانمها درگير نکنيد " ( !‌‌! )

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  8:15 PM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به:شهید سپهبد صیاد شیرازی

 در دل آسمان

یادداشتهای سفر - 29


پس از صرف صبحانه در تالار وحدت دربندي با انداختن چند دستمال کاغذي روي صندلي محلي را براي ايستادن صياد و صحبت او فراهم مي کند او 6 تذکر مي دهد :

1.در بخش کارهاي باقي مانده قرارگاه نصر ، قرارگاه فجر و قرارگاه کربلا و هوانيروز بايد کارهايشان را قبل از ساعت 10 صبح به انجام برسانند .

2.بقيه برادران که از محل اقامت خارج نمي شوند . براي تهيه فهرست اقدامات 48 ساعت گذشته ، اقدام کنند ، و معاونين هماهنگ کننده اين فهرست را به تيمسار هاشمي بدهند .

3.پرسشنامه ، 12 ماده اي است که با حال و حوصله آن را پر کنيد ، مشورتي است با تک تک شما .

4.تا ساعت 12 به لباس نظامي ملبس بمانيد .

5.ساعت 10 صبح با اتوبوسها به طرف سالن سينما مي رويد ،‌از ساعت 10 تا 12 مراسم توديع و خداحافظي است .

6.بعد از مراسم توديع ، براي صرف غذا مي رويد . قبل از نماز ترتيب بازگشت را اعلام مي کنيم .

تيمسار حسني سعدي به شدت گرفتگي کمر پيدا کرده است ، صياد از او مي خواهد که قبول کند به جاي او براي ادامه برنامه ها برود ولي او نمي پذيرد و مي گويد که چون برنامه ريزي کرده بايد خودش برود .

سوار برا خودرو تويوتا به محل استقرار هلي کوپترها براي ادامه مأموريت مي رويم . در داخل خودرو ، صياد از فرصت استفاده کرده آياتي از قرآن تلاوت مي کند .

در مهمانسراي قرارگاه جنوب ، صياد نقشه اي روي ميز گذاشته و مسير را براي خلبانان توصيه مي کند و بعد بر روي يک کاغذ نقشه مسير را مي کشد :

وقتي در دل آسمان جاي مي گيريم ، براي شناسايي سايتهاي 1 و 2و 3 و 4و چند بار منطقه را دور مي زنيم . بعد از مناطق دره خنک و رودخانه رقابيه ، سه راهي قهوه خانه و جاده شوش ، به طرف سايت ها ، پل کرخه ، غرب رودخانه کرخه ، سه راهي انگوش ، سايت سکوهاي پرتاب موشک و مي رويم و از آنجا به مهمانسرا برميگرديم . صياد از فرصت براي نوشتن يادداشتهايش ، استفاده ميکند تا به هتل ستاره برگرديم . همين که داوري وارد خودرو مي شود تا در کنار من بنشيند ،‌صياد خطاب به داوري مي گويد : "‌آقاي کاظمي له نشود " ! و او جواب مي دهد : " کاظمي مگر پشه است که له شود " !

هنگام عبور از خيابانها صياد مي گويد : " ديروز اگر با آن ميني بوس قراضه نرفته بوديم ، امروز اين پيشرفت را نداشتيم " از چهره اش پيداست که از برد کار امروز بسيار راضي است .

پس از رسيدن به پايگاه چهارم ، با تعدادي از دوستان به سالن سينما مي رويم ، کمي منتظر مي مانيم تا افراد جمع شوند ، هنگام ورود تيمسار صياد شيرازي ، تيمسار سليمان جاه ، پشت ميکروفون رفته و خبردار نظامي مي دهد .

بر روي سن به ترتيب : سلامي از قرارگاه قدس ، سليمان جاه از قرارگاه نصر ، صياد شيرازي از قرارگاه کربلا ،‌جاوداني از قرارگاه فجر ،‌خالقيان از قرارگاه فتح و هاشمي به عنوان مدير اجرايي پشت ميز قرار مي گيرند .

غيبت حسني سعدي نشانگر اين است که درد گرفتگي کمر او جدي است .

صياد شيرازي در اين جلسه جمع بندي خود را از مجموع کارهاي صورت يافته در اين چند روز ارائه مي کند :

" برادران عزيزم خسته نباشيد ،‌خدا قوت ! با تمام وجود لمس کرديد که چقدر سخت است به قلم آوردن و به تصوير کشيدن سر جنگيدن در راه خدا ،‌واقعاً آدم هرچه عميق تر مي شود باز هم راضي نمي شود . وقتي امروز به منطقه فجر رفتم ،‌نکاتي را پيدا کردم و به تصوير کشيده شد که معلوم شد بيشتر از اين مي توان کار کرد . رمز اين کار در اخلاصهاست . در يادآوريهاي کلي ، اگر کار با اخلاص باشد ،‌قلب روشن و قوي تر مي شود ما مرحله اول را به پايان رسانديم ، تلفات نداشتيم ، فقط تيمسار حسني سعدي ناراحتي کمر پيدا کرد . و يک نفر هم تب و لرز گرفته داريم . روحيه برادران را در حرکت روحيه جبهه اي مي بينم ، و استمرار آن به خاطر همين روحيه جنگي است . "‌

سپس وي جمع بندي خود را از برنامه هاي عمل شده ارائه مي کند و در پايان از مهمان نوازي فرمانده و پرسنل پايگاه تشکر مي کند .

در فرودگاه وحدتي ، يکي از همراهان به نام عبدي گرمازده شده است ، دوستان وي درصدد کمک به او هستند . کياني يکي از دوستان او به شوخي به وي مي گويد :‌ ‌الان جنگ نيست ، تهران برسي خوب مي شوي ، فکر نکن که جنگ است " !! و بعد به شوخي خود ادامه مي دهد :‌" اگر شهيد شوي عکست را مي زنند اول کتاب معارف جنگ " ! ! و سپس براي او نوشابه اي مي خرد . عبدي جرعه اي مي نوشد و بعد آن را پس مي زند . در نتيجه کياني مي گويد : " يک نوشابه به دستور من نمي خوري ، چه جور به دستور من مي خواهي جلو بروي " ! !

پس از اعلام اسامي وارد سالن انتظار مي شويم . در هواپيماي اول ، بيشتر پرسنل هوانيروز هستند و زودتر پرواز مي کنند . اين هواپيما ابتدا به اصفهان و بعد به تهران مي رود . ما نيز با هواپيماي دوم به طرف تهران پرواز مي کنيم.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 15 اردیبهشت 1391  8:17 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها