پاسخ به:بانک مقالات راهنمایی و مشاوره
زمينه و هدف: مطابق با رويکرد سيستمي، اعتياد مرکز ثقل کارکرد خانواده هاي ناکارآمد است. در اين مطالعه کارکرد خانواده هاي داراي عضو وابسته به مواد و عادي به منظور شناسايي الگوي تعاملات اين گونه خانواده ها و ارائه راهبردهاي مداخله اي مناسب، مورد مقايسه قرار گرفته است. روش: روش پژوهش علي- مقايسه اي است. جامعه پژوهش شامل خانواده هاي ساکن در مناطق غرب و شرق شهر تهران است که يکي از اعضاي آن (فرزند خانواده) وابسته به مواد است و جهت درمان به مراکز درمان سرپايي اعتياد در اين مناطق مراجعه مي کردند. 4 مرکز درمان سرپايي اعتياد از مناطق غرب و شرق تهران بصورت تصادفي انتخاب شد. نمونه پژوهش شامل 50 نفر از مراجعه کنندگان به اين مراکز بودند که واجد شرايط ورود به پژوهش بودند. 50 نفر نيز از افراد عادي، جهت مقايسه، با گروه اول همتا شدند. شرکت کنندگان به ابزار سنجش خانواده مک مستر (FAD) پاسخ دادند. داده هاي گردآوري شده، با استفاده از تحليل واريانس چند متغيره (MANOVA) مورد تحليل قرار گرفت. يافته ها: يافته ها نشان داد که کارکرد خانواده هاي داراي عضو وابسته به مواد و عادي در تمامي ابعاد بجز نقش در سطح خطاي کمتر از 0.05 تفاوت معناداري دارند. همچنين نتايج نشان داد کارکرد خانواده افراد وابسته به مواد که ميزان عود بالا و تاريخچه خانوادگي مثبت اعتياد دارند ناکارآمدتر است اين تفاوت با توجه به نوع ماده مصرفي معنادار نبود. نتيجه گيري: اين مطالعه به متخصصان و درمانگران راهبردهاي مداخله اي پيشگيرانه و الگوي درماني متناسب با ويژگيهاي خانواده هاي داراي فرزند وابسته به مواد را ارائه مي کند.
نسخه قابل چاپ
زمينه هدف: با توجه به نقش مهم ملاک هاي همسر گزيني در ايجاد فرسودگي زناشويي، پژوهش حاضر با هدف بررسي ملاکهاي همسرگزيني و فرسودگي زناشويي به عنوان متغيرهاي پيش بين زوجين متقاضي طلاق و مايل به ادامه زندگي مشترک صورت گرفت. روش: طرح تحقيق همبستگي از نوع علي- مقايسه اي است. جامعه اين تحقيق شامل تمام متقاضيان طلاق مراجعه کننده به دادگاه خانواده شهرستان لارستان در 6 ماه اول سال 1390 که بين 2 تا 6 سال از زندگي زناشويي آنها مي گذشت و هم چنين زوجين مايل به ادامه زندگي مشترک که از لحاظ ويژگي هاي دموگرافيک (سطح تحصيلات، مدت ازدواج، سن و ...) که مشابه افراد متقاضي طلاق بودند مي شد. نمونه مورد نظر شامل 30 زوج (30 نفر مرد و 30 نفر زن) متقاضي طلاق و 30 زوج (30 نفر مرد و 30 نفر زن) مايل به ادامه زندگي مشترک بودند که به صورت تصادفي ساده از ميان جامعه تحقيق انتخاب شدند. ابزارهاي مورد استفاده در اين پژوهش، شامل پرسشنامه ملاکهاي همسر گزيني و پرسشنامه فرسودگي زناشويي بود. يافته ها: به منظور تجزيه وتحليل داده ها، از آزمون آماري تحليل تميز استفاده شد. نتايج اين تحليل نشان مي دهد که متغير فرسودگي زناشويي و ملاک محتوايي همسرگزيني قادرند به طور معناداري عضويت گروهي افراد به طبقه متقاضي طلاق و مايل به ادامه زندگي مشترک را پيش بيني کنند.همبستگي متعارف اين متغيرها در جداسازي گروه ها در تحليل تميز به روش همزمان برابر با 0.773 و در تحليل تميز به روش گام به گام برابر با 0.756 است. سطح معني داري تابع تميز در اين پژوهش P<0.0001 است. نتيجه گيري: يافته هاي اين پژوهش، نقش ملاکهاي همسر گزيني محتوايي وفرسودگي زناشويي را به عنوان متغيرهاي پيش بيني کننده احتمال طلاق در زوجين مورد تاييد قرار داد و مي تواند در تعيين راهبردهاي مشاوره اي، بخصوص در امر مشاوره قبل از ازدواج موثر واقع گردد.
زمينه و هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسي رابطه بين صله رحم و دلبستگي به پدر و مادر و افراد بزرگسال مي باشد. روش: براي انجام تحقيق حاضر 120 دانشجوي رشته تحصيلي روان شناسي و علوم تربيتي از دانشگاه تهران به شيوه نمونه گيري تصادفي از بين گروه هاي آموزشي دانشکده انتخاب شده، پرسشنامه هاي سبک هاي دلبستگي به والدين، مقياس دلبستگي بزرگسالان و مقياس صله رحم به آنان داده شد تا تکميل نمايند. براي تحليل دادها از روش تحليل رگرسيون چندگانه استفاده شد. يافته ها: تحليل داده ها با استفاده از ضريب همبستگي و رگرسيون چندگانه نشان داد که مابين ابعاد چهارگانه صله رحم (ارائه صله رحم، دريافت صله رحم، کيفيت و کميت صله رحم) با سبک هاي دلبستگي به والدين و بزرگسالان همبستگي معناداري وجود دارد.سبک دلبستگي ايمن رابطه مثبت و معني دار و سبک هاي اجتنابي و اضطرابي (نسبت به والدين) همبستگي منفي با صله رحم نشان دادند. همچنين ابعاد صله رحم با سبک دلبستگي صميمي و نزديک افراد بزرگسال رابطه مثبت و معني دار داشته است. تحليل رگرسيون چندگانه نشان داد که بعد کمي صله رحم را مي توان از دلبستگي قابل اتکاء نسبت به بزرگسالان پيش بيني نمود، داشتن رابطه نزديک و صميمي با بزرگسالان و شريک زندگي پيش بيني کننده مهمي براي بعد کيفي صله رحم به شمار مي رود. در بعد دريافت صله رحم، داشتن رابطه نزديک و صميمي با افراد بزرگسال و شريک زندگي پيش بيني کننده معناداري بود. نتيجه گيري: کيفيت دلبستگي و شکل گيري آن در طول زندگي در روند ارتباط با ديگران از جمله صله رحم تاثير معناداري مي گذارد.
زمينه و هدف: خودکشي مرگي است که عمدا به دست خود شخص انجام مي شود و يک عمل اتفاقي و بي معنا نيست. برعکس، راهي براي رهايي از يک مساله يا بحران است که شخص را بسيار رنج مي دهد. هدف از پژوهش حاضر مقايسه سبکهاي فرزند پروري وسلامت روان والدين افراد اقدام کننده به خودکشي با والدين افراد عادي است. روش: پژوهش حاضر از نوع پس رويدادي (علي – مقايسه اي) مي باشد. نمونه آماري گروه مطالعه شامل 196 نفر از والدين افراد اقدام کننده به خودکشي بود که به صورت روش تصادفي ساده انتخاب شدند و نمونه آماري گروه گواه را 196 نفر از والدين افراد عادي تشکيل مي دهندکه با روش نمونه گيري خوشه اي چند مرحله اي انتخاب گرديدند. براي گردآوري داده ها از پرسشنامه هاي فرزند پروري بامريند و سلامت روان گلدبرگ (GHQ=28) استفاده شد. داده ها باآزمون هاي تحليل واريانس چند متغيره و تحليل کواريانس چند متغيره مورد تحليل قرار گرفت. يافته ها: نتايج پژوهش حاضر نشان داد که والدين افراد عادي نسبت به والدين افراد اقدام کننده به خودکشي از سلامت روان بيشتري برخوردارند، همچنين با بررسي هر کدام از سبکهاي فرزند پروري، نتايج، نشان دهنده عدم تفاوت معني دار سبکهاي اقتدار منطقي و آزادگذار دربين دو گروه بود اما تفاوت سبک مستبدانه در بين دو گروه معنادار بود. به اين معني که والدين افراد اقدام کننده به خودکشي بيشتر از سبک مستبدانه استفاده نموده اند. نتيجه گيري: انتظار مي رود والديني که از سطوح بالاتري از سلامت روان برخوردارند، فرزندانشان کمتر از فرزندان والديني که دچار اختلال رواني هستند اقدام به خودکشي نمايند. همچنين مشخص شد استفاده والدين از سبک مستبدانه احتمال اقدام به خودکشي فرزندان را بيشتر مي کند. از اين رو آموزش شيوه هاي مناسب فرزند پروري و تلاش جدي تر متوليان بهداشت روان جهت ارتقا سطح بهداشت روان والدين توصيه مي گردد.
زمينه و هدف: يکي از مفاهيم ضروري مورد بحث دنياي پيچيده انسان که قدمتي به بلنداي هستي دارد، مفهوم سلامت است. هدف اين پژوهش تعيين اثر بخشي روش معنويت درماني بر سلامت روان زنان مطلقه بود. روش: اين پژوهش از نوع تحقيق آزمايشي با گروه هاي گواه و آزمايش است. جامعه آماري کليه زنان مطلقه شهرستان لامرد بودند که از طريق فراخوان دعوت شده بودند تا براي شرکت در کلاسهاي آموزشي به هسته مشاوره و شبکه هاي بهداشت شهرستان مراجعه کنند. براي نمونه گيري، با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي ساده، پس از گرفتن تعهد جهت مشارکت و ادامه تا آخرين جلسه تحقيق، از بين متقاضيان 30 نفر انتخاب شده، به طور تصادفي به دو گروه آزمايش و کنترل تقسيم شدند. ابتدا دو گروه پرسشنامه سلامت عمومي گلدبرگ و هيلر را تکميل کردند. سپس براي گروه آزمايش 8 جلسه معنويت درماني اجرا شد. در نهايت، پس آزمون براي گروهها اجرا و نتايج با استفاده از نرم افزار spss با هم مقايسه شدند. يافته ها: يافته ها نشان داد که معنويت درماني بر سلامت عمومي زنان مطلقه تاثير گذاشته و باعث کاهش علايم جسماني، اضطراب و اختلال خواب شده اما بر اختلال در کارکرد اجتماعي و افسردگي تاثيري نداشته است. نتيجه گيري: معنويت درماني روش مناسبي جهت افزايش سلامت روان زنان مطلقه است. با علم به شيوع بالاي طلاق و تبعات رواني آن پيشنهاد مي شود از اين روش براي درمان و کاهش پي آمدهاي روحي رواني طلاق و نيز ساير عوارض وابسته به آن استفاده شود.
زمينه و هدف: تعارض کار- خانواده يکي از موضوعات عمده اي است که امروزه مورد توجه بسياري از محققان حوزه کار و خانواده قرار گرفته است. اين تعارض نقش در برخي از مشاغل شدت بيشتري مي يابد. به طور نمونه، شرايط ويژه کار کارکنان نوبت کار اقماري، مشکلاتي را در برقراري تعادل ميان انجام وظايف کار و وظايف خانواده و زمينه اي براي بروز ناسازگاري نقش براي اين کارکنان ايجاد کرده است. هدف اصلي اين پژوهش بررسي ارتباط تعارض کار- خانواده با خشنودي شغلي و سلامت روان به عنوان پيامدهاي اصلي و علاوه بر آن بررسي نقش ميانجي گري استرس شغلي، در ميان کارکنان اقماري شرکت ملي حفاري است. روش: شرکت کنندگان در پژوهش 288 نفر از کارکنان اقماري (شيفت هاي 12 ساعته و 14 روزه) بوده اند. در پژوهش حاضر از تحليل معادلات ساختاري توسط نرم افزار AMOS 18، براي بررسي روابط مستقيم و ميانجي استفاده شد. يافته ها: نتايج نشان دادند، الگوي پيشنهادي پژوهش برازش مناسبي با داده ها دارد و تعارض کار- خانواده با ميانجي گري کامل استرس شغلي بر خشنودي شغلي و سلامت روان کارکنان تاثير مي گذارد. نتيجه گيري: به منظور افزايش خشنودي شغلي و سلامت رواني کارکنان، سازمان ها بايد تعارض هاي موجود بين محيط شغلي و محيط زندگي کارکنان و نيز فشارزاهاي موجود در محيط کار را کاهش دهند.
مقدمه: در دهه هاي اخير استفاده از روش هاي روان شناختي در درمان افسردگي که شايع ترين اختلال دوره سالمندي است مورد توجه قرار گرفته است. هدف: خاطره پردازي، مداخله اي روان شناختي براي کاهش علايم افسردگي در سالمندان است و بر اساس چارچوب نظري انواع مختلفي از خاطره پردازي مورد اشاره قرار گرفته است. هدف پژوهش حاضر بررسي اثر بخشي خاطره پردازي انسجامي و روايتي در کاهش نشانه هاي افسردگي زنان سالمند است. روش: اين پژوهش از نوع نيمه آزمايشي (طرح پيش- پس آزمون) همراه با گروه کنترل بود. آزمودني هاي اين پژوهش 30 زن سالمند با حداقل 60 سال سن مقيم آسايشگاه هاي زنان سالمند بودند که به روش تصادفي ساده انتخاب شدند و به طور تصادفي به سه گروه، دو گروه آزمايشي (خاطره پردازي انسجامي و روايتي) و يک گروه کنترل تقسيم شدند. مداخلات به شکلي کوتاه مدت و براي هر گروه شامل شش جلسه 90 دقيقه اي بود که به صورت هفتگي برگزار شد. ابزار جمع آوري اطلاعات آزمون معاينه مختصر وضعيت رواني (MMSE) و پرسشنامه افسردگي سالمندان (GDS) بود. داده ها به وسيله تحليل کوواريانس (ANCOVA) مورد تحليل قرار گرفت. يافته ها: تحليل ها نشان داد، روش خاطره پردازي انسجامي اثر معنا داري در کاهش نشانه هاي افسردگي زنان سالمند داشته است. ولي روش خاطره پردازي روايتي در کاهش علائم افسردگي تاثير نداشت. نتيجه گيري: با توجه به يافته ها در جهت کاهش علائم افسردگي در زنان سالمند از روش خاطره پردازي انسجامي استفاده شود و در استفاده از روش خاطره پردازي روايتي محتاط تر بايد برخورد کرد.
زمينه و هدف: بر اساس فرض هاي نظريه برابري، روابط شکل داد و ستدي دارد و افراد وقتي هزينه هاي بيش تري را متحمل و سودهاي کمتري را نسبت به چيزي که مستحق آن بوده اند، دريافت کنند، دچار نارضايتي و پريشاني در روابط خود مي شوند. اين پژوهش به بررسي و مقايسه عدالت در بين زوجين رضايت مند و داراي تعارض مي پردازد. روش: اين پژوهش توصيفي و از نوع علي- مقايسه اي است. جامعه اين پژوهش را زوجين مراجعه کننده به کلينک هاي مشاوره و همچنين زوجين شرکت کننده در کارگاه هاي آموزش خانواده اداره بهزيستي شهر بندرعباس تشکيل دادند و نمونه آن، 100 زوج (50 زوج رضايت مند و 50 زوج داراي تعارض) را که به صورت روش نمونه گيري در دسترس انتخاب شدند شامل مي شود. زوجين شرکت کننده به پرسشنامه رضايت زناشويي هودسن و نيز پرسشنامه محقق ساخته عدالت زناشويي پاسخ داده اند. روايي و پايايي هر دو پرسشنامه رضايت بخش بوده، براي تجزيه و تحليل داده ها از تحليل واريانس چند متغيري (MANOVA) استفاده شده است. يافته ها: يافته هاي اصلي پژوهش نشان داد که در ميزان عدالت و مولفه هاي آن تفاوت معناداري بين زوجين رضايت مند و زوجين داراي تعارض وجود دارد. علاوه بر آن در عدالت و همه مولفه هاي آن به جز مولفه توجه به نيازها يکديگر، تفاوت معناداري بين زن و مرد يافت شده است و زنان ناعدالتي بيش تري را در روابط خود احساس مي کنند. نتيجه گيري: در ايران شاهد تغييراتي در ساختار خانواده، همچون تغيير در الگوهاي تقسيم مسووليت و قدرت و افزايش تساوي گرايي در زنان بوده ايم، اما هنوز باورهاي جنسيتي در مورد نقش زنان در خانواده، تغيير مشابه و همراستايي نداشته اند. اين عامل موجب ايجاد احساس ناعدالتي و به تبع آن نارضايتي در زوجين خصوصا زنان شده است.
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر مقايسه اثربخشي دو رويکرد طرحواره درماني و دلبستگي درماني بر سبک هاي دلبستگي مي باشد. روش: روش تحقيق نيمه آزمايشي بوده، که در آن از طرح پيش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل استفاده گرديد. جامعه آماري کليه دانشجويان در مرحله عقد دانشگاه کردستان بود، که براي ازدواج دانشجويي در واحد ازدواج دانشجويي دفتر نهاد رهبري آن دانشگاه ثبت نام کرده بودند. روش نمونه گيري به صورت در دسترس بود که ابتدا تمام آزمودني ها (جامعه آماري) ابزارهاي پژوهش را تکميل نموده، از ميان آن ها تعداد 67نفر از افرادي که نمره پاييني را درسبک هاي دلبستگي به دست آوردند، گزينش و سپس از اين تعداد به طور تصادفي 45 نفر انتخاب شدند. اين نمونه 45 نفري به صورت تصادفي در سه گروه پژوهش يعني گروه هاي طرحواره درماني، دلبستگي درماني و کنترل هر کدام به تعداد 15 نفر گمارش شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه سبک هاي دلبستگي هازن و شيور بود که هر سه گروه پس از تکميل پيش آزمون و 10 جلسه درماني انفرادي آن ها را تکميل کردند. بعد از سه ماه و در مرحله پي گيري، آزمودني ها ابزار پژوهش را مجددا تکميل نمودند. روش تجزيه و تحليل داده ها، تحليل واريانس يک راهه روي نمرات تفاضل بود. يافته ها: نتايج پژوهش نشان داد که در افزايش سبک دلبستگي ايمن، روش دلبستگي درماني معنادار بوده است (P?0.002). در کاهش سبک دلبستگي ناايمن، روش دلبستگي درماني اثر معناداري داشته است (P?0.042) اما در کاهش سبک دلبستگي دوسوگرا هيچ کدام از روش-هاي درماني تاثير معناداري نداشته اند. نتايج: روش دلبستگي درماني در کاهش سبک نا ايمن و افزايش سبک ايمن، روشي مناسب است که در مشاوره زوج هاي جوان موثر است.
مقدمه: با توجه به نقش عوامل شناختي و الگوهاي اسنادي در درک پويايي هاي تعاملات و روابط زناشويي، پژوهش حاضر به بررسي اثر بخشي مداخلات بازآموزي اسنادي به شيوه گروهي در کاهش فرسودگي زناشويي و کاهش احتمال وقوع طلاق در زوجين متقاضي طلاق مي پردازد. روش: اين پژوهش به روش نيمه تجربي و با استفاده از گروه کنترل، اجراي پيش آزمون و پس آزمون مي باشد. براي نمونه گيري ابتدا از بين زوجين متقاضي طلاق در شهرستان فلاورجان، تعداد 20 زوج به روش نمونه گيري هدفمند انتخاب گرديده، سپس به شيوه گمارش تصادفي در دو گروه کنترل و آزمايش قرار گرفتند. مقياس هاي فرسودگي زوجين و بي ثباتي ازدواج توسط همه شرکت کنندگان تکميل شد. سپس گروه آزمايش در 8جلسه بازآموزي اسنادي گروهي شرکت کرد. درپايان، پس آزمون ها در هر دو گروه تکميل و تفاضل پيش آزمون ها و پس آزمون ها بين دو گروه، توسط آزمون تحليل واريانس چندمتغيري و تک متغيري مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. يافته ها: نتايج به دست آمده نشان داد که ميانگين نمرات فرسودگي زوجين و بي ثباتي ازدواج در پس آزمون گروه آزمايش به طور معناداري از ميانگين نمرات پس آزمون ها در گروه کنترل پايين تر است. نتيجه گيري: يافته هاي اين پژوهش، اثربخشي بازآموزي اسنادي زوجين در کاهش فرسودگي زناشويي و کاهش احتمال وقوع طلاق را مورد تاييد قرار مي دهد و مي تواند در تعيين راهبردهاي زوج درماني نقش موثري داشته باشد.
مقدمه: با گسترش نگراني ها از آمار طلاق و گسست پيوندهاي خانوادگي، مشاوران و متخصصان خانواده نياز بيشتري به فهم عوامل موثر بر مفاهيمي همچون سرسختي خانواده احساس مي کنند. پژوهش حاضر با هدف تعيين نقش پيش بيني کنندگي فراغت خانواده و انجام فرائض ديني در منزل در سرسختي خانواده و همچنين نقش واسطه اي کيفيت ارتباط خانواده در روابط بين متغيرهاي پيش بين و ملاک انجام گرفته است. روش: مطالعه حاضر از نوع همبستگي است. به همين منظور 125 نفر از ساکنين شهرستان کرمانشاه به روش نمونه گيري جامعه در دسترس براي تکميل پرسشنامه هاي فراغت خانواده (FLAP) و فعاليت هاي ديني در منزل (FAITHS) و کيفيت ارتباط (FCS) و سرسختي خانواده (FHI) انتخاب شدند. پس از گردآوري داده ها از همبستگي پيرسون و همچنين رگرسيون متوالي همزمان (روش بارون و کني) براي آزمون فرضيه ها تحقيق استفاده گرديد. يافته ها: تحليل داده ها نشان داد که متغيرهاي پيش بين توانستند به طور معناداري سرسختي خانواده را تبيين کرده و کيفيت ارتباط در خانواده نيز در اين ميان نقشي واسطه اي را ايفا کند. نتايج: مي توان چنين استنباط کرد که التزام خانواده هاي ايراني به فعاليتهاي فراغتي و همچنين انجام دسته جمعي برخي فرائض ديني در منزل علاوه بر اينکه موجب افزايش کيفيت ارتباط در خانواده مي شود، مي تواند تا حدودي از گسستگي خانواده در هنگام رويارويي با سختي ها و چالش هاي فراروي جلوگيري کرده و پايداري و استقامت آنها را افزايش دهد.
مقدمه: تعهد زناشويي مفهومي مهم در پايداري و سلامت نظام خانواده است. تعهد زناشويي با متغيرهاي گوناگون درون يا برون فردي مرتبط است که از آن جمله مي توان از سلامت رواني و چگونگي احساس گناه افراد نام برد. هدف اين پژوهش، تعيين ارتباط ابعاد سلامت روان و احساس گناه با تعهد زناشويي در افراد متاهل مي باشد. روش: در اين مطالعه همبستگي، از بين کارمندان و آموزشياران متاهل نهضت سوادآموزي شهرستان سنندج در سال 1390، 98 نفر به روش تصادفي ساده انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه هاي تعهد زناشويي (DCI)، سلامت عمومي (GHQ-28) و احساس گناه احمدپور (1386) گردآوري گرديد. داده هاي پژوهش با روش هاي همبستگي پيرسون، رگرسيون همزمان وگام به گام و آزمون t مستقل در نرم افزار 16spss نحليل گرديد. يافته ها: نتايج تحليل رگرسيون نشان داد که متغيرهاي احساس گناه و اضطراب مي توانند پيش بيني کننده ميزان تعهد زناشويي در افراد متاهل باشند. هم چنين ميزان تعهد زناشويي زنان و مردان تفاوت معني داري نشان نداد. نتايج: هر چه فرد از سلامت رواني بيشتري برخوردار باشد انتظار مي رود تعهد زناشويي و وفاي به عهد نيز در او بيشتر باشد. با توجه به آنکه تعهد زناشويي تابع جنسيت نيست، پيشنهاد مي شود برنامه هاي کلي براي بهبود سلامت رواني همه جامعه در رده هاي سني گوناگون تدارک ديده شود.
مقدمه: راهبردهاي تنظيم شناختي هيجان اثرات قابل توجهي بر هيجاناتي که هر فرد تجربه مي کند دارند. هدف از اين پژوهش، مطالعه رابطه بين راهبردهاي شناختي تنظيم هيجان و مشکلات هيجاني (افسردگي، اضطراب، خصومت و حساسيت بين فردي) با توجه به عوامل فردي و خانوادگي است. روش: در اين مطالعه همبستگي، از بين دانشجويان دانشگاه اصفهان 300 نفر که در رشته هاي مختلف تحصيل مي كردند، به روش نمونه گيري تصادفي چند مرحله اي انتخاب شدند. دو آزمون راهبردهاي شناختي تنظيم هيجانCERQ و آزمون SCL-90 به همراه فرم اطلاعات دموگرافيک روي گروه نمونه اجرا شد. داده هاي پژوهش با استفاده از نرم افزار SPSS-11.5 و همچنين ضريب همبستگي پيرسون، همبستگي زيربنايي و رگرسيون گام به گام تحليل شدند. يافته ها: نشان دادند که دو راهبرد شناختي تنظيم هيجان، از جمله، مصيبت بار تلقي کردن و نشخوار فکري، مي توانند پيش بيني کننده مشکلات هيجاني باشند. به علاوه، از بين عوامل فردي و خانوادگي، وجود استرس اخير در زندگي دانشجويان با تمامي مشکلات هيجاني و وجود حوادث شديد در زندگي فردي با خصومت رابطه دارد. نتايج: نتيجه اي كه از اين پژوهش به دست آمد اين بود كه با توجه به يافته هاي تحقيق حاضر، حذف راهبردهاي غير موثر و آموزش راهبردهاي موثر تنظيم شناختي هيجان بهتر است بعنوان بخشي از مداخله در مشکلات هيجاني مدنظر قرار گرفته شود.
مقدمه: هدف عمده تحقيق حاضر اعتباريابي مقياس خانوادگي تفكيک خويشتن روي زنان و مردان متاهل شرکت كننده در کلاس هاي آموزش خانواده مدارس راهنمايي در شهرستان سنندج بود. روش: طرح تحقيق از نوع تحقيق همبستگي است ( تحليل عاملي به شيوه چرخش متمايل از نوع ابليمين مستقيم و تحليل عامل تاييدي بود). حجم نمونه 512 نفر بود که در دو مرحله (مرحله اول 321 و مرحله دوم 191) و از بين کليه زنان و مردان متاهل شهرستان سنندج در سال 1390 بودند، كه به صورت تصادفي ساده انتخاب شده و مقياس هاي خانوادگي تفكيک خويشتن و پرسشنامه هاي ملاک را تكميل نمودند. داده ها به روش تحليل عاملي به شيوه چرخش متمايل از نوع آبليمين مستقيم و تحليل عامل تاييدي تجزيه و تحليل شد. يافته ها: نتايج به دست آمده از روش تحليل عاملي به شيوه چرخش متمايل از نوع ابليمين مستقيم، چهار عامل تفكيک خويشتن را نشان داد و با تحليل عامل تاييدي آنها برازش شدند. ضرايب پايايي همساني دروني از جمله آلفاي کرونباخ و تصنيف براي 43 ماده و چهار عامل (به ترتيب با مقدار 0.89 و 0.83) رضايت بخش بودند. همچنين، ضرايب روايي همگرا و واگرا تفكيک خويشتن با پرسشنامه هاي عاطفه مثبت و منفي، پرسشنامه اعتماد به نفس، مقياس بازنگري چک ليست علايم 90 (بعد اضطراب و حساسيت بين فردي) به ترتيب (0.38، -0.41، 0.39، -0.42 و -0.36) بدست آمده است که در سطح (p<0001) معنادار است. به ع?وه، تحليل آزمونT نشان داد که بين زنان و مردان در عامل ها تفاوت وجود ندارد و همچنين تحليل واريانس چند متغيري نشان داد که بين گروه هاي سني پنج گانه از لحاظ ميزان تفكيک خويشتن تفاوت وجود ندارد. نتايج: نتايج به دست آمده از تحليل عاملي با تحقيقات پيشين هماهنگ است و با توجه به روايي و پايايي پرسشنامه تفكيک خويشتن از آن مي توان در محيط هاي پژوهشي و خانوادگي در تشخيص خانواده سالم از خانواده غير عادي استفاده کرد.
هدف: به لحاظ اهميت و دامنه فراگير کيفيت زندگي، عوامل موثر بر آن همواره بررسي شده است. در اين ميان، نقش خانواده و نحوه ارتباطات اعضاي آن با يکديگر در شکل گيري کيفيت زندگي بسيار اساسي به نظر مي رسد. لذا اين مطالعه با هدف بررسي تاثير الگوهاي ارتباط خانوادگي بر کيفيت زندگي نوجوانان انجام شد. روش: اين مطالعه مقطعي (توصيفي - تحليلي) است که در شهر زاهدن در سال 89 انجام شد. جامعه آماري پژوهش، 439 نوجوان دبيرستاني است که با روش نمونه گيري تصادفي وارد مطالعه شدند. جهت بررسي الگوي ارتباطي خانوادگي از ابزار تجديد نظر شده الگوي ارتباطات خانوادگي و جهت بررسي کيفيت زندگي از پرسشنامه استاندارد Kidscreen–52 استفاده شد. يافته ها: يافته ها نشان داد که از نظر الگوهاي ارتباط خانوادگي، الگوهاي ارتباطي کثرت گرا و توافق کننده بيشترين فراواني را در خانواده ها به خود اختصاص داده بودند. نتايج تحليل رگرسيون به روش همزمان بين متغيرهاي مستقل الگوهاي ارتباط خانوادگي با ابعاد کيفيت زندگي در تمام ابعاد، به جز بين الگوي ارتباط خانوادگي و بعد پذيرش اجتماعي رابطه معني دار را نشان داد. الگوي ارتباط خانوادگي، قويترين پيش بيني کننده بعد رابطه خانوادگي (b=0.45) بود. همچنين نتايج تحليل واريانس يک طرفه، رابطه معني داري را بين کيفيت زندگي نوجوانان با نوع الگوهاي ارتباطي خانواده نشان داد (P<0.01). نتايج: بر طبق نتايج، هر چه محيط خانواده شرايط گفتگوي راحت را بيشتر فراهم آورد، سلامت و زندگي غني تر فرزندان را در پي دارد.