0

نقش دين در زندگي انسان(1)

 
ahmadfeiz
ahmadfeiz
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1390 
تعداد پست ها : 20214
محل سکونت : تهران

نقش دين در زندگي انسان(1)

بحث را با اين پرسش آغاز مي كنيم كه نقش دين در زندگي انسان چيست؟ ما چه اندازه به دين احتياج داريم؟ دين چه مشكلي را از ما حل مي كند؟ اگر كسي دين نداشته باشد چه مي شود؟ آيا ممكن است چيزي جايگزين دين شود؟
پاسخ اين پرسش ها حتي براي برخي از عوام روشن است؛ اما گاهي بعضي مسائل از فرط روشني مبهم مي شود. شايد، ما هيچگاه احساس نمي كرديم، روزي نياز باشد كه درباره دين قلمرو و ارتباطش با نهادهاي اجتماعي بحث و گفت وگو كنيم. البته از يك طرف مايه خرسندي است كه امروزه همه مسائل، مطالب و قضايا مورد تحقيق قرار مي گيرد و جواب عالمانه و محققانه براي آنها تهيه مي شود؛ اما از سوي ديگر كوتاهي اي درباره بحث و بررسي اين موارد احساس مي شود، تا آن جا كه در يك جو اسلامي، در خانواده اي مسلمان، كسي كه در محيط ديني پرورش پيدا مي كند، توهماتي برايش پيش مي آيد، سخناني مي گويد كه باور كردن آن دشوار است. به هر حال اين مسئله آشكار، باز هم جاي تحقيق دارد و ضرورت دارد به آن جدي تر بپردازيم. زيرا روشن شدن اين مساله بسياري از انحرافات را تصحيح مي كند.
چيستي دين
در اين راستا نخست ما بايد بفهميم دين يعني چه و بعد انسان را بشناسيم، تا بدانيم دين در زندگي انسان چه نقشي دارد. اگر دين و انسان را نشناسيم، پاسخ اين سؤال پاسخي روشن و عقلاني نخواهد بود. اما اينكه دين يعني نماز خواندن، روزه گرفتن و اعتقاد به خدا داشتن؛ پاسخ هاي ساده اي است و بايد به اين سؤال عميق تر جواب داد. جامعه شناسان در مقام تعريف دين، آن را به عنوان يك نهاد اجتماعي، پديده اي كه در زندگي اجتماعي انسان در طول تاريخ وجود داشته، دانسته اند و تعريفاتي براي آن ارائه كرده اند. بعضي از اين تعاريف آنقدر وسيع و عام است كه حتي شامل كساني كه اعتقادي به خدا هم ندارند مي شود. بعضي از تعريف ها هم آنقدر محدود است كه انسان در مصاديقش دچار مشكل مي شود. چون در اين مجال فرصتي براي بررسي و نقد تعاريف مختلف از دين نيست، ما تعريف مورد نظر خود را مطرح مي كنيم.
دين عبارت است از: مجموعه اي از اعتقادات، خلقيات و رفتار كه در سعادت ابدي انسان موثر است و نداشتن آنها موجب شقاوت انسان مي شود. به عبارت ديگر مي توان گفت دين سه بخش است: اعتقادات، اخلاق و احكام. درباره اينكه آيا اعتقادات اصل است يا اخلاق و يا رفتارها و احكام كم و بيش بحث هايي شده است؛ اما بين اين مجموعه نوعي ترتب وجود دارد. اعتقادات خاص، منش هاي خاصي را ايجاد مي كند و آن منش، رفتارهاي خاصي را اقتضا مي كند. در اين زمينه بحث هايي در اوايل انقلاب مطرح بود از قبيل اينكه بين ايدئولوژي و جهان بيني ارتباطي هست يا نه و آيا اين ارتباط منطقي است يا غيرمنطقي؟ اجمالا عرض مي شود: اعتقادات خاص، منش هاي خاصي را مي طلبد و آن منش ها، رفتارهاي خاصي را ايجاد مي كند. اما اينكه چه ارتباطي بين آنها وجود دارد و آيا به صورت قياس منطقي مي شود آن را اثبات كرد يا نه، در جاي خود بحث مفصلي را مي طلبد.
براساس اين تعريف، اگر كسي به هيچ چيز اعتقاد نداشته باشد، نمي توانيم وي را دين دار بدانيم.البته مي دانيم كه فرض اينكه كسي اعتقادات صحيحي داشته باشد، ولي در اعمالش هيچ تاثيري از آن اعتقادات را مشاهده نكنيم، اين فرض غيرقابل قبول است. چون انسان موجودي است كه افعال اختياري اش، ناشي از اعتقادات، فهم و شعور اوست. اگر انسان يك سلسله اعتقاداتي داشته باشد، خواه ناخواه در رفتارش اثر مي گذارد. اگر اعتقادي در رفتار انسان تاثير نگذارد، به اين معناست كه اين اعتقاد در فرد جايگزين نشده و حالت تزلزل دارد.
ضرورت همراهي ايمان با عمل صالح
اگر انسان اعتقاد قلبي داشته باشد، حتما در رفتارش اثر دارد. در فرهنگ قرآني نيز در موارد بسياري، ايمان و عمل صالح همراه با هم و توأمان ذكر شده است. اگر هم بطور اتفاقي فقط از ايمان سخن به ميان آمده باشد، از قرائن قبل و بعد آن برمي آيد كه عمل صالح هم در آن دخيل است؛ همچنان كه اگر در جايي فقط عمل صالح را ذكر كرده باشد، باز از قرائن برمي آيد كه مشروط به ايمان است: «من عمل صالحا من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيينه حياه طيبه »(1)، «و من اراد الاخره و سعي لها سعيها و هو مؤمن فاولئك كان سعيهم مشكورا(2)». بنابراين دعوت كنندگان به دين، آنهايي كه آورنده دين هستند، يعني انبياء(ع)، ادعايشان اين است كه انسان بايد در زمينه اعتقادات، افكار و نظريات، به چيزهايي معتقد باشد؛ در غير اين صورت به انسانيت او لطمه مي خورد: «ان شر الدواب عندالله الذين كفروا فهم لايومنون(3)»، دقت كنيد، در اين آيه شريفه نمي فرمايد: «شر الاناس»، بلكه مي فرمايد: «شر الدواب»؛ «ان شر الدواب عند الله الصم البكم الذين لايعقلون(4)»، توجه كنيم كه در اين دو آيه كه «شر الدواب» را معرفي مي كند، يك بار مي فرمايد: «الصم البكم الذين لايعقلون» و در جاي ديگر مي فرمايد: «الذين كفروا فهم لايؤمنون». به يقين اين دو مصداق، با هم مرتبطند و تناقضي بين اين دو آيه نيست.
براساس عقيده ما، در ساير اديان تحريفاتي واقع شده است و مجموعه اي كه امروز از اديان ديگر باقي مانده قابل اعتماد نيست و كم و زيادهايي در آنها شده است. ديني كه ما از آن حمايت مي كنيم دين اسلام است و مهمترين منبع آن هم قرآن است. قرآن دين را اين گونه معرفي مي كند: اگر كساني فاقد دين باشند، انسان واقعي نيستند: «و لقد ذرانا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اعين لايبصرون بها و لهم اذان لايسمعون بها اولئك كالانعام(5)». كساني كه فاقد ويژگي هاي مذكور در اين آيه شريفه هستند، به تعبير قرآن مثل چهارپا هستند. «شرالدواب» يعني بدترين جنبنده ها. مدعي دين مي گويد: دين همچون گوهري است كه آدمي را به سوي جايگاه انساني اش رهنمون مي شود؛ يعني اين موجود دو پا را انسان مي كند؛ و اگر اين موجود، دين نداشته باشد، در واقع انسان نيست.
اين مباحث توضيحات بيشتري را مي طلبد كه بايد پيرامون آنها در جاي خود به صورت استدلالي بحث شود. اما مباحث مطرح شده مقدمه اي براي بحث اصلي بود. دين اسلام را كه ما پذيرفته ايم و آن را مكمل انسانيت انسان مي دانيم و انسانيت انسان را بدون آن ميسر نمي دانيم، در زندگي ما چه جايگاهي دارد؟ صرف نظر از جايگاه ساير اديان، بايد پرسيد جايگاه دين اسلام، يعني ديني كه ما آن را پذيرفتيم در زندگي ما كجاست؟ بسياري تصور مي كنند كه جاي اين دين، مسجد، حسينيه و زيارتگاه هاست و فقط اموري مثل نماز، روزه، خيرات و نذورات، سفره حضرت عباس و عزاداري سيدالشهداء در محرم مربوط به دين است. كساني هم كه خيلي دين دار باشند ايام فاطميه و مواليد ائمه و ساير اعياد را هم محترم مي شمارند. به عقيده چنين كساني دين فقط براي ارتباط انسان با خداست و ساير مسائل از حوزه دين خارج و در حاشيه است. متن دين يعني نماز خواندن، روزه گرفتن، حج، زيارت امام رضا(ع)، نذري دادن، سفره انداختن، عزاداري كردن، سينه زدن و گريه كردن و اگر كسي به هيچ كدام اعتقادي نداشت بي دين است. آيا واقعا اين سخن اسلام است؟ يا اين، تفكر غلطي است كه شيطان آن را القاء كرده است.
شياطين و ترويج سكولاريزم
اينكه شياطين انس چه اندازه در ترويج اين تفكر دخالت داشتند، در جاي خود محل بحث است. بدون شك اصل اين فكر كه دين فقط شامل اين موارد است، از شيطان است. اگر دين همان است كه قرآن آورده و منبع اصلي شناخت آن قرآن است، با قدري تأمل و دقت در مي يابيم كه دين در قرآن غير از مسئله نماز، روزه و مودت اهل بيت(ع)، مباحث ديگري را هم شامل مي شود. اما متأسفانه شياطين شرايطي را فراهم كرده اند كه هنوز اكثريت مسلمان ها، اعم از شيعه و سني، تصور مي كنند كه دين قلمروي محدود دارد و تنها براي رابطه انسان با خداست و اين همان چيزي است كه امروز به نام «سكولاريزم» ناميده مي شود. براساس اين تفكر مسايل خارج از محدوده ارتباط معنوي انسان با خدا ربطي به دين ندارد. هر چه مي خواهي در كسب و كار فريب كاري كن، كم فروشي و گران فروشي كن، ولي مراقب نماز اول وقت و گريه در روضه امام حسين(ع) باش؛ معناي صحيح دين داري اين است! در مسايل اجتماعي هم نبايد پرسيد چه كسي حكومت مي كند؛ چه رژيمي بايد حاكم باشد و ما چه نقشي مي توانيم در امور حكومتي داشته باشيم! يا اينكه آيا دين براي دخالت در مسائل اجتماعي به ما دستوري مي دهد يا خير؛ اين مسايل چون مربوط به امور دنيا و براي دنياداران است، ربطي به دين ندارد! مسلمان فقط بايد نماز بخواند و مد «و لا الضالين» را خوب بكشد؛ اما اينكه چه كسي رئيس جمهور و نماينده مجلس مي شود، از امور دنيا است و فقط براي دنياداران است، اين مسائل آلوده است و نبايد از آنها حرفي زده شود؛ اگر در مسجد حرفي از آنها زديم، حرف دنيا است و اين ربطي به دين ندارد!
چنين وضعي را براي ما پيش آورده بودند. كساني كه سن بيشتري دارند يادشان هست كه پيش از انقلاب خيلي بدتر از اين بود. آن زمان اگر كسي صحبت از سياست مي كرد، بار ارزشي منفي داشت و از جامعه مؤمنين و متقين طرد مي شد. پيگيري مسايل اجتماعي و سياسي عين بي ديني تلقي مي شد و اگر كسي به اين قبيل مسايل مي پرداخت گويا كمبود و نقصاني در دينش به وجود آمده است. حضرت امام(رض) با اين انديشه به مبارزه پرداخت، خداوند بر علو درجات ايشان بيفزايد. يكي از بزرگترين خدمات ايشان به عالم اسلام اين بود كه اين تصور را از ذهن جامعه اسلامي بيرون كرد. ايشان به مردم نشان داد كه ظواهر دين مثل نماز و روزه و... تنها بخش كوچكي از دين است و بخش عظيمي از دين مربوط به مسايل اجتماعي و سياسي است و نپرداختن به آنها نه تنها فضيلتي براي دين و دين داران نيست، بلكه موجب نقص دين است. حضرت امام با تلاش فراوان و زحمت هاي بسيار توانست اين انديشه را براي توده هاي مردم تبيين كند و براساس اين فكر، انقلاب اسلامي را به وجود آورد. مردمي كه دين را فقط نماز و روزه مي دانستند و پرداختن به مسايل دنيا را ضد دين و ضدارزش تلقي مي كردند، بر اثر درسهاي امام حاضر شدند سينه هاي خود را در مقابل گلوله ها سپر كنند. در واقع حضرت امام ابتدا براي مردم ثابت كرد كه پرداختن به اين مسايل جزء مهمترين مسايل دين است؛ سپس بر اساس اين نظريه توانست آن حركت اجتماعي را به وجود آورد كه جهان را متحير كند. خداوند هم وقتي صداقت مردم و آن رهبر فرزانه را ديد، نصرتش را بر مردم نازل كرد.
سخنراني حضرت آيت الله مصباح يزدي (دامت بركاته) در پنجمين نشست سراسري طلاب دانشجو- مشهد، 32/5/4831
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- نحل/79 2- اسراء/91 3- انفال/ 55 4- انفال/22 5- اعراف/971.

پیامبر (ص): صبر اگر به بیقراری رسید دعا مستجاب می شود.

عزیز ما قرنهاست که چشم انتظار به ما دارد!

پنج شنبه 14 مهر 1390  9:59 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها