مراتب وجود
مراتب وجود |
شامل: اقوال درباره وحدت و كثرت هستى، دلیل اول بر مراتب
تشكیكى وجود، دلیل دوم بر مراتب تشكیكى وجود.
اقوال درباره وحدت و كثرت هستى
وحدت شخصى در هر موجود عینى منافاتى با كثرت حقیقى همه موجودات ندارد همچنین
وحدت اتصالى جهان ماده منافاتى با كثرت موجودات مادى ندارد كثرتى كه در سایه تعدد
صورتهاى مختلف حاصل مىشود نیز دانستیم كه وحدت نظام جهان به معناى وحدت حقیقى آن
نیست و اما وحدت شخصى جهان به عنوان یك موجود زنده و داراى روح واحد را نمىتوان
اثبات كرد و به فرض اینكه ثابتشود وحدتى بالعرض خواهد بود و به هر حال موضوع وحدت
در این سه فرض یاد شده جهان طبیعت و حد اكثر جهان ممكنات است اكنون سخن در این است
كه آیا مىتوان براى كل هستى كه شامل ذات مقدس الهى هم مىشود وحدتى را اثبات كرد
یا نه .
در این زمینه به چهار قول مىتوان اشاره كرد:
1 قول صوفیه كه وجود
حقیقى را منحصر به ذات مقدس الهى مىدانند و بقیه موجودات را داراى وجودهاى مجازى
مىشمارند و به عنوان وحدت وجود و موجود معروف است .
ظاهر این قول خلاف بداهت و
وجدان است ولى شاید بتوان براى آن تاویلى در نظر گرفت و آن را به قول دیگرى كه ذكر
خواهد شد قول چهارم باز گردانید .
2 قول محقق دوانى كه آن را مقتضاى ذوق تاله
دانسته و به عنوان وحدت وجود و كثرت موجود هم معروف شده است و حاصلش این است كه
وجود حقیقى مخصوص به خداى متعال است ولى موجود حقیقى شامل مخلوقات هم مىشود اما به
معناى منسوب به وجود حقیقى نه به معناى داراى وجود حقیقى چنانكه بعضى از مشتقات
دیگر هم چنین معنایى را افاده مىكنند مثلا واژه تامر از ماده تمر خرما به معناى
خرمافروش و منسوب به خرما است و واژه مشمس از ماده شمس خورشید به معناى جسمى است كه
آفتاب بر آن تابیده و نسبتى با خورشید پیدا كرده است . این قول هم قابل قبول نیست
زیرا صرف نظر از اینكه براى تامر و مشمس هم مىتوان مادهاى به معناى خرما فروختن و
آفتاب تابیدن در نظر گرفت لازمه این قول آن است كه واژه موجود داراى دو معناى مختلف
و از قبیل مشتركات لفظى باشد ولى همچنانكه اشتراك لفظى در مورد وجود صحیح نیست
درباره موجود هم پذیرفتنى نخواهد بود افزون بر این قول مزبور مبتنى بر اصالت ماهیت
منتسب به جاعل است كه نادرستى آن روشن شد ([1]).
3 قول سوم به اتباع مشائین نسبت داده شده و به عنوان
كثرت وجود و موجود معروف شده است و حاصلش این است كه كثرت موجودات قابل انكار نیست
و ناچار هر كدام از آنها وجودى خاص به خود خواهد داشت و چون وجود حقیقت بسیطى است
پس هر وجودى با وجود دیگر متباین به تمام الذات خواهد بود .
براى این قول
مىتوان چنین استدلال كرد وجودهاى عینى از چند حال خارج نیستند یا همگى آنها افراد
حقیقت واحدى هستند همانند افراد نوع واحد یا داراى انواع مختلفى هستند كه در جنس
واحدى مشتركند مانند اشتراك انواع حیوانات در جنس حیوان و یا هیچ جهت اشتراك ذاتى
ندارند و متباین به تمام الذات مىباشند شق سوم همان شق مورد نظر است و با ابطال دو
شق دیگر اثبات مىشود .
اما بطلان شق دوم روشن است زیرا لازمهاش این است كه
حقیقت وجود مركب از جهت اشتراك و جهت امتیاز یعنى مركب از جنس و فصل باشد و چنین
چیزى با بساطتحقیقت وجود نمىسازد و بازگشت آن به این است كه وجود در واقع همان
جهت اشتراك باشد و با اضافه شدن چیزهایى دیگرى به آن به صورت انواع مختلف در آید
ولى در دار هستى چیزى جز وجود یافت نمىشود كه به عنوان جهت امتیاز عینى به آن
اضافه گردد .
و اما شق اول لازمهاش این است كه وجود همچون كلى طبیعى باشد كه
با اضافه شدن عوارض مشخصه به صورت افراد مختلف در آید ولى سؤال در باره عوارض تكرار
مىشود كه آنها هم موجودند و على الفرض همه موجودات داراى حقیقت واحدى هستند پس
چگونه بین عوارض و معروضات از یك سوى و بین خود عوارض از سوى دیگر اختلاف پدید
مىآید و با اختلاف آنها افراد مختلف وجود تحقق مىیابند .
به دیگر سخن اگر
اشتراكى بین وجودهاى عینى فرض شود یا اشتراك در تمام ذات است و معنایش این است كه
وجود ماهیت نوعى و داراى افراد متعدد باشد و یا اشتراك در جزء ذات است و لازمهاش
این است كه وجود ماهیت جنسى و داراى انواع مختلف باشد و هر دو فرض باطل است پس راهى
جز این نمىماند كه بگوییم وجودهاى عینى متباین به تمام الذات هستند .
ولى این
استدلال تمام نیست زیرا شقوق سهگانهاى كه براى حقیقت عینى وجود فرض شده در واقع
از احكام ماهیت اقتباس شده است و تلاش شده كه با نفى تركیب وجود از جنس و فصل و
همچنین نفى تركیب آن از طبیعت نوعیه و عوارض مشخصه تباینى ذاتى براى وجودات نظیر
تباین ماهیات بسیطه اثبات شود در صورتى كه نه اشتراك وجودات در حقیقت وجود از قبیل
اشتراك در معناى نوعى و جنسى است و نه تباین آنها از قبیل تباین انواع بسیط .
حاصل آنكه: چنین استدلالى نمىتواند اشتراك وجودهاى عینى را به صورت دیگرى غیر
از اشتراك در معناى نوعى و جنسى نفى نماید و بزودى روشن خواهد شد كه گونه دیگرى از
وحدت و اشتراك را مىتوان براى حقایق عینى اثبات كرد .
4 قول چهارم قولى است كه
صدرالمتالهین به حكماء ایران باستان نسبت داده و خود وى نیز آن را پذیرفته و در صدد
تبیین و اثبات آن برآمده و به عنوان وحدت در عین كثرت معروف شده است و حاصلش این
است كه حقایق عینى وجود هم وحدت و اشتراكى با یكدیگر دارند و هم اختلاف و تمایزى
ولى ما به الاشتراك و ما به الامتیاز آنها به گونهاى نیست كه موجب تركیب در ذات
وجود عینى شود و یا آن را قابل تحلیل به معناى جنسى و فصلى نماید بلكه بازگشت
مابهالامتیاز آنها به ضعف و شدت است چنانكه اختلاف نور شدید با نور ضعیف به ضعف و
شدت آنها است ولى نه بدین معنى كه شدت در نور شدید چیزى جز نور و یا ضعف در نور
ضعیف چیزى غیر از نور باشد بلكه نور شدید چیزى غیر از نور نیست و نور ضعیف هم چیزى
غیر از نور نیست و در عین حال از نظر مرتبه شدت و ضعف با یكدیگر اختلاف دارند اما
اختلافى كه به بساطتحقیقت نور كه مشترك بین آنها است آسیبى نمىرساند و به دیگر
سخن وجودات عینى داراى اختلاف تشكیكى هستند و مابهالامتیاز آنها به
مابهالاشتراكشان باز مىگردد .
البته تشبیه مراتب وجود به مراتب نور فقط براى
تقریب به ذهن است و گرنه نور مادى حقیقت بسیطى نیست آنچنانكه غالب فلاسفه پیشین
آنرا عرض بسیطى مىپنداشتهاند و از سوى دیگر وجود داراى تشكیك خاصى است به خلاف
تشكیك در مراتب نور كه تشكیك عامى است و فرق بین آنها روشن شد([2]).
اما این قول را به دو گونه مىتوان
تفسیر كرد یكى آنكه اختلاف هر وجودى با وجود دیگر در مرتبه وجود فرض شود به طورى كه
افراد یك ماهیتیا چند ماهیت هم عرض نیز داراى چنین اختلافى دانسته شوند دیگرى آنكه
اختلاف مراتب فقط میان علل و معلولات حقیقى در نظر گرفته شود و چون همه موجودات
معلول بىواسطه یا با واسطه خداى متعال هستند نتیجه گرفته شود كه عالم هستى از یك
وجود مستقل مطلق و وجودهاى رابط و نامستقل بىشمارى تشكیل یافته است كه هر علتى
نسبت به معلول خودش استقلال نسبى خواهد داشت و از این جهت كاملتر و داراى مرتبه
عالیترى از وجود خواهد بود هر چند معلولهاى هم عرض كه رابطه علیت و معلولیتى با
یكدیگر ندارند چنین اختلاف تشكیكى را نداشته باشند و از یك نظر متباین به تمام
الذات به حساب آیند ولى تفسیر اول خیلى بعید بلكه غیر قابل قبول است هر چند ظاهر
بعضى از سخنان صدرالمتالهین و اتباعش بر آن دلالت دارد .
ناگفته نماند كه وى
سخنان عرفاء و اهل تحقیق از صوفیه را به همین معنى تاویل كرده و منظور ایشان را از
موجود و وجود حقیقى موجود و وجود مستقل مطلق و از موجود و وجود مجازى موجود و وجود
غیر مستقل و تعلقى و ربطى دانسته است
دلیل اول بر مراتب تشكیكى وجود
براى
این قول به دو صورت مىتوان استدلال كرد كه یكى از آنها با تفسیر اول و دیگرى با
تفسیر دوم سازگارتر است دلیل اول همان است كه در سخنان صدرالمتالهین و اتباعش در
این مبحث آمده و دلیل دوم از بیانات ایشان در مبحث علت و معلول استفاده مىشود .
اما دلیل اول در واقع ناظر به اثبات ما به الاشتراك عینى بین واقعیتهاى خارجى
است توضیح آنكه قول چهارم منحل به دو مطلب مىشود یكى آنكه وجودهاى خارجى داراى وصف
كثرت هستند و ناچار ما به الامتیازى خواهند داشت مطلب دیگر آنكه ما به الامتیاز
آنها مغایر با ما به الاشتراكشان نخواهد بود و همه آنها در عین كثرت داراى ما به
الاشتراكى هستند كه نه منافاتى با بساطتشان دارد و نه با كثرتشان و چون مطلب اول
بدیهى و غیر قابل انكار است مطلب دوم را وجهه همتخود قرار داده در صدد اثبات آن بر
آمدهاند .
تقریر دلیل این است كه از همه واقعیتهاى عینى مفهوم واحدى كه همان
مفهوم وجود است انتزاع مىشود و انتزاع این مفهوم واحد از واقعیتهاى كثیر دلیل آن
است كه ما به الاشتراك عینى بین آنها وجود دارد كه منشا انتزاع این مفهوم واحد
مىشود و اگر جهت وحدتى بین وجودهاى خارجى نمىبود چنین مفهوم واحدى از آنها انتزاع
نمىشد .
این دلیل مبتنى بر دو مقدمه استیكى آنكه مفهوم وجود مفهوم واحد و از
قبیل مشتركات معنوى است و این همان مطلبى است كه به ثبوت رسید([3]) مقدمه دیگر آنكه انتزاع مفهوم واحد از امور
كثیر كاشف از حیثیت واحد و مشتركى بین آنها است و دلیل آن این است كه اگر حیثیت
واحدى براى انتزاع مفهوم واحد لازم نباشد لازمهاش این است كه انتزاع آن بدون ملاك
باشد و بتوان هر مفهومى را از هر چیزى انتزاع كرد در صورتى كه بطلان آن روشن است .
[1] . مقاله اصالت وجود
[2] . مقاله وحدت و كثرت
[3] . مقاله مفهوم وجود
|
استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد1 |
|
|
|
|
مدیر تالار مهدویت
مدیر تالار فلسفه و کلام
id l4i: hoosianp_rasekhoon
mail yahoo: hoosianp@yahoo.com
ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب
یک شنبه 1 خرداد 1390 7:33 PM
تشکرات از این پست