آسوکه

 
montazerqaem
montazerqaem
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 126

پاسخ به:آسوکه

بخش یک :
مقدمه ی آسوکه ی مادران سرزمین آفتاب
بررسی آیین سفره
داستان بی بی سه شنبه

بررسی قصه های عامیانه ، همیشه موضوع اصلی پژوهش های مردم شناسی است . مردم شناسان ، موضوع داستان عامیانه را تحلیل می کردند تا عناصر فرهنگی از بین رفته ی یک جامعه ، یا اهمیت عناصر دیگر در زندگی مردم را شناسایی کنند . " پراپ " _ نویسنده و داستان نویس روسی _ برای قصه ها مدلی ارائه داد که براساس آن ، عناصر و واحدهای قصه ها رده بندی می شوند که بی شباهت به کار ساختار گرایان نیست .

" پراپ " می گوید :
" اگر ما بتوانیم الگو های ساختاری موجود در یک موضوع ، یا یک نوع فولکلوریک را جدا و توصیف کنیم ، ممکن است بتوانیم راهی به شناخت ماهیت فرهنگی مربوط به آن به طور کلی ، و هم چنین به مقولات شناسایی ، تعهدات آرمانی و رفتار واقعی مردمانی که در آن فرهنگ شریکند ؛ باز کنیم "

نخست به آیین سفره می پردازیم ؛ سفره ی بی بی سه شنبه ، یکی از سفره های معروف نذری در میان سیستان بانوان و دیگر بانوان اقصی نقاط ایران است . در باور ها ، " بی بی حور ، بی بی نور و بی بی سه شنبه " ؛ سه زن پاک نهادند که واسطه ی بر آورده شدن حاجات نیازمندان می باشند .
" دکتر همایون سپهر " _ جامعه شناس ، ادیب و مردم شناس _ در بیان نقش زنان برای سفره های نذری می گوید :
" در ایران باستان ، زنان به دلیل حس نگهبانی و محافظت و نگرانی نسبت به خانواده ؛ سفره را نذر ایزدبانوان می کردند و از آنان می خواستند تا حافظ و نگهبان خانواده هایشان باشند .
زنان به عنوان نخستین انسان هایی که کشت را بر عهده گرفتند ، دانه را شناختند و مسئولیت غذای خانواده را عهده دار شدند ، توانستند پایه و اساس سفره های نذری و غذا را بنیان گذارند . در حقیقت با سیری در تاریخ ایران باستان می توان دریافت که سفره عامل طلب باران برای زمین خشک و برهوت _ گریستن _ و نماد باغ و مزرعه است . "
از همین رو می توان گریستن بر سفره های نذری را ، نشانی کهن از طلب باران برای برکت دانست !
در شرق ، شمال و مرکز ایران ؛ بر سر سفره ی بی بی سه شنبه نماز می گزارند و قرآن می خوانند و دعا می گویند و حاجت می طلبند . در سیستان ، " لیتّی " می پزند و به خراسان شمالی ، " آش بی بی سه شنبه " و در دیگر نقاط ، " کاچی " بر سر سفره آوردند . این سفره ها تجلی دورانی است که زندگی کشاورزی و باغداری توسط زنان و با استمداد از نیرو های فرا طبیعی ایزدان و ایزدبانوان وجود داشته است . سفره های نذری ، تمثیل و نمادی از بهشت اند که از جهان معنوی بر سطح زمین آمده اند .

داستانی که بر سر سفره ی " بی بی سه شنبه " بیان می شود ، به گویش ها و شیوه های متفاوتی نقل شده است . " آسوکه ی بی بی سه شنبه " در سیستان ، داستان دختری است " فاطمه " نام که به ظلم نامادری گرفتار آمده ، صبر پیشه کرده و در مقابل ظلم و جور نامادری ، از سه بانو مدد می طلبد .
در تهران ، ری ، ورامین ، مشهد و ... ؛ داستان اندکی تفاوت دارد و همانند تمامی داستان های مشابه در جهان که اصلی تفاوتشان در نام ِ قهرمان داستان است ، فاطمه ی سیستانی را " شهربانو " و " ماه پیشانی " می نامند . در اشتهارد و جهرم نیز داستان " گل خندان " و " گل قهقهه " را آورده اند .
در ادبیات داستانی افغانستان ، این داستان را " زیبا و تاجور " می خوانند و در اروپا ، " سیندرلا " است ... !
احمد شاملو ، در کتاب کوچه _ قصه های عامیانه _ داستان " بی بی حور و بی بی نور " را مجزا از داستان " بی بی سه شنبه " تعریف می کند .

 

سه شنبه 12 بهمن 1389  11:10 AM
تشکرات از این پست
montazerqaem
montazerqaem
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 126

پاسخ به:آسوکه

بخش دو :
بی بی حور و بی بی نور و بی بی سه شنبه
زیبای خفته ، نخ ، سه فرشته ی نگهبان

در ریخت شناسی قصه های عامیانه ، با نقش ِ "خویش کاری* بخشنده" مواجه می شویم . مرحله ای که قهرمان داستان ، پس از ترک خانه _ عزیمت _ مورد آزمایش قرار می گیرد و در برابر کارهای آینده واکنش نشان می دهد و این جاست که "جادو" ، قدم به صحنه می گذارد ... !
"ماتیکان سیستان" ، بی بی حور و بی بی نور و بی بی سه شنبه را در لفافه ی مادران ِ سه منجی بشارت داده شده در آیین زرتشت می پیچاند و هویتی ملموس و قابل درک به این سه بانو می بخشد .
"کندو" ، خواننده را درگیر شناخت این سه بانوی پاک سرشت نمی کند ، قضاوت را به خواننده می سپارد .
بی بی حور و بی بی نور و بی بی سه شنبه ، در خراسان شمالی ، دختران پیغمبر می شوند و مقدس ، و در جای جای ایران ، دارای مقبره های متعددند .



"زیبای خفته" _ داستان کودکانه نوشته ی شارل پرو نویسنده ی فرانسوی _ داستان شاهدختی است که در روز تولد طلسم می شود و در سن 16 سالگی ، با فرو رفتن سوزن ِ دوک ِ نخریسی در انگشت اش ؛ طلسم کارگر می افتد و شاهدخت به خواب می رود .

[تصویر: Copy%20of%20BurneJonesSleepingBeauty.jpg]
نقاشی زیبای خفته اثر بورنه جونز

یکی از عناصر در ظاهر مشترک داستان زیبای خفته و آسوکه ی بی بی سه شنبه ، "نخ" است . نخ نماد ادامه ی زندگی است و فقط توسط حاملان ِ ابدی زندگی یعنی زنان ؛ ریسیده می شود . "گاو سور" در آسوکه ی سیستانی نمادی مطلق از "مادر" است که به یاری دخترش می شتابد و پنبه ها را می ریسد و نخ می کند و جان دخترک را از گزند ِ اهالی خانه حفظ می کند ، اما در زیبای خفته ؛ دوک نخریسی باعث نیمه جان شدن ِ شاهدخت می شود !!!
دومین و مهم ترین عنصر در این دو داستان ، حضور سه بانو است که قدرتی ماورایی دارند . سه فرشته ی همراه شاهدخت آرورا در داستان زیبای خفته ، از بدو تولد همراه وی بوده اند اما در داستان سیستانی ، این سه بانو به هنگامه ی بروز حاد ترین مشکل دخترک ، به داستان وارد می شوند !

[تصویر: Sleeping-Beauty-sleeping-beauty-12294014...20Copy.jpg]
سه فرشته ی نگهبان در انیمیشن زیبای خفته اثر کمپانی والت دیسنی

شباهت ها فقط استفاده از عناصر هم ریخت است که در هردو داستان ، کاربردی متفاوت دارد . "پراپ" در فصل چهارم ریخت شناسی قصه های عامیانه ، خویشکاری هایی که در داستان ها یافت می شود و ظاهری یکسان ولی کاربردی متفاوت دارند را توضیح می دهد و این گونه استفاده از عناصر و نماد ها را "همسانگردی" می خواند .
در "هرات" ، ساختن پلی را برای سهولت رفت و آمد به دو بانوی نیکوکار و پاکدامن نسبت می دهند ، به بی بی حور و خواهرش بی بی نور .
نگرانی های مادرانه ، دلواپسی ها و گره گشایی های فرشتگان داستان زیبای خفته ، به سان ِ مهر و عطوفت و کارگشایی ِ بی بی حور ، بی بی نور و بی بی سه شنبه است .
این ها عناصر یکتای داستان های شرق و غرب اند ...

خویشکاری : عمل شخصیتی از اشخاص داستان که از نقطه نظر اهمیتی که در جریان عملیات قصه دارد ، تعریف می شود .
..........


ادامه دارد ...

سه شنبه 12 بهمن 1389  11:11 AM
تشکرات از این پست
montazerqaem
montazerqaem
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1389 
تعداد پست ها : 126

پاسخ به:آسوکه

بخش سه :
فاطمه ، سیندرلا ، خاکستر ، خاکستری ، تنور
سیندرلا ، رودوپیس ، کفش ، آب

فاطمه ای که به پاک ِ خاکستر ِ تنور پنهانش کرده بودند ، در آیین های باران خواهی ؛ در آخرین نسل نگارین باقی مانده از خاطرات متبلور ایران کهن ، با اقوامی مواجه می شویم که به هنگامه ی خشکسالی ، دو بانو ی " فاطمه " نام ؛ یوغ بر گردن می نهدند و زمین ِ خشک را شخم می زنند ... !! حضور نام فاطمه ، نشانی از ارادت و مقام والای آن بانوان است ... بانوانی که با انداختن یوغ بر گردن ، مقام و حرمت خویش را می شکنند و طلب باران دارند _ به بخش یک مراجعه کنید _
در سیستان نیز ، علت نام گذاری دخترک چیزی شبیه به کهن ترین باور های این مرز و بوم است ... در فرهنگ ایران ، " فاطمه " نامی بسیار مقدس است که جلوه گر تقدس آیین های کهن ِ زنانه است .

سیندرلا ... دختر ِ خاکستر ... ( Cinderella )
"شارل پرو" وجه تسمیه ی سیندرلا را در داستانش ، به خاطر زندگی در کنار خاکستر (Cendres) اجاق ، خاکسترنشین (Cendrillon) نامیده شد ...
و شاید به رنگ ِ پیروزی کودک ِ خاکستری ِ داستان ِ "شنگول و منگول و خاکستریکه" ... خاکستری مقدس که در روایات آرمانی ِ مردمان عامی ، نشان پیروزی نیکی بر بدی ست .
در تبارشناسی رنگ ها در مرکز کره ی رنگ های انسان ، ظاهرا در مرحله ی اول ، خاکستری درک می شود و باقی می ماند . کودک در طول سه سال اول عمر خود ، از جهان رنگ ها آگاه می شود . او به دلیل عادت به خاکستری ، خود را خاکستری می انگارد .
انسان در همه ی ایام ، به دنبال عینی کردن رنگ های کاملی بوده که در خیال و رویایش می بیند . او پیرامون خود ، حتی بدن خود را رنگ می کند . انسان به رنگ و ضد رنگ نیاز دارد و این دو در خاکستری نمود می یابند ؛ چرا که در تمامی رنگ های مخالف ، چون زرد و آبی ، قرمز و سبز ، سفید و سیاه ، و در گذر از این رنگ به رنگ دیگری ، بی شمار رنگ و ضد رنگ وجود دارد که همواره در وسط آن رنگ خاکستری است .
فاطمه را در "تندور" _ کوره _ پنهان می کنند ؛ در جایگاهی که نمادی تام از زهدان مادر است و از آنجاست که "باز زایی" آغاز می شود تا از نو متولد شود ، چونان ققنوسی برخاسته از خاکستر ...
دخترک ، استخوان های گاو را در خاکستر "دُمُل تندور" پنهان کرده است . بنا به روایت داستان های کهن ایرانی همچون ماه پیشانی و گل خندان ، "مادر" بعد از مرگ جسمانی در تعبیری اساطیری به "گاو" بدل می گردد .
تمامی عناصر "باز زایش" فراهم شده اند که "تندور" نقطه ی عطف نمودار زندگی دخترک شود . زایشی نو از خاکستری که نشان جمع اضداد است .
در اصطلاحات عامیانه ی امروز امریکا ، "سیندرلا" به کسی اطلاق می شود که پس از دورانی گمنامی و بی خبری ناعادلانه ، به کامیابی و سرشناسی می رسد .

اولین روایت "سیندرلا" به ایلیانوس ، خطیب و نویسنده ی رومی قرن سوم منسوب است که در این داستان بر همذات پنداری میان انسان و کفش تاکید می کند .
در داستانی مصری ، "رودوپیس" که زنی جوان و زیبا بود در نیل استحمام می کرده است و عقابی سندل هایش را می رباید و آنرا پیش فرعون می برد . فرعون که از ظرافت سندل به شگفت آمده ، خدمه را به جستجوی دختر می فرستد و همانند دیگر داستان ها ، رودوپیس با فرعون ازدواج می کند.
شگفتی هنگامی به اوج می رسد که سیندرلا از جیب خود علامت باز شناسی را بیرون می آورد . با پوشیدن لنگه ی دیگر کفش ، همذات بودن کفش و انسان اثبات می شود .
در آسوکه ی بی بی سه شنبه ، داستان نمادین تر از دو داستان پیشین است . تایی از "کفش" ِ فاطمه در درون "آب" می افتد ! از منظر نماد گرایی جنسی به بررسی می پردازیم .
"پا" را به عنوان نمادی فالوسی می انگاریم و "کفش" نمادی فرجی است به زعم فرویدی ها ! و " آب" که نشان زندگی و ادامه ی بقاست . ساختگرایی کفش و آب و جستجوی شاهزاده به دنبال پایی برای آن کفش چیزی جز جستجوی شریک جنسی برای ادامه ی بقا _ نسل _ نیست !
شاهزاده برای تکمیل نقش کفش نیازمند پا است و این کفش کوچک ، نماد کل بشریت است ... نماد زن و بشریت .
..........

ادامه دارد ...
سه شنبه 12 بهمن 1389  11:12 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها