پاسخ به:مشاعره فجرآفرینان
تیغ و اسب ست که پوسیده به میدان یارب
کاخها سبز شد از خون شهیدان یارب
به سردی دی و بهمن که ناله یخ می زد
صفای آمدنش گرمی بهاران شد
وجود مردم ایران ز دوریش غمناک
حبیب اهل دل و پیر این جماران شد
در میان ده شب از بهمن، برون
هزاران فجر آمد، گونه گون
نه قلب پیر و جوان پر شد از محبت او
صمیم قلب مصفای نونهالان شد
در ظلام شب خروش بامها
لرزه میافکند بر اندامها
آخرنصیب یاران شدشاهد وشهادت
رهبر به کشور آمـد آمد گل سعادت
فجر مبارک آمد ظلم ستم نگون شد
پیروزوشادمان شدملت مه شجاعت
فی البداهه: منصور مقدم 21/11/11398
ترفند شب به صبح شگردش نمىرسید پیکى که هفت بادیه زیر رکاب داشت
تا ابد او یار و ما یاورشدیم
ماهمه دلداده ی رهبرشدیم
ماه بهمن ماه جان افروزشد
دردهه فجرامتش پیروزشد
در مزا رآباد شـهر نیستی اسـتخوان زندگی پوسـیده بود
مرگ وحشت با دهان اسـلحه اسکلت ها را دهان بوسـیده بود
در چنین ظلمت شب ایران زمین / ناگهان، نـوری درخشـیدن گرفت
روح روح ا… ، جان در تن دمید / ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت
ترک سر، ترک تن، ترک جان کنی
چون تو عزم صف دشمنان کنی
یک شب آخر فرشته باران
جادوی نحس دیو را بشکست
جنگل و باغ را به شوق آورد
برکه و چشمه سار را به هم پیوست
تویی که لرزه فکندی به کاخ استعمار تویی که شعله فکندی به جان مستکبر
رحیق عشق کشیدند و بیقرار شدند
شبانه رخش خطر پوی را سوار شدند
چراغ بزم شهیدان عشق روشن باد!
که صبح صادق ما را طلایه دار شدند