سوال نوزدهم (مسابقه سر نی در نینوا)

 
borkhar
borkhar
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 18025
محل سکونت : اصفهان

سوال نوزدهم (مسابقه سر نی در نینوا)

آماده نمودن زینب براى انجام مسیِولیت
حضرت زینب(س) از نظر روحى و قدرت تحمل در حدّ عالى و درجات بالا قرارداشت. او از جمله شخصیت‏هاى نمونه و منحصر به فردى است که مادرگیتى از آوردن امثالآن ناتوان است؛ ولى این مسئولیت پیام‏رسانى عاشورا به قدرى خطیر و بزرگ بود، که حتىشخصیتى بسان حضرت زینب نیز براى انجام آن نیازمند آمادگى قبلى بود. بر همین اساس بهنظر مى‏رسد، زینب(س) از همان دوران کودکى تحت تربیت پیشوایان معصوم(ع) به تدریجبراى انجام چنین وظیفه خطیرى آماده مى‏شد. وى نزدیک رحلت پیامبر اکرم(ص)، خدمتجدّ بزرگوارش، عرض کرد:
«اى رسول خدا(ص)! دیشب خواب دیدم، باد شدیدى وزیدن گرفت و همه دنیا را تاریک وسیاه کرد. آن باد مرا از سویى به سوى دیگر مى‏انداخت، تا اینکه چشمم به درخت بزرگى افتاداز شدت وزش باد به آن درخت پناه بردم؛ ولى باد آن را ریشه کن کرد و بر زمین انداخت آن‏گاهبه یکى از شاخه‏هاى نیرومند آن درخت پناه بردم، ولى باد آن را نیز قطع کرد. پس از آن بهشاخه دیگرى پناهنده شدم و آن را نیز باد درهم شکست. سرانجام به دو شاخه متصل به هماز آن درخت چنگ زدم، باد آن دو را نیز در هم شکست. در اینجا از خواب بیدار شدم.»
سخنان زینب اشک از دیدگان پیامبر اکرم(ص) جارى ساخت و در این هنگام بهزینب‏فرمود:
«اى نور دیده! آن درخت جد توست که به زودى تند باد اَجَل او را از پاى در مى‏آورد. آن شاخهنخست که به آن چنگ زدى مادرت، زهراست! شاخه دوم پدرت على است و آن دو شاخه بههم متصل برادرانت حسن و حسین هستند، که در سوگشان دنیا تاریک مى‏شود و تو لباسسیاه بر تن مى‏کنى.»
[9]
حضرت زینب(س) از همان کودکى مى‏آموخت که چگونه با سختى‏ها و دشوارى‏هامقابله کند، و در برابر جباران و ستمگران سر فرود نیاورد. بیش از شش سال از عمر زینبنمى‏گذشت که با فاجعه بزرگ رحلت پیامبر بزرگوار اسلام(ص) روبه‏رو گردید. پس ازمدت کوتاهى اندوه از دست دادن مادر بر قلب به ظاهر کوچک او وارد گردید. از آن پس با
|383|
همان سن کم، بسان مادرش، در کنار پدر قرار گرفت و شریک غم و اندوه مظلوم‏ترین انسانجهان و مونس تنهایى‏اش گردید. پس از شهادت پدر در همه صحنه‏هاى سخت و دشوارهمراه و همگام و یاور دو برادرش، امام مجتبى(ع) و امام حسین(ع) بود. هنگامى که برنامهمسافرت امام حسین(ع) از مدینه به مکه و از مکه به عراق مطرح شد، بدون هیچ گونه چون وچرا و حتى بدون اینکه با ارائه پیشنهاد و نظر بخواهد آن حضرت را منصرف کند، همراهبرادر راهى سفر گردید. گویا همراهى و همگامى حضرت زینب با امام حسین(ع) و حضوراو در نهضت امام(ع) از سال‏ها قبل پیش بینى شده بود. به همین مناسبت شرطِ همراهى بابرادر در قرارداد ازدواج حضرت زینب قید شده بود.
[10]
نقش زینب(س) تا شهادت امام(ع)
از نقش حضرت زینب پیش از شهادت امام حسین(ع) مطلب زیادى در تاریخ نقل نشدهاست. با این حال مى‏توان حدس زد، که آن حضرت در این دوران سرپرستى زنان و کودکان وپرستارى از امام سجاد(ع) را عهده‏دار بوده است. در حدیثى از امام سجاد(ع) آمده است کهدر شب عاشورا من در خیمه خودم نشسته بودم و عمه‏ام زینب از من پرستارى مى‏کرد.
[11]
علاوه بر آن حضرت زینب(س) در همه صحنه‏هاى دشوار و سخت به ویژه در روزعاشورا - همراه و همگام برادر و مشاور و یاور آن حضرت به شمار مى‏آمد؛ ولى مهم‏تر ازهمه اینها امام حسین(ع) روزبه‏روز خواهرش، زینب(س) را براى انجام مسئولیت خطیر وبسیار بزرگى که بر عهده داشت آماده مى‏کرد و وظایف و کارهایى که باید در مراحل مختلفمأموریت انجام مى‏داد به او گوشزد مى‏کرد. در اینجا درباره آماده‏سازى زینب(س) توسطامام حسین(ع) و همراهى وى با برادر در حوادث گوناگون توضیح بیشترى مى‏دهیم.
آماده سازى زینب(س) توسط امام حسین(ع)
1. زینب در منزل خزیمیه
نقل حدیث ام‏ایمن از سوى حضرت زینب(س)
[12] بیانگر آن است که آن حضرت سال‏هاپیش از واقعه عاشورا خبر شهادت برادرش را از زبان جدّ و پدر بزرگوارش شنیده بود. ولىشاید در آغاز سفر به عراق آنگونه که باید براى وى اطمینان و یقین کامل حاصل نشده بود کهآن حادثه اسفبار به همین زودى اتفاق خواهد افتاد. علاوه بر آنکه احساسات انسان به گونه‏اىاست که تا حد ممکن تلاش مى‏کند پیش آمدهاى تلخ و ناگوار را نپذیرد و به نحوى توجیه
|384|
کند. از این رو امام حسین(ع) مى‏کوشید تا به تدریج زینب کبرا رابراى رویارویى با حوادث ناگوار آینده آماده سازد. بر اساس آنچهدر تاریخ ذکر گردیده است، نخستین بارى که زینب(س) با خبراندوهبار شهادت برادر روبه‏رو گردید، در منزل خزیمیه بود.
امام حسین(ع) در مسیر حرکت خود از مکه به عراق یکشبانه روز در این منزل رحل اقامت افکند. هنگام صبح عقیلهبنى‏هاشم، خدمت برادر رسید، عرض کرد: «اى برادر! آیا ترا ازآنچه دیشب شنیدم با خبر نسازم؟» امام(ع) فرمود: «آن چیست؟»زینب گفت: «دیشب هنگامى که براى انجام کارى از خیمه خودخارج شدم، شنیدم هاتفى ندا مى‏دهد:
«اى چشم بسیار گریه کن و کیست که در آینده بر شهیدان بگرید برگروهى که مرگ آنان را به سوى وعده‏اى معین به پیش مى‏راند!»
امام حسین(ع) فرمود: «اى خواهر! هر آنچه را که خداوندتقدیر کرده است، انجام خواهدشد.»
[13]
در این سخن امام حسین(ع) به طور ضمنى و تلویحى بهخواهرش فهماند، که حوادث ناگوارى درا ین سفر در انتظارآنان‏است.
2. گفتگوى امام(ع) با زینب(س) در عصر تاسوعا
روز تاسوعا عمر سعد نامه‏اى از سوى ابن‏زیاد دریافت کرد،که به او فرمان داده بود، یا حسین(ع) را به سازش و تسلیم وادارنماید، و یا او و یارانش را از دم تیغ بگذراند. در پى رسیدن اینفرمان عمر سعد به سپاه خود فرمان آماده باش داد، و به سوىاردوگاه امام(ع) حرکت کردند. هنگام عصر بود که امام حسین(ع)در مقابل خیمه‏اش با تکیه به شمشیر، سر به زانو نهاده، چندلحظه‏اى به خواب رفته بود. زینب کبرا(س) که کاملاً مراقباوضاع بود، با شنیدن صداى هیاهوى نزدیک شدن سپاه دشمن
|385|
نزد برادر شتافت و گفت: «اى برادر! آیا این صداها را نمى‏شنوىکه به ما نزدیک مى‏شود؟» امام حسین(ع) سر از زانو برداشت وفرمود: «اى خواهر! در همین لحظه جدم پیامبر(ص)، پدرم على،مادرم فاطمه، و برادرم حسن را در خواب دیدم که به من فرمودند:«اى حسین! تو به همین زودى به ما مى‏پیوندى!»
نقل شده است زینب(س) با شنیدن این سخن سیلى بهصورت زد و فریاد را به ناله بلند کرد. امام حسین(ع) به او فرمود:«آرام باش! ما را دشمن‏شاد نساز!»
[14]
امام(ع) در این برخورد به طور صریح و آشکار خبر شهادتخود را با زینب(س) در میان گذاشت و او را در برخورد باحوادث آینده به صبر و پایدارى دعوت کرد.
3. توصیه‏هاى امام حسین(ع) به خواهرش در شب عاشورا
امام سجاد(ع) گوید: «در شب عاشورا من در خیمه خودنشسته بودم و عمه‏ام زینب(س) از من پرستارى مى‏کرد. پدرم نیزدر خیمه خود بود و چون غلام ابوذر شمشیرش را اصلاحمى‏کرد. در این حال پدرم این اشعار را چند بار خواند: «اىروزگار، اف بر تو از جانب دوستى و رفاقتت! تا کى آرزومندان ویاران را به خون خود آغشته مى‏نمایى؟ روزگار جایگزیننمى‏پذیرد و همانا کار به دست خداست و هر زنده‏اى راهمرامى‏پیماید!»
با شنیدن این اشعار مقصود پدرم را دریافتم و گریه گلویم راگرفت ؛ ولى سکوت کرده، خود را گرفتم و دانستم که بلا نازلشده است. ولى عمه‏ام وقتى سخنان پدرم را شنید، به دلیل آنکه زنبود و حالت رقت و جزع در زنان غالب است، نتوانست خود راکنترل کند و در حالى که لباسش بر زمین مى‏کشید، نزد پدرم
|386|
رفت‏و گفت:
«اى کاش مرگ زندگى مرا نابود کرده بود! امروز همانند روزى است که مادرم فاطمه، پدرم علىو برادرم حسن از دنیا رفتند. اى جانشین گذشتگان و پناهگاه بازماندگان!»
امام حسین(ع) به زینب نگریست و به او گفت: «اى خواهر! مبادا شیطان بردبارى و حلمترا برباید.» آن‏گاه اشک از دیدگان پدرم سرازیر شد.»...
زینب گفت: «این بیش‏تر دل ما را مى‏سوزاند که راه چاره برایت نباشد و به ناچار شربتمرگ بنوشى.» آن‏گاه سیلى به صورت زد، گریبان پاره کرد و بیهوش گردید.
پدرم آب به صورت او پاشید، او را به هوش آورد و گفت: «اى خواهر! از خدا بترس وشکیبایى پیشه کن و بدان که اهل زمین مى‏میرند و اهل آسمان زنده نمى‏مانند و هر چیز جزوجه خداوند هلاک و نابود مى‏شود، همان خدایى که با قدرتش خلق را آفرید و آنان را برمى‏انگیزد و او یگانه و یکتاست. پدرم از من بهتر بود. مادرم از من بهتر بود. برادرم از من بهتربود [و همه مردند] براى من و براى هر مسلمان پیامبر خدا(ص) اسوه و الگو است... اىخواهر ترا سوگند مى‏دهم - و به سوگند من پایبند باش - در سوگ من گریبان پاره نکن،صورت نخراش و فریاد به افغان و ناله سر نده.»
[15]
وقایعى که بیان شد به خوبى نشان مى‏دهد که چگونه امام حسین(ع) خواهرش را براىرویارویى با حوادث آینده و ایفاى نقش تاریخى و بى‏نظیرش آماده مى‏کند امام(ع) در اینگفتگو به خواهرش توصیه مى‏کند، که پس از شهادت او مبادا احساساتش نیروى تفکر واندیشه او را تحت الشعاع قرار دهد و حرکتى بر خلاف وظیفه و رسالت بزرگ تاریخى‏اشانجام دهد. و چه زیبا عقیله بنى هاشم به توصیه‏هاى برادر عمل کرد. او در تمام مراحلاسارت و پیام‏رسانى کمترین و کوچکترین عملى بر خلاف جهت پیشبرد نهضت و قیامبرادر، انجام نداد. اگر زینب بر بالین بدن برادر گریه و زارى کرد، اگر در کوفه و شام سخنرانىنمود، اگر براى برادر نوحه‏سرایى و مرثیه‏سرایى کرد و... همه و همه حساب شده و در جهتانجام رسالت و رساندن پیام نهضت عاشورا بود، نه فقط به دلیل غلبه احساسات. زینبکبرا(س) در موقع مناسب احساسات خویش را کنترل مى‏کرد، و در شرایط مناسب ابرازاحساسات مى‏نمود.
آنچه گذشت نمونه‏اى از صحنه‏هایى بود، که امام حسین(ع) در طول سفر، خواهرش رابراى رویارویى با حوادث آینده و ایفاى نقش تاریخى و بى‏نظیر خود آماده مى‏کرد؛ ولى به
|387|
طور قطع گفتگوهاى امام حسین(ع) با خواهرش به همین چند مورد منحصر نمى‏شود. وامام(ع) اسرار زیادى را براى او بازگو نموده است، و او را از رمز و راز وظیفه‏اى که برعهده‏اش بوده، بیش از این آگاه کرده است که آن سخنان براى ما بازگو نگردیده است.

[11]. علامه مجلسى، همان، 1/45.
[12]. در این حدیث حضرت زینب(س) از طریق ام‏ایمن از پیامبر اکرم(ص) نقل مى‏کند که اجساد شهیدان بهخاک سپرده خواهد شد و قبور آنان مزار دوستانشان خواهد گردید. زینب(س) پس از شنیدن این حدیث اززبان ام‏ایمن آن را بر پدر بزرگوارش حضرت على(ع) عرضه کرد تا از درستى آن اطمینان کامل یابد.
[13]. علامه مجلسى، همان، 372/44.
[14]. همان، ج‏44، ص‏391.
[15]. همان، ج‏45، ص‏1 - 3.
|408|

***امام حسین علیه السلام چگونه خبر شهادت خود را با خواهرش در میان گذاشت ؟**

یک شنبه 31 شهریور 1398  10:11 PM
تشکرات از این پست
hosinsaeidi oskoui niny200527 asker1333 kafokhon lotfi64431 mr_nariiman mansoor67 sahel401 v_saeidi124 nazaninfatemeh nargesza ziba2044 shirdel2 farashbandzare saraalighanbari1360 t5s6p1
دسترسی سریع به انجمن ها