سوال سیزدهم (مسابقه سر نی در نینوا)

 
borkhar
borkhar
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 18025
محل سکونت : اصفهان

سوال سیزدهم (مسابقه سر نی در نینوا)

اولین محیط تربیتی هر انسان خانه اوست خانواده زینب; پدر و مادر او نمونه های کامل انسانیت هستند; علی(ع) تا زمانی که زنده بود ذره ای غیر از حلال نخورد و برای غذای خود به نان جو خشکی همراه با شیر اکتفا می کرد. آخرت را بر آسایش و راحتی زندگانی دنیا ترجیح می داد و اگر در مقابل دو کار الهی قرار می گرفت کار سخت تر را انتخاب می کرد. خود آب از چاه می کشید و هیزم برای آتش می آورد. علی(ع) همیشه خوشرو و متبسم، متواضع و فروتن بود. بسیار ساده مانند بردگان می نشست و غذا می خورد. در عبادت بی نظیر بود. در هر شبانه روز ای بسا هزار رکعت نماز می خواند. کانون خانواده اش سراسر ایثار، محبت و تعاون بود.

مادر زینب یعنی فاطمه زهرا(س) نیز الگوی فضایل و در تربیت فرزندانش بسیار کوشا بود. تمام کارهای خانه را خود انجام می داد. گندم آرد می کرد و آرد را خمیر می نمود و نان می پخت و لباس وصله می زد. شبهای جمعه تا صبح در حالت رکوع و سجده به سر می برد و جز برای دیگران برای خود هیچ دعا نمی کرد. در اثر کار زیاد بدنش رنجور شد، تا آنجا که علی(ع) فرمود: در پی آب کشیدن از چاه اثر آن بر سینه زهرا باقی ماند و در اثر آرد کردن با آسیاب دست هایش پینه بست و در اثر نظافت و پخت و پز لباسش پیوسته گردآلود بود. در سخن گفتن از راستگوترین افراد بود.

این خانواده بهترین الگو برای احترام متقابل نسبت به یکدیگر است، احترام به همسر یکی از اصول زندگی خانه آنهاست، علی(ع) می فرماید: «به خدا قسم من هیچ زمان فاطمه را خشمناک نکردم و او را بر کاری اجبار ننمودم تا اینکه از دنیا رحلت کرد و همچنین هیچ گاه فاطمه مرا خشمناک نکرد و از من نافرمانی ننمود و هر وقت به او نگاه می کردم غم ها از وجودم رخت برمی بست.»

انفاق این خانواده سرمشق زندگی همگان است، زیرا پناهگاه یتیمان، فقیران و بردگان بوده و از کوچک تا بزرگ ایشان حتی غذای خود را برای خدا از خویش دریغ می داشتند و به نیازمند می دادند. (آیات 7 تا 11 سوره «هل اتی » بیان کننده روحیه جود و بخشش این خانواده است.)

فرزندان این خانواده که از جمله آنها «زینب » است، از مکارم اخلاق این پدر و مادر بهره ها گرفته اند; در دانش، زهد، صبر، عفت، حضور در صحنه های سیاسی.

از روایات و اخبار استفاده می شود که بخشی از علوم بانوزینب سلام الله علیها از جانب پروردگار به او افاضه شده بود.

زینب در چنین خانواده و محیطی بزرگ شد. او نزد بهترین آموزگاران بشریت تربیت یافت.

دانشی از سوی خدا

از روایات و اخبار استفاده می شود که بخشی از علوم بانو زینب سلام الله علیها از جانب پروردگار به او افاضه شده بود. امام سجاد(ع) در خطابی به عمه اش زینب فرموده است: «انت بحمدالله عالمة غیر معلمه و فهمه غیر مفهمه » تو بحمدالله دانشمندی معلم ندیده هستی و دارای درک و فهمی هستی که ذاتی تواست.

او «مفسر قرآن » بوده است و در ایامی که علی(ع) در کوفه حضور داشت این بانوی بزرگ مجلسی در منزل خود داشته و برای زنان تفسیر قرآن بیان می فرموده است. در یکی از روزها بیان تفسیر «کهیعص » را می فرمود. در آن میان امیرمؤمنان(ع) وارد شد و فرمود: ای نور دیده! شنیدم که تفسیر کهیعص را برای زنان بیان می نمودی. عرض کرد: بلی فدایت شوم! فرمود: ای نور دیده! این رمزی است در مصیبتی که پس از این بر شما عترت پیغمبر، وارد می شود پس برخی از آن مصایب را برایش برشمرد تا جایی که گریه آن مظلومه بلند شد.

گواه دیگر بر دانش انبوه آن بانو خطبه هایی است که در کوفه و شام ایراد کرده است و دانشمندان زیادی آنها را ترجمه و شرح کرده اند. این خطبه ها نشان دهنده تسلط علمی آن بانو در علوم اسلامی بویژه قرآن کریم بوده است. آیاتی که او در این خطبه ها مطرح کرده است جواب دهنده شبهات بسیاری در زمینه های اعتقادی و غیر آن است.

حضرت زینب در خطبه های خود نشان داده که به معارف قرآن کاملا آشنا بوده است. اگر کسی به آیات قرآن معرفتی جامع نداشته باشد چگونه می تواند هر آیه ای را برای استدلال مخصوص به گونه ای که دشمن را محکوم کند، به کار برد.

آری، تنها غواص ماهر دریای قرآن و حقایق آن می تواند حامل پیام امامت ودیعه دار اسرار الهی باشد. او در زمان بیماری امام سجاد(ع) از جانب امام حسین(ع) نیابت خاصی برای مراجعات و رفع مشکلات مذهبی مردم داشته است و مردم نیز در امور حلال و حرام به زینب سلام الله علیها مراجعه می کردند تا زمانی که امام سجاد(ع) از بیماری شفا پیداکرد.

شاهد دیگر بر مقام علمی او روایاتی است که آن محدثه نقل کرده است، از جمله آنها، خطبه مادرش فاطمه(س) در مسجد مدینه است. و حدیث «ام ایمن » پیرامون حوادثی که در آینده در کربلا به وقوع خواهد پیوست.

در محضر خدا

چنانکه نوشته اند آن بانوی پاک در همه عمر هیچ گاه نمازهای نافله را ترک نکرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «عمه ام زینب در مسیر کوفه تا شام نمازهای واجب و مستحب را به جا می آورد و در بعضی جاها به علت گرسنگی و تشنگی زیاد نمازش را نشسته می خواند.»

از آنجا که امام حسین(ع)، از عبادت های خواهرش زینب کاملا مطلع بود می دانست که او نزد پروردگار خود مقام استجابت دعا دارد در آخرین وداع به وی می فرماید: «یا اختاه لا تنسینی فی نافلة اللیل »: ای خواهرم! مرا در نمازهای شبت فراموش نکن.

مراتب عرفانی حضرت زینب با مقام امامت چندان فاصله ای ندارد. او مانند مادرش زهرا چنان در عبادت کوشا بود که پاهای مبارکش متورم شد.

نشان داد که تفاوتی بین زن و مرد برای رسیدن به عبودیت پروردگار نیست و ملاک و امتیاز انسان نزد خداوند مذکر و مؤنث بودن نیست.

قرآن می فرماید:«من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون »: هر کس عمل صالحی انجام دهد - مرد باشد یا زن - در صورتی که ایمان داشته باشد ما حتما به او زندگی پاکیزه روزی گردانیم و بهتر از آنچه عمل کرده اند به آنها پاداش می دهیم.

در آیینه زهد

زاهد آن فقیری نیست که به دلیل ناتوانی خویش دنیا را نخواهد بلکه کسی است که با وجود ثروت و امکانات، به زر و زیور دنیا دلبسته نباشد. زینب پاک در دامن مادری تربیت شد که پوست گوسفند فرش خانه اش بود و پدر بزرگوارش بارها کفش خود را پینه می زد و در زمان خلافت هرگز دو خورشت یکجا مصرف نکرد.

همسرش «عبدالله بن جعفر» از نیکان زمان و ثروتمندان آن عصر بود و در جود و بخشش مشهور به «ابوالمساکین » است.با این حال زینب سلام الله علیها برای خود هیچ اندوخته نداشت و با دست خالی به کربلا به اسارت رفت و بازگشت. امام سجاد(ع) فرمود: «زینب سلام الله علیها در زندگانی خود برای آینده اش هیچ چیز ذخیره نکرد.»

او هجرت و شرکت در حماسه کربلا و اسارت را بر ماندن در مدینه و زندگی در کنار شوهر و داشتن کنیزان و غلامان ترجیح داد و فریفته خوشی چند روزه دنیا نشد و نام خود را در کنار امام حسین(ع) ثبت کرد، آگاهی داشتن آن بانو از حوادث کربلا، شهادت برادرش و اسارت خود، بر عظمت این زهد می افزاید.

وی دو فرزند خود را نیز به کربلا برد و آنها به شهادت رسیدند. با اینکه علاقه مادر نسبت به فرزند امری ذاتی و فطری است وقتی که آن دو به شهادت رسیدند برای اینکه در صبر و ایمان او خللی پیدا نشود برای دیدن دو فرزند شهیدش از خیمه ها بیرون نیامد.

او به زنان مسلمان آموخت به جای نظاره و تقلید زندگی دیگران و توجه به زیورهای دنیا و دل بستن به آنها باید دنیا را وسیله رسیدن به آخرت دانست و زخارف دنیا انسان را ابدی نمی کند و آنچه به انسان حیات جاوید می بخشد تکیه به معنویت است.

مقام تسلیم و رضا

1. از ارزشهای اخلاقی برای کمال ایمان و شرافت انسان، راضی بودن به قضای الهی و تسلیم محض بودن در مقابل شداید، بلاها و گرفتاریهای ناخواسته زندگی است. «احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لایفتنون - و لقد فتنا الذین من قبلهم...»: آیا مردم می پندارند همینکه گفتند ما ایمان آورده ایم رهایشان کنند و امتحان نخواهند شد! (هرگز چنین نیست) و ما امتهای پیشین را همه امتحان و آزمایش کردیم.»

تمام پیامبران مورد آزمایش و امتحان الهی قرار گرفتند اما امتحان همه یکسان نبود، برخی سخت تر و برخی ساده تر بود.

بسیاری از این آزمایش ها موفق بیرون نمی آیند و درجه ای هم نمی گیرند اما زینب سلام الله علیها از این آزمایش سربلند بیرون آمد. او نسبت به دین الهی سخن ناسزا بر زبان نراند و پس از مادرش بالاترین افتخار برای زنان مسلمان شد.

این پیام رضایت و تسلیم در مقابل حوادث از سوی امام حسین(ع) آن «نفس مطمئنه ای » که ندای «ارجعی » را با مقام بلند «راضیة مرضیة » لبیک گفته است در روز عاشورا به زینب واگذار شد.

ابن زیاد به حضرت زینب سلام الله علیها می گوید: «کیف رایت صنع الله باخیک و اهل بیتک »: معامله خدا را با برادرت حسین و اهل بیتت چگونه دیدی؟

زینب جواب می دهد: «ما رایت الا جمیلا» جز زیبایی چیزی ندیدم.

یعنی او نه تنها راضی به شهادت بوده است بلکه بر این خون و نبرد شجاعانه مباهات می کند زیرا فرجام آن را زیبا می بیند. کسی که خون و شهادت و سر از تن جدا شدن و بر بالای نیزه رفتن را «زیبا» می بیند سربلند همیشه روزگار است. وی علیت این زیبایی را چنین بیان می کند: «اینها از آن انسانهایی هستند که خداوند کشته شدن را بر پیشانی آنها ثبت کرده است و اکنون به سوی جایگاههای حقیقی خود رفته اند.»

آری، وی با این همه رنج ها و بلاها نه تنها روحیه خود را نباخت بلکه به مقام خشنودی رسید. این فرهنگ زینبیان است که از کار پاکیزه خود پشیمان و ناراضی نیستند.

صبر و استقامت

به فرموده رسول گرامی اسلام صابر حقیقی کسی است که بر مصیبت، طاعت و معصیت صبر بورزد و زینب در این سه در درجه بالایی قرار داشت. عبادات آن بانو بهترین نشانه صبر بر اطاعت ایشان است و کسی که بر ترک گناه شکیبا نباشد لیاقت حمل پرچم کربلا را بعد از برادرش ندارد.

اما صبر بر مصیبت، راستی چه زنی به اندازه زینب مصیبت، رنج و اندوه دیده است. این زن قهرمان شاهد رنجهای مادرش زهرا(س) و پدرش علی(ع) بوده است.

شاهد شهادت مادرش و فرق شکافته پدر، شهادت برادرش حسن مجتبی و بیرون ریختن جگر او، شهادت برادرش حسین و چهار یا پنج برادر دیگرش، دو فرزند خود و فرزندان برادرش حسن و حسین که مجموع شهدای این خانواده 18 نفر می باشند.

او خود به اسارت رفته است و گرسنگی، تشنگی، آوارگی و سرگردانی در بیابانها و .. را تحمل کرده است.

اینها بخشی از مصیبتهای زینب است و به همین علت او را «ام المصائب » نامیده اند. براستی اگر این رنج ها بر قامت کوهی بلند فرو می ریخت خم می گشت و اگر بر روز روشن بار می شد به شب تار تبدیل می گشت.

زینب در صبر بی نظیر است. او از پیامبران اولوالعزم بویژه پیامبر خاتم صبر را به ارث برده است، قرآن پیامبر را چنین دعوت به صبر می کند: «فاصبر کما صبر اولواالعزم من الرسل »او صبر را از برادرش آموخت . حسین(ع) همه را از صبر خود به شگفتی درآورد: «لقد عجبت من صبرک ملائکة السماء» از صبرش نه تنها انسانها بلکه فرشتگان نیز که بر کرده صابران عالم آگاهند به شگفت آمدند.

امام سجاد(ع) می فرماید: «وقتی ما واردگودال قتلگاه شدیم و چشم من به بدنهای قطعه قطعه پدرم و یاوران او افتاد سینه ام دچار تنگی شد و حالتی به من دست داد که نزدیک بود روح از بدنم پرواز کند. در این حال عمه ام زینب وقتی نگرانی مرا دید، گفت: «مالی اراک تجود بنفسک؟»: ای یادگار جد و پدر و برادرانم، این چه حالی است که در تو مشاهده می کنم؟ چرا با جان خود بازی می کنی؟ غمگین مباش و بیتابی مکن! به خدا سوگند این پیمان رسول خداست با جد و پدر و عموی تو.»

شجاعت زینب

شجاع تنها آن نیست که در میدانهای جنگ دلیران بجنگد و ترسی به دل راه ندهد. چه، ای بسا همین شخص اگر بلاهای بزرگی به او برسد تحمل خود را از دست دهد. و اگر هوای نفس بر او غلبه کند چیره وی شود. همان طور که پیامبر اکرم(ص) فرموده است شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب شود. مؤمن به کسی گویند که همانند کوه استوار است و حوادث روزگار ایمان او را سست نمی کند.

زینب کبری سلام الله علیها در حادثه کربلا نه تنها ایمانش ضعیف نشد بلکه با تکیه به خداوند هر روز بر عزت و شوکتش افزوده می گشت. دلاوری زینب، پس از حادثه کربلا تجلی می کند. در زمانی شجاعت خود را بروز می دهد که حکومت جلاد و ظالم بنی امیه مهر خاموشی بر دهان همه زده است. تا زمان حسین(ع) تنها او بود که قدرت مقابله با طاغوت زمان را داشت اما بعد از امام حسین(ع) کسی جرات مبارزه علنی و افشاگری با آن حکومت را نداشت. در چنین زمانی که خفقان کامل حکمفرما بود تنها زینب حافظ آیین خدا روی زمین و مصداق روشن آمر به معروف و ناهی از منکر، افشاگر مفاسد حاکمان جور، پاسدار آیین محمد و خون حسین و یاران او شد.

وی در دو مجلس کوفه و شام این قدرت را به نمایش گذاشت. با بی اعتنایی وارد مجلس ابن زیاد شد. ابن زیاد پرسید این زن کسیت؟ زینب جوابی به او نداد. پس وی برای تحقیر حضرت گفت: «ستایش خدای را که شما را رسوا کرد و شما را کشت و سخنهای دروغتان را نمایان کرد.»

اما پاسدار خون حسین به او چنین فرمود: «ستایش خدای را که ما را با پیامبری چون محمد(ص) گرامی داشت. بدان که فاسق رسوا شد و دروغگو انسان نابکار است که آن هم غیر از ما (خاندان نبوت) است.»، یعنی شمایید فاسق و فاجر.

این سخن رویارو در حضور نماینده یک حاکم ظالم است، اما زینب در حضور خود ظالم یعنی یزید با عزت و قوت قلب بیشتر وارد مبارزه می شود:

ای یزید! سلطنت، انسانیت تو را از بین برده است.

تو اهل عذاب آخرت هستی.

تو کسی نبوده ای «یابن الطلقاء»; آزاد شده جد من رسول خدایی.

نفرین ها بر تو باد.

ارزش تو را بسیار پست و ناچیز می دانم، تو را سرزنشها و نکوهشهای بسیار و کوبنده می نمایم.

تو با دین رسول خدا مبارزه می کنی اما بدان اگر تمام تلاشهایت را به کارگیری دین ما از بین نمی رود و تا ابد باقی خواهد ماند. اما تو نابود خواهی شد.

این شجاعت زینب چنان یزید سرمست را به ذلت کشاند که او را پشیمان نمود و مردم نیز چهره پلید یزید را به خوبی شناختند. «یزید را دشنام دادند و لعن کردند و به اهل بیت علیهم السلام روی نمودند و یزید آگاه شد، خواست خویش را از خون آن حضرت تبرئه نماید نسبت قتل را به «ابن زیاد» داد و او را نفرین کرد و بر کشتن آن حضرت اظهار پشیمانی نمود ...»

سرچشمه این قدرت زینب، ایمان به خداست و انسان مؤمن همیشه دارای عزت و شوکت بوده، ذلت در او راه ندارد: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنین ».

این در حالی است که زینب سلام الله علیها عاطفه، رقت و گریه خود در پی داغ های بسیار سنگین را در سینه خفه کرده است و این گونه بر یزید می تازد.

پس چرا گریه؟

با چنین حال، وی در جاهای متعدد گریه کرده و همه را نیز به گریه انداخته است. چه اینکه گریه با شجاعت و استقامت منافاتی ندارد. او همان طور که با شجاعت و صبر و استقامت، مقام خویش را بالا برد با گریه بر سیدالشهدا و شهیدان خود در حماسه آنان و حفظ خون ایشان، جایگاه آنها را ارج نهاد. آری گریه بر سیدالشهدا برای زینب پلکان عروج و آرام جان اوست و برای ما وسیله آمرزش گناهان است.»

دیگر این که انسان هر چه مقامات معنوی بالایی داشته باشد اما چون دارای جسم و جان انسانی است. از عاطفه، رقت و محبت بیشتری برخوردار است. کسی که چنین عزادار است عاطفه اش تحرک دارد و باید بر عزیز از دست رفته اش بیشتر اشک بریزد، همان طور که فاطمه زهرا(س) بر پدرش و امام صادق(ع) بر فرزندش گریستند.

برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی حوزه

***چرا حضرت زینب (س) را ام المصایب نامیده اند؟***

 

یک شنبه 24 شهریور 1398  4:07 PM
تشکرات از این پست
saraalighanbari1360 hosinsaeidi sahel401 v_saeidi124 mr_nariiman asker1333 kafokhon lotfi64431 niny200527 eramau mansoor67 t5s6p1 nazaninfatemeh nargesza ehsan007060 rezayousefi nakhjawan esfahan11 shirdel2 farashbandzare nosha1209
دسترسی سریع به انجمن ها