پاسخ به:مشاعره فجر آفرینان
دیـو در تاریکی آن سـالـها از تن آلاله ها ، جان می گـرفت
تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود
دست سحر که پرده خورشید می گشود
دل در هوای روح خدا نغمه می سرود
با خط زر نوشت برین گنبد کبود
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
دیگر از آن شب های ظلمانی خبر نیست
دیگر بجز خورشید اینجا جلوه گر نیست
تو آمدی به بهار و نسیم محو تو شد
تو آمدی و نگاهت پر از محبت بود
دیدی که دوام شب بسی کوتاه است؟
دیدی که سحر از پی شب در راه است؟
آن عیسی ما که زنده کرد،ایران را
حقا که مسیحا دم و روح الله است
تاریکی شب رفت نوردرخشان رسید
کافرفرعون رفت موسی عمران رسید
در آسمان جان ما،خورشید گل کرد
پیش از دعا،وقت سحر،خورشید گل کرد
چون لاله ای خونین کفن،در سینه خاک
با یاد میر کربلا،خورشید گل کرد
دشمنان لاف پشیمان شدن از کینه زدند
ز زبان که بگویـم غم عظمای تو را
از چهره پاکش، تشعشع موج می زد بایاد آن دیر آشنا،خورشید گل کرد
در مغرب شط فرات و دجله، ا ین بار با پیک پیغام شما،خورشید گل کرد
در دشت شب، بی روشنای کورسوئی هنگام طوفان بلا ،خورشید گل کرد
دیگر هراسی از هجوم شب نداریم در آسمان جان ما،خورشید گل کرد
در ظلمت شب،با سرود هاتف عشق
در موج موج هر صدا،خورشید گل کرد
دیگر هراسی از هجوم شب نداریم