هر روز یک حکایت آموزنده(16)

 
mokary
mokary
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 1323
محل سکونت : isfahan

هر روز یک حکایت آموزنده(16)

زاهدی گفت : روزی به قبرستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم پرسیدمش این جا چه میکنی؟

گفت : با مردمانی همنشینی همی کنم که آزارم نمی‌دهند اگر از عقبی غافل شوم یاد آوریم میکنند و اگر غایب شوم غیبتم نمیکنند

* آب ، کم جو ؛ تشنگی آور بدست

 تا بجوشد آبت از بالا و پست *

یک شنبه 23 دی 1397  8:16 AM
تشکرات از این پست
majnon313 hosinsaeidi
majnon313
majnon313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 
تعداد پست ها : 281
محل سکونت : قم

پاسخ به: هر روز یک حکایت آموزنده(16)

کرامتی از علامه طباطبایی مکاشفه علامه

در قم سید بزرگواری بود و چایخانه داشت که از خواص علامه طباطبایی و محرم سر ایشان بود. می‌گوید:

« روزی با آقا کار داشتم، رفتم درب منزل ایشان، هر چه در زدم و منتظر ماندم کسی نیامد، معلوم شد کسی در منزل نیست، ناگهان صدایی در گوشم گفت: در نزن، آقا رفته‌اند قبرستان نو! کسی هم در کوچه و اطراف من نبود. با خود گفتم می‌روم قبرستان نو، در ضمن به صحت و سقم این صدا هم پی می‌برم. با سرعت خودم را به قبرستان نو رساندم، دیدم ایشان در میان قبرها در حال قدم زدن هستند، خودم را آماده کرده بودم که تا ایشان را دیدم قضیه این صدا را به ایشان بگویم، حتی اگر تردید کردند قسم بخورم. همین که خواستم مطلب را بگویم، فرمودند: دست و پایت را گم نکن، از این صداها زیاد است، گیرنده می‌خواهد! »

کیش مهر، صفحه 48

یک شنبه 23 دی 1397  8:59 AM
تشکرات از این پست
hosinsaeidi
hosinsaeidi
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1394 
تعداد پست ها : 3209
محل سکونت : کرمانشاه

پاسخ به: هر روز یک حکایت آموزنده(16)

با سلام 

نشانه های بد بختی:

۱-بی شکری وقت نعمت

۲- بی صبری وقت محنت

۳-بی رضایتی وقت قسمت

۴- بی حرمتی وقت محبت

۵- کاهلی در وقت خدمت.

(خواجه عبدالله انصاری)

یک شنبه 23 دی 1397  10:00 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها