قورباغه و نردبان

 
ali_81
ali_81
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1388 
تعداد پست ها : 6529
محل سکونت : اصفهان

قورباغه و نردبان

با داستانی زیبا و دوست داشتنی در مورد قورباغه و نردبان همراه ما شوید...

 قورباغه و نردبان

نردبان به درخت تکیه داده بود. قورباغه هم توی چمن کنار نردبان، قور قور می کرد.

نردبان گفت: این قدر قورقور نکن!
قورباغه پرسید: قورقور نکنم، چه کار کنم؟

نردبان گفت: پله های من را بشمار.
قورباغه جلو پرید. پایین پله های نردبان نشست و گفت: قور. قورقور. قورقورقور....

نردبان گفت: باز هم که داری قورقور می کنی! بلد نیستی پله های من را بشماری؟
قورباغه گفت: چرا، بلدم!

بعد جلوتر پرید و گفت: دارم می شمرم. این جوری! و پرید روی پله ی اول و گفت: قور. پرید روی پله ی دوم و گفت: قور قور.

رو پله ی سوم، گفت: قورقورقور.
قورباغه، پله ها را یکی یکی بالا می پرید و می شمرد: قورقورقورقور...

رسید به پله ی آخر، و با خوشحالی گفت: همه ی پله هایت را شمردم.
یک مرتبه نردبان داد زد: مواظب باش! نیفتی...

اما دیر شده بود. قورباغه یک قورررررررر بلند گفت و از نردبان افتاد روی چمن های خیس!
نردبان، پله پله خندید.
قورباغه هم از خنده ی نردبان، خنده اش گرفت و قور قور خندید.


-نویسنده: مجید راستی
                            

علی کوچولو                   
       

پنج شنبه 20 دی 1397  10:36 ق.ظ
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها