حکایت عیادت بیمار

 
ma1393
ma1393
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1393 
تعداد پست ها : 1667
محل سکونت : اصفهان

حکایت عیادت بیمار

 

حکایت عیادت بیمار

 
 
حکایت عیادت بیمار

فردی بیمار شد و مدتی طولانی در بستر بیماری افتاد. شاعری که آشنا و دوست او بود در آن مدت به عیادت وی نیامد. چون او بهبود یافت و با او ملاقات کرد از روی گله مندی گفت: این همه بیماری سخت کشیدم و یک بار مرا عیادت نکردی.

 

گفت: معذورم دار که به مرثیه گفتن مشغول بودم.

 

چهارشنبه 25 مرداد 1396  05:21 ب.ظ
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها