دیدگاه دنیای استکباری به زن و آزادی زن چگونه است؟

 
taha_h
taha_h
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1394 
تعداد پست ها : 5282
محل سکونت : تهران

دیدگاه دنیای استکباری به زن و آزادی زن چگونه است؟

یکی از دغدغه های مهم انسان امروزی مسئله دفاع از حقوق زنان است، هرچند دفاع از حقوق زنان سابقه تقریباً زیادی دارد، اما هنوز هم یکی از پر اهمیت ترین مسائل اجتماعی به شمار می آید. دفاع از حقوق زنان اغلب بر محوریت موضوع برابری زن و مرد در تمام حقوق فردی و اجتماعی، همچنین آزادی زن از قیودات اجتماعی و فردی شکل می گیرد. به نظر می رسد برای پاسخ دقیق به سؤال فوق ابتدا باید تاریخچه جریانات دفاع از حقوق زنان در غرب را که امروزه فمینیسم نامیده می شود، بررسی نمود، آن گاه با یک قضاوتی منصفانه به بررسی آزادی زن در غرب پرداخت.

 

همواره در جهان تعداد زنان و مردان برابر بوده، و حتی گاهی شاید بیشتر، اما زن در طول تاریخ زیر سیطره مرد قرار داشته و همواره در جامعه ای می زیست که حقوق اجتماعی و فردی او پایمال شده است. در برخی از جوامع حتی او را به عنوان موجودی پست معرفی می کردند که صرفاً برای خدمت به مردان به وجود آمده است. در یونان باستان که یکی از درخشان ترین و گسترده ترین تمدن های آن روزگار محسوب می شد، وضعیت زنان هیچ تناسبی با تمدن پیشرفته اش نداشت. «آنها زن را به عنوان عنصری زایا و ارضا کننده ی شهوات می دانستند و زن به هیچ وجه شریک زندگی مرد محسوب نمی شد؛ زیرا که او را دارای قوای کامل بشری نمی دانستند و زن را سرچشمه ی بدبختی ها و مشکلات می دانستند. زن در همه ی ابعاد زندگی ذلیل و پست است و زن دارای روح جاوید انسانی نیست و به همین جهت حق ندارد بعد از مرگ شوهر زندگی کند. یونانی ها زن را موجودی پاک نشدنی و زاده ی شیطان می دانستند و او را از هر کاری جز خدمتکاری و ارضاء غرائز جنسی مرد ممنوع المداخله می شمردند».[1]

 

«چهره ی زن در روم باستان نیز وضعیت نامطلوبی داشته و زن را به عنوان مظهر و سمبل شیطان می دانستند و جایگاه اجتماعی و خانوادگی او را نادیده می گرفتند و زن را مظهر تام شیطان و از انواع ارواح موذیه می دانستند و زن مظهر انحراف عقلها و مغزهاست و به همین خاطر از آزار دادن زن خودداری نمی کردند و او را از خندیدن و سخن گفتن منع می کردند. زنان رومی در حقیقت اشخاص به شمار نمی رفتند. بلکه جزو اشیاء بودند و پس از مرگ مانند اشیاء به ارث برده می شدند.[2]

 

این نگاه در طول تاریخ غرب تا دوره رنسانس که عصر بیداری انسان غربی بود، ادامه یافت حتی در جوامع دیگر نیز با تفاوت هایی همین نگاه وجود داشت و زن از حق مالکیت، ارث، حقوق اجتماعی و... محروم بود.

 

به عنوان مثال، زن در هند به عنوان موجودی شریر برای فاسد کردن مرد شناخته می شد، و در برخی از قبایل استرالیا، زنان اساساً انسان شمرده نمی شدند.[3] در مصر، چین، آفریقا و دیگر نقاط دنیا نیز زنان از حقوق اجتماعی محروم بودند، و به عنوان فرمانبری در اختیار مردان قرار داشتند تا برای آنان کار کنند و بهره جنسی دهند.

 

علامه طباطبا ئی وضعیت زن را در اقوام دور این چنین توصیف می کند:

 

«آنچه در این باب در بین تمامى این امتها مشترک بوده، این بود که زن در نظر این اقوام هیچگونه استقلال و حریت و آزادى نداشته، نه در اراده‏اش و نه در اعمالش، بلکه در همه شئون زندگى‏اش تحت قیمومت و سرپرستى و ولایت بوده، هیچ کارى را از پیش خود منجز و قطعى نمى‏کرده، و حق مداخله در هیچ شأنى از شئون اجتماعى را نداشت (نه در حکومت، نه در قضاوت، و نه در هیچ شانى دیگر). حال ببینیم با نداشتن هیچ حقى از حقوق، چه وظائفى به عهده داشته است؟ اولاً: تمامى آن وظائفى که به عهده مرد بوده به عهده او نیز بوده است، حتى کسب کردن و زراعت و هیزم ‏شکنى و غیر آن، و ثانیاً: علاوه بر آن کارها، اداره امور خانه و فرزند هم به عهده او بوده، و نیز موظف بود که از مرد در آنچه مى‏گوید و مى‏خواهد اطاعت کند».[4]

 

با ظهور اسلام و با ابلاغ آیین نامه پیشرو و مترقی حقوق زنان، فضای تحقیر زن و پست شمردن هویت او شکسته شد و مسلمانان موظف شدند زن را محترم شمرده و حقوق او را رعایت نمایند در غیر این صورت مواخذه و در برخی موارد مجازات خواهند شد، با این همه در غرب در قرون وسطی و حتی در دوره رنسانس زن در وضعیت نا مناسبی قرار داشت و انواع ظلم ها، صرفاً به خاطر زن بودن به او روا دانسته می شد زن در ازدواج، سواد آموزی، رأی دادن، تصمیم گیریهای اجتماعی و حتی گاهی از حق مالکیت نیز محروم بود. در دوره روشنگری غرب در سال 1789 که اعلامیه حقوق بشر در فرانسه به تصویب می رسد به حقوق زنان و یا برابری آنان با مردان هیچ اشاره ای نشده است.[5]

 

در چنین وضعیت ظالمانه ای که زن هیچ پناهگاهی حتی از منظر اندیشمندان خود نداشت، طبیعی است که با رشد فکری اجتماعی به دنبال حق از دست رفته خود باشد. او حق داشت که به عنوان یک انسان از حقوق طبیعی خود بهره مند گردد.

 

با شدت یافتن تحولات در غرب زنان نیز به تکاپو افتاده و جنبش های دفاع از حقوق زنان شکل گرفت که به جنبش های فمنیسم معروف شد. این تحولات بر اساس مبانی فلسفی غرب بنیان نهاده شد که اصولی از قبیل اومانیسم یا انسان محوری که خواست انسان، محور و اصل قرار داده می شد، سکولاریسم به معنای دنیوی سازی و این جهانی شدن که قلمرو دین و دنیا را تفکیک کرده و دین را از ساحت های مختلف انسان بیرون رانده و در علائق فردی منحصر می سازد، فردگرایی به معنای این که فرد مالک جسم خویش است و خودش در مورد خود تصمیم می گیرد.

 

بر اساس این مبانی فلسفی بود که زنان برای دست یابی به حقوق برابر با مردان جنبش هایی را راه اندازی کردند، هر چند زنان برای کسب آزادی و برابری مبارزه می کردند، اما در عین حال عقائد متفاوتی دارند و حتی برخی از گروه ها نیز یکدیگر را قبول ندارند، به این ترتیب جنبش های فمنیسم به گروه های مختلفی تقسیم می شوند که به نام و هدف شکل گیری تعدادی از آن به اجمال اشاره ای می شود، تا به اهداف آنان بهتر پی برده شود.

 

فمنیسم لیبرال: قدیمی ترین و بزرگ ترین جنبش فمینیسمی را تشکیل می دهد و معتقد به تساوی حقوق زن و مرد از طریق اصلاح قوانین و ساختار سیاسی و اجتماعی است. آنها معتقدند با برنامه ریزی های مختلف در حوزه ادبیات، باید الفاظ و عبارات مرد سالارانه برچیده شود. استقلال فردی زنان که مهم تر از سنت ها و نهادهای اجتماعی است حفظ شود، هر چند این گروه نیز به ساختار خانواده انتقادات زیادی وارد می آورند، اما خواستار حفظ آن نیز می باشند.

 

فمینیسم مارکسیست: عامل فرودستی زنان را پیدایش روابط اقتصادی؛ همچون سرمایه داری و مالکیت خصوصی می داند که مردانه است و باعث وابستگی زن به مرد می گردد. این گروه به شدت با تشکیل خانواده در جامعه مخالفت می ورزند و رستوران ها و مهد کودک ها را جایگزین کار زن در خانه می کنند تا زن آزادانه بتواند در عرصه های عمومی به مشارکت بپردازد. البته مارکسیست های جدید جنبه های مثبت خانواده را مورد تأکید قرار دادند.

 

رادیکال فمینیسم: معتقدند که مردسالاری و ظلم مردان ریشه همه ناهنجاری های اجتماعی؛ از جمله حقارت زنان می باشد. به عقیده این جریان، نکاح ابزار بسیار خطرناکی است که مردان برای به بند کشیدن زنان ساخته اند. در این تفکر، ازدواج پیام زندانی شدن زن قلمداد می شود. رادیکال فمینیسم تلاشی بسیار جدی را برای قانونی کردن سقط جنین انجام دادند. برای حفظ نسل نیز معتقدند باید شیوه سنتی تولید نسل تغییر کرده و حتی از طریق لقاح مصنوعی و پرورش انسان در محیط های مصنوعی و آزمایشگاهی موجب رهایی زنان از مشکلاتی؛ چون حاملگی و زایمان گردند.

 

سوسیال فمینیسم: سوسیال فمینیسم ها بخشی از فرودستی زنان را ناشی از نظام جنسیتی مردسالارانه می دانند و بخشی دیگر را به اقتصاد و نظام سرمایه داری گره می زنند. این گروه نیز برای ازدواج منشأیی طبیعی قائل نیستند و آن را امری ساختگی می شمارند. هرچند مخالفت با آن را ضروری نمی دانند. آنها مبارزه طبقاتی و همجنسیتی در راه آزادی زنان را امری ضروری و گریز ناپذیر می دانند.

 

فمینیسم فرا مدرن: افراط و تفریط های گرایش های فمینیسمی باعث ظهور جریانی به نام فمینیسم فرامدرن گردید که نسبی گرایی و نفی هر گونه باور های ثابت کلیشه ای از خصوصیات این جریان می باشد. آنها معتقدند عوامل فرودستی زنان بسته به نوع فرهنگ، دین جغرافیا و... مختلف است و برای کشف این عوامل می بایست به تحلیلی محلی پرداخت.

 

آنچه که زن در دنیای غرب به دست آورد، در ظاهر بسیار خیره کننده است، حاصل جنبش های فمنیستی دست آوردهای زیادی است. سؤال اصلی که در این جا مطرح است؛ این است که اکنون و در جایی که زن غربی ایستاده است و پس از این همه آزادی فردی و اجتماعی آیا شأن و کرامت انسانی اش حفظ شده است؟ به عبارت دیگر، آیا زن امروز غربی به آرامش رسیده و یا این که در اضطراب و ناآرامی به سر می برد؟

 

در پاسخ باید گفت؛ حاصل آزادی زنان در غرب، در پی یک مبارزه طولانی عبارت اند از: حق رأی، حق سقط جنین، طلاق بدون تقصیر، استقلال مالی، آزادی جنسی، حضور گسترده زنان در سیاست، اجتماع و اقتصاد، بالا رفتن سن ازدواج، افزایش زندگی های مجردی، اضمحلال خانواده، افزایش طلاق، ایجاد حس ستیزه جویی بین دو جنس، تخریب زنانگی و بحران هویت در زنان، تضعیف مردانگی، برداشتن مرز خصوصی و عمومی (خانه و جامعه)، رواج همجنس بازی، ظهور پدیده زنانه شدن فقر و افزایش بیماری های مختلف زنان اعم از جسمی و روحی ... ابزاری شدن زنان در خدمت منافع سرمایه داران با ایجاد سقط جنین، صنعت سکس و پورنو گرافی، صنعت روابط جنسی و...

 

این نتایج نشان دهنده این است که فمینیسم؛ با تمرکز بر رشد یک ساحت زن، ساحت های دیگر وجودش را ضایع نموده است. بررسی اجمالی وضعیت زنان قبل و بعد از این حرکت از طرفی به اعتراف خود فمینیسم ها و منتقدان فمینیسم در غرب، گواه این است که زنان هر چند در موارد مذکور آزادی به دست آورده اند، اما او را با فطرت خویش بی گانه کرده اند و این مسئله باعث بی هویتی و در نهایت اضطراب زن غربی گردید.

 

دکتر تونی گرنت، از منتقدان فمنیست می گوید: «امروزه به نظر می رسد زنان؛ فقط مستقل شده اند، ولی از لحاظ عاطفی غالباً محتاج تر، نا أمن و متزلزل تر، تنها و درمانده تر از مادران و مادر بزرگ های خویش اند».[6]

 

آنچه اهمیت دارد، اثر بخشی حضور زن در اجتماع با توجه و تأکید بر قابلیت های خاص زنان به لحاظ ویژگی های جسمی و روحی و نیز کرامت انسانی زن می باشد، اما فمینیسم ها این اثر بخشی را صرفا در ظهور فیزیکی زن می دانند، بدین ترتیب زن از نگاه غرب علی رغم آزادی های فردی، تنها از بعد ظاهری مورد توجه قرار گرفت، نگاهی که زن امروز غربی را درمانده و مستأصل نموده است.

 

 

 

 


[1]. قائمی، علی، حیات زندگی زن در اندیشه ی اسلامی، ص 41، انتشارات امیری، تهران، چاپ اول، 1373 ش.

[2]. همان، ص 42.

[3]. معصومی، مسعود، فمنیسم در یک نگاه، ص 19، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، قم، 1387ش.

[4]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان، مترجم، موسوی همدانی، محمد باقر، ج‏2، ص 397، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1373ش.

[5] . فمنیسم در یک نگاه، ص26.

[6] اسلاملو، نعیمه، و دیگران، زن ستم تاریخی ستم برابری، ص 80، موسسه فرهنگی هنری خیبر، تهران، چاپ اول، 1389ش.

 

 

 

 

 

منبع: http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa14501

چهارشنبه 10 آذر 1395  9:41 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها