0

با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

 
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

جهت دانلود فایل با کیفیت بالا بروی تصویر فوق کلیک نمائید.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه 9 آذر 1395  4:40 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon khodaeem1
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

هدف امام حسن(علیه السلام) از صلح با معاویه چه بود؟

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

بزرگان و زمام داران جهان، هنگامى که اوضاع و شرایط را بر خلاف هدف ها و نظریات خود مى‏ یابند، همواره سعى مى‏ کنند در موارد دو راهى، جانبى را بگیرند که زیان کمترى دربر داشته باشد، و این یک اصل اساسى در محاسبات سیاسى و اجتماعى است.
امام مجتبى(علیه السلام) نیز بر اساس همین رویه معقول مى‏ کوشید هدف هاى عالى خود را تا آنجا که مقدور است، به طور نسبى تامین نماید. از اینرو هنگامى که ناگزیر شد با معاویه کنار آید، طبق ماده اول با این شرط حکومت را به وى واگذار کرد که در اداره امور جامعه اسلامى تنها بر اساس قوانین قرآن و روش پیامبر(صلی الله علیه وآله) رفتار نماید.
بدیهى است نظر امام تنها رسیدن به قدرت و تشکیل حکومت اسلامى نبود، بلکه هدف اصلى، صیانت و نگهدارى قوانین اسلام در اجتماع و رهبرى جامعه بر اساس این قوانین بود و اگر این روش به وسیله معاویه اجرا مى‏ شد، باز تا حدودى هدف اصلى تامین شده بود.
بعلاوه، طبق ماده دوم، پس از مرگ معاویه، حسن بن على(علیه السلام) مى‏ توانست آزادانه رهبرى جامعه اسلامى را به عهده بگیرد، و با توجه به اینکه معاویه در حدود سى سال از آن حضرت بزرگتر بود(1) و در آن ایام دوران پیرى را مى‏ گذرانید و طبق شرایط عادى امید زیادى مى‏ رفت که عمر وى چندان طول نکشد، روشن مى‏ گردد که این شرط، روى محاسبات عادى تا چه حد به نفع اسلام و مسلمانان بود.
بقیه مواد پیمان نیز هر کدام حایز اهمیت بسیار بود، زیرا در شرایطى که امیر مومنان(علیه السلام) در مراسم نمازجمعه و در حال نمازبا کمال بى پروایى مورد سب و شتم قرار مى‏ گرفت و این کار به صورت یک بدعت ریشه دارى در آمده بود و شیعیان و دوستداران آن حضرت و افراد خاندان پیامبر همه جا مورد تعقیب و در معرض تهدید و شکنجه بودند، ارزش گرفتن چنین تعهدى از معاویه غیر قابل انکار بود.
مردمى که به سبب تحمل جنگ هاى متعدد از جنگ خسته و بیزار بودند و به پیروى از روساى خود و تحت تاثیر تبلیغات و وعده‏ هاى فریبنده عمال معاویه دل به صلح و سازش بسته بودند، لازم بود بیدار شوند و متوجه گردند که به خاطر اظهار ضعف از تحمل عواقب جنگ، و فریفتگى به وعده‏ هاى معاویه و پیروى کورکورانه از روساى خود، چه اشتباه بزرگى مرتکب شده‏ اند؟! و این ممکن نبود مگر آنکه به چشم خود آثار و عواقب شوم و خطرناک عمل خود را مى‏ دیدند.
بعلاوه لازم بود مسلمانان عملاً با چهره اصلى حکومت اموى آشنا شده و به فشارها، محرومیت ها، تعقیب هایى مداوم، و خفقان هایى که حکومت اموى به عمل مى‏ آورد، پى ببرند.
در حقیقت، آنچه لازم بود امام حسن(علیه السلام) و یاران صمیمى او در آن برهه حساس از تاریخ انجام دهند، این بود که این واقعیت ها را عریان و بى پرده بر همگان مکشوف سازند و در نتیحه عقول و افکار آنها را براى درک و فهم این حقایق تلخ، و قیام و مبارزه بر ضد آن، آماده سازند.
بنابراین اگر امام مجتبى(علیه السلام) صلح کرد، نه براى این بود که شانه از زیر بار مسیولیت خالى کند، بلکه براى این بود که مبارزه را در سطح دیگرى شروع کند.
اتفاقاً حوادثى که پس از انعقاد پیمان صلح به وقوع پیوست به این مطلب کمک کرد و عراقیان را سخت تکان داد. «طبرى» مى‏ نویسد: «معاویه - پس از آتش بس - در «نخلیه» (نزدیکى کوفه) اردو زد. در این هنگام گروهى از خوارج بر ضد معاویه قیام کرده وارد شهر کوفه شدند. معاویه یک ستون نظامى از شامیان را به جنگ آنها فرستاد. خوارج آنها را شکست دادند. معاویه به اهل کوفه دستور داد خوارج را سرکوب سازند، و تهدید کرد که اگر با خوارج نجنگند، در امان نخواهند بود!»(2)
بدین ترتیب مردم عراق که حاضر به جنگ در رکاب امیرمومنان و حسن بن على(علیهما السلام) نبودند، از طرف معاویه که دشمن مشترک آنها و خوارج بود، مجبور به جنگ با خوارج شدند! و این نشان داد که در حکومت معاویه هرگز به صلح و آرامشى که آرزو مى‏ کردند نرسیدند.(3)

پی نوشت:

(1). آل یاسین، همان کتاب، ص 278.

(2). تاریخ الامم و الملوک،بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج 6، ص 95.

(3). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، 1390ش، چاپ بیست و سوم، ص 115.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه 9 آذر 1395  5:22 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

صلح امام حسن(ع) موثرترین شیوه مبارزه در آن زمان

امام حسن(علیه السلام) هدف کلی معصومین(علیهم السلام) در نجات اسلام و مسلمین را چگونه محقق نمودند؟

صلح حسن (علیه السلام) یا به عبارتى متارکه و آتش بس وى با معاویه را شاید بتوان یکى از دشوارترین مراحل سیر امامت در دنیاى اسلام نامید. این انقلابى‏ترین نرمش تاریخ، و تحمل رنج طاقت فرساى آن، که هیچ کس جز پسر على (علیه السلام) آن هم توسط درک عالیترین درجات ایمان قادر به انجامش نبوده و نخواهد بود، همواره بحث‏انگیز و سوال آفرین بوده است، و متاسفانه غرض ورزان به قلم غرض، و جاهلان به دیده جهل، این شگرد ایمانى را در پرده تحریف و ابهام پیچیده ‏اند.
امامان همگى، مظهر تقوى و روش هستند، تقوى در همگى شان مشترک، و روش در تمامى شان متفاوت است.
روش على (علیه السلام) در دو مرحله: سکوت و خروش: راهگشاى امت مى‏ گردد. شیوه حسن (علیه السلام) در مرحله اول روش پدر، و راه حسین (علیه السلام) در مرحله دوم آن شکل مى‏ گیرد. على (علیه السلام) بى سکوت، خروش و شهادتى هشدار دهنده و حیاتبخش نمى‏ داشت، فریاد و جانفشانى حسین (علیه السلام) نیز بدون صلح برادر، این چنین در تاریخ به ثبت نمى‏ رسید.
آنان که حسن (علیه السلام) را به عافیت اندیشى متهم کرده ‏اند، و آنان هم که تحت تاثیر شور و احساس، آرزو کرده‏اند که اى کاش او نیز شهادت را بر مى‏ گزید و از ساباط (نام مکان صلح، نام روز صلح، همان صلح انقلابى و تاریخ ساز حسن (علیه السلام)، و به عبارتى دیگر روز عاشوراى حسن (علیه السلام) عاشوراى دیگر، و از کوفه، کربلاى دیگر مى‏ ساخت، هر دو در اشتباهند.
چه بسا تحمل شهادت براى حسن آسانتر بود، اما او نیز مانند سایر امامان باید تنها به فکر نجات اسلام و مسلمین، و برگزیدن موثرترین شیوه و مشتى مبارزه، مى‏ بود. با کمى تفحص مى‏ یابیم که در دوران حسن هیچ روش دیگرى جز صلح، آن هم به هدف ماندن براى پر پیام‏تر رفتن، و زنده بودن براى بهتر مردن، به کار نمى‏ آمد. اگر حسن در آن تنهایى و بى یاورى، مانند برادر قیام مسلحانه مى‏ کرد و شهید مى‏ شد، امامت تداوم نمى‏ یافت.
شاید اگر او هم مانند برادر حتى هفتاد و دو یار صدیق و جانباز مى‏ داشت، به آن خروش دست مى‏ زد، اما وقتى دشمن آن گونه اطراف او را از یاور تهى مى‏ کند که حتى همسرش را براى مسموم کردنش، تحت فرمان مى‏ گیرد و امراى سپاهش را براى «کت بسته» تحویل دادن او به معاویه، به معامله وا مى‏ دارد، و در نهایت، فرمانده سپاهى را که براى قیام باید از او کمک بگیرد، بر علیه‏اش به طغیان مى‏ کشاند، چه راهى جز صلح پیش پایش مى‏ ماند؟
به تنها کسى که مى‏ توانست اعتماد کند، همان حسینى بود که فرداى پر پیام عاشورا، منتظرش نشسته بود. بى انصافى است اگر اذعان نکنیم که شهادت کربلا پیش از آنکه حسینى باشد، حسنى است و چهره حسن را در روزى که در صحنه فداکارى با نقشى از یک قهرمان نستوه و پایدار، و در چهره مظلومانه یک از پا ننشسته مغلوب، صلح را بتحمیل، تحمل مى‏ کند، با بیدارى ننگریم.
بى تردید، اگر معاهده حسن با معاویه نبود و محک آزمودن در شکستن مفاد آن، به وسیله همین صلح به مردم داده نمى‏ شد، قیام حسین نیز به وقوع نمى‏ پیوست. اگر شرط حسن با معاویه که او را از تعیین جانشین محروم مى‏ ساخت برقرار نمى‏ شد، تا معاویه آن را با انتصاب یزید بشکند، نه حسین دستاویز مشهودى براى قیام مى‏ داشت، و نه پیروانش دلیل واضح براى استدلال...(1)

ساباط و عاشورا؛ افشاگر جاهلیت پلید امویان
امت آن روز، خود وقتى بر مسیر دو حادثه «ساباط» و «عاشورا» نظر افکند، جاهلیت زشت و پلید امویان را بوضوح احساس مى‏ کرد. دید که حسن مسالمت را پذیرفت، ولى باز معاویه به هیچ یک از پنج شرط توافق پایبند نبوده و میثاق ها را شکست. نه در دوران حکومت، بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر خدا، عمل کرد؛ نه پس از خود، زمام امر را به شورا و یا صاحب واقعى آن سپرد ؛ نه دشنام و ناسزا به على را موقوف کرد و تقدس منبر را از این بدعت ننگین مصون داشت؛ نه خراج تعهد کرده را پرداخت ؛ و نه مسلمانان متعهد و یاران على را از آسیب حملات ناجوانمردانه‏اش برکنار داشت... و سرانجام نیز حسن را مسموم کرد(ساباط یکی از محلات شهر مدائن بود که در آنجا امام مجتبی علیه السلام مجبور شد، صلح را بپذیرد).
بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن!
به برکت قیام ساکت امام حسن، و قیام فریادگونه حسین، نقطه‏ هاى پوشیده، عریان شدند و فکرهاى نهان، عیان گشتند. این بغض اسلام بود که در حسن نهفت و نهفت...، و در حسین به فریاد شکست، و شالوده امامت بود که در خون جگر حسن نطفه بست، و در خون پیکر حسین به بلوغ رسید.
حسن، بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن بود. سربازى که در جنگ ها، یکه تازیش حیرتها مى‏ آفرید، و خلفى که در مکتب رشادت تا شهادت پدر، از ارث و آموزش بهره برده بود، آنجا که رسالت را در میدان امامت، تنها در صلح، ممکن دید، چه بزرگوارانه و پرشکیب، آن را پذیرفت، که تحمل کرد. این، زیبایى روش حسن بود نه کیفیتى دیگر، که سکوت و صلح را تنها بر لبه شمشیرش نشاند، و راه هاى دیگر اسلام را در حصار پناه مصون داشت. زبان برنده و خطبه‏ هاى کوبنده و کلام توفنده‏اش سکوت شمشیر را بکمال جبران کردند، و مستعدترین زمینه را براى قیام خونین برادر فراهم ساختند تا بدانجا که معاویه از سخن گفتنش مى‏ هراسید و رندان مزدور را بر آن داشت تا رشته کلام را از این صاحب بر حقش، به سرقت برده و حتّى الامکان به وى اجازه صحبت در مجامع را ندهند.

جهاد در وسیعترین میدانها
او بزرگترین قدم اصلاحى را برداشت، و در هنگامه‏اى که فتنه و سلاح، حاکم بود، درهاى مکتب اخلاق، محبت و اصلاح را گشود، و مانند مصلحى که جز به صلاح نمى‏ اندیشد، نام را به رضاى خدا فروخت. او صلح را در ابتداى راه برنگزید، بلکه در انتهاى آن، و پس از شکست در همه جبهه ‏هاى جهاد، گردن نهاد جهاد دردناک او در وسیعترین میدان ها و گسترده‏ترین ابعاد صورت گرفت. در جبهه مبارزه با دشمن، هم لشکر و هم سنگر را به آزمون گذاشت و هم مقابله با فتنه‏ ها و نیرنگ ها را. در جهاد با اصحاب منافق، ازنیروى اصلاح و ارشاد کمک گرفت و در جهاد با نفس، از مهار خشم و تحمل صلحى تحمیلى...
با نظرى حتى اجمالى بر جهادهاى این مظلوم خاموش، هر اعتراضى اعتذار مى‏ شود و هر ایرادى ستایش........(2)

پی نوشت:

(1). البته این بخش را نباید مسلم تلقى کرد- مولف.

(2). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق (علیه السلام)، قم، 1390ش، چاپ بیست و سوم، ص 135.

   

 

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه 9 آذر 1395  5:35 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

صلح و قیام دو رویه یک رسالت

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

آیا هر یک از حسنین(علیهما السلام) اگر در شرایط امام دیگری واقع می شدند تاریخ به گونه دیگری رقم می خورد؟

علامه مجاهد، مرحوم«سید شرف الدّین عاملى»، در مقدمه اى که بر کتاب پر ارج«صلح الحسن» تالیف دانشمند و محقق عالیقدر«شیخ راضى آل یاسین»ن وشته، چنین مى  نگارد:
«...
مهمترین هدف امام حسن آن بود که پرده از چهره این طاغیان بر دارد و آنان را آن طور که بودند، بشناساند، تا از عملى شدن نقشه هایى که براى از بین برد رسالت جدش پیامبر کشیده بودند، جلوگیرى نماید، و این هدف امام، به طور کامل برآورده شد و ماسک از چهره کثیف امویان برافتاد و ماهیت پلید آنان آشکار گشت(و خدا را بر این نعمت سپاس).
از برکت این تدبیر امام حسن بود که برادرش سیدالشهدا آن انقلاب بزرگ را که روشنگر حقیقت و عبرت بخش خردمندان بود، به وجود آورد.
این دو برادر، دو رویه یک رسالت بودند که وظیفه و کار هریک، در جاى خود، و در اوضاع و احوال خاص خود از نظر ایفاى رسالت و تحمل مشکلات، و نیز از نظر فداکارى و از خود گذشتگى، درست معادل و هم وزن دیگرى بود.
حسن از بذل جان خود دریغ نداشت، و حسین در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزى که هست، امام حسن(علیه اسلام) جان خود را در یک جهاد خاموش و آرام فدا کرد و چون وقت شکستن سکوت رسید، شهادت کربلا واقع شد؛ شهادتى که پیش از آنکه حسینى باشد. حسنى بود!
از نظر خردمندان صاحب نظر، واقعیت فداکارى در روز«ساباط» از روز«عاشورا» ریشه دارتر بود، زیرا امام حسن آن روز در صحنه فداکارى، نقش یک قهرمان شکیبا و پایدار را در چهره یک شکست خورده از پاى در آمده ایفا کرد.
از اینجاست که شهادت عاشورا درمرتبه اول حسنى بود و در مرتبه دوم حسینى، زیرا این حسن بود که در واقع شالوده نهضت عاشورا را ریخته و آن را به ثمر رساند.
پیروزی خونیین امام حسن(علیه اسلام) متوفق بود بر این که حقیقت را با صبر و حکمت خویش روشن کند و در پرتو این روشنی بود که امام حسین(علیه اسلام) توانست به آن پیروزی پر شکوه و نمایان دست یابد.
گویى امام حسن و امام حسین (علیه اسلام) (به منظور روشن کردن ماهیت ضد اسلامى حکومت اموى و بیدار کردن مردم از غفلت) بر سر یک برنامه متفقاً تصمیم گرفته بودند که هر یک نقشى ایفا کنند، منتها نقش امام حسن نقش صبر وپایدارى حکیمانه باشد و نقش امام حسین (علیه اسلام)، نقش انقلاب و قیام مردانه، تا از این دو نقش، یک تاکتیک کامل در راه هدف واحد، به وجود آید.
از اینجا بود که پس از واقعه ساباط و کربلا، مردم بیدار شدند و شروع کردند به فکر کردن در مسایل و حوادث، و پى به ماهیت پلید بنى امیه بردند.(1)
با توجه به این حقایق، مى  توان گفت که اگر حسین بن على (علیه اسلام) در شرایط تاریخى برادرگرامى خود امام حسن قرار مى  گرفت، همان کار را مى  کرد که امام حسن (علیه اسلام) کرد، و اگر امام حسن (علیه اسلام) در زمان حسین بن على، برنامه او را در پیش مى  گرفت زیرا این دو امام بزرگ هر کدام با توجه به اوضاع و شرایط خاص زمان خود، رسالت تاریخى خویش را انجام دادند.
پیامبر اسلام(صل لله اله علیه واله) با پیش بینى این حوادث و خرده گیریها، درباره این دو فرزند عالیقدر خود فرمود: «حسن و حسین دو پیشواى اسلامند، خواه صلح کنند و خواه نبرد و جهاد.»(2)،(3)

پی نوشت:

(1). آل یاسین، شیخ راضى، صلح امام حسن پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ، ترجمه سید على خامنه اى،موسسه انتشارات آسیا، 1354 ه".ش، مقدمه،ص 20-21.

(2). ابن شهر اشوب مى  نویسد: همه مسلمانان اتفاق دارند که پیامبر اسلام (ص) فرمود:

«الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا» (مناقب آل ابى طالب، قم، مکتبه الطباطبائى، ج 3، ص 394).

(3). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 135.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه 9 آذر 1395  5:41 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

نقش مردم در اتّخاذ صلح و قیام از سوی حسنین(ع)

چرا امام حسن (ع) با معاویه صلح کرد، امّا امام حسین (ع) در مقابل یزید قیام کرد؟

یکی از علل قیام حسین بن على (ع) را باید در بیدارى افکار عمومى و افزایش نفوذ دعوت شیعیان پس از صلح امام مجتبى(ع) جستجو کرد، زیرا جنبشى که پس از امضاى صلح، بر ضد حکومت اموى آغاز شده بود روز بروز در حال گسترش و توسعه بود و بر دامنه نفوذ آن افزوده مى  شد.
سیاست معاویه نیز، دانسته یا نادانسته، موجب گسترش و نیرومندى این جنبش گردید، زیرا معاویه که پس از شهادت امام مجتبى (ع) میدان عمل را تا حدودى بلامانع مى  دید، بیش از پیش عرصه را بر مردم – خاصه شیعیان و پیروان امیر مومنان (ع) تنگ گرفت و از هیچ گونه ظلم و ستم فروگذار نکرد.
تجاوز مکرر معاویه به حقوق مسلمانان، حملات و شبیخون هاى پى در پى نظامیان خشن و ستم پیشه معاویه بر مناطق مختلف اسلامى، کشتن و آزار مردم بیگناه، نقض پیمان صلح و بیعت گرفتن براى ولیعهدى یزید- برخلاف مفاد صریح صلحنامه - و بالاخره مسموم ساختن امام مجتبى (ع) مسایلى بود که وجهه عمومى حکومت بنى امیه را بیش از پیش لکه دار ساخت و موقعیت آن را تضعیف کرد. این حوادث موجب همبستگى و فشردگى هر چه بیشتر صفوف شیعیان و تقویت جبهه ضد اموى شد و بتدریج زمینه نهضت و قیام حسینى را فراهم ساخت.
دکتر «طه حسین»، دانشمند و نویسنده معروف مصرى، پس از بیان سختگیریهاى معاویه نسبت به شیعیان پس از صلح، مى  نویسد:
«
در ده سال آخر حکومت معاویه، کار شیعیان بالا گرفت و دعوت آنها در شرق کشور اسلامى و جنوب مناطق عربى فوق العاده انتشار یافت، به طورى که هنگام مرگ معاویه عده بسیارى از مردم، مخصوصاً اهل عراق، لعن معاویه و محبت اهل بیت را جزیى از وظیفه دینى خود مى  دانستند».(1)
بدین ترتیب، جامعه اسلامى به قدر کافى چهره حقیقى حکومت اموى را شناخت، و طعم تلخ شکنجه هاى آن را چشید، و از انواع ظلمها و تجاوزهاى این حکومت به حقوق مسلسانان، آگاه شد و ماسکى که این حکومت در ابتداى زمامدارى معاویه بر چهره زده بود کنار رفته مردم با قیافه اصلى آن آشنا گشتند. و در نتیجه، با مرگ معاویه و رشد و آگاهى جامعه اسلامى، تمام عواملى که در زمان وى مانع تحقیق یک قیام پیروزمند بود، بر طرف شد و راه قیام بر ضد حکومت اموى کاملاً هموار گردید و در این هنگام بود که حسین بن على  (ع) ضربت قاطع را بر پیکر حکومت فاسد بنى امیه وارد ساخت و آن قیام بزرگ و بى نظیر را پى ریزى نمود.
قیام حسین بن على (ع) تحول دامنه دارى در جامعه اسلامى به وجود آورد، اوضاع را دگرگون ساخت و افکار عمومى را بر ضد حکومت بنى امیه شوراند و منشا پیدایش نهضتها و انقلابهاى پى در پى و بزرگى مانند: قیام توابین، نهضت اهل مدینه، قیام مختارثقفی و نهضت زید بن علی بن الحسین و چندین نهضت بزرگ دیگر گردید، در حالى که اگر همین انقلاب در زمان حضرت مجتبى و به وسیله آن حضرت عملى مى  گردید، فاقد چنین ثمراتى بود.
حسین بن على (ع) در واقع دنباله برنامه برادر ارجمند خود را گرفت، زیرا حضرت مجتبى  (ع) با کمال شهامت، خرده گیریهاى کوته فکران و عناصرافراطى را تحمل کرد و بتدریج زمینه انقلاب را فراهم ساخت و افکار عمومى را آماده نمود و آنگاه که زمینه کاملاً آماده شد، حسین بن على (ع) ابتکار عمل را در تهاجم به کانون فساد به دست گرفت.
گذشته از تفاوتهایى که دوره امام حسن (ع) با زمان امام حسین داشته است، باید تفاوت اساسى میان یاران این دو امام را نیز در نظر گرفت.
سپاه امام حسن (ع) با شنیدن یک شایعه، بهم ریختند و جمعى، سرا پرده امام حسن (ع) را غارت کردند و حتى فرش زیر پاى امام را ربودند! آنان که می خواستند در رکاب امام، با سپاه شام بجنگند و در این راه جان دهند، خود حادثه ساز شدند و امام را تنها گذاشتند. اکنون آنان را مقایسه کنید با یاران امام حسین که شب عاشورا مى  گفتند:
«
به خدا سوگند اگر بدانیم که کشته مى  شویم، آنگاه ما را زنده مى  کنند، سپس مى  کشند و خاکسترمان را بر باد مى  دهند، و این کار را هفتاد بار مى  کنند، از تو جدا نخواهیم شد تا اینکه در راه تو جان بسپاریم. یک کشته شدن که بیش نیست، و آن شهادت است و کرامت جاوید و سعادت ابدى».
آرى با این گونه مردان، مى  توان، شورى در تاریخ بشر در انداخت به نام «شهادت» و طنینى در گنبد افلاک در افکند به نام «عاشورا»، نه با کسانى که با آنان نه غلبه نصیب گردد، نه شهادت، بلکه آدمى را دست بسته تحویل دشمن دهند و آنچه بر جاى ماند، ذلت اسارت باشد و بس!
این بود که امام حسن فقط سنگر مبارزه را تغییر داد، به عبارت دیگر تغییر جاى داد نه تغییر جهت، مانند کسى که در وسیله ى در حال حرکت نمازبخواند و روى به قبله داشته باشد، این نمازگزار با تغییر مرکوب،تغییر وضع و جاى مى  دهد، نه تغییر جهت(روى به قبله بودن). قبله مردان حق همواره مبارزه با باطل بوده است، چه از میدان عاشورا، چه از درون کوچه ها و محله هاى کوفه و مسجد مدینه، چه از زندان بغداد و....
امام حسن (ع) ، معاویه بزرگترین مانع نشر حق و عدالت در آن روزگار را هدف گرفته بود، گاه از زاویه تجهیز سپاه و گاه از زاویه تدبیر قبول صلح.(2)،(3)

پی نوشت:

(1) . على و فرزندانش، ترجمه محمد على خلیلى، چاپ سوم، تهران، انتشارات بنگاه مطبوعاتى گوتنبرگ، ص 298.

(2) . حکیمى، محمدرضا، امام در عینیت جامعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صفحات 129ـ 130.

(3) . گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 133.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه 9 آذر 1395  5:48 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

نقش اختلاف منش حاکمان، در صلح و قیام حسنین(ع)

 چرا امام حسن(ع) با معاویه صلح کرد، امّا امام حسین(ع) در مقابل یزید قیام کرد؟

              معاویه در دوران زمامدارى خود، با نقشه ها و سیاست هاى عوام فریبانه خود، همواره سعى مى  کرد به حکومت خود رنگ شرعى و اسلامى بدهد. او از این که افکار عمومى، انحراف وى را از خط سیر صحیح سیاست اسلامى بفهمد، جلوگیرى مى  کرد. گر چه معاویه عملاً اسلام را تحریف نموده و حکومت اشرافى اموى را جایگزین خلافت ساده و بى پیرایه اسلامى ساخته، و جامعه اسلامى را به یک جامعه غیر اسلامى تبدیل کرده بود، ولى با وجود اینها ظواهر اسلام را نسبتاً حفظ مى  کرد، مقررات اسلامى را ظاهراً اجرا مى  نمود، پرده ها را نمى  درید و در دربارش پاره اى از مقررات اسلامى مراعات مى  شد و نمى  گذاشت رنگ اسلامى ظاهرى جامعه عوض شود. او بخوبى درک مى  کرد که چون به نام دین و خلافت اسلامى، بر مردم حکومت مى  کند، نباید علناً مرتکب کارهایى بشود که مردم آن را مبارزه با دین- همان دینى که وى به نام آن بر آنان فرمانروایى مى  کرد- تلقى نمایند، بلکه همیشه به اعمال خودرنگ دینى مى  داد تا با مقامى که داشت سازگار باشد و آن دسته از کارها را که توجیه و تفسیرآن طبق موازین دینى مقدور نبود، در خفا انجام مى  داد.
بعلاوه معاویه، در حل و فصل امور و مقابله با مشکلات، سیاست فوق العاده ماهرانه اى داشت و مشکلات را به شیوه هاى مخصوصى حل مى  کرد که فرزندش یزید فاقد مهارت در به کارگیرى آنها بود، و همین دو موضوع، پیروزى قیام و تاثیر مثبت شهادت در زمان حکومت معاویه را مورد تردید قرار مى  داد زیرا در این شرایط افکار عمومى درباره قیام و انقلاب ضد اموى داورى صحیح نمى  کرد. و موج نفرت مردم نسبت به حکومت بنى امیّه برانگیخته نمى  شد، چون هنوز افکار عمومى به میزان انحراف معاویه از اسلام، آشنا نبود و به همین جهت، عناصر نا آگاه، جنگ حضرت مجتبى(ع) را با معاویه بیشتر یک اختلاف سیاسى و کشمکش بر سر قدرت و حکومت به شمار مى  آوردند، تا قیام حق در برابر باطل!
شهادت در چنین شرایطى به پیشبرد مقاصد نهضت کمک نمى  کرد، بلکه افکار عمومى درباره آن دستخوش اشتباه مى  گردید و حقیقت لوث مى  شد.
چنانکه دیدیم، «فضاى سیاسى دوره معاویه فضاى صریحى نبود که یک مصلح بتواند از یک راه مشخص، امر را فیصله دهد، و جامعه، با هوشیارى، جهت خویش راپیدا کند، چنین نبود، بلکه جوى بود که هر مصلحى در آن جو مى  بایست مراقب عمل رهبران فساد باشد و در هر فرصت- با توجه به امکانات خود و چگونگى اطرافیان خود و شکل مواجهه دشمن- عکس العملى مناسب نشان دهد، تا بدین گونه «حقیقت مغلوب» را بر «فریب غالب» پیروز گرداند. این، مشکل عمده روزگار امام حسن بود. در آن روزگار، آنچه به نام «شهادت» شناخته شده بود تاثیرى که باید، نداشت. در واقع شهادت نیز مانند بسیارى از پدیده ها، زمینه مساعدى مى  خواهد تا بتواند از صورت یک شهادت و اخلاص فردى در آید و شکل یک پدیده اجتماعى موثر به خود گیرد و خون شهید در رگ دیگر مردم، حیات بیافریند.
قراین تاریخى نشان مى  دهند که اگر امام با سپاه سست عنصرى که دور او را گرفته بودند بر مى  خاست و میان خود و معاویه شمشیر مى  نهاد، او را به زودى به عنوان یک شهید قهرمان، نمى  کشتند، بلکه او را اسیر مى  کردند! معاویه مى  خواست ننگى را که او و خاندانش از دست سربازان اسلام دیده بودند، و روزى به دست سربازان سلحشور اسلام اسیر شده بودند، از طریق اسیر کردن یکى از بزرگان آل محمد(ص) جبران کند. پس امام در صورت شکست خوردن، به صورت شهیدى قهرمان- آنسان که درعاشورا پیش آمد- کشته نمى  شد، بلکه او به دست معاویه گرفتار مى  شد و سرانجام به گونه اى نامعلوم تلف مى  گشت، و این، یکى از زیانهاى بزرگ بود که در آن روز متوجه موضع حق مى  شد.
اگر در جنگ با سپاه معاویه، سپاه امام مجتبى(ع) مغلوب مى  شد، معاویه به سرزمینها و شهرهاى اسلام مى  تاخت و تا مى  توانست مى  کشت، و بویژه شهرهاى مکه و مدینه و کوفه و بصره و دیگر آبادیهایى که در قلمرو حکومت على بن ابى طالب و امام حسن قرار داشت. بدین گونه تعداد کشته شدگان - برخلاف واقعه عاشوا- محدود نمى  ماند و از حساب مى  گذشت، این بود آن حفظ خونى که امام از آن یاد مى  کرد.»(1)
شاید به همین دلایل - و نیز به دلیل صحه گذاشتن حسین بن على (ع) بر صلح امام حسن (ع) بود که - حسین بن على (ع) پس از شهادت برادر بزرگوار خود، در مدت ده سال آخر حکومت معاویه یعنى تقریبا از سال 50 تا 60 هجرى قیام نکرد، بلکه در انتظار فرصت مناسب، روز شمارى مى  نمود و به آماده ساختن افکار عمومى اکتفا مى  ورزید، زیرا اگر در این زمان قیام مى  کرد، معلوم نبود بازتاب آن در جامعه اسلامى چگونه خواهد بود و در افکار عمومى چگونه انعکاس خواهد یافت؟
اما این مطلب در مورد یزید درست برعکس بود زیرا یزید نه تنها پختگى و تدبیر و سیاست پدر را نداشت، بلکه از رعایت ظواهر اسلام نیز که مى  خواست به نام آن بر مردم حکومت کند، فرسنگها دور بود.
یزید جوانى ناپخته، شهوت پرست، خود سر، و فاقد دور اندیشى و احتیاط بود. او فردى بى خرد، متهور، خوشگذران، عیاش، و داراى فکر سطحى بود.
یزید که پیش از رسیدن به حکومت اسیر هوسها و پایبند تمایلات افراطى بود، بعد از رسیدن به حکومت نیز نتوانست حداقل مثل پدر ظواهر اسلام را حفظ کند، و خود را و لو به صورت ظاهر، فردى دیندار و با ایمان معرفى کند بلکه در اثر خصلت بى پرواى و هوسبازى که داشت، علنا مقدسات اسلامى را زیر پا گذاشت و در راه ارضاى شهوات خود از هیچ چیز فرو گذارى نکرد. او علناً شراب مى  خورد و تظاهر به فساد و گناه مى  کرد.
یزید از لحاظ سیاسى آن قدر ناپخته بود که ماهیت اصلى حکومت بنى امیه را که دشمنى آشتى ناپذیر با اسلام و بازگشت به دوران جاهلیت و احیاى رژیم اشرافى آن زمان بود، کاملا به مردم نشان داد.
این پرده دریها و بى بند وباریهاى یزید براى همه ثابت کرده بود که وى بکلى فاقد شایستگى و لیاقت براى احراز مقام خلافت و رهبرى جامعه اسلامى است. بنابراین مزدوران حکومت بنى امیه نمى  توانستند قیام حسین (ع) را در افکار عمومى متهم و آلوده سازند، زیرا مردم به چشم خود، رفتار یزید را، که کوچکترین تناسبى با موازین دینى و تعالیم مذهبى نداشت، مى  دیدند، و همین رفتار یزید در افکار عمومى، مجوز خوبى براى قیام جهت واژگون ساختن چنین حکومتى به شمار مى  رفت. در چنین شرایطى مردم قیام حسین بن على (ع) را قیام فرزند پیامبر (ص) بر ضد حکومت باطل به منظور حفظ اسلام تلقى مى  کردند، نه اختلاف سیاسى و یا کشمکش بر سر تصاحب مقام و قدرت!(2)

پی نوشت:

(1) . حکیمى، محمدرضا، امام در عینیت جامعه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، صفحات 121 و 133 و 171.

(2) . گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 129.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
سه شنبه 9 آذر 1395  5:55 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

صلح امام حسن(ع) زمینه ساز قیام امام حسین(ع)

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

چگونه صلح امام حسن(ع) توانست زمینه را برای قیام حسینی(ع) آماده کند؟

حوادث وحشتناکی که در دوران معاویه صورت گرفت، مردم عراق را سخت تکان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلى حکومت اموى را تا حدى آشکار نمود.
در همان حال که روساى قبایل، از آثار و منافع پیمان صلح امام حسن(ع) بهره مند مى  شدند و از بذل و بخششهاى معاویه برخوردار مى  گشتند، مردم عادى عراق کم کم به ماهیت اصلى حکومت بیدادگر و خودکامه معاویه که پاى خود به سوى آن رفته و به دست خود آن را تثبیت کرده بودند، پى مى  بردند.(1)
معاویه «مغیره بن شعبه» را بر کوفه حاکم ساخت و کار بصره را به «عبدالله بن عامر» وا گذاشت و این شخص که پس از قتل عثمان آن شهر را ترک گفته بود، به بصره بازگشت. معاویه خود نیز به شام رفت و از دمشق به تدبیرکار دولت خویش پرداخت.
مردم عراق هر گاه به یادزندگانى در روزگار على(ع) مى  افتادند، اندوهناک مى  شدند و از آن سستى که در حمایت از على(ع) نشان داده بودند، اظهار پشیمانى مى  نمودند و نیز از صلحى که میان ایشان و مردم شام اتتفاق افتاده بود، سخت پشیمان بودند. آنان چون به یکدیگر مى  رسیدند، همدیگر را سرزنش مى  کردند و از یکدیگر مى  پرسیدند که چه خواهد شد و چه باید کرد؟ هنوز چند سالى نگذشته بود که نمایندگان کوفه میان آن شهر و مدینه براى دیار حسن بن على و گفتگو با او و شنیدن سخنان وى به رفت و آمد پرداختند.(2)
بنابراین دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرین تدریجى امت براى جنگ با حکومت فاسد اموى به شمار مى  رفت تا روز موعود، روزى که جامعه اسلامى آمادگى قیام داشته باشد، فرا رسد.
روزى که امام حسن(ع) صلح کرد، هنوز اجتماع به آن پایه از درک و بینش نرسیده بود که هدف امام را تامین کند. آن روز هنوز جامعه اسلامى اسیر زنجیرهاى آمال و آرزوها بود؛ آمال و آرزوهایى که روح شکست را در آنها تزریق کرده بود.
از این رو هدفى که امام حسن(ع) تعقیب مى  کرد این بود که افکار عمومى را براى قیام بر ضد حکومت اموى آماده کند و به مردم فرصت دهد تا خود بیندیشند و به حقایق اوضاع و ماهیت حکومت اموى پى ببرند، بویژه آنکه اشارتهایى که حضرت مجتبى(ع) به ستمگریها و جنایات حکومت اموى وزیر پا گذاشتن احکام اسلاممى  نمود، افکار مردم را کاملاً بیدار مى  کرد.(3)
کم کم این آمادگى قوت گرفت و شخصیتهاى بزرگ عراق متوجه حسین بن على(ع) شده از او خواستند که قیام کند.(4)
پس از شهادت حضرت مجتبى(ع) که حسین بن على(ع) امامت را عهده دار بود، خبر جنایتهاى معاویه بلا فاصله در مدینه طنین مى  افکند و محور بحث در اجتماعاتى مى  گشت که حسین بن على(ع) با شرکت بزرگان شیعه در عراق و حجاز و مناطق دیگر اسلامى تشکیل مى  داد. براى نمونه، هنگامى که معاویه«حجر بن عدى» و همراهان او را کشت، عده اى از بزرگان کوفه نزد حسین(ع) آمده جریان را به حضرت خبر دادند و پخش این خبر موجى از نفرت در همه افراد با ایمان برانگیخت.
این مطلب نشان مى  دهد که در آن هنگام جنبش منظمى بر ضد حکومت اموى شکل مى  گرفت که مبلغین و عوامل موثر آن، همان پیروان اندک و صمیمى امام حسن(ع) بودند که حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ کرده بود. هدف این گروه این بود که با تذکار جنایاتى که در سراسر دوران حکومت معاویه موج مى  زد، روح قیام را در دلهاى مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد!(5)،(6)

پی نوشت:

(1) . امام مجتبى(ع) تمام این حوادث را پیش بینى مى  کرد. او بخوبى مى  دانست که اگر زمام امور مسلمانان به دست بنى امیه بیفتد، سرنوشت تاریکى در انتظار آنان و مخصوصاً شیعیان خواهد بود، ولى مسلمانان تا روزى که خود با این حوادث تلخ، رو در رو قرار نگرفته بودند، پى به اهمیت قضیه نمى  بردند. آنان هنگامى که با این حوادث وحشتناک مواجه شدند، تازه متوجه شدند که فرصت را از دست داده اند و فهمیده و نفهمیده مقدمات بدبختى خود را فراهم ساخته اند.

حضرت مجتبى(ع) ضمن خطبه اى، به این آینده تاریک اشاره کرده بود: «اگر(به علت سستى و بیوفایى شما) ناگزیر شوم زمامدارى مسلمانان را به معاویه بسپارم، یقین بدانید زیر پرچم حکومت بنى امیه هرگز روى خوشى و شادى نخواهید دید و گرفتار انواع شکنجه ها و آزارها خواهید شد. هم اکنون گویى، به چشم خود مى  بینم که فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آنها ایستاده، آب و نان درخواست خواهند کرد، آب و نانى که مال فرزندان شما بوده و خداوند براى آنها قرار داده است، ولى بنى امیه آنها را از در خانه خود رانده از حق مسلم خود محروم خواهند ساخت».

(2) . حسین، طه، على و دو فرزند بزرگوارش، ترجمه احمد آرام، تهران، کتابفروشى و چاپخانه على اکبر علمى، 1332 ه.ش،ص 207.

(3) . از این جهت مى  توان گفت که پیمان صلح، براى معاویه حکم شمشیرى دو دم را داشت که هر دولبه اش به زیان وى بود! زیرا اگر او به مفاد صلحنامه عمل مى  کرد، هدف امام تا حدودى تأمین مى  شد و اگر آن را نقض مى  کرد، نتیجه آن ایجاد تنفر عمومى از حکومت اموى و جنبش و بیدارى مردم بر ضد این حکومت بود، و این، مسئله اى بود که پیشواى دوم آن را از نظر دور نداشت.

(4) . ولى حسین بن على(ع) آنها را به پیروى از امام مجتبى(ع) توصیه مى  کرد و مى  فرمود: اوضاع فعلى براى قیام مساعد نیست و تا زمانى که معاویه زنده است،نهضت و قیام به ثمر نمى  رسد.

(5) . شمس الدین، محمد مهدى، ارزیابى انقلاب حسین(ع)، ترجمه مهدى پیشوائى، قم، انتشارات توحید،1362 ه.ش، 178-179.

(6) . گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 122.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
چهارشنبه 10 آذر 1395  6:37 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

مفاد صلح نامه امام حسن(ع ) با معاویه  

امام حسن(علیه السلام ) با چه شرایطی حکومت را به معاویه واگذار کردند؟

پیشواى دوم، هنگامى که جنگ با معاویه را بر خلاف مصالح عالى جامعه اسلامى و حفظ موجودیت اسلام تشخیص داد و ناگزیر صلح و آتش بس را قبول کرد، فوق العاده کوشش نمود تا هدف هاى عالى و مقدس خود را به قدر امکان از رهگذر صلح و به نحو مسالمت  آمیز تامین کند.
از طرف دیگر، چون معاویه به خاطر برقراری صلح و قبضه نمودن قدرت، حاضر به دادن همه گونه امتیاز بود - به طورى که ورقه سفید امضا شده  اى براى امام فرستاد و نوشت هر چه در آن ورقه بنویسد مورد قبول وى مى  باشد.(1 )- امام از آمادگى او حداکثر بهره بردارى را نموده و موضوعات مهم و حساس را که در درجه اول اهمیت قرار داشت و از آرمان هاى بزرگ آن حضرت به شمار مى رفت، در پیمان صلح گنجانید و از معاویه تعهد گرفت که به مفاد قرار داد عمل کند.
گر چه متن پیمان صلح در کتب تاریخ، به طور کامل و به ترتیب، ذکر نشده است، بلکه هر کدام از مورخان به چند ماده از آن اشاره نموده  اند، ولى با جمع آورى مواد پراکنده آن از کتب مختلف مى  توان صورت تقریباً کاملى از آن ترسیم نمود. با یک نظر کوتاه به موضوعاتى که امام در قرار داد قید نموده و براى تحقق آنها پافشارى مى  کرد، مى  توان به تدبیر فوق العاده اى که حضرت در مقام مبارزه سیاسى براى گرفتن امتیاز از دشمن به کار برده، پى برد.
اینک متن پیمان صلح را که در پنج ماده مى  توان خلاصه کرد، ذیلاً از نظر خوانندگان محترم مى  گذرانیم:

ماده اول: حسن بن على(علیهما السلام ) حکومت و زمامدارى را به معاویه واگذارى مى  کند، مشروط به آنکه معاویه طبق دستور قرآن مجید و روش پیامبر(صلی الله علیه وآله) رفتار کند.
ماده دوم: بعد از معاویه ، خلافت از آن حسن بن على(علیهما السلام ) خواهد بود و اگر براى او حادثه  اى پیش آید حسین بن على(علیهما السلام ) زمام امور مسلمانان را در دست مى  گیرد. نیز معاویه  حق ندارد کسى را به جانشینى خود انتخاب کند.
ماده سوم: بدعت ناسزا گویى و اهانت نسبت به امیر مومنان(علیه السلام ) و لعن آن حضرت در حال نماز باید متوقف گردد و از على(علیه السلام ) جز به نیکى یاد نشود.
ماده چهارم: مبلغ پنج میلیون درهم که در بیت المال کوفه موجود است از موضوع تسلیم حکومت به معاویه مستثنا است و باید زیر نظر امام مجتبى(علیه السلام ) مصرف شود.
نیز معاویه باید در تعیین مقررى و بذل مال، بنى هاشم را بر بنى امیه ترجیح بدهد. همچنین باید معاویه از خراج «دارابگرد» مبلغ یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهداى جنگ جمل و صفین که در رکاب امیر مومنان(علیه السلام ) کشته شدند، تقسیم کند.(2 )

ماده پنجم: معاویه تعهد مى  کند که تمام مردم، اعم از سکنه شام و عراق و حجاز، از هر نژادى که باشند، از تعقیب و آزار وى در امان باشند و از گذشته آنها صرف نظر کند احدى از آنها را به سبب فعالیت هاى گذشته  شان بر ضد حکومت معاویه تحت تعقیب قرار ندهد، و مخصوصاً اهل عراق را به خاطر کینه  هاى گذشته آزار نکند.
علاوه بر این معاویه تمام یاران على(علیه السلام ) را، در هر کجا که هستند، امان مى  دهد که هیچ یک از آنها را نیازارد و جان و مال و ناموس شیعیان و پیروان على در امان باشند و به هیچ وجه تحت تعقیب قرار نگیرند و کوچکترین ناراحتى براى آنها ایجاد نشود، حق هر کس به وى برسد و اموالى که از بیت المال در دست شیعیان على(علیه السلام ) است از آنها پس گرفته نشود.
نیز نباید هیچ گونه خطرى از ناحیه معاویه  متوجه حسن بن على(علیهما السلام ) و برادرش حسین بن على(علیهما السلام ) و هیچ کدام از افراد خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) بشود و نباید در هیچ نقطه  اى موجبات خوف و ترس آنها را فراهم سازد.
در پایان پیمان، معاویه اکیدا تعهد کرد تمام مواد آن را محترم شمرده دقیقا به مورد اجرا بگذارد. او خدا را بر این مسیله گواه گرفت، و تمام بزرگان و رجال شام نیز گواهى دادند.(3 )
بدین ترتیب پیشگویى پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله)، در هنگامى که حسن بن على(علیهما السلام ) هنوز کودکى بیش نبود، تحقق یافت: پیامبر(صلی الله علیه وآله) روزى برفراز منبر، با مشاهده او فرمود:
»
این فرزند من سرور مسلمانان است و خداوند به وسیله او در میان دو گروه از مسلمانان صلح برقرار خواهد ساخت».(4 ).(5 )

پی نوشت:

(1 ). ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر، ج 3، ص 405؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، (در حاشیه الاصابه )، ط 1، بیروت، دار احیأ التراث العربى، 1328 ه.ق، ج 1، ص 371؛ محمد بن جریر الطبرى، همان کتاب، ج 6، ص 93.

(2 ). دارابگر یکى از پنج شهرستان ایالت فارس در قدیم بوده است. (لغتنامه دهخدا، لغت داربجرد ). شاید علت انتخاب خراج «دارابگرد» این باشد که این شهر طبق اسناد تاریخى، بدون جنگ تسلیم ارتش اسلام شد و مردم آن با مسلمانان پیمان صلح بستند. خراج آن طبق قوانین اسلام، اختصاص به پیامبر و خاندان آن حضرت و یتیمان و تهیدستان و درماندگان راه داشت. از اینرو امام مجتبى(علیه السلام ) شرط کرد که خراج این شهر به بازماندگان شهداى جنگ جمل و صفین پرداخت شود زیرا درآمد آنجا، همچنانکه گفته شد، به خود آن حضرت تعلق داشت. بعلاوه، بازماندگان نیازمند شهید این دو جنگ که بى سرپرست بودند، یکى از موارد مصرف این خراج به شمار مى  رفتند (مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 10 ).

(3 ). مشروح پیمان صلح را در کتاب «صلح الحسن» تالیف شیخ راضى آل یاسین (ط 2، منشورات دارالکتب العراقیه فى الکاظمیه ) ص 259-261 مطالعه فرمایید.

(4 ). این پیشگویى با اندکى اختلاف در الفاظ، در کتب و مآخذ یاد شده در زیر، از آن حضرت نقل شده است:

تذکره الخواص، ص 194؛ اسدالغابه، ج 2، ص 12؛ نورالابصار، ص 121؛ الفصول المهمه، ابن صباغ مالکى، ص 158؛ الاصابه، ج 1، ص 330؛ کشف الغمه، ترجمه فارسى، ج 2، ص 98؛ تهذیب التهذیب، ج 2، ص 298؛ الصواعق المحرقه، ص 82؛ البدایه و النهایه، ج 8، ص 36؛ الاستیعاب، (در حاشیه الاصابه ) ج 1، ص 369؛ حلیه الاولیأ، ج 2، ص 35؛ اسعاف الراغبین (در حاشیه نور الابصار )؛ مسند احمد حنبل، ج 5، ص 38 و 44؛ عمده الطالب، ص 65؛ الطبقات الکبرى عبدالوهاب شعرانى، ج 1، ص 26؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 42.

(5 ). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق(علیه السلام )، قم، 1390 ش، چاپ بیست و سوم، ص 112.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
چهارشنبه 10 آذر 1395  6:39 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

در ساباط چه گذشت؟

«ساباط» یکی از روستاهای اطراف شهر تاریخی مدائن بوده است. مرحوم طریحی نوشته است «و یوم ساباط من ایام الحسن بن علی مشهور[1] ». در این یادداشت کوتاه، مروری داریم بر حوادث تاریخی عزیمت امام حسن علیه السلام به ساباط و اتفاق تلخی که در آنجا رخ داد. امید است که برای علاقه مندان مباحث تاریخ اسلام سودمند باشد.

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

خیرخواه امت

پس از شهادت امیرالمومنین علیه السلام و بیعت مردم عراق با حضرت مجتبی علیه السلام، از آنجا که معاویه به ادامه درگیری با سپاه عراق تمایل داشت و اقدامات ایذایی خود را متوقف نمی کرد، حضرت مجتبی علیه‌السلام هم برای درگیری با سپاه دشمن مردم را به جهاد دعوت نمود. گروهی از آنان که در تعدادشان بحث است (دوازده هزار نفر[2] یا چهل هزار نفر[3] ) به این منظور آماده شوند. امام مجاهدین را به فرماندهی پسر عمویشان عبیدالله بن عباس – برادر ابن عباس معروف که در حدیث و تفسیر مطرح است - به سوی دشمن فرستاد و خود عازم مدائن شد.

اینکه چرا امام به سمت مدائن رفتند محل بحث می باشد. بیشتر منابع در این زمینه سکوت کرده اند. اگر به حدس باشد، احتمال دارد برای تشویق مردم و اعزام نیروی بیشتر به نبرد به آنجا رفته باشند. لکن دینوری در «اخبار الطوال» گزارش می دهد که معاویه سپاهی را به فرماندهی عبدالله بن عامر به انبار فرستاده بود تا از آنجا به سوی مدائن پیشروی کنند. امام که وضع را چنین دید خود عازم مدائن شد[4]. بر این اساس اقدام امام جنبه دفاعی داشته است.

در هر حال حضرت در منطقه ساباط – برخی منابع خود مدائن را ذکر می کنند ولی احتمالا چون ساباط نزدیک شهر مدائن است اینگونه تعبیر شده – توقفی داشتند و یک شب ماند (و بات هناک[5]) صبح روز بعد حضرت خطبه ای کوتاه برای مردم خواندند که از متن آن بوی صلح و آتش بس به مشام می رسید. متن خطبه به نقل از ابوالفرج اصفهانی (متوفی 356) چنین است:

«الحمد لله كلما حمده حامد و أشهد أن لا اله الا الله كلما شهد له شاهد و أشهد أن محمدا رسول الله أرسله بالحق و ائتمنه علی الوحی صلی الله علیه و آله، أما بعد فوالله انی لأرجو أن أكون قد أصبحت بحمد الله و منه و أنا أنصح خلقه لخلقه و ما أصبحت محتملا علی مسلم ضعینة و لا مریدا له بسوء و لا غائلة ألا و ان ما تكرهون فی الجماعة خیر لكم مما تحبون فی الفرقة، ألا و انی ناظر لكم خیرا من نظركم لأنفسكم فال تخالفوا أمری و لا تردوا علی رأیی غفر الله لی و لكم و أرشدنی و ایاكم لما فیه محبته و رضاه انشاء الله.[6] »

پس از حمد و صلوات: اما بعد بخدا سوگند که من امیدوارم که بحمد الله روز کرده باشم در حالی که خیرخواه‌ترین مخلوق خدا برای خلق او باشم و روز نکنم در حالی که بر مسلمانی کینه ای در دل داشته باشیم و برای او بدی بخواهم آگاه باشید آنچه را که در اتحاد ناپسند می دانید برای شما بهتر از چیزی است که در تفرقه دوست می دارید. آگاه باشید که من برای شما از خودتان خیرخواه تر هستم بنابراین با فرمان من مخالفت نکنید و نظرم را به من باز مگردانید خدا من و شما را بیامرزد و به آنچه در آن محبت و رضایتش هست ارشاد فرماید.

شیخ مفید هم همین متن را نقل کرده است [7] که احتمالا از ابوالفرج گرفته است.                   

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

پاسخ به یک اشکال

قبل از نقل ادامه ماجرا در اینجا لازم است به اشکالی که برخی از پژوهشگران معاصر به نقل پیش گفته وارد کرده اند بپردازم. آنها معتقدند که مطلب گذشته با ظاهر وقایع سازگار نیست و چگونه ممکن است امام که برای جلوگیری از حمله دشمن به مدائن و یا تهیه نیرو به آنجا آمده، بی دلیل و هنوز درگیری آغاز نشده سخنانی بگوید که بوی صلح بدهد؟ [8]

پاسخ ایشان در کلام مرحوم مفید آمده است – گویا ملاحظه نکرده‌اند –جناب مفید قبل از ذکر خطبه بالا علت بیان آن را امتحان مردم دانسته و گفته امام برای اینکه مردم را بیازماید که تا چه حد مطیع فرامین ایشان هستند، مطلب را به صورت مذکور بیان نموده است.                                             

توجیه دیگر اینکه که ممکن است بیان شود اینکه شاید حضرت به عدم امکان رویارویی با لشکریان شام پی برده باشد چرا که قبل از عزیمت به مدائن و در هنگامی که در کوفه مردم را دعوت به جهاد کرده بود، عدم آمادگی مردم کاملا مشهود بود (فتثاقلوا عنه[9])، لذا چه اشکالی دارد که در اینجا امام شروع به زمینه سازی برای پذیرش واقعیت در میان مردم کرده باشد؟

 

ماجرای تلخ هجوم

پس از خطبه کوتاه امام در میان مردم همهمه و گفتگو آغاز می شود. مردم به این گمان گرایش پیدا می کنند که گویا امام قصد دارد تا با معاویه صلح کند. اینجاست که ماجرای تلخ هجوم به خیمه امام پیش می آید. با این تفاوت که سه نقل در مورد زمان رخ دادن آن وجود دارد:

نقل اول: ابوالفرج و شیخ مفید نوشته اند که مردم پس از اینکه حدس زدند امام قصد صلح دارد به خیمه ایشان هجوم برده و اسباب و وسایل حضرت را غارت می کنند. تا جایی که حتی جانماز حضرت را از زیر پای ایشان می کشند (فانتهبوه حتی اخذوا مصلاه من تحته) و مردی با ایشان درگیری فیزیکی پیدا می کند.[10]

نقل دوم: ابن اثیر و ابن جوزی آورده اند که علت هجوم مردم به خیمه امام، پخش شدن شایعه کشته شدن قیس بن سعد - جلودار لشکر امام در نبرد با شام - بوده است. مردم به محض شنیدن خبر مذکور به خیمه ایشان حمله می کنند.[11]

نقل سوم: یعقوبی گزارش می دهد که هجوم مذکور پس از مذاکره امام با نمایندگان معاویه – مغیرة بن شعبة و عبدالله بن عامر - بوده است. آنها پس از مذاکره، از خیمه امام خارج می‌شوند و در میان مردم شایع می کنند که امام صلح با معاویه را پذیرفت. در نتیجه، مردم به خیمه امام هجوم می برند.[12]

هر کدام که باشد، ماجرای غارت خیمه نشان می دهد که مردم آماده پذیرش صلح نبودند و گرایشات افراطی و خوارج گونه در میان آنها زیاد بوده است. خوارج هر کسی که را به نظر آنها مرتکب گناه کبیره- همانند صلح با دشمن- شود کافر می دانستند[13]!

ادامه جریان تلخ تر است. یاران امام ایشان را تحت الحفظ از مردم دور می کنند و به مکان دیگری منتقل می کنند. اما مردی با نام جراح بن سنان از بنی اسد که گویا منتظر فرصت بوده به ایشان حمله کرده و با خنجر پای ایشان را می شکافد - در نقل ابن جوزی، زخمی شدن امام در ادامه غارت خیمه ذکر شده[14]- امام هم گردن او را محکم می‌گیرد و هر دو روی زمین می افتند. یاران حضرت مهاجم را می کشند و حضرت را روی تخت گذاشته به شهر مدائن منتقل می کنند. والی شهر سعد بن مسعود ثقفی- عموی مختار- بود که از طرف امیرالمۆمنین علیه‌السلام منصوب گشته بود. امام تا مدتی جهت مداوا نزد والی خود می ماند.[15]

جریانات تلخ مذکور به خوبی از وضعیت وخیم عراق در آن دوره حکایت می کند. چه بهتر که این اتفاقات ناگوار پیش از جنگ رخ داد، چرا که معلوم نبود آن جماعت در صورت وقوع جنگ چه بلایی بر سر امام میاورد!

 

پی نوشت:

[1] - مجمع البحرین : 4.

[2] - مقاتل الطالبین: 71.

[3] - الفتوح 4/153.

[4] - اخبار الطوال : 216.

[5] – الارشاد : 2/11.

[6] - مقاتل الطالبین: 71.

[7] – الارشاد: 2/11

[8] - رسول جعفریان، حیات فکری وسیاسی امامان شیعه: 143.

[9] – الارشاد: 2/10.

[10] -مقاتل الطالبین: 72.

[11] – الکامل: 3/271 ؛ تذکرة الخواص: 257.

[12] - تاریخ یعقوبی: 2/215.

[13] - ر.ک: موسوعة التاریخ الاسلامی: 5/457.

[14] - تذکرة الخواص: 257.

[15] - مقاتل الطالبین: 72.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
چهارشنبه 10 آذر 1395  7:03 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

اینفوگرافیک زندگینامه تا شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام


پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

جهت دانلود فایل با کیفیت بالا بروی تصویر فوق کلیک نمائید.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
چهارشنبه 10 آذر 1395  7:06 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

نقش کوفیان در تحمیل صلح بر امام حسن(ع(

کوفیان چه نقشی در تحمیل کردن صلح بر امام حسن(علیه السلام) داشتند؟

شک نیست که هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز گردد، باید از جبهه داخلى نیرومند و متشکل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنین نیرویى، شرکت در جنگ مسلحانه نتیجه اى جز شکست ذلت بار نخواهد داشت.

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

در بررسى علل صلح امام مجتبى (ع) از نظر سیاست داخلى، مهمترین موضوعى که به چشم مى خورد، فقدان جبهه نیرومند و متشکل داخلى است، زیرا مردم عراق و مخصوصا مردم کوفه، در عصر حضرت مجتبى (ع) نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشکیل و هماهنگى و اتحاد.
جنگ جمل و صفین و نهروان، و همچنین جنگ هاى توام با تلفاتى که بعد از جریان حکمیت، میان واحد هاى ارتش  معاویه و نیرو هاى امیر مومنان (ع) در عراق و حجاز و یمن درگرفت، در میان بسیارى از یاران على ع یک نوع خستگى از جنگ و علاقه به صلح و متارکه جنگ ایجاد کرد، زیرا طى پنج سال خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام- یاران آن حضرت هیچ وقت اسلحه به زمین ننهادند مگر به قصد آنکه فردا در جنگ دیگرى مشارکت کنند. از طرف دیگر، جنگ آنها با بیگانگان نبود، بلکه در واقع با اقوام و برادران و آشنایان دیروزى آنان بود که اینک در جبهه  معاویه مستقر شده بودند.(1)
مردم عراق در واقع با این دست و آن دست کردن، و کندى درگسیل داشتن نیروها براى جنگ با گروه هاى مختلف شام که به حجاز و یمن و حدود عراق شبیخون مى زدند، عافیت طلبى و خستگى ازجنگ را نشان مى دادند، و اینکه عراقیان دعوت مجدد امیرمومنان- علیه السلام- را به جنگ صفین بکندى اجابت نمودند، نشانه همین خستگى بود.(2)
دکتر«طه حسین» پس از نقل ماجراى حکمیت و پیچیده تر شدن اوضاع در پایان حنگ صفین، مى نویسد: سپس(على) تصمیم گرفت رهسپار شام گردد، اما منافقان اصحابش پیشنهاد کردند که به کوفه بازکردد تا پس از جنگ، کار هاى خود را روبراه کنند و با جمعیت و آمادگى بیشترى به سوى دشمن روى آورند. على- علیه السلام- آنان را به کوفه باز آورد، لیکن دیگر از کوفه بیرون نرفت؛ چه؛ یارانش به خانه  هاى خود رفتند و به کار هاى خود سرگرم شدند و به قدرى در کار جنگ سستى و بى رغبتى نشان دادند که على- علیه السلام- را از خود ناامید ساختند على(ع) پیوسته آنها را به جهاد مى خواند و در دعوت خویش اصرار مى ورزید، لیکن نه مى شنیدند و نه مى پذیرفتند، تا آنجا که روزى در خطبه خود گفت: با نافرمانى خود، راى مرا تباه ساختید و کار به جایى رسید که قریش گفتند: پسر ابى طالب مردى است دلیر، لیکن با جنگ آشنایى ندارد. پدرشان خوب، چه کسى علم جنگ را بهتر از من مى داند؟!.(3)
پس از شهادت امیرمنان(ع) که حسن بن على به خلافت رسید، این پدیده بشدت آشکار شد و مخصوصا هنگامى که امام حسن مردم را به جنگ اهل شام دعوت نمود مردم خیلى بکندى آماده شدند. هنگامى که خبرحرکت سپاه  معاویه به سوى کوفه به امام مجتبى(ع) رسید، دستور داد مردم در مسجد جمع شوند. آنگاه خطبه اى آغاز کرد و پس از اشاره به بسیج نیرو هاى  معاویه ، مردم را به جهاد در راه خدا و ایستادگى در مبارزه با پیروان باطل دعوت نمود و لزوم صبر و فداکارى و تحمل دشواریها را گوشزد کرد امام(ع) با اطلاعى که از روحیه مردم داشت، نگران بود که دعوت او را احابت نکنند. اتفاقاً همین طور شد و پس از پایان خطبه جنگى مهیج حضرت، همه سکوت کردند و احدى سخنان آن حضرت را تایید نکرد! این صحنه به قدرى اسف انگیز و تکان دهنده بود که یکى از یاران دلیر و شحاع امیر مومنان(ع) که در مجلس حضور داشت، مردم را به خاطر این سستى و افسردگى بشدت توبیخ کرد و آنها را قهرمانان دروغین و مردمى ترسو و فاقد شجاعت خواند و از آنها دعوت کرد که در رکاب امام براى جنگ اهل شام آماده گردند.(4)
این سند تاریخى نشان مى دهد که مردم عراق تا چه حد به سستى و بى حالى گراییده بودند و آتش شور و سلحشورى و مجاهدت، در آنها خاموش شده بود و حاضر نبودند در جنگ شرکت کنند. سرانجام پس از فعالیتها و سخنرانی هاى عده اى از یاران بزرگ حضرت مجتبى به منظور بسیج نیروها و تحریک مردم براى جنگ، امام(ع) با عده کمى کوفه را ترک گفت و محلى در نزدیکى کوفه بنام«نخیله» را اردوگاه قرار داد و پس از ده روز اقامت در «نخیله» به انتظار رسیدن قواى تازه، جمعا«چهار هزار نفر» در اردوگاه حضرت گردد آمدند! به همین جهت امام ناگزیر شد دوباره به کوفه برگردد و اقدامات تازه و جدی ترى جهت گردآورى سپاه به عمل بیاورد.(5)
علاوه بر این، جامعه عراق آن روز یک جامعه متشکل و فشرده و متحد نبود، بلکه از قشرها و گروه هاى مختلف و متضادى تشکیل یافته بود که بعضاً هیچ گونه هماهنگى و تناسبى با یکدیگر نداشتند. پیروان و طرفداران حزب خطرناک اموى، گروه خوارح که جنگ با هر دو اردوگاه را واجب مى شمردند، مسلمانان غیر عرب که از نقاط دیگر در عراق گرد آمده بودند و تعدادشان به بیست هزار نفر مى رسید و بالاخره گروهى که عقیده ثابتى نداشتند و در ترجیح یکى از طرفین بر دیگرى در تردید بودند، عناصر تشکیل دهنده جامعه آن روز عراق و کوفه به شمار مى رفتند. پیروان و شیعیان خاص امیر مومنان(ع) نیز یکى دیگر از این عناصر محسوب مى شدند.(6)
این چند دستگى و اختلاف عقیده و تشتت و پراکندگى، طبعاً در صفوف سپاه امام مجتبى(ع) نیز منعکس شده و آن را به صورت ارتشى ناهماهنگ باترکیب ناجور در آورده بود، ازینرو در مقابله با دشمن خارجى به هیچ وجه نمى شد به چنین سپاهى اعتماد کرد.
شاید هیچ سندى در ترسیم دور نماى جامعه متشتت و پراکنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقیان در کار جنگ، گویاتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى (ع) در «مداین» یعنى آخرین نقطه اى که سپاه امام تا آنجا پیشروى کرد، سخنرانى جامع و مهیجى ایراد نمود و طى آن چنین فرمود:
هیچ شک و تردیدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمى دارد. ما در گذشته به نیروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام مى جنگیدیم، ولى امروز بر اثر کینه ها اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شکوه گشوده اید.
وقتى که به جنگ صفین روانه مى شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم مى داشتید، ولى امروز منافع خود را بر دین خود مقدم مى دارید. ما همان گونه هستیم که در گذشته بودیم، ولى شما نسبت به ما آن گونه که بودید وفادار نیستید.
عده اى از شما، کسان و بستگان خود را در جنگ صفین، و عده اى دیگر کسان خود را در نهروان از دست داده اند. گروه اول، بر کشتگان خود اشک مى ریزند؛ و گروه دوم، خونب هاى کشتگان خود را مى خواهند؛ و بقیه نیز از پیروى ما سرپیچى مى کنند!
 معاویه  پیشنهادى به ما کرده است که دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اینک اگر آماده کشته شدن در راه خداهستید، بگویید تا با او در مبارزه برخیزم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگى و عافیت هستید، اعلام کنید تا پیشنهاد او را بپذیریم و رضایت شما را تامین کنیم.
سخن امام که به اینجا رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند: «اَلبُقیَه، اَلبُقیَه»؛ (ما زندگى مى خواهیم، ما مى خواهیم زنده بمانیم!)(7)
آیا با اتکا به چنین سپاه فاقد روحیه رزمندگى، چگونه ممکن بود امام ع با دشمن نیرومندى مثل  معاویه وارد جنگ شود؟ آیا با چنین سپاهى، که از عناصر متضادى تشکیل شده بود و با کوچکترین غفلت احتمال مى رفت خود خطرزا باشد، هرگز امید پیروزى مى رفت؟
اگر فرضا امام حسن (ع) و  معاویه جاى خود را عوض مى کردند و  معاویه در راس چنین سپاهى قرار مى گرفت، آیا مى توانست جز کارى که امام حسن (ع) کرد، بکند؟(8)

پی نوشت:

(1). در جنگ جمل متجاوز از سى هزار نفر کشته شدند (تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 172) و در جنگ نهروان چهار هزار نفر از خوارج به قتل رسیدند (تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 182)و مجموع تلفات طرفین در جنگ صفین به صد و ده هزار نفر رسید (مسعودى، مروج الذهب، ط 1، بیروت، دارالاندلس، 1965 م، ج 2، ص 393).

(2). شمس الدین، محمد مهدى، ارزیابى انقلاب حسین (ثوره الحسین)، ترجمه مهدى پیشوایى، چاپ دوم، قم، انتشارات توحید، ص 197-200.

(3). آیینه اسلام، ترجمه محمد ابراهیم، آیتى بیرجندى، تهران، شرکت سهامى انتشار، 1339 ه".ش، ص 250-251.

(4). ابوالفرج، الاصفهانى، مقاتل الطالبیین، ط 2، نجف، منشورات المکتبه، الحیدرى:، 1385 ه".ق، ص 39 - ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، قاهره، داراحیأ الکتب العربیه، 1961 م، ج 16، ص 38 - احمد بن یحیى البلاذرى، انساب الاشراف، ط 1، ص 60، تحقیق: الشیخ محمد باقر المحمودى، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1397 ه.ق، ص 32.

(5). آل یاسین، شیخ راضى، صلح الحسن، ط 2، منشورات دارالکتب العراقیه فى الکاظمیه، ص 102.

(6). آل یاسین، شیخ راضى، صلح الحسن، ط 2، منشورات دارالکتب العراقیه فى الکاظمیه، ص 68-74.

(7). ابن اثیر، اسد الغابه فى معرفْ الصحابْ، تهران، المکتبه الاسلامیه، ج 2، ص 13 و 14- ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 3، ص 406- مجلسى، بحارالانوار، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 21 - سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، منشورات المطبعه الحیدریه، 1383 ه.ق، ص 199.

(8). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق (علیه السلام)، قم، 1390ش، چاپ بیست و سوم، ص 99.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
چهارشنبه 10 آذر 1395  10:26 AM
تشکرات از این پست
emamedavazdah
emamedavazdah
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 6316
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:با شکوه ترین صلح تاریخ - هدف امام حسن(ع) از صلح با معاویه

صلح امام حسن(ع) به مانند صلح پیامبر(ص)

آیا در مکتب اسلام برای حاکم اسلامی موقعیتی برای صلح تعریف شده است؟

باید توجه داشت که در آیین اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلکه همانطور که اسلام در شرایط خاصى دستور مى‏دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنین دستور داده است که اگر نبرد براى پیشبرد هدف موثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام(ص) این هر دو صحنه را مشاهده مى‏کنیم: پیامبر اسلام که در بدر، احد، احزاب، و حنین دست به نبرد زد، در شرایط دیگرى که پیروزى را غیر ممکن مى‏دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلامت ضمین گردد. پیمان پیامبر (ص) با «بنى ضَمرَه» و «بنى اَشجَع» و نیز با اهل مکه (در حدیبیه) از جمله این موارد به شمار مى‏رود.(1)
بنابراین، همانگونه که پیامبر اسلام(ص) بر اساس مصالح عالیترى که احیانا آن روز براى عده‏اى قابل درک نبود، موقتاً با دشمن کنار آمد، حضرت مجتبى (ع) نیز، که از جانب رهبر و پیشواى دینى بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر کس دیگر آگاهى داشت، با دور اندیشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد. از اینرو این موضوع نباید موجب خرده‏گیرى گردد، بلکه باید روش آن حضرت عیناً مثل پیامبر (ص) تلقى شود.(2)

پی نوشت:

(1). امام حسن مجتبى (ع) در پاسخ شخصى که به صلح آن حضرت با معاویه اعتراض داشت، به پیمان هاى صلح پیامبر اسلام استناد نموده، و فرمود: به همان دلیل که پیامبر با آن قبائل پیمان بست، من نیز با معاویه قرار داد آتش بس منعقد ساختم. (مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبْ الاسلامیة، 1383 ه".ق، ج 44، ص 2).

(2). گردآوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، موسسه امام صادق (علیه السلام)، قم، 1390ش، چاپ بیست و سوم، ص 96.

 او خواهد آمد چه ما آماده باشیم چه نباشیم ، پس طوری باشیم که وقتی آمد شرمنده نشویم  
اللهم عجل لولیک الفرج
چهارشنبه 10 آذر 1395  10:35 AM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
دسترسی سریع به انجمن ها