یادم نمیاید کی ؛ اما یک جایی خوانده بودم که یکی از راههای موفق فروش محصولات این است که ؛ حداقل سه سطح مختلف از کیفیت یک محصول را نشان مشتری بدهی ! مثلا برای فروش شلوار ؛ یک شلوار با کیفیت و قیمت بالا ؛ یکی با قیمت متوسط روبالا و کیفیت نسبتا بالا ؛ و یکی هم با کیفیت و قیمت متوسط و معمولی !
راستش داشتم به خودم فکر میکردم ... به آدمها !
نه اینکه بخواهم خدای ناکرده مقایسه کنم بلا به دور باشد که البت قیاس مع الفارغ هست ... اما ...
.
واقعا ...ما آدمها توی زندگیمان ؛ چقدر در فروش محصولات "خودمان" و "جان و روحمان" موفق بوده ایم ؟...
.
خدا نیاورد ؛ اگر خود با کیفیت مان را ؛ خرج آدمهای بی کیفیت و کمیت کرده باشیم !
خدا نیاورد ؛ آن روز را که خودمان را ارزان فروخته باشیم ...!! .
راستش گاهی همین ماهایی که فکر میکنیم "هیچ" هستیم ؛ باور کنید بعضی آدمها از کنار بودن هایمان با ما ؛ اعتبار کسب میکنند ! و بقول شهریار عشق ما شهره ی شهرش میکند و عشاق هایش را بسیار ...
.
باور کنید همین ماهایی که فکر میکنیم افراد خاصی نیستیم ؛ با تک تک قدم هایمان کنار بعضی ها ؛ بالایشان میبریم !!! تا اینجای داستان عالی است خوب است ...
.
اما قسمت دردناکش آنجاییست که همان آدمها حیف ات میکنند ؛ همانها که با کمترین قیمت شان ؛ بهترین کیفیت محصولات تورا بردند همان درجه یک خالص مارک را ؛ حالا به یک شلوار یامفت از مغازه ای دیگر راضی اند و خوش ؛ به یک شلوار درجه ی سه ی فیک !!! .
.
و خدا نیاورد ؛ خدا نیاورد ؛ اگر ارزان حیف شده باشی .... !!