غزلیات ملک‌ الشعرای بهار

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۶

قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیست

قصر سلطان امن‌تر ازکلبهٔ درویش نیست‌

طاهر آن دامان کزو دست امیدی دور نه

قادر آن سلطان کزو قلب فقیری ریش نیست

گر ز خون من نگین شاه رنگین می‌شود

گو بریز این خون که مقدار نگینی بیش نیست

برکس ای قاضی به خون من منه بهتان ازآنک

قاتل من در جهان جز عشق کافرکیش نیست

ای صبا با خسرو خوبان بگو درد فراق

بر دل‌ من کمتر از این‌حبس‌و این‌تشویش نیست

گر دلت با من نباشد قصرتجریش است بند

ور دلت با من بود زندان کم از تجریش نیست

در صفوف واپسین جا داد یارم ورنه کس

زبن رقیبان درصف عشق وی ازمن پیش نیست

دل به اقبال جهان ای صاحب‌دولت مبند

کاین جهان در اختیار عقل دوراندیش نیست

نعمت او بی‌تغیر، امن او بی‌انقلاب

راحت او بی‌تزاحم‌، نوش او بی‌نیش نیست

تجربت کردم رهی سوی سرای عافیت

راست‌تر زین‌ ره که من بگرفته‌ام در پیش‌ نیست

من نی‌ام مسعود و بواحمد ولی زندان من

کمتر از زندان نای و قلعهٔ مندیش نیست

گر توپی انسان «‌بهار» اندوه نوع خویش دار

ورنه‌حیوان‌هم نیابی کاو به فکر خویش نیست

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:05 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۳۹

نکاهدم بار، فزایدم درد

نخواهدم یار، چه بایدم کرد

غبار راهی‌، شدم که گاهی

زکوی دلدار برآیدم گرد

به هرکجا بخت کشاندم رخت

سپهر دوّار نمایدم طرد

فلک چو بازی به گرم تازی

فشاردم خوار ربایدم سرد

جهان به دستان درین گلستان

خلاندم خار نمایدم ورد

کجا شوم‌ پیش‌ غمم‌ شود بیش

تن آیدم زار رخ آیدم زرد

گر از غم نان به لب رسد جان

ز خوان اغیار نشایدم خورد

به لعب دشمن کجا دهم تن

اگر دو صد بارگشایدم نرد

قسم به ایران کزین امیران

یکی به دیدار نیایدم مرد

بهار مضطر خمش کزین درد

نکاهدم بار فزایدم درد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:05 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۲۷

به کشوری که در آن ذره‌ای معارف نیست

اگرکه مرگ بباردکسی مخالف نیست

بگو به مجلس شورا چرا معارف را

هنوز منزلت کمترین مصارف نیست

وکیل بی‌هنر از موش مرده می‌ترسد

ولی ز مردن ابناء نوع خائف نیست

کند قبیلهٔ دیگر حقوق او پامال

هرآن قبیله که بر حق خویش واقف نیست

نشاط محفل ناهید و نغمهٔ داود

تمام‌یکسره جمع است حیف «‌عارف‌» نیست

«‌بهار» عاطفه از ناکسان مدار طمع

که در قلوب کسان ذره‌ای عواطف نیست

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:05 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۱

رخ تو دخلی به مه ندارد

که مه دو زلف سیه ندارد

به هیچ وجهت قمر نخوانم

که هیچ وجه شبه ندارد

بیا و بنشین به کنج چشمم

که کس در این گوشه‌ ره ندارد

نکو ستاند دل از حریفان

ولی چه حاصل نگه ندارد

حریف کم‌ظرف‌ ز روی‌ معنی

بود سبویی که ته ندارد

حدیث حال تبه چه داند

کسی که حال تبه ندارد

بیا به ملک دل ار توانی

که ملک دل‌، پادشه ندارد

عداوتی‌ نیست‌ قضاوتی‌ نیست

عسس نخواهد، سپه ندارد

یکی‌ بگوید به‌ آن‌ ستمگر

بهار مسکین گنه ندارد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:05 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۹

تا به گل هر لحظه بلبل را فغانی دیگراست

هر طرف از شهرت گل داستانی دیگر است

عشق بلبل جلوهٔ گل را نمایان کرد و بس

ورنه گل را درگلستان دوستانی دیگر است

بانگ عشاق وطن غالب زروی درد نیست

خلق را دربارهٔ ایشان گمانی دیگر است

خرقه و دراعه و داغ جبین حرفیست مفت

صاحبان روح عالی را نشانی دیگر است

گربه سبک مدعی رنگین نمی گویم سخن

رخ متاب از من که عاشق را زبانی دیگر است

از مصیبت‌ها منال ای دل که در زیر سپهر

هر مصیبت بهر دانا امتحانی دیگر است

گوش‌جان‌بگشای‌و بشنو زانکه‌اشعار «‌بهار»

صحبت کروبیان را ترجمانی دیگر است

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۲

دل از تطاول زلف نگار جان نبرد

چو مارگیر کز آسیب مار جان نبرد

به‌ صیدگاه دل‌ آن زلف خم به‌خم دامیست

که از علایق او یک شکار جان نبرد

دلا تجاهل عارف گزین که صاحب ذوق

محقق است کزین روزگار جان نبرد

بدان تبختر شاهانه گرگشاید رخ

پیاده‌ایست کز او یک سوار جان نبرد

سلاح عاشقی افتادگیست ورنه کسی

به پهلوانی ازین کار زار جان نبرد

به رهنمایی سیمرغ بست باید دل

وگرنه رستم از اسفندیار جان نبرد

سلامت ارطلبی کفرگوی و رندی کن

که زهد و تقوی از این گیرودار جان نبرد

بگو به ساقی مجلس به باده افیون ریز

وگرنه هیچ کس از این خمار جان نبرد

بر اهل فضل جهان سردگونه شد دانم

کزین خزان فضیلت بهار جان نبرد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۳

ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد

زبن حبس هم مرنج که این نیزبگذرد

فرهاد گو به تلخی غم صبر کن که زود

شیرینی تعیش پرویز بگذرد

دوران رادمردی و آزادگی گذشت

وین دورهٔ سیاه بلاخیز بگذرد

مردانه پایدار بر احداث روزگار

کاین روزگار زن‌صفت حیز بگذرد

ما و تو نیستیم و به خاک مزار ما

بسیار این نسیم فرح‌بیز بگذرد

این است پند من که ز خوب و بد جهان

نه غره شو، نه رنجه که هر چیز بگذرد

صبح نشاط خندد و آید «‌بهار» عیش

وین شام شوم و عصر غم‌انگیز بگذرد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۳۷

تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتاد

نافه را صدگره از خون به دل تنگ افتاد

آن نه خط است برآن عارض پرنقش و نگار

رنگ محویست که در دفتر ارژنگ افتاد

سیب از آسیب‌جهان‌رست که همرنگ تو شد

گشت نارنج ز غم زردکه نارنگ افتاد

دررهت چشم من از هفته به هفتادکشید

در پی‌ات کار من ازگام به فرسنگ افتاد

نرگس‌ از چشم تو چون برد حسد، کور آمد

سرو با قد تو چون خاست بپا، لنگ افتاد

از دل گمشدهٔ خوبش فرو بستم چشم

تا مرا دامنت ای گمشده در چنگ افتاد

دانم اندر دل سخت تو نکرده است اثر

نالهٔ من که ازو خون به دل تنگ افتاد

کرد چون همره چنگ این غزل آهنگ‌، بهار

چنگ دردل زد و با چنگ هم آهنگ افتاد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۳۶

باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتاد

حذر ای دل که میان دو سپه جنگ افتاد

خط بر آن روی نکو دست تطاول بگشود

آه و صد آه که آن آینه را زنگ افتاد

خون دل شد عوض باده به کام من مست

بس که در ساغرم از بام فلک سنگ افتاد

گفتم آید اثری در دلش از ناله و آه

وه که آه از اثر و ناله ز آهنگ افتاد

پیش آن قد خرامنده و آن عارض پاک

گل و سرو و چمن از جلوه و از رنگ افتاد

داغ هجر است که بینی به دل لاله رسید

شور عشق است که بینی به سر چنگ افتاد

گفته ی حافظ و سعدی نکند گوش‌ ، بهار

هرکه را نسخه‌ای از شعر تو در چنگ افتاد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۹

سر آزادهٔ ما منت افسر نکشد

تن وارستهٔ ما حسرت زیور نکشد

ما فقیران تهی‌دست ز خود بیخبریم

جز سوی حق دل ما جانب دیگر نکشد

ما گداییم ولی قصر غنا منزل ماست

هرکه شد همدم ما منت‌قیصرنکشد

خضر ماییم که خاک ره ما آب بقاست

هرکه شد همره ما ناز سکندر نکشد

تاکه ما راست سر رشتهٔ تسلیم به‌دست

بادپای فلک از رشتهٔ ما سر نکشد

پدر دهر چو در مهد صفا بیند طفل

ناز او را کشد آن‌گونه که مادر نکشد

بشتابید سوی حق که نگردد منعم

تا گدا رخت به درگاه توانگر نکشد

کی کند سیر گلستان صفا، ابراهیم

تا ز تسلیم و رضا رخت در آذر نکشد

هر دلی را نبود تاب غم عشق «‌بهار»

تا دلاور نبود بار دلاور نکشد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۳۱

در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت

سر ز جا برداشتیم اکنون که‌آب از سرگذشت

تیغ بر سر خورده فرهادا برآور سر ز خواب

کافتاب از تیغ کوه بیستون اندرگذشت

اهرمن ملک سلیمان پیمبر غصب کرد

دیو بر بنگاه کیکاوس نام‌آورگذشت

پیش این روز سیه‌، گشتند بالله روسفید

روزهایی کز سیه‌بختی برین کشور گذشت

هست بالله سهل وآسان پیش دزد خانگی

زحمت دزدی که از بام آمد و از در گذشت

تازه گشت از فرقهٔ قزاق در دوران ما

آنچه از خیل غزان در دورهٔ سنجرگذشت

در دهان اهل دانش فرقهٔ غز خاک ریخت

وای خاکم بر دهان برما ازآن بدترگذشت

هیچ نگذشت از ستم بر ما ز چنگیز مغول

کز رضاخان ستم کار ستم گستر گذشت

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۸

اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد

ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد

برون ز زلف‌ تو یک حلقه هم نخواهد رفت

کم از دهان تویی ذره هم نخواهد شد

گرم دو بوسه دهی جان دهم به شکرانه

کرم ز خاطر اهل کرم نخواهد شد

تو پاک باش و برون آی بی‌حجاب و مترس

کسی به صید غزال حرم نخواهد شد

اگر بر آن سری ای ماهرو که روز مرا

کنی سیاه به زلفت قسم‌، نخواهد شد

گرم زنی چو قلم بند بند، این سرمن

ز بندگیت جدا یک قلم نخواهد شد

رقیب گفت بهار از تو سیر شد، هیهات

به حرف مفت‌، کسی متهم نخواهد شد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۵

لب لعل تو می‌ فروشی کرد

چشم مست تو باده‌نوشی کرد

این خطاها چو دید حاجب حسن

زان خط سبز پرده‌پوشی کرد

چه پراکنده گفت زلف‌، که دوش

خم شد و با تو سر به گوشی کرد

راز دل با لبت نگفته‌، خطت

سر برآورد وتیزهوشی کرد

عاقبت سست گردد اندر هجر

هرکه با عشق سخت کوشی کرد

خار، هر سرزنش که کرد، بهار

غنچهٔ تنگ‌دل خموشی کرد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۴۰

ملک جهان چون سویس باغ ندارد

لالهٔ باغ سویس داغ ندارد

جز دل ایرانیان خسته درین ملک

یک دل غمگین کسی سراغ ندارد

مست نشاطند خلق و جز من بیمار

کیست که دایم به کف ایاغ ندارد

یک دل افسرده در تمام ژنو نیست

یک گل پژمرده هیچ باغ ندارد

وادی بی‌آب و سنگلاخ نیابی

غیر گلستان و باغ و راغ ندارد

شهر و ده اینجاست غرق نور ولیکن

مرکز ایران به شب چراغ ندارد

بلبل گویا به باغ گرم سرود است

لاشخور و کرکس و کلاغ ندارد

عاشق آزرده از رقیب نباشد

بلبلش آشفتگی ز زاغ ندارد

از غم ایران دلم گرفته به‌نوعی

کز پی درمان خود فراغ ندارد

جای غزل گفتن بهار همین‌جاست

حیف که مسکین ملک دماغ ندارد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 150621
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۵۲

گل مقصود نچید آن که چو من خوار نشد

نشد آزاد ز غم هر که گرفتار نشد

یوسف مصر نشد آن که به بازار وجود

پیره زالی به کلافیش خریدار نشد

همره نوح نشد، همسر داود نگشت

هرکه خدمتگر آهنگر و نجار نشد

از رهش پای مکش دامنش از دست منه

فکر یکبار دگر کن اگر این بار نشد

صنما پرده ز رخ برکش و بر قلب فکن

که حجاب رخ زن حافظ اسرار نشد

چهره بگشای و ز چشم بد اغیار مترس

که گل آزرده دل از چشم بد خار نشد

در پس پردهٔ ناموس نهان شو زیرا

چادر و پیچه حجاب زن بدکار نشد

زن که با حسن خداداده نیاموخت هنر

لایق همسری مردم هشیار نشد

دیو پتیاره بود گرچه بود نیکوروی

زن که با نامزد خویش وفادار نشد

عفت دختر دوشیزه نهالی است بهار

که چو شدکنده ز جا سبز دگربار نشد

 
 

💮 صبور باش 💮
 🌱چیزایِ خوب زمان می برن🌱

پنج شنبه 27 اسفند 1394  07:06 ب.ظ
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها