دلم اشكندهي اي روزگاره / چونو اشكسته كه دي تــُه نداره
بسي كه آرموناس رهن وه كوري / گمونم وا كسي دي ساز نياره
بسي كه خسته از دوش و پريرم / نوم خوم هم ديه رهده زه ويرم
چونو بي همدرنگي تحل و ليشه / كـ ـيگوي (كه ايگوي) حار قــَشه حُشكِ كويرم
نيوفتا دي تيام بت اي زمونه / چه ديدُم غير غم زت اي زمونه
چه كردي كه شو و رو خَو ندارن / گرفكارون وه دردت اي زمونه
بنه دنيا چطو دنگ ايدراره / خونه هر رو وه يَه رنگ ايدراره
سر ناسازگاري داره وا مو / ولا خين زه دل سنگ ايدراره
پريشونم پريشون زمونه / تشي ووفتا منه جون زمونه
نديده هيچ كسي زس مهرَووني / هوار از چنگ و دندون زمونه
ولا دي كوه گرهم از كار دنيا / كــَـدُم خيرده وه زير بار دنيا
نداره چشم و ري وا آدميزاد / وه دست كينه نم اوسار دنيا
دل شكسته
دلم شكستهي اين روزگاره / چنان شكسته كه ديگه تاب (1) نداره
از بس كه آرمانهاش (2) رفتن به كوري (3) / گمانم با كسي، ديگه ساز نَيارد (4)
از بس كه خسته از ديروز و پريروزم / نام خودم هم ديگه رفته از خيالم
چنان بي همزباني تلخ و بده / كه گويي (كه انگار) خار بوتهي خشك كويرم (5)
[كاش يا الهي] نيفته چشام بهت اي زمانه / چه ديدم غير از غم ازت اي زمانه؟
چه كردي كه شب و روز خواب ندارن / گرفتاران به دردت اي زمانه
بنگر دنيا چطور ادا در مياره / خودشو هر روز به يك رنگ در مياره
سر ناسازگاري داره با من / والّـا خون از دل سنگ در مياره
پريشانم، پريشانِ زمانه / آتشي بيفته توي جان زمانه
نديده هيچ كسي ازش مهربوني / هوار از چنگ و دندان زمانه
والله ديگه كوه گرفتم (كنايه از ديوانه شدن) از كار دنيا / كمرم خورده به زير بار دنيا
نداره چشم و رو با آدميزاد (6) / به دست كيه نميدونم افسار دنيا
1- تـُه: تاب، توان، مقاومت.
2- آرمون: آرمان، آرزو.
3- رهن وه كوري: نابود شدن! در اينجا يعني بر آورده نشدن.
4- ساز نياره: ساكن نشه، آروم نشه، كسي كه خشمگين شده و سرد نميشه.
5- قشه: شاخهاي كه از درخت بريده و افتاده و خشك شده، بوتهي خشك شده.
6- نداره چشم و ري وا آدميزاد: چشم و روي خوش به آدم نشون نميده، به آدم اخم ميكنه.