0

ارمیا(ع)، مأمور هشدار بنی اسرائیل

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

ارمیا(ع)، مأمور هشدار بنی اسرائیل

گویی تمام شهر نه فقط کَر که کور هم شده بودند؛ نشانه ها را نمی دیدند، سخنان او را نمی شنیدند و مهم تر از همه آنکه دیگر باوری در وجودشان نمانده بود که سخنان خدایشان را باور کنند. ارمیای نبی(علی نبینا و آله و علیه السلام)، کوچه های «اورشلیم» را قدم زنان طی می کرد و هر کجا جمعی می یافت، اندرزی می داد؛ بلکه کسی سر بلند کند و چشم و گوشی برای درک سخنان او داشته باشد؛ امّا خداپرستی در شهر نبود.(1)
آخر به سراغ آنانی رفت که خود را عالمان شهر نامیده بودند. هشدار خداوند را به گوششان رساند که: «خدایم فرمود: ای ارميا! در اين شهری كه من آن را از ميان همه ی شهرها برگزيده ‏ام، به جای درختان انگور، علوفه(2) سر بر خواهد آورد.»(3)

و وقتی معنای آن را از ارمیا(ع) پرسیدند، ارمیا(ع) از خود سخنی نگفت. شاید اگر می گفت، تنها روزنه ی امید هدایت یافتنشان کور و بسته میشد. هفت روز روزه گرفت تا خداوند معنای سخنش را به او وحی فرمود و ارمیا(ع)، وحشت زده از هشدار خداوند، به سراغ عالم˚نمایان شتافت:

«خداوند فرمود: «ای ارمیا! آن شهر، «بيت المقدّس» است و درختان انگور، همان بنی اسرائیل‏، ساكن آنجا بودند كه با ارتكاب گناهان و تغيير دين من، نعمت مرا مبدّل كردند و كافر شدند و مانند علوفه گشتند. پس من سوگند می‏خورم كه آنها را با بلایی امتحان كنم كه دانشمندان به حيرت درافتند و قطعاً بدترين بندگانم را بر آنها مسلّط می ‏كنم تا آنها را بكشند و حريمشان را بشكنند و خانه ‏هايشان را ويران كنند و بيت المقدّسی را كه به آن افتخار می ‏كردند، ويران نموده و سنگ مقدّس را مدّت صد سال ميان زباله ‏ها بيندازند.»(4)

هشدار، آنگونه که ارمیای نبی(ع) را ترساند، علما را وحشت زده نساخت. برخی شان، حتّی سرشان را از کتابهایی که در دستشان بود، بلند نکردند تا نیم نگاهی به ارمیا(ع) بیندازند و برخی، چند سؤال بیهوده پرسیدند و چند ایراد بنی اسرائیلی حواله اش کرده اند.

ارمیا(ع) می فهمید که تفاوت این بی دینان با او در چیست که چنین خبر هولناکی، آنان را نمی ترساند. ساده بود: آنان وعده ی راستین خداوند راستگو را باور نداشتند. اصلاً آنها خداپرست نبودند که سخنان خدا را باور داشته باشند! مدّتها بود که «مردوک» و «بعل» خدایان «بیت المقّدس» بودند.(5) بیت المقدّس! شهر برگزیده ی خداوند! حالا سالها بود که شهر دشمنان خداوند گشته بود.

ارمیا(ع) بیزار از کافران اورشلیم، رو به خداوند یکتایش کرد و نشانی آن ستمگری که ویرانگر بیت المقدّس بود، گرفت. خدایش فرمود که نامش «بُختنصّر» است و سراغ او را می بایست از «بابل» گرفت.(6)

ارمیا(ع) کوله ی کوچکش را برداشت و افسار مرکبش را به دست گرفت و شهر را ترک کرد. در حالی که سخنان پروردگارش در دلش طنین انداز گشته بود: «ای ارمیا! آنها میگویند که نه جنگ می شود و نه قحطی. پس ایشان را در جنگ و قحطی هلاک خواهم ساخت و این قوم که به این پیشگویی ها گوش می دهند، چنین کشته خواهند شد و نعش هایشان در کوچه های «اورشلیم» خواهد افتاد و کسی باقی نخواهد ماند تا جنازه ها را دفن کند...»(7)

ارمیای نبی(ع) و هشدار ورود بختنصر
ارمیای نبی(ع) زنگهای خطر را در کوچه های به خواب رفته ی «اورشلیم» به صدا درآورد. این پیامبر صبور الهی، در آستانه ی حمله ی بختنصر به اورشلیم، پراکندگی بنی اسرائیل و فروپاشی بیت المقدّس را به مردم هشدار داد. ایشان مدّتها قبل از رسالت حضرت عیسی(ع)، هشداردهنده ی قوم بنی اسرائیل بود. بنی اسرائیلی که با گذشت ده ها سال از رحلت حضرت یوشع بن نون(ع) و ورود به شهر اورشلیم، خدای یگانه، فرامین موسی بن عمران(ع) و تعلیمات «تورات» را کنار نهاده بودند و با مشغول شدن به جادوگری و اطاعت از فرمان کاهنان در فساد وحشتناکی غرق گشتند.(8)

در روایات آمده است که حضرت ارمیا(ع) پس از خروج از اورشلیم، بختنصر را یافتند. او در آن زمان کودکی مریض بود و برای گذراندن زندگی هیزم جمع می کرد و در شهر می فروخت.(9) در همان زمان، حضرت ارمیای نبی(ع) در بهبود یافتن بیماری اش به او کمک کرد تا در انتهای این ماجرای بتواند برای خودش و اندک پیروانش امان نامه ای بگیرد. چنانچه در قسمت های آینده توضیح خواهیم داد، همین امان نامه سبب شد که حضرت ارمیا(ع) با خانواده و پیروانش از شهر خارج شوند و باقی مردم، توسط بختنصر به خاک و خون کشیده شدند.(10)



 

 

پی نوشت:
1. روایتی بلند از امام صادق(علیه السلام)، قمی، علیبن ابراهیم، «تفسیر القمی»، قم، دارالکتاب، چاپ سوم، 1404ق.، ج 1، صص 86-91.
2. در روایت، واژه ی «درخت خرنوب» به جای علوفه ذکر شده است؛ امّا از آنجایی که خرنوب واژه ای ناآشنا بود ما معنای آن را به جای خود عبارت جایگزین کردیم. لازم به ذکر است که خرنوب، نباتی است صحرايی كه دو نوع درختی و بوته‏ای دارد و علوفة دام است و در صنايع گوناگون چون شيره‏سازی و الكل‏سازی و دارويی نيز مصرف دارد، «المعجم لاروس».
3. روایتی بلند از امام صادق(علیه السلام)، قمی، علیبن ابراهیم، همان.
4. همان.
5. با استفاده از سرمقاله ی «ای اورشلیم، تا به کی می خواهی ناپاک بمانی!»، اسماعیل شفیعی سروستانی، ماهنامه ی موعود، شماره 162-163.
6. روایتی بلند از امام صادق(علیه السلام)، قمی، علیبن ابراهیم، همان.
7. همان.
8. با استفاده از سرمقاله ی «ای اورشلیم، تا به کی می خواهی ناپاک بمانی!»، همان.
9. روایتی بلند از امام صادق(علیه السلام)، قمی، علیبن ابراهیم، همان.
10. همان.

پ.میعاد

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

شنبه 14 شهریور 1394  2:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها