تنهايي و بيكسي در محشر
وقتي آن صيحه شديد آسماني بيايد همه از يكديگر فرار ميكنند.
(يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ)[1]
«در آن روز انسان از برادر خود ميگريزد، از مادرش و پدرش، و زن و فرزندش».
آري آن روز شرايط به گونهاي است كه هر كس در انديشهي رهايي و نجات خويش است و به عزيزترين كسان خويش هم توجه نشان نميدهد، و هركس از ديگري روي ميگرداند و ميگريزد، اگرچه همين انسان در دنيا در نهايت مهر و صفا به آنها مهر ميورزيد و در انديشهي آسايش و راحتي آنان بود[2].
و باز در بيان اين گريز از همه ميفرمايد:
(لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ)[3]
«در آن روز هر كدام از آنها وضعي دارند كه او را كاملاً به خود مشغول ميسازد».
ذيل اين آيه علامه طباطبايي (ره) ميگويد: يعني براي هر فردي از ايشان، بقدر كفايت كه نگذارد به چيز ديگري بينديشد گرفتاري هست[4].
و نيز راجع به همين آيه روايتي در مبحث «وضع پوشش انسانها در محشر» آوردهايم كه در اينجا از تكرار آن صرفنظر ميكنيم.
و آيه ديگر مورد بحث ما از سوره مباركه نحل ميباشد:
(َيوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجَادِلُ عَن نَّفْسِهَا ...)[5]
«(به ياد آوريد) روزي را كه هر كس (در فكر خويشتن است؛ و تنها) به دفاع از خود بر ميخيزد».
مجادله نفس از خودش به معناي دفاع از خويش است چون در آن روز غيراز خودش هر خاطره ديگري را فراموش ميكند، درست برخلاف دنيا كه هر چيزي توجه دارد جز به خودش و خودش را فراموش ميكند[6].
و آيات ديگري نيز به بحث ما مرتبط ميشود كه فقط به ذكر آيه ميپردازيم:
(يَوْمَ لَا يُغْنِي مَوْلًى عَن مَّوْلًى شَيْئًا)[7] «روزي كه هيچ دوستي كمترين كمكي به دوستش نميكند».
(يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ)[8] «در آن روز كه مال و فرزندان سودي نميبخشند».
(يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خُلَّةٌ وَلاَ شَفَاعَةٌ)[9]
«روزي كه در آن نه خريد و فروش است (تا بتوانيد سعادت و نجات از كيفر را براي خود خريداري كنيد)، نه دوستي (و رفاقتهاي مادي سودي دارد)، و نه شفاعت؛ (زيرا شما شايسته شفاعت نخواهيد بود) ».
در آيه بالا با لحني تهديد آميز مسئله ي انفاق واجب يا زكات را بيان نموده است كه اين نشانگر اهميت مسئله زكات مي باشد.
[2] - مجمع البيان، فضل بن حسن طبرسي، ترجمه علي كرمي، ج 30، ص 756
[4] - تفسير الميزان، سيدمحمد حسين طباطبايي، ترجمه محمدباقر موسوي همداني، دفتر انتشارات اسلامي قم، 1382، ج 20، ص 343
[6] - تفسير الميزان، سيد محمدحسين طباطبايي، ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، ج 12، ص 513