تربیتی که نتیجه عکس می دهد !

 
masoomi1371
masoomi1371
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1392 
تعداد پست ها : 724
محل سکونت : آذربایجان شرقی

تربیتی که نتیجه عکس می دهد !

امام علی علیه السلام می فرماید: «در شگفتم از کسی که می‎خواهد زمام تربیت مردم را به دست گیرد و حال این که نفس خودش از نظر فساد و خرابی بدترین چیز است.»  اوّل برو خودت را آباد کن! نمی‎خواهد دیگری را آباد کنی!

 

 


سلسله مباحث اخلاقی آیت الله تهرانی در مورد تربیت

 

عن علی(علیه‎السلام) قال: «مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِمِ»[1]

تربیت به معنای روش رفتاری و گفتاری دادن به غیر است. قبلا بحث کردیم که انسان در چهار محیط خانوادگی ،آموزشی ،رفاقتی و شغلی الگوهایی تربیتی را می پذیرد و این امر مستلزم این نیست که ما قصد کنیم که از فلان شخص چیزی بیاموزیم یا او قصد کرده باشد که به دیگری چیزی بیاموزد ، این که انسان از محیط و افراد اثر می پذیرد یک اصل است و لازمه طبیعت بشری وی .

قصد روش دهنده در روش گرفتن مدخلیت ندارد، یعنی این‎طور نیست که اگر او قصد کند، روش گیرنده می‎تواند روش بگیرد و اگر او قصد نکند، دیگری نمی‎تواند از او روش بگیرد. این مطلب دقیقی است که قبلاً هم به آن اشاره کرده‎ام.

شرایط مربّیان

بحث من فقط متمرکز به یک گروه است و آنها کسانی هستند که قصد می‎کنند به دیگران روش بدهند. من می‎خواهم افرادی را مطرح کنم که از آنها به مربّیان تعبیر می‎کنند. مربّیان یعنی روش دهندگان و تربیت کنندگانی که می‎خواهند با قصد به دیگری روش دهند. در این رابطه مطالبی را در گذشته عرض کردم، ولی الآن می‎خواهم مستقلاً بحث کنم.

کسانی که می‎خواهند در جامعه و در هر محیطی به عنوان مربّی، آموزش دهنده و تربیت کننده باشند و می‎خواهند غیر را تربیت کنند، باید دارای شرایطی باشند. اوّلین شرط و اساسی‎ترین شرط نسبت به آنها این است که آن‌ها باید خود ساخته باشند تا بتوانند دیگران را بسازند. ما در روایاتمان تحت عناوین مختلفی این معنا را داریم که انسان ابتدا باید خودش و بعد دیگران را تربیت کند، کسی که خودش را نساخته و تربیت نکرده است، اگر بخواهد دیگری را تربیت کند، نه تنها فایده ندارد، بلکه گاهی اثر عکس هم دارد. من قبلاً به اینها اشاره کرده‎ام. کسی که خودش مؤدّب به آداب شرع و عقل نیست، نمی‎تواند دیگری را مؤدّب به آداب شرع و عقل کند.

بزرگ ترین قبایح آن است که انسانی فرمان ناپذیر، به دیگران دستوری دهد و با بی خیالی، دیگران را از بدی باز دارد. کسی که در نظر دیگران به آلودگی شهره است، دعوت به حکمت کند و در خود عیوبی ببیند ولی به اصلاح آن ها نپردازد و غیر خود را نصیحت نماید، اما به خود خیانت کند.

مقدم داشتن تربیت خود بر دیگران

در روایتی از علی(علیه‎السلام) است که حضرت فرمود: «أفضل الأدب ما بدأت به نفسک»[2] با فضیلت‎ترین تربیت‎ها این است که از خودت شروع کنی. اوّل برو خودت را تربیت کن! اگر توانستی به سراغ دیگران برو! چون فضیلت این بیشتر است.

حضرت در جمله‎ای دیگر می‎فرماید: «عَجِبْتُ لِمَنْ یتَصَدَّى لِصَلَاحِ النَّاسِ وَ نَفْسُهُ أَشَدُّ شَی‏ءٍ فَسَاداً»[3] در شگفتم از کسی که می‎خواهد زمام تربیت مردم را به دست گیرد و حال این که نفس خودش از نظر فساد و خرابی بدترین چیز است. اوّل برو خودت را آباد کن! نمی‎خواهد دیگری را آباد کنی!

باز در روایت دیگری از علی(علیه‎السلام) داریم که فرمود: «من ساس نفسه أدرک السیاسة»، کسی که خودش را ساخته است، می‎تواند جامعه را بسازد و زمام امور جامعه را به دست بگیرد. «من ساس نفسه أدرک السیاسة»[4] سیاست تدبیر جامعه و سازندگی در سطح کلان است.

اینکه ما می‎گوییم «اوّل برو خودت را تربیت کن» در جمیع ابعاد وجودی به خصوص در بُعد نفسانی است، چون ما بُعد قلبی و بُعد عقلانی هم داریم. من الآن بحث را بر بُعد نفسانی، یعنی در رابطه با نفس که یک مجموعه از شهوت، غضب و وهم است، متمرکز می‎کنم. انسانی که می‎خواهد نسبت به غیر مربّی‎گری کند، باید ابتدا خودش را ساخته باشد تا بتواند مربّی دیگری شود. در هر محیطی که باشد، فرقی نمی‎کند.

موعظه کردن

تربیت، سرلوحه دعوت انبیای الهی

از استادم(رضوان‎الله‎تعالی‎علیه) جملاتی را برایتان نقل می‎کنم. ایشان در رابطه با تأدیب نفس، در باب نفوس می‎فرماید: «آنچه که سرلوحه دعوت انبیای عظام است، تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیه و روش رفتاری دادن به شهوت، غضب و وهم انسان‎ها است». یعنی انبیاء مرزبندی‎های الهیه را برای إعمال غضب و شهوت، بیان می‎کنند و می‎گویند: «انسان‎ها باید بر طبق آن مرزبندی‎ها تربیت شوند».

بعد ایشان می‎فرماید که بعضی‎ها گمان کردند که دعوت نبی اکرم(صلی‎الله‎علیه‎وآله‎وسلم) دو جنبه دارد؛ دعوت به دنیا و دعوت به آخرت؛ دنیایی و اخروی به طور مطلق. به تعبیر ایشان چه بسا بعضی هم این را کمال نبوّت فرض کردند. می‎فرماید: «اینها اصلاً از دیانت بی‏خبر هستند، نمی‎فهمند دین یعنی چه»!

کسی که خودش را ساخته است، می‎تواند جامعه را بسازد و زمام امور جامعه را به دست بگیرد.

ببینید ایشان چه‎قدر محکم می‎فرماید! بعد از این می‎فرماید: «دعوت به دنیا، از مقصد انبیا به کلی خارج است». جهت هم این است که حسّ شهوت و غضب و به تعبیر ایشان شیطان باطنی و ظاهری برای دعوت به دنیا کفایت می‎کند. آن کسی که دارد می‎رود، دیگر «هول دادن» ندارد. دعوت به دنیا، احتیاجی به قرآن و نبی ندارد؛ همان شهوت و غضب کافی است. پس انبیا برای چه آمدند؟ ایشان آمدند که مخلوقات را تربیت کنند.

 

کلام امیرالمؤمنین در مورد تربیت نفس

این مطالبی که ایشان گفتند، متّخذ از معارف ما است، حالا من روایتی را از علی(علیه السلام) مطرح می‎کنم؛ دارد که حضرت فرمود: «النَّفْسُ مَجْبُولَةٌ عَلَى سُوءِ الْأَدَبِ»، نفس از نظر درونی، به قول ما جبلّت و ساختارش بر سوء ادب و بی‎تربیتی استوار است. «وَ الْعَبْدُ مَأْمُورٌ بِمُلَازَمَةِ حُسْنِ الْأَدَبِ» و بنده هم از ناحیه خداوند مأمور است که نفس خود را خوب تربیت کند. «وَ النَّفْسُ تَجْرِی بِطَبْعِهَا فِی مَیدَانِ الْمُخَالَفَةِ» شهوت، غضب و وهم می‎خواهند به طور گسترده عمل کنند، یعنی هم از فرمان الهی و هم از فرمان عبد سرپیچی کنند، «وَ الْعَبْدُ یجْهَدُ بِرَدِّهَا عَنْ سُوءِ الْمُطَالَبَةِ»، درحالی که بنده مأمور است، نفسش را از خواسته‎های زشتی که دارد، باز دارد. «فَمَتَى أَطْلَقَ عِنَانَهَا فَهُوَ شَرِیکٌ فِی فَسَادِهَا»، پس هر کس که مهار شهوت و غضب و وهم را رها کند، در فساد آنها شریک است. «وَ مَنْ أَعَانَ نَفْسَهُ فِی هَوَى نَفْسِهِ فَقَدْ أَشْرَکَ نَفْسَهُ فِی قَتْلِ نَفْسِهِ»[5] ؛ و هر کس که به نفس، در خواسته‎هایش کمک کند و هر چه که شهوت، غضب و وهم او می‎خواهد، به آنها بدهد، در خودکشی‎اش شرکت کرده است، یعنی خود کشی کرده است.

استاد ما می‎فرماید: «نه تنها کار انبیاء دعوت به دنیا نیست، بلکه تمام تلاش آنها برای بازداشتن از دعوت نفس، یعنی بی‏بند و باری شهوت و غضب و شیطان باطنی است». تعبیر ایشان که یک تعبیر علمی است، این است: «مأموریت انبیا این است که تقیید اطلاق شهوت و غضب کنند و تحدید موارد منافع دنیایی کنند. این طور نیست که هر جا نفس خواست، سر کند و هر جا که نخواست رو برگرداند».

آنچه که سرلوحه دعوت انبیای عظام است، تأدیب نفوس و تحدید هواهای نفسانیه و روش رفتاری دادن به شهوت، غضب و وهم انسان‎ها است.

لذا علی(علیه السلام) در روایتی می‎فرماید: «ضبط النفس عند الرغب و الرهب من أفضل الأدب»[6] آنجایی که شهوتت راغب است و آنجایی که می‎خواهد از خوبی رو برگرداند، مهارش را در دستت بگیر! این عمل از بهترین تربیت‎ها است .

علامه راغب اصفهانی نیز نوشته است:

«بزرگ ترین قبایح آن است که انسانی فرمان ناپذیر، به دیگران دستوری دهد و با بی خیالی، دیگران را از بدی باز دارد. کسی که در نظر دیگران به آلودگی شهره است، دعوت به حکمت کند و در خود عیوبی ببیند ولی به اصلاح آن ها نپردازد و غیر خود را نصیحت نماید، اما به خود خیانت کند»

پس اولین مرحله نصیحت آن است که نسبت به نفس خود انسان باشد چون کسی که به خود خیانت کند، کمتر می تواند دیگران را نصیحت کند.» [7]

 

یک حکایت سازنده

در این رابطه داستان جالب و شگفت انگیزی از عالم الهی، مرحوم آخوند ملاعباس تربتی نقل شده است.

یکی از محافظان فرزند آخوند ملا کاظم خراسانی نقل می کند:

«در ایام زمستان برای سرکشی به املاک آقا، به نیشابور رفته بودیم. در مراجعه به مشهد در راه، بین شریف آباد و مشهد برفگیر شدیم و در قهوه خانه «حوض حاج مهدی » ماندیم... غیر از ما جمعی دیگر نیز به همان قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسیده بود که اتومبیلی از طرف مشهد رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد که چهار خانم را با خود داشتند به سبب برف و تاریکی به همین قهوه خانه آمدند. 

وقتی کسی خود را بسازد و در مقام رسیدن به کمالات بکوشد و پای بند به اصول اخلاقی باشد ،این شخص وقتی دیگران را امر به کاری می کند به یقین سفارش وی در عمق جان و دل افراد اثر می گزارد اما کسی که در ظاهر شخص موجهی است و در خفا دست به هر فسق و فجوری می زند این شخص اگر تمام عمرش هم نصیحت کند حتی یک نفر را هم نمی تواند تحت تأثیر قرار دهد .  

سخنرانی

آمدن آن ها در آن شب تاریک برفی در میان کوهستان، بزم عشرتی مجانی برای مسافران به وجود آورد. جوانان بطری های مشروب و خوراکی ها را چیدند و زنان، بعضی به خوانندگی و بعضی به رقص پرداختند. در گرماگرم این بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم حاج آخوند، با سه چهار نفر که از تربت به مشهد می رفتند و مرکبشان الاغ بود، از ناچاری برف و تاریکی شب، رو به همین قهوه خانه آورده بودند و از صاحب قهوه خانه اجازه می خواستند که به آن ها جایی بدهد و او گفت: سکوی آن طرف خالی است. حاج علی اکبر می گفت: من با مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم که نکند از جانب حاج آخوند نسبت به این ها تعرضی بشود یا از جانب این ها به آن مرد اهانت گردد. آماده شدم که اگر خواستند به حاج آخوند اهانت کنند، در مقام دفاع برآیم... لکن حاج آخوند وارد قهوه خانه شد، به طوری که گویا نه کسی را می بیند و نه چیزی می شنود. به سوی آن سکو رفت و چون نماز مغرب و عشا را نخوانده بودند، از قهوه چی پرسیدند: قبله کدام طرف است؟ و او سمت قبله را نشان داد.

حاج آخوند به نماز ایستاد و آن چهار نفر به وی اقتدا کردند. یکی اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم غنیمت دانستم، وضو گرفتم و اقتدا کردم. چند نفر دیگر نیز از مسافران، از بزم عشرت رو برگردانده و به صف جماعت پیوستند. قهوه چی نیز گفت: غنیمت است یک شب اقلا نمازی پشت سر حاج آخوند بخوانیم.

خلاصه وقتی که از نماز فارغ گشتیم، از جوان ها و خانم ها اثری نبود. بساط خود را جمع کرده بودند و نفهمیدیم که در آن شب برفی، به کجا رفتند  .» [8]

وقتی کسی خود را بسازد و در مقام رسیدن به کمالات بکوشد و پای بند به اصول اخلاقی باشد ،این شخص وقتی دیگران را امر به کاری می کند به یقین سفارش وی در عمق جان و دل افراد اثر می گزارد اما کسی که در ظاهر شخص موجهی است و در خفا دست به هر فسق و فجوری می زند این شخص اگر تمام عمرش هم نصیحت کند حتی یک نفر را هم نمی تواند تحت تأثیر قرار دهد .  

 

پی نوشت ها :

 [1] . بحارالأنوار، ج89، ص214 

[2] . غررالحکم، ص247 

[3] . مستدرک‏الوسائل، ج11، ص315

[4] . غررالحکم، ص331

[5] . مستدرک‏الوسائل، ج11، ص137

[6] . غررالحکم، ص238

[7] بر کرانه سعادت، ص 261 و 167.

[8] فضیلت های فراموش شده، ص 128 و 129

سه شنبه 16 دی 1393  9:57 AM
تشکرات از این پست
sadegh123
دسترسی سریع به انجمن ها