0

اعلان طرح: ( علمدار گر دست نداری، علمت را نگه داریم)

 
ahmadfarm
ahmadfarm
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1390 
تعداد پست ها : 7792
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:اعلان طرح: ( علمدار گر دست نداری، علمت را نگه داریم)
پنج شنبه 8 آبان 1393  12:47 PM

 نامت از کدام پنجره می‌تابد؟ / به کدامین نام بخوانمت، حضرت نور!

آقای آفتاب نشان!
سید خوب رویان!
از تو گفتن، جسارتی می‌خواهد که شاعران گمگشته کوچه‌های خیال هم آن را نیافته اند...
از تو سرودن، شجاعتی می‌خواهد که بیدلان در گوشه گوشه هستی ندیده اند...
از تو خواندن، عبارتی می‌خواهد که بر هیچ دفتری و کاغذی ننوشته است...
از تو گفتن، از تو سرودن، از تو خواندن در جانم، غلغله تمنا ریخته... و نامهایت، قفل دلم را گشوده... و دستهایت که از شعاع آفتاب، نشان همسایگی آورده، در خاطره اندیشه‌ام حکایتهای تو را حک کرده...
حکایت بی‌نظیر قامتت را که بلند بود، آن قدر که زینب در کوچه‌های گرم و طولانی بی‌خیال سوز گرما در پناهش گام برمی داشت...
ادبت در گذرگاه بلند تاریخ، هزاران یادبود شرافت و کرامت افراشته که تداعی تو را به هزاران و هزاران حادثه عالم یاد آورد...
حکایت ادبت، که برادر را مولا بخوانی، مولایی که چشمان سیاه تو برق شبهای تنهایی اش بود، وقتی ماه آسمان نینوا در خون فرو می‌رفت...
قلبت، آن هسته تبدار که عاشقی را بر دامن عاشقان هستی پاشید... و تپش‌های پرحرارتش، کودکان تشنه را وعده آب می‌داد...
تو را به کدامین نام بخوانم، حضرت سقا!
مشک‌های گدایی‌ام بر حریم واژه ها افتاده است و نام تو را در سرسرای آفتاب می‌جویم و نام تو از هزاران پنجره می‌تابد... آقای نشان‌های بی‌شمار! همسایه پرآوازه طلاهای شش گوشه!
سید سبز پوش گلها! در سرزمین خون و آتش...
رد پاهایت بر سینه ها مانده تا صبحی که نامت، پرده از پنجره‌های ساکت ایمان برگیرد و رسول عشق با حس ناب بودنت، عالم را به تماشای فداکاری و ایثار تو فراخواند... و از نامت، ماه بنی هاشم! تبرک بجوید...
نامهایت، بلند است آن قدر که خاطر ناتوانم به شانه هایشان نمی رسد و تو بزرگی، آنقدر که نمی توان مرواریدهای نگاهت را شمرد...
ای نام آغاز و پایان! ای نام تو، نام... نامِ هزاران امید!
فرشته ها دو بال در حریر ابرها پوشانده اند و قامت انتظارشان خم شده تا روی شانه‌های پهن تو که علی (ع) هنگام تولدت، جای بوسه هایش را بر آنها نشانید، بگذارند و تو می‌خواهی پرواز کنی، در هفت آسمان... و می‌دانی هنوز هم من نمی دانم تو را به کدام نام بخوانم که التهابم را بنشانم... حضرت خوش سیما!من خاموش می‌نشینم و قلم بر کاغذ می‌افکنم تا روزی که نامهای تو از هزار پنجره، پرده از ایمان خاموشم برگیرد و عشق، اسم تو را روی خط آسمان ِ بی‌رنگین کمانم بنویسد و تو هفت رنگ یقین بر حیاتم بنشانی...
تو را می‌خوانم... نامت را به من بگو...

حنانه فارسی

   

تنها امید خلق جهان یابن فاطمه   ای منتهای آرزوی اولیاء بیا

بالا گرفته ایم برایت دو دست را  ای مرد مستجاب قنوت و دعا بیا

                                     

           برای ظهورش صلوات........ اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 
 
تشکرات از این پست
taha25 ravabet_rasekhoon nargesza shayesteh2000
دسترسی سریع به انجمن ها