0

غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

 
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35462
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی
جمعه 2 مرداد 1394  2:44 PM

 ١ -صبح است و از ابر بهمن ماه،قطره‌هاى باران فرو مى‌چكد؛(اى ساقى!)ساز و برگ‌شراب‌نوشى صبحگاهى را فراهم كن و جام يك منى بده.
 ٢ -در درياى مائى و منى گرفتار شده‌ام!شراب بده تا مرا از مائى و منى برهاند.[مائى و منى يعنى‌
خودبينى و غرور و تكبّر.درياى مائى و منى تشبيه است و صبوح،هم شراب صبحگاهى است و هم‌مراسم و زمان نوشيدن آن.]
 ٣ -خون پياله را بنوش؛زيرا كه خون پياله حلال است و در كار يار باش كه شايسته‌ترين كار
است.[خون پياله استعاره از شراب است.در ار يار باش،يعنى فقط به عشق يار بينديش.]
4-اى ساقى آماده باش؛زيرا كه غم در كمين ما نشسته است.اى مطرب همين آهنگى را كه‌ مى‌نوازى،ادامه بده.
 ۵ -شراب بده؛زيرا كه چنگ سر به گوش من آورد و گفت:پند اين پير خميده قامت را بشنو و زندگى را به خوشى بگذران![مقصود از پير خميده قامت يا پير منحنى،همان چنگ است.]
 ۶ -پس اى ساقى،تو را به بى‌نيازى رندان سوگند مى‌دهم،شراب بده تا از صداى آوازه خوان‌
مجلس بشنوى كه:هو الغنىّ.[هو الغنى،يعنى او بى‌نياز و مستغنى است،ضمن اشاره به آيه‌ى  ٢۶ -سوره‌ى لقمان،به صورت دو پهلو به كار رفته.يعنى علاوه بر مفهوم اصلى آن يعنى نسبت دادن‌بى‌نيازى به خداوند،عارف بى‌نياز و رها از تعلقات را نيز در نظر دارد.مى‌گويد:صداى آوازه خوان نيز ازبى‌نيازى رندان حكايت مى‌كند!و مى‌گويد:رندان،وارسته و بى‌نيازند!]
****
دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری

 
 

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها