سند قرآنی مبنی بر حقانیت امیرالمؤمنین و اهلبیت(ع)
چهارشنبه 20 آذر 1392 11:14 AM
آیات ابتدایی سوره مبارکه انسان سندی بر حقانیت و فضیلت اهلبیت پیامبر (ص) است که با توجه به برخی تفاسیر این آیات را با هم میخوانیم.
«إِنَّ الأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْس کانَ مِزاجُها کافُوراً 6 عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً 7 یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْماً کانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً 8 وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً 9 إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً 10 إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیراً 11 فَوَقاهُمُ اللّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً»
ترجمه
5 ـ به یقین ابرار (و نیکان) از جامى مىنوشند که با عطر خوشى آمیخته است. 6 از چشمهاى که بندگان خاص خدا از آن مىنوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مىسازند!7 آنها به نذر خود وفا مىکنند، و از روزى که شرّ و عذابش گسترده است مىترسند.8 و غذاى (خود) را با این که به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مىدهند! 9 (و مىگویند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام مىکنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمىخواهیم!10 ما از پروردگارمان خائفیم در آن روزى که عبوس و سخت است!11 (به خاطر این عقیده و عمل) خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مىدارد و آنها را مىپذیرد در حالى که غرق شادى و سرورند.
شأن نزول
سند بزرگی بر فضیلت اهلبیت پیامبر(ص)
«ابن عباس» مىگوید: حسن و حسین(ع) بیمار شدند پیامبر(ص) با جمعى از یاران به عیادتشان آمدند، و به على(ع) گفتند: اى ابوالحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مىکردى، على(ع) و فاطمه(س) و فضه که خادمه آنها بود، نذر کردند: اگر آنها شفا یابند سه روز روزه بگیرند (طبق بعضى از روایات حسن و حسین(ع) نیز گفتند: ما هم نذر مىکنیم روزه بگیریم).
چیزى نگذشت هر دو شفا یافتند، در حالى که از نظر مواد غذائى دست خالى بودند على(ع) سه من جو قرض نمود، فاطمه(س) یک سوم آن را آرد کرد، و نان پخت، هنگام افطار، سائلى بر در خانه آمده، گفت: اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ بَیْتِ مُحَمَّد(ص): «سلام بر شما اى خاندان محمّد» مستمندى از مستمندان مسلمین هستم، غذائى به من بدهید، خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت کند، آنها همگى مسکین را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.
روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار، وقتى که غذا را آماده کرده بودند (همان نان جوین) یتیمى بر در خانه آمد آن روز نیز، ایثار کردند و غذاى خود را به او دادند (بار دیگر با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند).
در سومین روز، اسیرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد، باز هر کدام سهم غذاى خود را به او دادند هنگامى که صبح شد، على(ع) دست حسن و حسین(ع) را گرفته بود و خدمت پیامبر(ص) آمدند، هنگامى که پیامبر(ص) آنها را مشاهده کرد، دید از شدت گرسنگى مىلرزند! فرمود! این حالى را که در شما مىبینم براى من بسیار گران است، سپس برخاست و با آنها حرکت کرد، هنگامى که وارد خانه فاطمه(س) شد، دید در محراب عبادت ایستاده، در حالى که از شدت گرسنگى شکم او به پشت چسبیده، و چشمهایش به گودى نشسته، پیامبر(ص) ناراحت شد.
در همین هنگام جبرئیل نازل گشت و گفت: اى محمّد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانى به تو تهنیت مىگوید، سپس سوره «هل أتى» را بر او خواند (بعضى گفتهاند: از آیه «اِنَّ الأَبْرارَ» تا آیه «کانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً» که مجموعاً هیجده آیه است در این موقع نازل گشت).
آنچه را در بالا آوردیم، نص حدیثى است که با کمى اختصار، در «الغدیر» به عنوان «قدر مشترک» میان روایات زیادى که در این باره نقل شده، آمده است، و در همان کتاب از 34 نفر از علماى معروف اهل سنت، نام مىبرد که این حدیث را در کتابهاى خود آوردهاند (با ذکر نام کتاب و صفحه آن).
به این ترتیب، روایت فوق از روایاتى است که در میان اهل سنت مشهور بلکه متواتر است.
و اما علماى شیعه، همه اتفاق نظر دارند که: این هیجده آیه یا مجموع این سوره، در ماجراى فوق نازل شده است، و همگى بدون استثناء، در کتب تفسیر یا حدیث، روایت مربوط به آن را به عنوان یکى از افتخارات و فضائل مهم على(ع) و فاطمه زهرا(ع) و فرزندانشان آوردهاند.
حتى چنان که در آغاز سوره گفتیم، این مطلب به قدرى معروف و مشهور است که در اشعار شعرا، و حتى در شعر معروف «امام شافعى» آمده است.
در اینجا بهانه جویانى که هر وقت به فضائل على(ع) مىرسند، حساسیت فوقالعاده اى نشان مىدهند، منتهاى دقت را در اشکال تراشى به عمل آورده و خرده گیرىهائى بر این شأن نزول دارند از جمله:
این سوره «مکّى» است در حالى که داستان شأن نزول مربوط به بعد از تولد امام حسن و امام حسین(ع) است که قطعاً در «مدینه» واقع شده!
ولى چنان که در آغاز این سوره، مشروحاً بیان کردیم، دلائل روشنى در دست داریم که نشان مىدهد تمام سوره «هل أتى» و یا لااقل «هیجده آیه» در «مدینه» نازل شده است.
لفظ آیه عام است چگونه مىتوان آن را تخصیص به افراد معینى داد.
ولى نا گفته پیدا است که عام بودن مفهوم آیه، منافاتى با نزول آن در مورد خاصى ندارد، بسیارى از آیات قرآن مفهوم عام و گستردهاى دارد، ولى شأن نزول که مصداق اتم و اعلاى آن است مورد خاصى مىباشد، و این عجیب است که عمومیت مفهوم آیهاى را کسى دلیل بر نفى شأن نزول آن بگیرد.
بعضى، شأن نزولهاى دیگرى نقل کردهاند که با شأن نزول فوق سازگار نیست، از جمله این که «سیوطى» در «درّ المنثور» نقل کرده که مرد سیاه پوستى خدمت پیامبر(ص) آمد و از «تسبیح» و «تهلیل» سؤال کرد.
عمر گفت: بس است، زیاد از رسول خدا سؤال کردى، پیامبر(ص) فرمود: عمر! خاموش باش، و در این هنگام سوره «هل أتى» بر پیامبر(ص) نازل شد!.
در حدیث دیگرى در همان کتاب آمده است که مردى از «حبشه» خدمت رسول خدا(ص) آمد، مىخواست از او سؤال کند، پیامبر (ص) فرمود: سؤال کن و فرا گیر.
عرض کرد: اى رسول خدا! گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت بر ما برترى دارد، اگر من به آنچه تو ایمان آوردهاى ایمان بیاورم، و همانند آنچه عمل مىکنى، عمل کنم، من با تو در بهشت خواهم بود؟
فرمود: آرى، سوگند به کسى که جانم به دست او است سفیدى سیاه پوستان در بهشت از هزار سال راه دیده مىشود، پس از آن پیامبر(ص) ثوابهاى مهمى براى گفتن لا اله الا اللّه و سبحان اللّه و بحمده، بیان فرمود، در این هنگام سوره «هل أتى» نازل شد!.
ولى با توجه به این که این روایات تقریباً هیچگونه تناسبى با مضمون آیات سوره «هل أتى» ندارد، به نظر مىرسد براى پایمال کردن شأن نزول سابق، از سوى عمّال «بنى امیه» یا مانند آنان جعل شده باشد.
بهانه دیگر که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که: چگونه انسان مىتواند، سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار کند؟!
اما این ایراد عجیبى است براى این که: خود ما افراد متعددى را دیدهایم که براى بعضى از معالجات طبى سه روز که سهل است امساک معروف «چهل روز» را انجام دادهاند، یعنى چهل روز تمام، تنها آب نوشیدهاند! و مطلقاً غذائى نخوردهاند! و همین امر باعث درمان بسیارى از بیمارىهاى آنها شده، حتى یکى از اطباى معروف غیر مسلمان به نام «الکسى سوفورین» کتابى در زمینه آثار درمانى مهم چنین امساکى، با ذکر برنامه دقیق آن نوشته است.
حتى اگر تعجب نکنید بعضى از همکاران در تفسیر نمونه، این امساک را تا 22 روز عملاً انجام دادهاند.
بعضى دیگر، براى این که به سادگى از کنار این فضیلت بگذرند، از طریق دیگرى وارد شدهاند، مثلاً «آلوسى» مى گوید: اگر بگوئیم این سوره درباره على(ع) و فاطمه(س) نازل نشده، چیزى از قدر آنها نمىکاهد زیرا داخل بودن آنها در عنوان «ابرار» مطلب آشکارى است که هر کس مىداند، سپس، به بیان بعضى از فضائل آنها پرداخته، مىگوید: انسان چه درباره این دو بزرگوار مىتواند بگوید: جز این که على(ع) مولاى مؤمنان و وصى پیامبر(ص) و فاطمه(س) پاره تن رسول خدا(ص) و جزء وجود محمّدى(ص) و حسنین(ع) روح و ریحان، و آقایان جوانان بهشتند، اما مفهوم این سخن ترک دیگران نیست، بلکه هر کس غیر این راه را بپوید گمراه است.
ولى ما مىگوییم: اگر بنا شود فضیلتى را با این شهرت نادیده بگیریم، بقیه فضائل نیز تدریجاً به چنین سرنوشتى دچار مىشوند، و روزى فرا خواهد رسید که بعضى، اصل فضیلت على و بانوى اسلام و حسنین(ع) را نیز انکار کنند!
قابل توجه این که: در بعضى از روایات از خود على(ع) نقل شده که در موارد متعدد، به نزول این آیات در مورد خود و فرزندانش در مقابل مخالفان استدلال کرده است.
این نکته نیز قابل توجه است که: «اسیر» معمولاً در «مدینه» وجود داشت، و در «مکّه» به حکم آن که هنوز غزوات اسلامى شروع نشده بود کمتر اسیر دیده مىشد، و این گواه دیگرى بر مدنى بودن این سوره است.
آخرین نکتهاى را که در اینجا لازم به یادآورى مىدانیم این است که: به گفته جمعى از دانشمندان اسلامى از جمله «آلوسى» مفسر معروف اهل سنت، بسیارى از نعمتهاى بهشتى در این سوره بر شمرده شده است ولى از «حورالعین» که غالباً در قرآن مجید در عداد نعمتهاى بهشتى آمده، مطلقاً سخنى مطرح نیست، ممکن است این امر به خاطر نزول این سوره درباره فاطمه زهرا(س) و همسر و فرزندانش باشد، که به احترام بانوى اسلام(س) ذکرى از «حور» به میان نیامده.
تفسیر
پاداش عظیم ابرار
در آیات گذشته بعد از آن که انسانها را به دو گروه «شکور» و «کفور» یا «شکرگزار» و «کفران کننده» تقسیم کرد، اشاره کوتاهى به مجازات و کیفر سخت کفران کنندگان آمده بود، آیات مورد بحث به سراغ پاداشهاى شکرگزاران و ابرار (نیکان و پاکان) مىرود، و نکات جالبى در این زمینه یادآورى مىکند.
نخست مىفرماید: «نیکان از جامى مىنوشند که با عطر خوشى آمیخته است» (إِنَّ الأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْس کانَ مِزاجُها کافُوراً).
«أبرار» جمع «بَرّ» (بر وزن رَبّ) در اصل، به معنى وسعت و گستردگى است، و به همین جهت صحراهاى وسیع را «بَرّ» مىگویند، و از آنجا که افراد نیکوکار، اعمالشان نتائج گستردهاى در سطح جامعه دارد، این واژه بر آنها اطلاق مىشود، و «بِرّ» (به کسر ب) به معنى «نیکوکارى» است، بعضى گفتهاند: فرق بین آن و «خیر» این است که: «بِرّ» به معنى «نیکى توأم با توجه است» در حالى که «خیر» معنى اعمى دارد.
«کافور» در لغت معانى متعددى دارد و یکى از معانى معروف آن «بوى خوش» است همچنین گیاهى است خوشبو، و یکى دیگر از معانى آن همان «کافور» معمولى است که بوى تندى دارد، و براى مصارف طبى از جمله ضدعفونى کردن به کار مىرود.
به هر حال، آیه فوق نشان مىدهد: این شراب طهور بهشتى، بسیار معطر و خوشبو است که هم ذائقه از آن لذت مى برد، و هم شامه.
بعضى از مفسران نیز گفتهاند: «کافور» نام یکى از چشمههاى بهشتى است، ولى این تفسیر با تعبیر «کانَ مِزاجُها کافُوراً» که مىگوید: آمیخته با کافور است سازگار نیست.
از سوى دیگر، با توجه به این که «کافور» از ماده «کفر» به معنى «پوشش» است، بعضى از ارباب لغت مانند «راغب» در «مفردات» معتقدند: انتخاب این نام براى «کافور» به خاطر پوشیده بودن آن در میان غلافهاى میوه درختى است که این ماده از آن گرفته مىشود.
بعضى نیز تعبیر «کافور» را اشاره به سفیدى فوقالعاده و خنکى آن دانستهاند؛ زیرا کافور معمولى نیز از نظر «خنکى» و «سفیدى» ضرب المثل است.
اما روى هم رفته تفسیر نخست از همه مناسبتر به نظر مىرسد، به خصوص این که گاهى در عبارات، «کافور» را هم ردیف مشک و عنبر شمردهاند که از بهترین بوهاى خوش است.
آن گاه به سرچشمهاى که این جام شراب طهور از آن پر مىشود اشاره کرده: مىفرماید: «این از چشمه خاصى است که بندگان خدا از آن مىنوشند، و آن را از هر جا بخواهند جارى مىسازند»! (عَیْناً یَشْرَبُ بِها عِبادُ اللّهِ یُفَجِّرُونَها تَفْجِیراً).