پاسخ به:حکایت های گلستان
سه شنبه 9 آذر 1389 5:09 PM
سزاى گردنفرازى و نتيجه فروتنى
در شهر بغداد، بين پرچم و پرده (آويزان در درگاه كاخ شاه ، يا روپوش او هنگام خواب )دشمنى و كشمكش لفظى در گرفت ، پرچم به پرده گفت : من و تو هر دو غلام و چاكر شاه هستيم ، من لحظه اى از خدمت شاه نياسوده ام ، همواره در سفر و حضر، رنجها مى بينم ، ولى تو نه رنج ديده اى و نه در محاصره دشمن قرار گرفته اى و نه بيابان و باد و گرد و غبار ديده اى ، به علاوه من همواره در سعى و تلاش ، پيشقدمتر هستم ، پس چرا عزت و احترام تو نزد شاه بيشتر است ؟ !
تو بر بندگان مه رويى |
با غلامان ياسمن بويى |
من فتاده به دست شاگردان |
به سفر پايبند و سر گردان |
پرده در پاسخ پرچم گفت : علت اين است كه تو بلندپرواز هستى ولى من فروتن .
گفت : من سر بر آستان دارم |
نه تو چو سر به آسمان دارم |
هر كه بيهوده گردن افرازد |
خويشتن را به گردن اندازد |