پاسخ به:چرا "اسلام سیاسی" در سپهر مفاهیم سیاسی مطرح شد؟
شنبه 4 آبان 1392 3:21 PM
2. انحطاط و بنبست نخبگانی جریانهای غیرمذهبی
غلبه و برتری گفتمان اسلام سیاسی در غالب مناطق اسلامی، به نوعی شکست و به بنبست رسیدن نخبگان غیرمذهبی بود. تلاش آنها برای ایجاد هماهنگی میان خود و مدرنیته نهایتاً موجب گسترش وابستگی آنها به جهان غرب شد. این فرآیند در دورهی استعمار قدیم به صورتبندی اشکال نوین تغییر یافت. به عبارت دیگر، استعمار قدیم جای خود را به استعمار فرهنگی داد. نیکی کدی در این خصوص معتقد است که ظهور اسلامگرایی ناشی از ناتوانی نخبگان سکولار و ملیگرا بوده است.[6]
3. نبود مشارکت سیاسی
دستهای دیگر از صاحبنظران دربارهی علت ظهور و بروز جریان اسلامخواهی و حضور فعال اسلام در ساحت سیاست و اجتماع، بر عامل مشارکت سیاسی توجه نمودهاند. به اعتقاد آنها، بعد از دورهی استعمار قدیم، غالب حکومتهایی که روی کار آمدند، همچنان استبدادی بودند. به نظر گیل سنان، این مسئله در سه عامل ریشه داشت: «اول ماهیت شخصگرایانهی رژیمهای جدید، دوم گسترش روشهای انضباطی مدنی و نظامی، سوم اختلاف میان ایدئولوژیهای ملیگرا و نابرابریهای اجتماعی و وابستگی خارجی از سوی دیگر.»[7]
در این شرایط، مسجد جایگاه ویژهای یافت، زیرا تحت سلطهی قدرت حکومت قرار نداشت. این عامل سبب شد تا واژگان مذهبی، معانی سیاسی به خود گیرند. بدین ترتیب، اسلام سیاسی از دل مسجد بیرون آمد و مردم عادی را به انقلابیونی مبدل ساخت که مفاهیم سیاسی را مذهبی نمودند و مفاهیم مذهبی را سیاسی کردند و مفاهیم مذهبی دیگری همچون جهاد و شهادت، این فرآیند را تسریع نمود و باعث شد مسیری سیاسی از مذهب ارائه گردد.
4. بحران در طبقات متوسط اجتماعی
برخی دیگر از اندیشمندان ساحت اندیشهی سیاسی، یکی از عوامل مهم بروز اسلام سیاسی را پیدایش بحران در ساختار اجتماعی، خصوصاً تنشهای موجود در میان طبقهی متوسط اجتماع میدانند.[8] بر این اساس، نقش اصلی مبارزه با استعمار بر عهدهی طبقهی متوسط بود، اما پس از پیروزی و کسب استقلال، گروههای دیگر مسلط شدند.
این گروه برای رفع ناکامی خود و استیفای حقوقش با مذهبیون و به ویژه روحانیون ائتلاف نمود. آنها نیز نسخهای جدید از اسلام، مطابق خواست و گرایش طبقهی حامی خود، ارائه کردند. لذا با این نگاه، اسلام سیاسی نوعی ایدئولوژی برای تحقق خواستها و علایق گروههای ناراضی بود.
5. نقش درآمدهای نفتی در توسعهی نامتوازن اقتصادی
اگر در تحلیلهای سیاسی، عامل اقتصاد نیز مؤلفهای مهم باشد، در اینجا نیز برخی با پیش کشیدن آن، بر این عامل تأکید داشتهاند. برخی معتقدند غالب کشورهایی که شاهد بروز و ظهور اسلام سیاسی در آنها هستیم کشورهایی نفتخیز و با درآمد سرشار نفتی بوده و هستند. به زعم این دسته از صاحبنظران، با رشد اقتصادی، پیوندهای اجتماعی نیز سست شد یا از بین رفت.
در اثر رشد درآمدهای نفتی و گسترش شهرنشینی و اجرای برنامههای شتابان توسعهی اقتصادی، علاوه بر واردات کالا، فرهنگ غربی نیز وارد شد. اما با کاهش درآمدها و ناکام ماندن برنامههای توسعهای شتابان، تنش در فرآیند تحقق آمال و ایدهآلهای گروههای اجتماعی بروز کرد.
گروههای مذهبی ناراضی با پوشش دادن سایر گروههای ناراضی، تفسیری مذهبی و انقلابی از مطالبات فزایندهی اقتصادی این گروهها ارائه نمودند. بنابراین میتوان یکی از دلایل مهم بروز و ظهور اسلام سیاسی را نقش شاخصهای اقتصادی در این فرآیند دانست.
به عبارت دیگر، اسلام سیاسی حاصل واکنش به ناهنجاری اجتماعی بود که در پی ساختن صورتبندی نوینی از سیاست، اجتماع و اقتصاد بود. مایکل فیشر در این خصوص میگوید: هجوم افراد و دستههای روستایی به سوی خردهپرولتاریا و خردهبورژوازی شهری، که به طور فزاینده سیاسی میشدند، علت خیزش اسلامگرایی است.[9]
فرازی از اندیشههای سه اندیشمند
پیشنیاز فهم مفهوم اسلام سیاسی، درک اندیشهها و آموزههای متفکرین عمده و اثرگذار آن است. البته باید در نظر داشت که جنبشهایی که بر مبنای اندیشههای متفکرین شکل میگیرند، در بسیاری از مواقع، مستقل از منظور متفکرین خود عمل میکنند. لذا باید در تحلیلهایی که از اندیشمندان، جنبشها و حرکتهایی که برخاسته از اندیشههای آنهاست، این موضوع را در نظر داشت. برای خودداری از بروز پیشداوری، ذکر این نکته ضروری است که طرح نام سه تن از پیشگامان اسلام سیاسی در اینجا بر مبنای تقدم و تأخر زمانی است.
1. سید قطب
سید قطب نویسنده، روزنامهنگار، منتقد و ادیب مصری بود که بعدها با بر عهده گرفتن رهبری معنوی اخوانالمسلمین مصر و طرح اندیشههای جدید، به عنوان یکی از رهبران اسلام سیاسی مطرح شد. وی چندین بار در زمان حکومت جمال عبدالناصر دستگیر شد و نهایتاً طی محاکمهای کوتاه در سال 1969 به دار آویخته شد. بسیاری از محققین مهمترین اثر وی را کتاب «معالم فی الطریق» یا «نشانههای راه» میدانند. در بخشهای ابتدایی این کتاب، اوضاع جهان اسلام و تمدن غرب توصیف شده است.
به نظر وی، جهان در لبهی پرتگاه قرار گرفته است و هیچ یک از ایدئولوژیهای سیاسی، اعم از ناسیونالیسم، سوسیالیسم و لیبرالسرمایهداری نمیتوانند رهبری هدایت بشر را داشته باشند. لذا تنها راه نجات بشر توسل به اسلام است: «هم ایدئولوژیهای فردگرا و هم جمعگرا، هر دو شکست خوردهاند. اکنون نوبت اسلام رسیده است و فرصتی برای امت اسلامی است که نقش خود را ایفا کند.»[10]
با عنایت به این فراز از اندیشهی سید قطب، میتوان گفت وی، هم به تحلیل وضعیت جهان میپردازد و هم میخواهد راهنمای عمل باشد. به همین دلیل است که عنوان کتاب خود را «معالم فی الطریق» (نشانههای راه) انتخاب نموده است. وی برای توصیف وضعیت جهان معاصر خود، از واژهی قرآنی جاهلیت استفاده میکند و بر پایهی آن، جوامع را به دو دستهی جوامع جاهلی و اسلامی تقسیم میکند.
وی در تعریف این واژه میگوید: «هر جامعهای مسلمان نباشد جاهلی است. به همین ترتیب، جامعهای که در آن چیزی جز خدا مورد پرستش قرار گیرد، جاهلی است.»[11] وی در ادامه، به دلیل جاهلی بودن این جوامع میپردازد. وی اولین نوع جوامع جاهلی را جوامع کمونیستی معرفی میکند. در این جامعه خدا انکار میشود و حزب مورد ستایش قرار میگیرد.
در گام بعدی، وی از جوامع یهودی و مسیحی نام میبرد. البته وی برخی جوامع اسلامی را که عنوان اسلامی دارند نیز جاهلی میداند: «برخی از جوامعی که خود را اسلامی قلمداد میکنند نیز باید خود را جاهلی بدانند؛ زیرا در عمل، نه تنها به ستایش خدا نمیپردازند، بلکه به حاکمیت غیر خدا معتقدند و تقریباً تمامی اصول موجودیت خود را از آن میگیرند.»[12]
سید قطب اسلام را دین کاملی میداند که نه تنها برای مسلمانان، بلکه برای همهی بشر میتواند راه نجات باشد. وی سپس برنامهی خود برای از بین بردن جوامع جاهلی و بر پا کردن جوامع اسلامی را تشریح میکند: «ما باید به قرآن برگردیم، آن را به کار برده و تعالیمش را به مرحلهی عمل درآوریم... سپس نفوذ و تأثیر جاهلیت را از روح خود بزداییم.»[13] بنابراین نخستین وظیفهی انقلاب، رهایی از مفاهیم و علایق جامعهی جاهلیت است که باید از رأس تا پایه تداوم داشته باشد. مرحلهی بعد، بازگشت به اسلام است.
پس از طرح این مباحث، سید قطب یکی از مفاهیم کانونی و مهم اندیشهی خود، یعنی جهاد فی سبیل الله را مطرح میکند. طرح این آموزه باعث شد تا وی در قامت یک مبارز متجلی شود. شاید یکی از دلایل اعدام وی همین باشد. «برقراری حکومت خداوند بر روی زمین، گرفتن قدرت از دست بندگان غاصب، تنها از طریق موعظه و حرف صورت نخواهد گرفت.
آنهایی که قدرت خدایی را در زمین غصب کردهاند و بندگان خدا را به ستایشکنندگان خود تبدیل کردهاند تنها از طریق حرف و سخن از کار برکنار نخواهند شد، زیرا در غیر این صورت، وظیفهی پیامبران بسیار آسانتر انجام میگرفت.»[14]
سید قطب مسلمانان و جوامع اسلامی را به جهادی فراگیر با دنیای جاهلی دعوت نمود و بر این باور بود که کار دنیا فقط با جهاد راست گردد. البته باید در نظر داشت که جهاد مد نظر وی با خشونت استالینی متفاوت بود. لو آی.م صفی در این باره میگوید:
«سید قطب با وجود دارا بودن عقاید انقلابی، کاربرد خشونت برای تغییر نظام اجتماعی را رد میکرد: دولت اسلامی در میان مردمی میتواند مستقر شود که تحت تعالیم اسلام آموزش دیده باشند و به طور خودانگیخته این تعالیم را در زندگیشان اجرا کنند. به اعتقاد او، کاربرد خشونت برای سرنگونی نخبگان حاکم و گماردن نخبگان اسلامی به جای آنها یک اشتباه و خطای استراتژیک بزرگ است، زیرا اسلام را نمیتوان توسط دولت بر مردم تحمیل کرد، بدان علت که اسلام در درجهی اول یک سیستم عقیدتی است و سپس نظامی اجتماعی و سیاسی.»[15] لذا سید قطب با تأکید بر مبارزه با نفس و گرایش به ایمان اصیل، خشونت را تنها راه نمیداند، زیرا جامعهی جاهلی را با مبارزه و جهاد با نفس میتوان از بین برد، نه خشونت.
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست