0

چرا "اسلام سیاسی" در سپهر مفاهیم سیاسی مطرح شد؟‬

 
arseyfi
arseyfi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 6672
محل سکونت : مرکزی

چرا "اسلام سیاسی" در سپهر مفاهیم سیاسی مطرح شد؟‬
شنبه 4 آبان 1392  3:20 PM

مفهوم «اسلام سیاسی» اصطلاحی متأخر است که غالباً از سوی برخی اندیشمندان برای توصیف اوضاع و تحولات فکری و سیاسی جاری در سرزمین‌های اسلامی به کار می‌رود. در اینجا به طور مختصر برخی دیدگاه‌های سه تن از مهم‌ترین متفکرین اسلام سیاسی بررسی خواهد شد.

البته ذکر نام سه تن از متفکرین اثرگذار در این مقال، به معنای تشابه و همسانی اندیشه‌های آنان نیست؛ اما جلوه‌گاهی است برای تجلی برخی وجوه مهم اندیشه‌ی سیاسی در اسلام که امکان تحقق نظری و عملی اسلام سیاسی را مهیا ساخته‌اند.

یکی از مهم‌ترین کسانی که این مفهوم را در شکل عام آن استخدام کرده، جان اسپوزیتو است. وی در این خصوص می‌گوید: «اسلام سیاسی عبارت است از احیا یا تجدید حیات مذهبی در زندگی خصوصی و عمومی.»[1] یکی از ابعاد اسلام مضاف بر ابعاد معنوی آن این است که با طرح ایده‌های نوین توانسته به عنوان بدیلی برای ایدئولوژی‌هایی همچون ناسیونالیسم، سوسیالیسم و لیبرال سرمایه داری مطرح شود.

اسلام همچنین با طرح موضوع مشروعیت الهی به عنوان منبع مشروعیتی غیر از منابع مشروعیت عرفی، توانسته است رقیبی جدی برای حکومت‌های عرفی ظاهر گردد و منبعی مهم برای بسیج عمومی نیروها و افزایش مشروعیت حکومت‌های اسلامی فراهم سازد.

این تحولات باعث شد تا برای توصیف آن، شماری از پژوهشگران و اندیشمندان سیاسی، واژه‌ی اسلام سیاسی را ابداع نمایند. البته شاید این مفهوم در ابتدای امر مفهومی نو و جدید تلقی گردد، اما در حقیقت به لحاظ پیشینه و محتوا، در صدر اسلام ریشه دارد.

با نگاهی به تاریخ اسلام و نیز با بررسی منظومه‌ی فکری و عملی آن، آنچه عیان می‌گردد وجود برنامه‌ها و دستورالعمل‌هایی است برای همه‌ی ابعاد و شئون حیات مادی، معنوی، فردی و اجتماعی انسان که نمونه‌ها و الگوهای تحقق‌یافته‌ی کثیری برای آن در تاریخ اسلام وجود دارد. بر این اساس، اسلام سیاسی نظریه‌ای است مربوط به سیاست و حکومت که ریشه در آموزه‌های اعتقادی اسلام دارد.

برخی علل طرح مفهوم اسلام سیاسی

در اینجا به طور مختصر به برخی از علل و عوامل طرح مفهوم اسلام سیاسی در سپهر مفاهیم سیاسی اشاره خواهد شد. هرایر دکمجیان، که با رویکرد بررسی زمینه‌ها و ابعاد روانی به تحولات سیاسی جهان اسلام پرداخته، معتقد است که برخی علل تحولات سیاسی جهان اسلام روانی بوده و در واقع در واکنش به طیفی از تحولات اجتماعی و سیاسی بزرگ‌تر پدید آمده‌ است.[2]

از سوی دیگر، رضوان السید در اثر خود به نام «اسلام سیاسی معاصر، در کشاکش هویت و تجدد»، عامل اصلی تحرک سیاسی مسلمین را بروز جلوه‌ای از خودآگاهی در جامعه‌ی اسلامی می‌داند.[3] بابی سعید نیز در کتاب «هراس بنیادین، اروپامداری و ظهور اسلام‌گرایی» مسئله‌ی استعمار و توسعه‌ی نفوذ فرهنگ تجدد را به عنوان دلیل اصلی طرح آموزه‌ی اسلام سیاسی معرفی می‌کند.[4]

این موضوع در اثر دیگری به نام «اسلام و مدرنیته»، که شامل مجموعه‌ای از مقالات است، مورد تأکید قرار گرفته و مواجهه‌ی جوامع اسلامی با مدرنیته را عامل کوشش برای صورت‌بندی گفتمانی جدید با عنوان اسلام سیاسی معرفی می‌نماید.[5] در ادامه به نحو مختصر، برخی از این دلایل مورد واکاوی قرار می‌گیرند.

به نظر سید قطب جهان در لبه‌ی پرتگاه قرار گرفته است و هیچ یک از ایدئولوژی‌های سیاسی، اعم از ناسیونالیسم، سوسیالیسم و لیبرال‌سرمایه‌داری، نمی‌توانند رهبری هدایت بشر را داشته باشند. لذا تنها راه نجات بشر توسل به اسلام است.

1. نحوه‌ی مواجهه‌ی مسلمین با مدرنیته

به اعتقاد بابی سعید، نخ تسبیح غالب تحلیل‌هایی که برای تبیین تحولات جهان اسلام ارائه شده، مسئله‌ی مدرنیته و مواجهه‌ی مسلمانان با آن است. بر این اساس، مدرنیته به عنوان گفتمانی مذهب‌ستیز انگاشته شده که طبق فرآیندی طبیعی، باعث بروز واکنش‌های پیروان مذاهب شده است.

در این نوع تفکر، مدرنیته عقل خودبنیاد را محور و میزان می‌داند و هیچ گونه وابستگی و اتکایی به منبع و مرجعی متافیزیکی را برنمی‌تابد. اما اندیشه‌ی اسلامی در مقابل این گونه مواضع، در هیبت یک ایدئولوژی ظاهر شده و می‌کوشد تا برای دفاع از هویت اسلامی خود، که در معرض تهاجم قرار گرفته، وارد عمل شود و از موجودیت و هویت خود به دفاع برخیزد. اما با نگاهی گذرا به تاریخچه‌ی مواجهه‌ی مدرنیته و اسلام، می‌توان واکنش‌های دیگری را نیز در میان مسلمانان شاهد بود.

برخی که می‌توان آن‌ها را روشن‌فکران متجدد نامید، بر این باورند که جامعه را گریزی از پذیرش و قبول مدرنیته و دستاوردهایش نیست. این گروه را اغلب غرب‌گرا می‌گویند. دسته‌ی دیگر کسانی‌اند که با ایده‌ی بازگشت به خویشتن خویش، معتقدند غالب مبانی و مفاهیم مدرن را می‌توان در سنت اسلام یافت. لذا می‌بایست با رجوع به ریشه‌های خود، این آموزه‌ها را فهم و استخراج نمود تا با روزآمد کردن و کاربست آن‌ها در زندگی جاری، پاسخی برای نیازهای روز ارائه کرد. این سلک از اندیشمندان را روشن‌فکران دینی گویند.

آن‌ها در ادامه کوشیدند تا با برقرار نمودن سازگاری میان سنت و مدرنیته، بخشی از چالش‌های بروزیافته را رفع و رجوع نمایند. جریان دیگر با تأکید بر سنت، با هر گونه گرایش به مدرنیته و مظاهر آن به مخالفت برخاستند. استدلال آن‌ها این بود که سنت، ریشه در آموزه‌های الهی دارد و میان آن‌ها و صورت‌بندی‌های مادی و بشری تناسبی موجود نیست. این گروه را اصطلاحاً بنیادگرا می‌گویند.

ابوالعلاء مودودی در این گروه جای می‌گیرد. وی با صراحت چنین ابراز کرد که اسلام دینی فراگیر و ناسخ سایر شریعت‌هاست. او گفت اسلام رابطه‌ای با دموکراسی و لیبرالیسم ندارد و حتی مشروطه‌خواه یا ناسیونالیسم هم نیست.

مسلمانان باید تصمیم بگیرند که یا طرفدار اسلام ناب باشند یا مشرک. با این وصف، گفتمان اسلام سیاسی، در دهه‌ی هفتاد میلادی، به نحو خاصی متبلور شد و توانست از گفتمان‌های رقیب پیشی بگیرد. با گسترش نفوذ مدرنیته در جهان اسلام، موج اسلام‌خواهی نیز در تقابل با این جریان فعال شد و توانست در این رویارویی، گفتمان خود را هژمونیک سازد و در بسیاری از مناطق اسلامی دست برتر را داشته باشد.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها