0

نوشته ادبي (قطار زندگي ....)

 
mahmoud313
mahmoud313
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1392 
تعداد پست ها : 89
محل سکونت : تهران

نوشته ادبي (قطار زندگي ....)
پنج شنبه 25 مهر 1392  1:30 PM

قطاری سریع السّیر در حرکت است، مملو از مردمان گونه گون.

قطاری بی وقفه که حتی مسافران خود را در حال حرکت پیاده می کند!

و مسافران تنها اندک زمانی میهمان اند و به سرعت باید قطار را ترک کنند.

به درون قطار می رویم؛ چه هنگامه ای است! بازار های مکاره، خرید و فروشِ عمر و مشتریان مشتاق و غافل از عاقبت!

چنان سرگرمِ زرق و برق قطارند که اصلاً به پایان راه نمی اندیشند!

تذکرات صاحب قطار را هم جدی نمی گیرند؛ انگار اصلاً نمی شنوند!

این قطار عمر من و توست.

چندی پیش، درمانده و رنجور از مشکلات، با کلماتی از قرآن رو به رو شدم؛ نمی دانستم به کدام سو روم: 
﴿ لِکلِّ قَومٍ هادٍ ﴾؛ چه پیام مهمی! دقت کنید.

خداوند برای همه ی اقوام، همه ی مردمان و در همه ی زمان ها یک هدایت گر قرار داده است.

امام زمان علیه السلام، موعود امت ها، همان مولای دیر آشنای ما!

همان آقا و مولایی که اکنون نیز در میانِ ماست و ما را مراقبت و هدایت می کند.

به راستی چرا حضور و گرمی محبت امام زمان علیه السلام در میان خود حس نمی کنیم؟

مگر او هدایت گرِ زمان ما نیست؟! پس چرا در تاریکی های جهل در مانده ایم و از نور وجودش بهره نمی بریم؟

چرا از صمیم قلب، خدا را نمی خوانیم که ما را ببخشد و او را برای ما ظاهر کند؟

چرا در مشکلات، هر دری را می کوبیم؛ به جز آستانِ او؟

چرا در دفتر عمرمان، صفحه ای با یادِ او جای نداده ایم؟

چرا چرخه ی زندگیمان، بی توجه به آن عزیز گردش می کند؟

مگر او امامِ زمانه ی ما نیست؟! پس چرا زندگی با او را تنها برای دوران ظهور گذاشته ایم؟!

چرا زندگی را با یاد او صفا و روشنی نمی بخشیم؟ چرا جای او را در جمع خود خالی می بینیم؟

نکند در حالی از قطار پیاده شویم که قلبمان حتی لحظاتی با مهر آن عزیز نتپیده باشد؟!

هم قطارانِ عزیز! نکند هشیارانی لذت زندگی با او و گفت و شنود قلبی را چشیده باشند و ما...

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها