پاسخ به:جزوات و مقالات فلسفی
یک شنبه 24 اردیبهشت 1391 1:45 PM
9 : مقالات و بررسيها بهار و تابستان 1384; 38(دفتر 77 (2)):225-245. |
موضوع فلسفه اولي در نظام فلسفي ارسطو و فارابي |
كمالي زاده طاهره* |
* دانشگاه تهران |
بنيادي ترين مساله متافيزيك ازسطو ،مساله هستي (وجود )است و اين نكته مسلم است كه مساله هستي يا وجود و هست يا موجود ، در همه مراحل گسترش فلسفيش براي ارسطو – هر چند نه به يك نحو –مطرح بوده است .اين مساله در متافيزيك به شكل گسترده و مشخص بيان مي شود . ارسطو در متافيزيك ،علم به موجود را به شيوه هاي مختلف بيان نموده و به مناسبت موضوعات متعدد و متنوعي نيز براي آن قرار داده است . در آغاز كتاب چهارم ، مابعدالطبيعه را علم مطالعه « موجود چونان موجود» ميداند ، ودر بخشهاي ديگر متافيزيك ، ما بعدالطبيعه به عنوان علمي كه با موجود الهي غيرمتحرك –موجود مفارق – سر و كار دارد و همچنين به عنوان علمي كه از بالاترين اصول و مبادي و علل اشياءِ بحث مي كند،توصيف شده است و در جايي ديگر به عنوان علم به جوهر يا جوهر نخستين است . از اين رو از ديرباز ، شارحان و مفسران ارسطو و ارسطوشناسان در تعيين موضوع ما بعدالطبيعه دچار تعارض و مشكل بوده اند كه در نهايت ،حاصل قرنها تفسير راي ارسطو در باب « موجود بما هو موجود» به دو تفسير مختلف« انتولوژي » و« تئولوژي » منتهي مي شود. تفسير يونانيان به موجودات مفارق و تفسير فيلسوفان مسلمان (فارابي و ابن سينا) به موجود مطلق، كه اين دو تفسير، تاكنون نيز مطرح است. اين پژوهش نيز با گزارش و تحليل اين دو تفسير به جهت تبيين تمايز فلسفه اين ديار از فلسفه يونان ، درصدد مقايسه راي ارسطو و فارابي دراين مساله است. |
كليد واژه: |
نسخه قابل چاپ |