0

نكته مهم در اسرار باطنى نماز

 
hamed_yurdum
hamed_yurdum
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1390 
تعداد پست ها : 35378
محل سکونت : آذربایجان غربی-سولدوز

نكته مهم در اسرار باطنى نماز
سه شنبه 9 اسفند 1390  12:58 AM

از يحيى بن معاذ رازى ، مكنى به ابو زكريا، يكى از مشايخ طريقت قرن سوم هجرى قمرى منقول است : كه اقسام و انواع طاعاتى كه موصل و رساننده است بنده را به اصل سعادت اخروى ، بسيار است اما مجموع آنها به دو درجه باز گردد: بدنى ، مالى .

و افضل قسم اول كه عبادت بدنى است ، نماز است كه قيام به اداى حقيقت حقوق اين قسم ، جز از ارباب قلوب متصور نشود زيرا كه حقيقت نماز مناجات است با حضرت صمديت . كما قال النبى (صلى الله عليه وآله ): الصلوة مناجاة الرب و مناجات مخاطبه بود و مخاطبه معروف مطلق از عارف كامل محقق درست آيد قيام و قرائت و ركوع و سجود و تشهد و تكبير و تسليم ، صورت اركان ظاهر نماز است و اين صورت را روحى و اين ظاهر را سرى و معنائى بايد، تا آن حقيقت كه مطلوب است حاصل آيد.

اى عزيز! حقيقت نماز، قدامه نار (آتش ديرينه ) عنايت است كه از مشعل انوار هدايت ، در دل مخصوصان ؛ عنايت ازلى مى افروزد كه : الصلوة نور قلب المؤمن تا مصلى محقق به واسطه شعله ضياى آن ، معنى انعكاس انوار جبروتى را در مراتب ملكوتى مشاهده مى كند و رقوم آيات اسرار سنريهم اياتنا فى الافاق و فى انفسهم سوره فصلت آيه 53 رااز صفحات اوراق كائنات مى خواند تا آنگاه كه سوابق جذبات ، از بوداى كرم ، استقبال حال او كند. و كون صغرى و كبرى را شواهد و دلائل در كتم عدم اندازد و خاشاك وجود تعينات و همى را، به آتش فنا بسوزد، و بى زحمت اثقال وجود حدوث براق همت ، در فضاى ساحات عالم جبروت راند و در مطالعه سبحات انوار جمال و جلال معبود، از رؤ يت ظلمات تكليف رسوم عبادت عابد، فانى گردد.

اين چنين نماز گزارنده كه شنيدى ، كى برابر بود با غافلى كه باظلمات هوا و هوس نفسانى و كدورات وساوس شيطانى ، سر بر زمين مى نهد و برمى دارد. و از سر رسم ، قيامى و ركوعى مى آورد و فاتحه اى به غفلت مى خواند.

اى عزيز! از فاتحه يك آيه اين است : اياك نعبد و اياك نستعين تو را پرستيم و از تو يارى خواهيم پس چون تو هوا و نفسى را پرستى ، و بندگى به فرمان شيطان كنى و در كارها، يارى و مراد و مال از خزينه طلبى اين آيت خواندن از تو دروغ بود و دروغ در شرع حرام است خاصه دروغ بر حق و آيه و من اظلم ممن افترى على الله كذبا سوره انعام آيه 21 بيان اين معنى مى كند و چون اين مقدمات معلوم كنى ، بدانيكه عامه خلق از حقيقت و اسرار نماز بى خبرند.

روشن تر بيانى مى خواهى گوش دار: اى عزيز!قيام به اداى حقوق اسرار نماز، از قومى درست آيد كه چون قصد مقام عبوديت كنند، نقوش وجود كائنات از لوح تقصير خود محو كنند و به آب ترك ماسوى الله دستها بشويند و به شراب طهور ذكر مضمضمه كنند و به روائح نفخات ربانى استنشاق كنند و رذائل اخلاق بشرى را به استنشاق ، طرح كنند و به آب حيات حيا روى بشويند و به زلال توكل ، غسل مرافق كنند و از ينبوع ذلت و افتقار مسح سر كشند و اقدام سعى به آب استقامت مسح كنند و در استقبال كعبه ، روى دل به قبله حقيقى آرند و در نيت تحريم عهود مخاطبات روحانى ، تجديد كنند و در تكبير پستى ذرات موجودات را در اشعه آفتاب كبريا، محو ببينند و در رفع يدين تعلقات اوهام فساده و تصورات باطله را، پس پشت اندازند و در سبحانك اللهم و بحمدك به جناح تنزيه ، در فضاى عالم قدس طيران كنند و در تعويذ پناه به حصن عصمت فاطر كائنات گيرند و در) بسم الله بدايت صبح دولت عاشقان از مشرق ، عنايت ، طلوع كند و در الحمدلله سريان افضال و انعام حضرت نامتناهى ، در مظاهر مراتب علويات و سفليات مشاهده افتد و در الرحمن الرحيم درياى راءفت و رحمت بيكران بيند كه در جداول اعيان وجود، روان گشته پس سفينه وجود اين طايفه در تلاطم امواج اسرار بحر احديت غرق گردد و بحر ازل با بحر ابد، آميزد و حقيقت مالك يوم الدين اشكار گردد پس سباحان قضا آن غرق شدگان درياى وحدت را به كمند تقدير، به ساحل تكليف كشند، پس كمر عبوديت بر ميان جان بندند تا اياك نعبد گفته آيد پس مشرفان عالم اسباب عظم ، اثقال امانت تكليف را، بر نظر آن سوختگان باديه فراق عرضه دهند .بلبل زبان حال ايشان به استمداد عنايت حضرت لايزال و اياك نستعين سرائيدن گيرد چون روح بزرگ را كه عنقاى فضاحت ساحات لاهوتى است از قعر چاه طبيعت نظر بر مراتب درجات سالكان بارگاه حضرت ذوالجلال افتد كه در معراج ترقى ، عروج مى كند، خواطف طمع فضل وى را دريابد و اهدنا الصراط المستقيم ناطق وقت شود پس از نديمان مجلس انس ، كه در عالم ارواح ، شراب خطاب الست با هم مى خورند، ياد آرند و صراط الذين انعمت عليهم بگويند اين مردودان بيچاره مهجور و مطرودان سرگشته مبتور را بينند، بركنار بساط قبول محروم مانده ، و در ظلمات تيه غفلت گم گشته ، غير المغضوب عليهم ولاالضالين گفته آيد.

اى عزيز! نمى دانم از اين سخنان چه فهم خواهى كرد، اگر در همه عمرت ، يكبار اينچنين فاتحه خواندن دست دهد، گوى دولت از ميدان مسابقت مبارزان صفوف ولايت بردى و به آنجا كه بايد برسى ، رسيدى .

شعر

اگر  دل  از  غم  دنيا  جدا  توانى  كرد؟

نشاط  و  عيش  به  باغ  بقا  توانى  كرد

اگر  به  آب  رياضت  برآورى  غسلى  ؟

همه  كدورت  دل  را  صفا  توانى  كرد

ز  منلات  هوس  گر  برون  نهى  قدمى

نزول  در  حرم  كبريا  توانى  كرد

اگر  ز  هستى  خود،  بگذرى  يقين  مى  دان

كه  عرش  و  فرش  و  فلك  ،  زير  پا  توانى  كرد

وليك  اين  عمل  رهروان  چالاك  است

تو  نازنين  جهانى  كجا  توانى  كرد

نه  دست  و  پا  مى  امل  را  فرو  توانى  بست

نه  رنگ  و  بوى  جهان  را  رها  توانى  كرد

چو  بو  على  ببر  از  خلق  و  گوشه  اى  بنشين

مگر  كه  خوى  دل  از  خلق  وا  توانى  كرد


پل ارتباطی :  [email protected]

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها