پاسخ به:زندگی نامه علما
پنج شنبه 5 آبان 1390 9:39 AM
فقيه جاودانه
ابراهيم اسلامى
ولادت
در سال 1200 ق.[1] فرزندى در خانه شيخ محمد باقر نجفى به دنيا آمد كه او را محمد حسن ناميدند.
شرح هجرت نياكان محمد حسن از اصفهان به نجف اشرف را اين گونه ياد كردهاند : زمانى شيخ عبدالرحيم شريف كبير - جدّ سوم محمد حسن - از اصفهان راهى نجف اشرف شد و در آن شهر مقدس رحل اقامت افكند تا از محضر عالمان بزرگ كسب فيض كند. وى سرانجام از فقيهان وارسته و فاضل گرديد. دو پسر دانشمند به نامهاى آقا محمد كبير و آقامحمد صغير - جدّ دوم محمد حسن، (مؤلف كتاب الاقتباس و التضمين در عقايد) از او به يادگار ماندند. شيخ عبدالرحيم، فرزند آقا محمد صغير و جد محمد حسن فرزانهاى است كه به نيكى از او ياد كردهاند.
در حقيقت محمد حسن دوران كودكى و نوجوانى را در دامان خاندان علم و فضيلت سپرى كرد.
در حوزه نجف
هنوز كودكى بيش نبود و تازه خواندن و نوشتن را فراگرفته بود كه وارد حوزه علميه نجف اشرف شد. دروس مقدمات و سطح را بسرعت نزد سيد حسين شقرايى عاملى (متوفى 1230 ق.) و شيخ قاسم آل محيىالدين (متوفى 1238 ق.) و شيخ حسن (متوفى 1250 ق.) گذراند و در نوجوانى به در س خارج فقه و اصول راه يافت.
محمد حسن ساليان دراز در عاليترين سطح دروس حوزه علميه، در درس آيت اللَّه شيخ جعفر كاشفالغطاء، آيت اللَّه سيد مهدى بحر العلوم، آيت اللَّه سيد جواد عاملى و آيت اللَّه شيخ موسى كاشفالغطاء[2] شركت كرد و با پشتكار و نبوغى كه داشت توانست در 25 سالگى به درجه اجتهاد نايل آيد و نگارش كتاب بى همتاى «جواهرالكلام» را آغاز كند. شيخ سپس به تدريس علوم دينى همت گذارد.
مربى بزرگ
حوزه علميه نجف به بركت تدريس صاحب جواهر رونق تازهاى گرفت.[3] شيخ آقا بزرگ تهرانى مىنويسد:
«صاحب جواهر اين امتياز را نيز بر ديگر عالمان داشت كه عموم شاگردانش از علماى بزرگ و سرشناس بودند و در محضر درس او جمع فراوانى تربيت شده، در گوشه و كنار جهان پخش گرديدند و بعد از او مقام مرجعيت يافتند و بر كرسى فتوا نشستند كه عدد آنان زياد و شمارش آنان كار مشكلى است.»[4]
برخى از شاگردان ممتاز او عبارتند از:
1 - آيت اللَّه سيد حسين كوه كمرى : فرزند سيد محمد، كه با 24 واسطه، نسبش به امام حسين (ع) مىرسد. او در روستاى اَرْوَنَق، از توابع كوه كمره تبريز به دنيا آمد و پس از فراگيرى خواندن و نوشتن به حوزه علميه تبريز راه يافت. سپس براى ادامه تحصيل عازم كربلا شد و پس از مدتى به حوزه علميه نجف روى آورد و در درس صاحب جواهر و شيخ انصارى شركت كرد و به اجتهاد رسيد.[5] ماجراى تواضع و شركت وى در درس شيخ انصارى بسيار شنيدنى است.[6]
آية اللَّه كوه كمرى بعد از وفات شيخ انصارى (متوفى 1281 ق.) به مرجعيت رسيد. بسيارى از شيعيان آذربايجان، تفليس و ايروان از او تقليد مىكردند. سر انجام وى در سال 1299 ق. در نجف در گذشت و در مقبرهاى كه اكنون به نام او معروف است، در برابر آرامگاه صاحب جواهر به خاك سپرده شد.[7]
2 - آيه اللَّه شيخ جعفر شوشترى : فرزند حسين و اهل شوشتر است در جوانى همراه پدر به حوزه علميه نجف راه يافت و در درس صاحب جواهر شركت كرد. پس از سالها تحصيل و رسيدن به مقامهاى والاى علمى و اخلاقى به زادگاه خود برگشت و بيش از سى سال در آنجا به تبليغ اسلام پرداخت. در سال 1291 ق. به نجف بازگشت. او در صحن حرم حضرت على (ع) به سخنرانى مىپرداخت و گفتارش مشتاقان زيادى داشت.
در سال 1302 ق، براى زيارت امام رضا (ع) به ايران آمد و علماى بزرگ تهران از او درخواست كردند تا مدتى در تهران بماند. او نخستين امام جماعت مسجد سپهسالار بود.
آية اللَّه شيخ جعفر شوشترى،[8] مرجع تقليد و محدثى بزرگ بود و مىبايست بسان اغلب مراجع تقليد به تدريس و فتوا بپردازد اما علاقه وافر او به اهل بيت: وى را بر آن داشت تا به منبر برود و به ذكر روضههاى جانسوز بر شنوندگان تأثير بسيار گذارد.
سرانجام در 28 يا 29 صفر 1303 ق، در راه بازگشت به نجف، در كرند غرب بدرود حيات گفت و در نجف به خاك سپرده شد.
3 - ملا على كنى: در سال 1220 ق. در روستاى «كن» تهران به دنيا آمد. سالها در حوزه علميه نجف نزد استادان فرزانهاى چون صاحب جواهر به تحصيل پرداخت. تا اينكه وى به اجتهادش گواهى داد و او به تهران بازگشت و به تأليف و تبليغ پرداخت. از وى آثارى در زمينه اصول، فقه، تفسير، حديث و رجال به يادگار مانده است. سرانجام در صبحگاه روز 27 محرم 1306 ق. درگذشت و در حرم مطهر حضرت عبدالعظيم حسنى، در كنار قبر امامزاده حمزه به خاك سپرده شد.
4 - شيخ محمد ايروانى: فرزند محمد باقر ايروانى است كه در سال 1232 ق. به دنيا آمد. در جوانى از ايروان به كربلا رفت و در درس سيد ابراهيم قزوينى شركت كرد. سپس به نجف رفت و در درس بزرگانى چون صاحب جواهر و شيخ انصارى حضور يافت و پس از رسيدن به اجتهاد به «فاضل ايروانى» شهرت يافت. او پس از وفات آيةاللَّه سيد حسين كوه كمرى (متوفى 1299 ه'.ق) مرجعيت تقليد بسيارى از شيعيان ايران، هند، تركيه، قفقاز، و روسيه را عهدهدار گرديد و در كرسى تدريس عاليترين سطح دروس حوزوى، به تربيت شاگردان پرداخت.
از وى كتابهايى در زمينه اصول، فقه و تفسير برجاى مانده است. سرانجام در سال 1306 ق. رخت از جهان بر بست.[9]
تأليفات
شيخ محمد حسن نجفى در 25 سالگى نگارش كتاب بىهمتاى «جواهرالكلام» در شرح كتاب شرايع الاسلام محقق حلى را آغازيد. جواهرالكلام، اين دائرةالمعارف فقه شيعه ثمره 32 سال تلاش شبانه روزى او اينك معتبرترين متن درسى عاليترين سطح دروس حوزههاى علميه شيعه ، يعنى درس خارج فقه است. علامه سيد محسن امين (متوفاى 1371 ق.) درباره اين كتاب مىنويسد : در فقه اسلام كتابى به همتايى جواهرالكلام نيست. شيخ انصارى نيز فرمود : براى مجتهدى كه بخواهد احكام الهى را استنباط كند، كافى است كتابهاى جواهر و وسائلالشيعه (حديث) را در اختيار داشته باشد و كمتر اتفاق مىافتد كه به كتابى از پيشينيان نيازمند شود.[10]
او علاوه بر كتاب «جواهر» كتابهاى ديگرى نيز نوشت كه عبارتند از :
1 - نجاةالعباد فىالمعاد: درباره احكام طهارت و نماز
2 - هدايةالناسكين : درباره احكام حج
3 - رسالهاى در احكام خمس و زكات
4 - رسالهاى در احكام روزه كه به فارسى ترجمه شد.
5 - رسالهاى در احكام ارث
6 - مقالاتى پيرامون اصول فقه
صاحب جواهر تا آخرين لحظات عمر به تأليف مشغول بود. در اواخر عمر تصميم به شرح كتاب «قواعد» علامه گرفت اما افسوس كه پيمانه عمرش به سر آمد.[11]
ولايت فقيه
ولايت فقه از دير باز در حوزههاى علميه شيعه مطرح بوده و اصل ولايت فقيه نزد همه فقها مسلم است، اما در محدوده اختيارات فقيه اختلاف است. صاحب جواهر درباره ولايت فقيه مىنويسد:
اگر ولايت عامه فقيه نباشد، بسيارى از كارهاى مربوط به شيعيان معطل مىماند.[12]
ايشان علمايى را كه درباره ولايت فقيه ترديد دارند بسختى مورد نكوهش قرار داده، مىنويسد:
«اين افراد طعم فقه را نچشيده و از فرمايش ائمه : چيزى نفهميدهاند.»[13]
سيره سبز
ساختن گلدسته براى مسجد كوفه، احداث وضوخانه و مكانى براى سكونت خادمان مسجد سهله، بناى ساختمان حرم حضرت مسلم بن عقيل (س) و حرم هانى بن عروه(س) در كوفه از كارهاى عمرانى صاحب جواهر است.[14]
وى لباسهاى بسيار تميز مىپوشيد. ظاهرى بس آراسته داشت. بسيار قانع، فروتن و شكيبا بود. به شاگردانش احترام خاصى مىگذاشت. طلبههاى كوشا و با استعداد را گرامى مىداشت. روزى در وسط درس به امتياز چهار تن از شاگردانش تصريح كرد. كارى كه از استادان و مراجع تقليد كمتر رخ مىدهد. آن چهار نفر عبارت بودهاند از:
1 - حاج ملا على كنى
2 - شيخ عبدالحسين، معروف به شيخالعراقين
3 - شيخ عبدالرحيم بروجردى
4 - شيخ عبداللَّه نعمت عاملى.[15]
او تلاش ديگران را مىستود و آنان را تشويق مىنمود. زمانى «ازرى» شاعر عرب قصيده بسيار زيبايى در مدح اهل بيت مىسرايد كه به قصيده «هائيه»[16] مشهور است. صاحب جواهر در مقام قدردانى از او مىگويد : آرزو دارم قصيده «هائيه» ازرى در نامه عمل من نوشته شود و كتاب «جواهر» من در نامه عمل او.[17]
انتخاب اصلح
اواخر ماه رجب 1266 ق. بود و صاحب جواهر در بستر بيمارى دستور داد علماى بزرگ نجف نزد او بيايند . همه با چهرهاى غمناك از مريضى مرجع تقليد شيعيان، حاضر شدند. صاحب جواهر نگاهى به حاضران انداخت و گفت:
شيخ مرتضى كجاست؟
- نيامده است.
- بگوييد بيايد.
شيخ انصارى را يافتند و پيغام ايشان را به او رساندند. شيخ انصارى به محضر استاد شرفياب شد و استاد به او فرمود:
در چنين وقت حساسى ما را رها مىكنى؟
شيخ انصارى گفت: رفته بودم مسجد سهله براى بهبود حال شما دعا كنم.
صاحب جواهر فرمود:
زمام امور دينى را كه به من مربوط مىشود، بعد از خود به شما مىسپارم و اين امانتىالهى است در نزد شما. و پس از من، شما مرجع تقليد شيعيان خواهيد بود. سعى كنيد زياد جانب احتياط را نگيريد. احتياط زياد، زحمت امت اسلامى را فراهم مىسازد و دين اسلام، دين جامع و سهل است.[18]
روز وصل و هجران
روز اول شعبان 1266 ق. فرا رسيد. بهشتيان در انتظار به زمين مىنگريستند. بهشت را آذين بستند و بساط ميهمانى گستراندند. جواهر بى نظير شيعه، فقيه بلند آوازه آيت اللَّه شيخ محمد حسن نجفى نفسهاى آخر عمر را مىكشيد. شهادتين را بر زبان جارى مىساخت. او عمرى در راه اسلام زحمت كشيده بود و اينك آرام مىرفت تا به سوى ملكوت پر بگشايد.
حجاب چهره جان مىشود غبار تنم
خوش آن دمى كه از اين چهره پرده بر فكنم
چنين قفس نه سزاى چو من خوشالحان است
روم به روضه رضوان كه مرغ آن چمنم
مرغ باغ ملكوتم نِيَم از عالم خاك
چند روزى قفسى ساختهاند از بدنم
هنگامى كه آفتاب به وسط آسمان رسيد آفتاب عمر صاحب جواهر غروب كرد. شيعيان غرق در عزا شدند. تشييع جنازه باشكوهى برگزار شد. پيكر پاكش را در مقبرهاى كه خود جنب مسجدش آماده كرده بود، به خاك سپردند. مجالس يادبود او در بسيارى از شهرها برگزار شد.
از گوهر شناس فقه، هشت پسر دانشمند به نامهاى : شيخ محمد ، شيخ عبدالعلى ، شيخ عبدالحسين، شيخ باقر ، شيخ موسى ، شيخ حسين، شيخ حسن، شيخ ابراهيم و دخترانى چند به يادگار ماند.
[2] الكرامالبررة، همان، فوائدالرضويه، شيخ عباس قمى، ص 453، مقدمه جواهرالكلام، محمد رضا مظفر، ج1، ص 22.
[3] آية اللَّه محمد حسن نجفى پس ازنگارش كتاب «جواهر الكلام» به «صاحب جواهر» معروف شد.
[4] الكرامالبرره، ج 2، ص 305
[5] معارفالرجال، محمد حرزالدين، ج 1، ص 262 و 263؛ ريحانه الادب، محمد على مدرس تبريزى، ج5، ص 105 و 106.
[6] ر. ك : عدلالهى ، مرتضى مطهرى، ص 330 و 331.
[7] معارفالرجال ، ج 1، ص 263 و 264.
[8] رساله عمليه او«منهج الرشاد»نام دارد.
[9] الذريعه، ج 3، ص 192، معارفالرجال، ج 2، ص 361 - 363، علماء معاصرين، واعظ خيابانى، ص 21 - 22.
[10] اعيانالشيعه، محسن امين عاملى، ج9، ص 149
[11] معارفالرجال، ج2،ص 226
[12] جواهرالكلام، ج21، ص 397
[13] همان.
[14] الكرامالبررة، ج 1، ص 228.
[15] تكملة امل الآمل، سيد حسن صدر، ص271.
[16] چون هر بيت در اين قصيده به "هاء" ختم شده، به قصيده "هائيه" مشهور است.
[17] مفاتيحالجنان ، شيخ عباس قمى، ص 328
[18] ماضىالنجف و حاضرها، شيخ باقر آل محبوبه، ج2، ص 134