برخورد غرب مسیحی با خیزش شیعی
چهارشنبه 3 فروردین 1390 4:44 AM
|
|
| در كلیسایی در كشوری اروپایی دیدم پدر روحانی چیزی میخواند و مردم هم سینه میزنند! وی در جواب گفت این كار را از شیعیان اقتباس كرده است. این عمل در چند كلیسای دیگر نیز تقلید میشود. در فیلم مصائب مسیح كه فیلمی كاتولیكی است، باز این را مییابیم كه از آموزههایی مثل ثاراللّهی بودن، تبرك به خون و اشك آسمان و... استفاده میشود. |
| 1. غرب جدید مسیحی، حزبالله آمریكایی شاید بسیاری غرب جدید را فقط غرب فوقصنعتی بدانند، امّا واقعیت این است كه غرب جدید، غربی است با رویكرد مذهبی به منازعات كلان سیاسی و پایان تاریخ.مواجهه غرب با جهان اسلام را میتوان به سه دورة مهم تقسیم كرد: الف ـ دوره جنگهای صلیبی، ب ـ دورة استعمار،همزمان با انقلاب صنعتی در غرب، ج ـ از تأسیس دولت اسرائیل به دست غرب تا كنون. دوره اخیر، دوره غرب جدید است كه برای یافتن مختصات آن، باید تاریخ را گذرا نظاره كنیم. قرن 15 میلادی: در این قرن، یهودیان از تمدن مسیحی اروپا طرد شده، مجبور شدند در مناطق محصور (گتو) زندگی كنند. كلیسای كاتولیك، سقوط اورشلیم و پراكنده شدن قوم اسرائیل را مجازاتی از جانب خداوند میدانست كه به دلیل صلیب كردن مسیح بدان گرفتار شدهاند، از اینرو كوشید تا یهودیان را از اروپا بیرون براند یا آنان را از آیین یهود برگرداند كه در كشورهایی مثل پرتغال و اسپانیا، این اتفاق رخ داد. قرن 16 میلادی: در این قرن، جنبش اصلاح دینی (پروتستانیسم) جریان مسیحیت یهودی را پدید میآورد. «مارتین لوتر» مؤسس پروتستانیسم، در سال 1533 كتاب مسیح یهودی متولد شد را به رشته تحریر درآورد و به یهودیان به عنوان فرزند پروردگار اعتبار بخشید و عهد قدیم را مرجع والاترین اعتقادات مسیحی دانست. در سال 1538 وقتی به دستور «هنری دوم»، انگلستان از كلیسای كاتولیك جدا شد، مسیحیت یهودی همراه با جنبش اصلاح دینی در انگلستان رونق یافت. در قرن شانزدهم، اعتقاد به طرح خداوند برای پایان تاریخ، از سوی مسیحیت یهودی وارد مناقشات مذهبی شد. براساس این اعتقاد، تاریخ خداوندی با ظهور مسیح و آغاز هزارة خوشبختی آغاز خواهد شد. در این میان كتاب دانیال (عهد قدیم) و مكاشفات یوحنا (عهد جدید) مورد تفسیر جدید قرار گرفت كه بر اساس آن، پیش از آمدن مسیح برای حكومت بر جهان در هزارة خوشبختی، دو گام عظیم برداشته خواهد شد: الف ـ بازگشت یهودیان به صهیون (اورشلیم)، ب ـ ساخت معبد سلیمان. از این رو، انگلستان در قرن شانزدهم، این رسالت مقدس را بر عهده گرفت تا یهودیان را پیش از آمدن مسیح و حكومت بر جهان، به اورشلیم اعزام كند. این خیزش، در دوران رنسانس رونق بیشتری یافت. «جان لاك» ـ بنیانگذار لیبرالیسم ـ «روسو» ـ فیلسوف قراردادهای اجتماعی ـ «كانت» و «جان میلتون» همگی طرفدار اندیشة تأسیس اسرائیل بودند. از این رو، جنبش صهیونیزم مسیحی چند دهه پیش از صهیونیزم یهودی (1879) شكل گرفت. در قرن 17 میلادی، با مهاجرت پیوریتنها به آمریكا، این جنبش به اوج خود رسید. آنها این تفكر را با خود به آمریكای كشف شده بردند و آن را «اسرائیل جدید» نامیدند. به زبان عبری نماز میخواندند و نام فرزندانشان را از داستانهای تورات انتخاب میكردند. اوّلین كتابی كه در آمریكا منتشر كردند مزامیر داوود بود. با قتلعام سرخپوستها، یك كشور بزرگ برای جنبش مسیحیت یهودیگرا كه از انگلستان شروع شده بود، پدید آمد. در قرن هجدهم، تفكر مسیحی بنیادگرا مبتنی بر بازگشت یهود به فلسطین، برای پایان تاریخ و آغاز هزارة خوشبختی با ظهور مسیح، جایگاه ویژهای در فرهنگ آمریكایی و وجدان مردم آنجا یافت. در قرن نوزدهم، صهیونیسم مسیحی آمریكایی در مورد اقامت یهود در فلسطین از دیگران پیشی گرفت. رهبر این حركت «ویلیام بلاكستون» ـ مبلغ مسیحی پروتستان ـ بود كه طی نامهای به «هریسون» ـ رئیسجمهور آمریكا ـ از وی خواست برای بازگرداندن یهودیان به فلسطین دخالت كند. موضع بلاكستون حتی شدیدتر از «هرتزل» ـ مؤسس صهیونیسم یهودی ـ بود كه اندیشه ایجاد یك سرزمین قومی را برای یهودیان در قبرس یا اوگاندا پیشنهاد میكرد. بلاكستون نسخهای از تورات را كه صفحاتی از آن را علامت زده بود، برای هرتزل فرستاد و به او یادآوری كرد كه تورات، فلسطین را به عنوان سرزمین موعود برای قوم برگزیده تعیین كرده است. در قرن بیستم این اندیشه در اعتقادات دینی و فرهنگ مردم آمریكا رسوخ كرد و به دولتمردان هم راه یافت. «جیمی كارتر» در مارس 1979 در پارلمان اسرائیل گفت: هفت تن از رؤسای جمهور آمریكا به این حقیقت ایمان آوردهاند كه روابط آمریكا و اسرائیل فراتر از یك رابطه خصوصی است. این رابطه در وجدان، اخلاق، دیانت و معتقدات مردم آمریكا ریشه دارد. ما میراث تورات را با شما تقسیم میكنیم. از ابتدای سال 1976، رشد و گسترش مسیحیت سیاسی بنیادگرا ـ اصطلاحاً راست مسیحی ـ شدت گرفت. به طوری كه بین یك پنجم تا یك سوم آمریكاییان از نو غسل تعمید به جای آوردند كه به «مسیحیان از نو متولد شده» معروفند. پیروان كلیساهای افراطی و انعطافناپذیر افزایش یافت، شبكههای تلویزیونی مذهبی (مثل CBN) و كلیساهای تلویزیونی تأسیس شد. سازمانهای راست مسیحی، گفتمان اصولگرایانهای را آغاز كردند كه مضمون آن، آماده ساختن آمریكا برای بازگشت مجدّد مسیح و پایان جهان بود. بازگشت یهودیان به قدس پس از جنگ 1967، نشانهای از صحت پیشگوییهای تورات و گام ماقبل آخر بازگشت مسیح، یعنی بازسازی معبد سلیمان تلقی گردید. رشد جریان راست مسیحی، آن را به یك نیروی مؤثر در انتخابات ریاست جمهوری و كنگره درآورد و 25 درصد از مجموع رأیدهندگان آمریكا در دهه 90 را كه رأیدهندگان یهودی بود، به خود اختصاص داد. ائتلافات راست مسیحی با راست سیاسی در داخل حزب جمهوریخواه، تشكلی را به وجود آورد كه به نام «حزبالله آمریكا» شناخته میشود. رونالد ریگان، نامزد حزب جمهوریخواه در سال 1980 با كشیش بیلی گراهام، رهبر سازمان اكثریت اخلاقی ائتلاف نمود و بدین ترتیب در انتخابات پیروز شد. او در واقع كاندیدای حزبالله بود!بالاتر اینكه حزب جمهوریخواه در انتخابات مقدماتی ریاستجمهوری در سال 1988، اصلاً به یك كشیش ـ پت رابرتسون رهبر ائتلاف مسیحی ـ اجازه داد كه خود را نامزد نماید. این امر در انتخابات اوّلیه ریاست جمهوری در سال 2000 نیز تكرار شد و «گریبوئر» نماینده راست مسیحی خود را نامزد كرد. كشوری سكولار كه جریانات بنیادگرا در جهان اسلام را سركوب میكند و خواستار جدایی آیتاللهها از سیاست در ایران است، خود گامهایی برمیدارد كه احتمالاً در دهة آتی، رئیسجمهور آمریكا یك كشیش بنیادگرا و یك مسیحی صهیونیست خواهد شد! گرچه این كشیشها نتوانستند رأی حزب را با اكثریت كسب كنند، امّا كاندیدای حزب ـ بوش ـ كه نماینده این جریان است و با كمك جنبش مسیحیت بنیادگرا و صهیونیسم رأی آورد؛ امروز خود را سرباز مسیح میداند و در همه اردوگاههای اشغالگران در عراق، تابلوی مسیح با حمایت تفنگداران آمریكایی نصب كرده است. بنابراین غرب جدید، فقط غرب فوق مدرن و سرمایهدار نیست، یك جریان قوی مذهبی با اندیشههای توراتی برای پایانتاریخ است كه هستة مركزی آن ایالات متّحده و سپس انگلستان است كه در حال تبلیغ این بنیادگرایی در مسیحیت در مسیحیت كاتولیك اروپا نیز میباشد. 2. اسلام شیعی و سنّی معاصر، یك سو ائتلاف یك سو درگیری : 2-1. ایجاد و بقای جهان سنّی : حدوث و شیوع تفكر سنّی در دنیا، مدیون فتوحات خلفای بعد از رسولالله(صلی الله علیه و آله و سلّم) است نه انتخاب سنّیگری (در مقابل شیعه) از سوی مردم. هر كشوری فتح میشد، به تفكر و عقاید خلفا و حاكمان به اسلام درمیآمد و چون جریان تشیع در عهد اوّلیه اسلام، جریان تضعیف شدهای بود، عملاً آشنایی به ندرت انجام میشد. جنگهای صلیبی جهان غرب و مقاومت و سرداری سنیانی مثل صلاحالدّین ایوبی، در كنار زبونی شیعیان اسماعیلی فاطمی در مصر، موجب بقای تفكر سنی در اكثریت جهان اسلام شد و این در حالی بود كه هنوز شیعه اثنیعشری، هیچ حكومتی در دست نداشت. 2-2. ایجاد جوامع شیعی : با انزوای امامت در جهان اسلام و سختگیریهای اموی و عبّاسی، تشیع تضعیف شد و گروهها و جوامع كوچك شیعی، در اطراف نقاط جهان اسلام به گونهای پراكنده شكل گرفت. شهرهایی مثل كوفه، بغداد، نهاوند، همدان، قزوین، ری، نیشابور، توس، مراكش، سمرقند، حلب، حله و... هركدام مراكزی برای شیعیان شدند. در سال 94 ق شهر قم در جنوب ری ـ تهران ـ كه در زمان فتوحات ویران شده بود، به دست اعراب اشعری كه مجبور بودند به علّت عقاید شیعی خود كوفه را ترك كنند، بازسازی شد و شعبهای از جامعه شیعی اوّلیه كوفه گردید و مدّت زمانی طولانی به عنوان یك منطقه كوچنشین عربی، ماهیت خود را حفظ كرد. وقتی در سال 201 ق. حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) در راه دیدار برادر خویش ـ امام رضا(علیه السّلام) ـ در ساوه بیمار شده، درگذشتند، پیكرشان به قم منتقل شد و از آن پس بر رونق شیعی آن شهر افزوده گردید، به طوری كه محدّثانی بزرگ و عالمانی معروف ـ از جمله نایب سوم امام عصر(علیه السّلام) در غیبت صغری ابن روح نوبختی ـ از آن شهر برخاستند. در آغاز قرن چهارم هجری با ضعف سیاسی خلیفه مسلمین در بغداد، «حكومت آل بویه» در غرب ایران و بغداد شكل گرفت و از شیعیان حمایت نمود. آنها برای اوّلین بار رسوم شیعی مثل عزاداری محرم و جشن غدیر را به شكل عمومی در عراق (نجف و كربلا) و برخی مناطق ایران برپا كردند. گرچه آنها عقاید شیعی خویش را پنهان نمیكردند، ولی هرگز نكوشیدند خلافت مركزی سنّی را براندازند و حتی اصراری به شیعه كردن عراق و ایران نداشتند. خلیفه سنّی همچون گذشته، رئیس رسمی دین اسلام بود و عده زیادی از جمعیت ایران و عراق سنّی بودند. همانند آلبویه در بغداد و غرب ایران، «حمدانیان عرب» در موصل و حلب نیز شیعیان را تشویق میكردند و حلب از آن پس، پایگاهی شیعی شد كه نقش زیادی در حوادث بعد ایفا نمود. این جنبشهای حامی شیعیان با روی كار آمدن سلجوقیان كه سنیانی متعصب بودند، از بین رفت. سلجوقیان برای مهار تهدید تشیع در قرن چهارم هجری و در دفاع از مذهب سنّی پدید آمدند و شیعیان را طرد و لعن كردند. در قرن هشتم هجری، جنبش شیعی با گرایش درویشی در نهضت سربداران در شهرهای نیشابور و توس و... به وجود آمد كه آموزههایی چون «انتظار مهدی موعود» در آن بسیار برجسته بود، امّا این حكومتهای كوچك نتوانست قدرتی فراگیر برای تشیع را موجب گردد. حكومت صفویه در قرن دهم هجری، اوّلین حكومتی بود كه به یاری عالمان شیعی حلب و جنوب لبنان و اندیشه فقهی حلّه، جامعهای شیعی در ایران پدید آورد و مذهب تشیع را مذهب رسمی نمود و زمینه حكومت شیعی را در قرون بعد در قالب انقلاب اسلامی ایران فراهم كرد. 2-3. ایران جدید، مركز خیزش شیعی تاریخ ایران را میتوان به چند دوره تقسیم كرد : الف ـ ایران قبل از اسلام (باستان): در این دوره امپراطوری و تمدّن ایرانی وجود دارد، امّا اسلام نیست. عقاید زرتشتی با بحران مواجه است، به طوریكه در اواخر این دوره، شاهد قیامهایی علیه مذهب زرتشتی هستیم. ب ـ ایران پس از اسلام (فتوحات): اینجاست كه اسلام ظهور میكند و نارضایتیهای مردم از مذهب حاكم، موجب پذیرش دلخواه اسلام میشود. به تعبیر شهید مطهری اگر اسلام به داد ایرانیان نمیرسید، مردم ایران مسیحی میشدند، امّا زرتشتی نمیماندند.(1)لكن در این دوره، ایران به عنوان یك كشور مستقل و متصل از بین رفته، ملیت آن تضعیف میشود. بر هر قسمتی از ایران طایفهای حكم میراند كه زیر نظر خلیفه مسلمین است. ج ـ ایران دوران صفویه: در این دوران، تشیع، مذهب رسمی ایران شده و گرایشات درویشی، منطبق بر فقاهت شیعی میشود. هجرت عالمان شیعی از لبنان و عراق، ایران را یك مركز مهم و اصلیترین قدرت شیعی مینماید. در این دوره غیر از مذهب شیعه، ایرانیت نیز به ایران برمیگردد و دوباره كشور، یكپارچه متصل میشود. د ـ دوره انقلاب اسلامی: این دوره جامعه شیعی بار مییابد. در دوران پس از تأسیس صفویه، مردم شیعه بودند و فقه شیعه رایج بود امّا سلاطین و شاهان غاصب در نوساناتی بودند. گاه به عقاید و فقه شیعی ملتزم، و گاه از آن فاصله میگرفتند، به طوری كه از زمان پهلوی اوّل، مقابله با تشیع و آموزههای آن در دستور كار قرار گرفت و غربزدگی جای مظاهر شیعی نشست، امّا با انقلاب اسلامی، این حركت سركوب شد و حكومتی براساس آموزههای شیعی پدید آمد كه هسته اصلی تشیع در قرن معاصر گردید و به خیزشهای شیعی دیگری در عراق، لبنان، فلسطین، یمن و... منجر شد. وجهة اصلی این حركت شیعی، استكبارستیزی مبتنی بر آموزههای شیعی است. این هسته مقاومت شیعی و شعبههایش، ائتلافی در برخی جنبشهای سنّی مثل اخوان المسلمین، حماس، جهاد اسلامی و... را هم منجر شده است كه البتّه در سوی مقابل، تحریمهایی از سوی برخی دول عربی سنّی مثل مصر، عربستان و... را در پی داشته است. 3. مواجهه غرب جدید با خیزش شیعی : تا اینجا مشخص شد كه هسته مركزی غرب ـ با محوریت آمریكا ـ امروز و موتور محرك و مغز متفكر آن، یك رویكرد بنیادگرایانه برای پایان تاریخ دارد كه از قضا در مقابل آن هسته مركزی، جریان خیزش اسلامی است كه پس از انقلاب اسلامی ایران شكل گرفته و یك رویكرد اصولگرایانه متكی به سنّت شیعی و با توجه به آخرالزّمان و پایان تاریخ دارد و انقلاب خویش را مقدمه ظهور مهدی موعود میداند. پس بالتبع باید سیاستها و راهبردهای مواجهه جنبش مسیحیت صهیونیست با خیزش شیعی را مورد مداقّه جدی قرار دهیم. 1-3. رویكرد غرب جدید در جبهه تشیع، پروژه تشیع وهابی یا وهابیت ایرانی سرمداران غرب جدید به دنبال سست كردن عقاید و آموزههای شیعی به خصوص شهادتطلبی عاشورایی و انتظارخواهی مهدویاند. نوك پیكان این حركت، آرا و نظرات فوكویاما درباره پایان تاریخ است. دهها سایت و كانال ماهوارهای در این باره فعالیت و شبههپراكنی مینمایند. اینان از پول و امكانات عربستان، در تلاش برای یك جنگ سایبرناتیك استفاده كرده و با خرج مسلمین، وهابیت عربستانی ترویج میكنند و حتی به دنبال وهابی كردن عقاید شیعی به دست روشنفكران غربزدهاند. زیر سؤال بردن زیارت، شهادت، شفاعت، مغایرت امامت با دموكراسی و زیارت جمكران با مدرنیسم و... را در گفتهها و نوشتههای اینان میتوان دید. در كنار اینها، از فیلمها و بازیهای كامپیوتری مخرب نمیتوان گذشت كه بیشمارند. 2-3. رویكرد غرب جدید در جهان سنّی، منزویسازی حركت شیعی و بیاعتبار كردن آن غرب جدید، در جهان سنّی چندین دستور كار برای انزوای خیزش شیعی دارد: از یك سو با تابلو كردن القاعده و ستاره كردن بنلادن و زرقاوی و نمایندگان تناوبی آنها، تنها به دنبال یافتن بهانهای برای تهاجم به جهان اسلام نیست، بلكه به دنبال خارج كردن پرچم مقاومت و خیزش از دست شیعه و سپردن به دست مبارزانی توهمی و پوشالی چون بنلادن میباشد. اگر پرچم خیزش علیه غرب صهیونیست به دوش امام خمینی و پیروان او باشد، جریان راستینی است كه تا فتح قلّههای استكبار ادامه مییابد. امّا غرب با ستاره كردن كسانی مثل صدام و بنلادن و... برای طیف بنیادگرای مسلمان، میتواند به خوبی، آن را كنترل كند و چهرهای مضحك، غیرانسانی و غیرامروزی هم از اصولگرایی اسلامی در دنیای امروز نمایش دهد. واقعاً القاعده و صدام و... كدام حركت ضدّ غرب را سامان دادند؟!! جز اینكه به مقاصد آنها كمك كردند و در گام بعد، شمشیر آنها بر علیه تشیع (نه جریان صهیونیسم) شدند. صدور فتوا از سوی مفتیان وهّابی برای قتل شیعیان از جملة این تلاشهاست. از آن سو، حركت شیعی را كه تنها حركت ضدّ صهیونیسم است، در مقابل با اهل سنّت قرار میدهد و از هلال شیعی سخن میگوید و چنین مینمایاند كه هلال شیعی در مقابل اهل سنّت است! به همت شورای روابط خارجی آمریكا، همایشی به نام «بروز هلال شیعی و تأثیرات آن بر خاورمیانه و سیاستهای آمریكا» برگزار میشود كه سخنرانان به طرح دیدگاههای خود درباره نفوذ تشیع در كشورهای خاورمیانه و نقش ایران در این میان و سیاستهای آمریكا برای مواجهه با این پدیده میپردازند و از طرف دیگر در همان زمان، یونگی پریماكف، نخستوزیر اسبق روسیه در آن سوی دنیا واداشته میشود كه در مؤسسه خیریه ملك فیصل از ایجاد كمربند شیعی در منطقه هشدار دهد! در فاصله اندكی همین سخنان از سوی پادشاه اردن و سایر سیاسیون عرب تكرار میشود. اثر چنین رسوباتی در جهان سنّی این است كه مثلاً حزبالله لبنان در 33 روز اسرائیل را شكست میدهد، امّا چندین ماه است كه در درگیریهای داخلی معطّل است؛ چون تبلیغات مسموم، حزبالله را ضدّ سنّی و منازعه را قومی و مذهبی جلوه داده است! گام دیگر اینكه در پروژهای به طور جدّی سعی دارند، اساساً شیعه را ایرانی و تشیع را مساوی اسلام مجوسی جلوه دهند. در این باره، تلاشهای بسیار زیادی صورت دادهاند كه آخرین تلاش آنها، تولید فیلم 300 میباشد. اثر این راهبرد این میشود كه مثلاً دولت نوری المالكی به علّت شیعه بودن اگرچه مورد حمایت ظاهری آمریكاست، امّا از سوی جهان عرب تاكنون به رسمیت شناخته نشده است. 3-3. رویكرد غرب جدید در جهان مسیحی، متشیع سازی مسیحیت جالب اینكه این تفكر، وقتی با دنیای مسیحی مواجه میشود، سعی میكند آموزههای شیعی را به نفع خود و مسیحیان را به شكل شیعی بسیج كند. غلامعلی افروز میگوید: در كلیسایی در كشوری اروپایی دیدم پدر روحانی چیزی میخواند و مردم هم سینه میزنند! وی در جواب گفت این كار را از شیعیان اقتباس كرده است. این عمل در چند كلیسای دیگر نیز تقلید میشود. در فیلم مصائب مسیح كه فیلمی كاتولیكی است، باز این را مییابیم كه از آموزههایی مثل ثاراللّهی بودن، تبرك به خون و اشك آسمان و... استفاده میشود. جدیدترین كد در این باره، مستند شبكه abc از كمپ انجیلی تحت عنوان «بچهها در آتش» است كه بچههای مسیحی را برای شهادتطلبی برای ظهور مسیح آماده مینماید. پینوشتها 1. دراینباره ر.ك: مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران |
کریمی که جهان پاینده دارد تواند حجتی را زنده دارد
دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی