پاسخ به:خاطرات دفاع مقدس
پنج شنبه 4 خرداد 1396 11:33 AM
جامانده |
براي خانواده ي شهدا خيلي احترام قائل بود. هميشه سفارش مي کرد حتماً به اين خانواده ها سر بزنيد . يک بار که به مرخصي آمده بود، بچه را برداشتيم و رفتيم بهشت رضا . در حين عبور از قبور شهدا چشمم به محمد افتاد؛ آرام و بي صدا اشک مي ريخت . از کنار مزار
براي خانواده ي شهدا خيلي احترام قائل بود. هميشه سفارش مي کرد حتماً به اين خانواده ها سر بزنيد.
يک بار که به مرخصي آمده بود، بچه را برداشتيم و رفتيم بهشت رضا
در حين عبور از قبور شهدا چشمم به محمد افتاد؛ آرام و بي صدا اشک مي ريخت . از کنار مزار شهيدي عبور کريم، از دوستانش بود. فرزندم را که هنوز کوچک بود بغل گرفت و به نزديکي عکس شهيد رفت. بعد با لحني بغض آلود اما مهربان گفت: «عزيزم بيا عکس عمو را ببوس.» ديگر طاقت نياورد، بلندبلند گريه مي کرد و بريده بريده مي گفت: «اينها رفتند و من هنوز مانده ام .»
و چه زیبا رفت....
نگارنده : admin در 1391/04/25 21:14:53.