پاسخ به:اشعار بزرگان ادبیات در ثنای حضرت فاطمه (س)
سه شنبه 8 بهمن 1398 5:48 PM
محمود بن یمینالدین فریومدی:
شنیدم ز گفتار کارآگهان
بزرگان گیتی کهان و مهان
که پیغمبر پاک والا نسب
محمد سر سروران عرب
چنین گفت روزی به اصحاب خود
به خاصان درگاه و احباب خود
که، چون روز محشر درآید همی
خلایق سوی محشرآید همی
منادی برآید به هفت آسمان
کهای اهل محشر کران تا کران
زن و مرد چشمان به هم بر نهید
دل از رنج گیتی به هم برنهید
که خاتون محشر گذر میکند
ز آب مژه خاکتر میکند
یکی گفت کای پاک بیکین و خشم
زنان از که پوشند باری دو چشم
جوابش چنین داد دارای دین
که بر جان پاکش هزار آفرین
ندارد کسی طاقت دیدنش
ز بس گریه و سوز و نالیدنش
به یک دوش او بر، یکی پیرهن
به زهرآب آلوده بهر حسن
ز خون حسینش به دوش دگر
فروهشته آغشته دستار سر
بدین سان رود خسته تا پای عرش
بنالد به درگاه دارای عرش
بگوید که خون دو والا گهر
ازین ظالمان هم تو خواهی مگر
ستم کس ندیدست از این بیشتر
بده داد من، چون تویی دادگر
کند یاد سوگند یزدان چنان
به دوزخ کنم بندشان جاودان