0

غزلیات فروغی بسطامی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۱۷
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395  12:49 PM

ای بندهٔ بالای تو زرین کمری چند

منت کش خاک قدمت تاجوری چند

سر منزل عشاق تو جا نیست که آن جا

بالای هم افتاده تنی چند و سری چند

هم از سر عشاق و هم از سینهٔ مشتاق

عشق از پی شمشیر تو دارد سپری چند

بر روی کسی بخت گشاید در دولت

کو منظر زیبای تو بیند نظری چند

مست آمدم از میکدهٔ عشق تو بیرون

تا واقف از این نکته شود بی خبری چند

تا بر غم روی تو گشادم در دل را

بر روی من از عیش گشادند دری چند

فریاد که شد از دل سنگین تو نومید

آهی که در آن بود امید اثری چند

یا تلخ مکن کام من از زهر تغافل

یا آن که بیار از لب شیرین شکری چند

اکنون که تر و خشک جهان قسمت برق است

آن به که فراهم نکنی خشک و تری چند

بیداد بتان خون مرا ریخت فروغی

افغان که شدم کشتهٔ بیدادگری چند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها