0

رموز بیخودی اقبال لاهوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

خطاب به مخدرات اسلام
جمعه 25 دی 1394  7:35 PM

ای ردایت پردهٔ ناموس ما

تاب تو سرمایهٔ فانوس ما

طینت پاک تو ما را رحمت است

قوت دین و اساس ملت است

کودک ما چون لب از شیر تو شست

لااله آموختی او را نخست

می تراشد مهر تو اطوار ما

فکر ما گفتار ما کردار ما

برق ما کو در سحابت آرمید

بر جبل رخشید و در صحرا تپید

ای امین نعمت آئین حق

در نفسهای تو سوز دین حق

دور حاضر تر فروش و پر فن است

کاروانش نقد دین را رهزن است

کور و یزدان ناشناس ادراک او

ناکسان زنجیری پیچاک او

چشم او بیباک و ناپرواستی

پنجهٔ مژگان او گیراستی

صید او آزاد خواند خویش را

کشتهٔ او زنده داند خویش را

آب بند نخل جمعیت توئی

حافظ سرمایهٔ ملت توئی

از سر سود و زیان سودا مزن

گام جز بر جادهٔ آبا مزن

هوشیار از دستبرد روزگار

گیر فرزندان خود را در کنار

این چمن زادان که پر نگشاده اند

ز آشیان خویش دور افتاده اند

فطرت تو جذبه ها دارد بلند

چشم هوش از اسوهٔ زهرا مبند

تا حسینی شاخ تو بار آورد

موسم پیشین بگلزار آورد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها