0

✉✉ گرشاسپ‌نامه اسدی توسی ✉✉

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

در صفت آسمان گوید
جمعه 25 دی 1394  2:37 PM

چو دریاست این گنبد نیگون

زمین چون جزیره میان اندرون

شب و روز بر وی چو دو موج بار

یکی موج از و زرد و دیگر چو قار

چو بر روی میدان پیروزه رنگ

دو جنگی سوار این ز روم آن ز زنگ

یکی از بر خنگ زرین جناغ

یکی بر نوندی سیه تر ز زاغ

یکی آخته تیغ زرین ز بر

یکی بر سر آورده سیمین سپر

جهان حمله گه کرده تا زنده تیز

گه اندر درنگ و گه اندر گریز

نماید گهی رومی از بیم پشت

گریزان و آن زرد خنجر به مشت

گهی آید آن زنگی تاخته

ز سیمین سپر نیمی انداخته

دو گونست از اسپانشان گرد خشک

یکی همچو کافور و دیگر چو مشک

ز گرد دو رنگ اسپ ایشان به راه

سپیدست گه موی و گاهی سیاه

نه هرگز بودشان به هم ساختن

نه آسایش آرند از تاختن

کسی را که سازند با جان گزند

بکوبندش از زیر پای نوند

تکاور تکانند هر دو چو باد

سواران چه بر غم از ایشان چه شاد

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها