0

غزل شمارهٔ ۱۶۰ - دنیای دل

 
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35499
محل سکونت : گیلان

غزل شمارهٔ ۱۶۰ - دنیای دل
یک شنبه 4 مرداد 1394  1:16 PM

 
 
شهریار
 
 

چند بارد غم دنیا به تن تنهایی

وای بر من تن تنها و غم دنیایی

تیرباران فلک فرصت آنم ندهد

که چو تیر از جگر ریش برآرم وایی

لاله ئی را که بر او داغ دورنگی پیداست

حیف از ناله معصوم هزارآوایی

آخرم رام نشد چشم غزالی وحشی

گر چه انگیختم از هر غزلی غوغایی

من همان شاهد شیرازم و نتوانی یافت

در همه شهر به شیرینی من شیدایی

تا نه از گریه شدم کور بیا ورنه چه سود

از چراغی که بگیرند به نابینایی

همه در خاطرم از شاهد رؤیائی خویش

بگذرد خاطره با دلکشی رؤیایی

گاه بر دورنمای افق از گوشه ابر

با طلوع ملکی جلوه دهد سیمایی

انعکاسی است بر آن گردش چشم آبی

از جمال و عظمت چون افق دریایی

دست با دوست در آغوش نه حد من و تست

منم و حسرت بوسیدن خاک پایی

شهریارا چه غم از غربت دنیای تن است

گر برای دل خود ساخته ای دنیایی

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها