0

در امتداد تاریکی (ماجراهای واقعی)

 
khodaeem1
khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 89277
محل سکونت : خراسان رضوی

هدیه عروسی!
یک شنبه 8 مرداد 1396  9:58 AM

هدیه عروسی!
 
 
می دانم با روشی که خانواده دامادم در پیش گرفته اند، زندگی دخترم دوامی نخواهد داشت و آن‌ها  بدون آن که خودشان نقشی در بروز اختلافات داشته باشند از یکدیگر جدا خواهند شد چرا که دخالت‌های مادر دامادم کار را به جایی رسانده است که دیگر «پیمان» توجهی به تازه عروسش ندارد و هم اکنون نیز از دخترم به دلیل عدم تمکین شکایت کرده است و ...
زن 35 ساله که به همراه دختر 17 ساله اش به کلانتری مراجعه کرده بود تا از خانواده دامادش به دلیل دخالت در زندگی دخترش شکایت کند، در حالی که بیان می‌کرد خودم را مقصر اصلی این ازدواج می‌دانم، به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: حدود 4 سال قبل خانواده پیمان که نسبت دوری با ما داشتند به خواستگاری دخترم آمدند، آن زمان نه تنها من و همسرم بلکه دخترم نیز مخالف این ازدواج بودیم چرا که به خاطر شناخت دوری که از آن خانواده داشتیم احتمال می‌دادیم که ازدواج آن‌ها  به خاطر یکه تازی‌های مادر پیمان عاقبتی نخواهد داشت اما در این میان پدر من که خواهر ناتنی ام را به عقد یکی از فرزندان آن خانواده درآورده بود، اصرار بر این ازدواج داشت به طوری که کار به نزاع کشید و پدرم مرا کتک زد. او معتقد بود اگر با ازدواج دخترم موافقت نکنم آن‌ها خواهر ناتنی ام را طلاق می‌دهند ولی من با شناختی که از خانواده پیمان داشتم راضی به این ازدواج نبودم تا این که پدرم با قفل فرمان خودرو به جانم افتاد و من مجبور شدم دخترم را با چشمانی گریان به عقد پیمان درآورم. اما همان طور که پیش بینی می‌کردم اختلافات از همان روزهای ابتدای مراسم عقد آغاز شد چرا که مادر داماد هر روز با یک تهمت تازه، جنجالی به راه می‌انداخت و من آن قدر حرص می‌خوردم و استرس‌های شدید را تحمل می‌کردم که ناگهان در سن 32 سالگی یک شبه همه دندان‌ها یم لق شد و مجبور شدم با مشورت دندان پزشک همه دندان‌ها یم را بکشم. از سوی دیگر نیز به دلیل شرایط نامناسب اقتصادی مجبور به استفاده از دندان مصنوعی شدم با این وجود در منزل خیاطی و هویه کاری می‌کردم تا کمک خرجی برای خانواده باشم. بهانه اصلی اختلافات عروس و داماد از آن جا آغاز شد که حدود 4 ماه قبل وقتی مراسم عروسی برگزار شد دامادم به بهانه این که بدهی دارد، منزل نقلی هدیه پدرش را فروخت و زمینی در حاشیه شهر خرید. او دخترم را به خانه ما فرستاد تا در آن زمین خانه‌ای بنا کند. از طرفی من و پسرم و دخترم به همراه همسرم که مقنی است مشغول کار شدیم تا آن خانه به مرحله سفت کاری برسد ولی اکنون دامادم که تحت تاثیر حرف‌های مادرش قرار دارد با این بهانه که ما باعث فروش آن خانه شده ایم با دخترم قهر کرده و نه تنها پاسخ او را نمی‌دهد بلکه از دخترم به دلیل عدم تمکین شکایت کرده است. این در حالی است که مادر پیمان نیز به دخترم فحاشی می‌کند و او را عامل بدبختی‌های پسرش می‌داند در حالی که ما هیچ گونه دخالتی در فروش خانه نداشته ایم و ...
 
 
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها