پاسخ به:داستان هاى تربيتى از زندگى امام حسن(ع)
جمعه 24 دی 1389 2:35 PM
خواستگارى هنگامى كه مروان ، حاكم مدينه ، مامور شد تا دختر عبدالله بن جعفر را براى يزيد خواستگارى كند، وى با عبدالله تماس گرفته و موضوع را در ميان گذاشت . عبدالله در پاسخ گفت : اختيار دختران و زنان ما با حسن بن على عليه السلام است ، دخترم را از او خواستگارى كن . مروان به حضور امام حسن عليه السلام آمد و دختر عبدالله را خواستگارى نمود. امام حسن عليه السلام فرمود: هر كس را كه در نظر دارى دعوت كن ، تا اجتماع نمايند و من نظرم را بگويم .
مروان ، بزرگان دو طائفه بنى هاشم و بنى اميه را دعوت كرد و همه آن ها در يك مجلسى اجتماع نمودند، امام حسن عليه السلام نيز حاضر شد. مروان برخاست و پس از حمد و ثنا چنين گفت :
اميرمومنان معاويه ، به من فرمان داده تا زينب دختر عبدالله بن جعفر را براى يزيد بن معاويه خواستگارى كنم به اين ترتيب كه :
1. هر قدر پدرش خواست مهريه تعيين كند، مى پذيرم .
2. هر مبلغى كه پدرش بدهكار باشد، بدهى هايش را ادا مى كنيم .
3. اين وصلت موجب صلح بين دو طائفه بنى اميه و بنى هاشم خواهد شد.
4. يزيد بن معاويه همتايى است كه نظير ندارد، به جانم سوگند حسرت و افتخار شما به يزيد، بيشتر از حسرت و افتخار يزيد به شما است .
5. يزيد كسى است كه به بركت چهره او از ابرها طلب باران مى شود.
آن گاه سكوت كرده و در كنارى نشست . در اين هنگام امام حسن عليه السلام لب به سخن گشوده و بعد از حمد و ستايش پروردگار فرمود:
1. اما در مورد مهريه ، ما از سنت پيامبر صلى الله عليه و آله در مورد مهريه دختران و بستگان خويش تجاوز نمى كنيم .
2. در مورد قرض هاى پدرش ، چه موقع زن هاى ما قرض هاى پدرانشان را پرداخته اند كه اين هم يكى از آن ها باشد.
3. در مورد صلح دو طايفه ، دشمنى ما با شما براى خداست و در راه اوست . بنابراين براى دنيا با شما صلح نمى كنيم ؛