0

**داستان های کوتاه و جملات پند آموز**

 
mty1378
mty1378
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1394 
تعداد پست ها : 7386
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:**داستان های کوتاه و جملات پند آموز**
جمعه 16 تیر 1396  12:06 PM

 آقای دکتر سنایی از متخصصان عرصه سایبری که خوشبختانه در این کانال عضو هستند، این مطلب را ارسال کردند. با تشکر از ایشون:

*گویند مردی وارد مسجدی شد تا کمی استراحت کند*
*کفشهایش را گذاشت زیر سرش و خوابیدطولی نکشید که دو نفر وارد مسجد شدند*
*یکی از آن دو نفر گفت طلاها را بگذاریم پشت جعبه مهرهاآن یکی گفت نه آن مرد بیدار است*
*وقتی ما برویم طلاها را بر میدارد*
*گفتند امتحانش کنیم کفشهایش را از زیر سرش برمیداریم اگر بیدار باشد معلوم میشود...*

*مرد که حرفهای آنها رو شنیده بود خودش را بخواب زد...*
*آنها کفشهایش را برداشتند و مرد هیچ واکنشی نشان ندادوگفتند پس خواب است؛* *طلاها را بگذاریم زیر جعبه مهرهای نماز...*

*بعد از رفتن آن دو مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای آن دو را  بردارد*
*اما اثری ازطلا نبود و متوجه شد که همه این حرفها برای این بوده که در عین بیداری کفشهایش رو بدزدند...*

 *امان از خواب غفلت !*
👈*اگر کسی خوابیده باشد* *میتوان او را بیدار کرد ؛ ولی وای به آن روزی که بر اثر غفلت انسانی خودش را به خواب بزند...*

وقتي مي گوييم علي غريب بود لعنت ميکنيم مردمان آن زمان را 
وقتي مي گوييم حسين غريب بود لعنت ميکنيم مردمان آن زمان را
 خدا نکند روزي بگويند مهدي غريب بود که آينده گان لعنتمان کنند

 

!جنـگ نـرم , تـفـنـگ نميخواهد چـادر ميخواهد


 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها