پاسخ به:عمو عباس
پنج شنبه 19 آذر 1394 11:50 PM
حضرت رقیه که هنوز منتظر عمویش عباس است که آب بیاورد برای لب های تشنه اش. لب های تشنه ی شش ماهه ای که از زور تشنگی مای گریه کردن هم ندارد. وقتی می بیند پدر بی حرف فقط عمود خیمه عمو را پایی می اندازد و می گوید این خیمه دیگر .......... وای بر رقیه. رقیه جان اون موقع چه حالی داشتی وقتی منتظر عمو عباست بودی و با پایین اومدت عمود خیمش مواجه شدی. اونجا و اون موقعی که می گفتی عمو جون آب نمی خام خودت بیا. عمو عباس علمدار لشکر بیا که پدر تنهاست. بیا که علی اضغر شش ماهه بهانه می گیره. بیا عمو عباسم بیا که عمه زینب بی قرارت شده. بیا که دلم برایت تنگ شده.